
سید رضا حسینی پژوهشگر حوزه تحزب و سیاستگذاری حزبی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ ایران که با شوک اقتصادی بیسابقه و سقوط ارزش ریال شعلهور شد، تنها یک بحران اقتصادی نبود؛ بلکه نشاندهنده ظهور یک «دال میانتهی» در ساختار سیاسی- اجتماعی ایران بود. این مفهوم، برگرفته از نظریههای جامعهشناختی درباره فضاهای عمومی تهیشده از نمایندگی واقعی، به وضعیتی اشاره دارد که در آن نهادهای واسط (احزاب، اتحادیهها، انجمنهای صنفی) توانایی جذب، هدایت و تبدیل خشم عمومی به گفتمان اصلاحطلبانه را از دست دادهاند. در چنین شرایطی، اعتراضات به سرعت از مسیرهای مسالمتآمیز خارج شده و به سمت «اغتشاش» و خشونت ساختاریافته میل میکند. این نوشتار با اتکا به دادههای میدانی و گزارشهای تحلیلی منتشرشده درباره اعتراضات ۱۴۰۴، به بررسی ابعاد این دال میانتهی، خطرات ناشی از آن و نقش احتمالی احزاب سیاسی در جلوگیری یا کنترل این پدیده میپردازد.
زمینههای اقتصادی- اجتماعی اعتراضات ۱۴۰۴: از نارضایتی تا شعلهور شدن خشونت
اعتراضات و اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴ در بستر یک شوک اقتصادی چندلایه شکل گرفت. در چنین فضایی، نخستین موج اعتراضات توسط کسبه و بازاریان شهری که مستقیماً از نوسانات ارزی آسیب دیده بودند، آغاز شد. به گفته حمیدرضا جلاییپور در تحلیلی که در خبرآنلاین منتشر شد، این موج که میتوان موج نخست باشد، با «همدلی حاکمیت و دولت» و حضور نیروی انتظامی در کنار معترضان، کمهزینه مدیریت شد (خبرآنلاین، ۱۴۰۴) اما این مدیریت مقطعی نتوانست خشم ریشهدار در لایههای عمیقتر جامعه را مهار کند و وارد موجهای بعدی و در نهایت اغتشاشات شد.
وقتی دال میانتهی بیسرپرست میماند
مفهوم «دال میانتهی» مستقیماً از نظریه گفتمان ارنستو لاکلاو و شانتال موفه نشأت میگیرد. آنان در Hegemony and Socialist Strategy (1985) نشان میدهند که در شرایط بحران هژمونیک، برخی مفاهیم مرکزیِ سیاسی دچار تهیشدگی معنایی میشوند. این دالها:
- واجد اجماع عاطفیاند
- اما فاقد دلالت برنامهای مشخص
- و به میدان نزاع نیروهای گفتمانی بدل میشوند
لاکلاو توضیح میدهد که دالهای میانتهی مانند «عدالت»، «آزادی» یا «زندگی» میتوانند مطالبات