اسلایدریادداشتها

شکل­ گیری خشونت­ های اجتماعی؛ اثر گروه و فشارهای گروهی

در آذر و دی‌ماه امسال شاهد اعتراضاتی بودیم که در نهایت با سوء استفاده دشمنان به مجموعه ­ای از عملیات­های تروریستی خیابانی منجر شد.

ایمان زاغیان پژوهشگر حوزه خدمات سلامت روان در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

در آذرماه و دی‌ماه امسال شاهد اعتراضاتی بودیم که در نهایت با سوء استفاده دشمنان به مجموعه­ای از عملیات­های تروریستی خیابانی منجر شد. این عملیات­ها توسط عده­ای از افراد انجام شد که به صورت شبکه­ای و از طریق افراد ساکن در کشورهای بیگانه آموزش دیده بودند و حتی مبالغ و وعده­هایی دریافت کرده بودند. نکته­ی مهمی که در این میان لازم است بدان توجه شود این است که چطور می­شود تصور کرد که چنین خشونت­هایی علیه مردم و نیروهای امنیتی صورت گیرد. صرف نظر از اینکه قطعاً عده­ای از این افراد به نظر می­رسید از خارج از کشور در میان تجمعات حضور داشتند و اصطلاحاً رهبری می­کردند. در این بحث به ابعاد این موضوع از منظر روانشناسی اجتماعی و شناخت اجتماعی پرداخته می­شود.

اثر جمعی یا نفوذ اجتماعی[1]

اصطلاحی در روانشناسی اجتماعی وجود دارد که بیان می­کند وقتی در یک گروه اکثریت به کاری مشغول می­شوند بقیه اعضای گروه نیز آن کار را تکرار می­کنند. این در حالی است که ممکن است به صورت فردی این کار در نظام ارزشی او جایگاهی نداشته باشد و یا آن را کار غیرمعقول و حتی زشت تلقی کند. اما وقتی می­بیند دیگران آن کار را انجام می­دهند، برای او به صورت ناخوادآگاه یک تکلیف تلقی می­شود. شاید اگر از او بعداً هم بپرسند چرا این کار را کردی علت خاصی برای آن نداشته باشد و بگوید دیدم بقیه انجام دادند من هم انجام می­دهم. مثلاً دیده شد در چند مرتبه عده­ای با دسته­های چند ده نفره یک فرد را مورد ضرب و جرح قرار می­دادند تا حدی که او جان خود را از دست می­داد. اگر از همه­ی آن چند نفر پرسیده شود چرا چنین کاری انجام دادید هر یک پاسخ متفاوتی بدهند؛ چون در یک شرایط ذهنی مشترک این کار را انجام ندادند؛ اولین نفری که چنین رفتاری می­کند دیگران را جذب نمی­کند. اما نفر دومی که انجام می­دهد ذهن­ها را تقویت می­کند و نفر سومی که انجام می­دهد رفته­رفته اذهان را تقویت می­کند که جای آن­ها هم در این صحنه جنایت­بار خالی است و با حضور نفر چهارم می­توان مشاهده کرد که افراد دیگری نیز به سرعت به چنین جمعی اضافه شوند و چنین خشونتی را رقم بزنند.

 

تفکر گروهی[2]

کلیدواژه­ی دیگری که در این رابطه بسیار مشهود است تفکر گروهی نام دارد که با اصطلاح نفوذ جمعی قدری قرابت دارد. تفکر گروهی در زمانی است که یک جمع با ارزش­های مشترک حول یکدیگر جمع شده­اند در این میان یک نفر یک تصمیم رادیکال و افراط­گرایانه می­گیرد و بقیه اعضا برای اینکه خود را خارج از آن گروه و مخالف با ارزش­های گروه نبینند هیچ گونه مخالفتی نمی­کنند ولو آن که آن تصمیم را غیرمنطقی و نامعقول بدانند. مثلاً در زمانی که در چند دهه پیش در کنگره آمریکا تصمیم گرفتند به کوبا حمله کنند، تمامی اعضای کنگره با این تصمیم موافقت خود را اعلام کردند و از قضا این جنگ با شکستی سنگین برای آمریکا همراه بود.

همین موضوع در ارتباط با وقایع اخیر در کشور ما نیز خود را نشان داد. به صورتی که مشاهده نمودیم. اعتراضات از یک سری اعتراضات مسالمت­آمیز در بازارهای کشور رفته رفته به خشونت گرایید. حتی افرادی به این اعتراضات پیوستند که ربطی به مسئله نداشتند. یعنی دانش آموز و یا دانشجویی که مسئله نوسان قیمت ارز لااقل مسئله او نبود اما به این دلیل که می­تواند در این میان، اعتراض خود را به حاکمیت و حکومت اعلام کند به این اعتراضات پیوست اما با این تفاوت که به دلیل هیجان­طلبی خواستار اعتراض خشونت­آمیز و اغتشاش بود. این روند به حدی ادامه پیدا کرد که به عملیات­های تروریستی داعش­گونه منجر شد. جنایات فجیعی رقم خورد که روایت­های آن بعضاً از کشورهایی چون سوریه و عراق شنیده می­شد ولی این در حالی بود که در خیابان­های امن و آرام شهرهایی چون تهران، اصفهان، شیراز، کرج و… به یک باره شاهد چنین اتفاقات دلخراشی بودیم. حتی آتش زده شدن اتوبوس­ها، خودروهای شخصی، مغازه­ها و بیمارستان­ها و اماکن مسکونی و تجاری و مذهبی مختلف اتفاق افتاد که به نظر نمی­رسد ارتباطی به دغدغه­مندان نوسانات ارز داشته باشد!

نکته­ی قابل توجه این است که این روند نمی­تواند به یکباره اتفاق بیفتد بلکه با مرور زمان چنین مسئله­ای رقم می­خورد. بدین صورت که در ابتدا تفکر گروهی در کنار اعتراض، سطحی از خشونت را تحریک می­کند. وقتی یک سطح از خشونت تثبیت شد به مراحل بعدی می­رود و کاری می­کند که نیروهای امنیتی را درگیر خود نماید. پس از این که نیروی امنیتی مجبور به برخورد می­شود تسلیحات سرد و گرم را به میدان می­آورد. در این میان سطح خشونت بالاتر می­رود. پس خشونت را به سمت قتل و شهادت رساندن ناگهانی و غافل­گیرانه نیروهای امنیتی پیش می­برد تا بتواند کشته­سازی کند. پس از آن سطح خشونت را در شدیدترین حد خود بالا می­برد که به دلخراش­ترین اشکال جنایت منجر شود. یعنی اسیر کردن، شکنجه نمودن، آتش زدن، مثله کردن و… . این­ها اتفاقاتی است که نمی­تواند از همان روز اول ماجرا رقم بخورد. اما تفکر گروهی در یک جمع به شکلی هنجارسازی می­کند که اعضای گروه از معترضانی مسالمت­آمیز به جنایت­کاران و تروریست­هایی قسی القلب و آموزش دیده بدل می­شوند. در این حین نقش لیدرها و رهبران چنین تجمعاتی بسیار مهم است. البته ناگفته نماند که قطعاً با تغییر چهره اعتراضات به اغتشاش و عملیات تروریستی افراد بسیاری صف خود را جدا نمودند و کناره گرفتند و این کارها همراه نکردند.

نکته­ی قابل توجه این جا است که کسی که از ابتدا با هدف رساندن اعتراض به خشونت پا به میدان می­گذارد می­داند خود چه کاری دارد انجام می­دهد. بنابراین در افراد تحت رهبری خود ارزش­ها را به خوبی شناسایی و مدیریت می­کند و آن­ها را به جایی می­رساند که به قدری با او همراه شوند که هر کاری گفت همچون ربات انجام دهند و از این کار ابایی نداشته باشند. به همین دلیل است که دیگران نه تنها با جنایت­ و تصمیمات رهبر همراه می­شوند بلکه حتی حاضر هستند ذهن و روان خود را به دست او بسپارند و داروها و مشروبات روان گردان مصرف نمایند و پس از آن در صحنه حاضر شوند و هر چه که از دستشان برمی­آید انجام دهند.

خاموش شدن قوه همدلی[3]

سالها پیش زمانی که یک تروریست که در یک عملیات بمب­گذاری فعالیت داشت دستگیر شده بود. وقتی این فرد در مورد واقعه بمب­گذاری در اعترافات خود توضیح می­داد هیچ احساس پشیمانی نداشت. این در حالی بود که وقتی در رابطه با خانواده خود مواجه گردید رفتارهای محبت­آمیز یک پدر را از خود نشان می­داد.

تانیا سینگر[4] در سال 2006 پژوهشی انجام می­دهد که در آن از افراد می­خواهد یک بازی انجام دهند. پس از بازی کسی را که با او بازی می­کردند شوک برقی به او وارد کنند. اشخاصی که با شرکت­کنندگان در پژوهش بازی می­کردند دستیار پژوهشگر بودند. عده­ای از آن­ها مامور بودند غیرمنصفانه بازی کنند و عده­ای منصفانه. نکته­ی جالب توجه این بود که افرادی که غیر منصفانه بازی می­کردند شوک بسیار بالایی را تجربه می­نمودند.

به نظر می­رسد همدلی یک قوه­ای است که گاهی فعالیت می­کند و گاه از کار می­افتد. همدلی یکی از توانمندی­های شناختی-عاطفی انسان­ها است. انسان­ها به واسطه همدلی می­توانند احساس محبت و صمیمیت را انتقال دهند و دریافت نمایند.

اما گاهی این قوه خاموش می­شود. چنین امکانی زمانی به وجود می­آید که فرد از فردی که آسیب دیدن او را می­بیند هویت­زدایی و انسان­زدایی می­کند. در حقیقت در پاره­ای از مواقع افراد دیگرانی را که به آن­ها آسیب وارد می­کنند انسان نمی­دانند و حتی در ذهن خود از آنان اهریمنی می­سازند که آزار دیدن را حق او می­دانند. بدین ترتیب از این کاری که انجام می­دهند و اتفاقی که برای دیگری به وجود می­آورند خوشحال هم می­شوند.

در این رابطه رسانه­های بیگانه سعی می­کنند از انسان­های انقلابی، بسیجی­ها و نیروهای امنیتی تصویری منفور بسازند تا قوه همدلی را در افراد تحت تربیت خود از بین ببرند. برای ساختن چنین تصویری اولین کار این است که آنان را افرادی جدای از مردم عادی معرفی کنند. طوری نمایش دهند این­ها افرادی هستند که پول می­گیرند و برای پول از حکومت طرفداری می­کنند، افرادی که هوش چندانی ندارند، هیچ چیز نمی­فهمند و انسان­های کم­هوش و کم­عقلی هستند، افرادی که حق مردم را خورده­اند، منطقی نیستند و هیچ دلیلی را نمی­پذیرند، افرادی که جوانان بیگناه زیادی را کشته­اند و در جایگاهی که حقشان نیست با پارتی قرار گرفته­اند و یا پول نفت کشور را می­گیرند. این گزاره­ها از جمله مهم­ترین گزاره­هایی است که رسانه­های دشمن ترویج می­کنند تا چهره­ی افراد مذهبی و انقلابی و نیروهای امنیتی را خدشه­دار کنند. با ارائه چنین تصویری دیگر مخاطب چنین رسانه­هایی کمتر ممکن است احساس ترحمی داشته باشد. بنابراین زمانی که اعتراضی شکل می­گیرد و فرصتی فراهم می­شود که اغتشاش­گران و تروریست­های مسلح به میدان فرستاده شوند عده­ای از مخاطبان این رسانه­ها همراه می­شوند و عده­ای نیز که همراه نمی­شوند دیگران را تهییج می­کنند که همراهی کنند. در این رابطه وقتی جنایتی هولناک هم اتفاق بیفتد این افراد نه تنها احساس همدردی و همدلی نمی­کنند بلکه این کارها را لازم می­دانند.

جمع­بندی

در این یادداشت سعی شد از منظر روانشناسی اجتماعی و شناخت اجتماعی سه اصطلاح مهم و کاربردی مورد بررسی قرار گیرد و اتفاقات اخیر در کشور عزیزمان و اقدامات تروریستی تحلیل شود. با توجه به اینکه جامعه­ی پویا نیازمند اعتراضات مسالمت­آمیز و ناصحانه است باید دقت نمود منافذ سوء استفاده دشمنان خارجی از چنین اعتراضاتی شناسایی و بسته شود.

بنابراین سنخ چنین اعتراضاتی وقتی صورت می­گیرد به دلیل عدم وجود ضوابط مشخص در آن و نبود برخورد قاطع با متخلفان می­تواند زمینه­ی اغتشاش را ایجاد نمایند. بدین ترتیب حتماً لازم است پیش از آنکه تجمعی برقرار شود سازوکاری برای رساندن مراتب اعتراض به مسئولان وجود داشته باشد. اگر جمعی از یک صنف (مانند بازاریان، دانشجویان، کارگران، بازنشستگان) معترض هستند نمایندگان رسمی خود را معرفی نمایند و مسئولان جلساتی با آنان برقرار کنند. فردی هم که نمایندگی جمعی را بر عهده دارد این موضوع را به سمع و نظر دیگران برساند. همچنین رسانه ملی خروجی چنین جلساتی را به جامعه ارائه دهد.

ضمناً بهتر است مسئولان درگاهی برای شنیدن اعتراضات و انتقادات اصناف و طبقات اجتماعی مختلف نسبت به دغدغه­هایشان فراهم نمایند و بازخورد اینکه این اعتراضات شنیده شده و چه کارهایی در راستای پیگیری آن در حال انجام است توضیح داده شود.

همچنین اماکنی برای اعتراض گروهی در نظر گرفته شود که معترضان بتوانند در آن اماکن با رعایت ضوابط و چارچوب­هایی مشخص اعتراضات خود را مطرح کنند مثلاً زمان و شعارهای مشخص داشته باشد و در پایان آن یک بیانیه قرائت شود که دغدغه­های آنان به دور از شعارهای هنجارشکنانه مطرح شود و از طرفی با متخلفان در این زمینه برخورد جدی صورت گیرد؛ زیرا به رسمیت شناخته نشدن اعتراض مسالمت­آمیز و عدم وجود چارچوبی مشخص برای اعتراض، میل به هنجارشکنی و زمینه سوء استفاده دشمنان خارجی را فراهم خواهد کرد.

[1] Social influence

[2] Group thinking

[3] Empathy

[4] Singer

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا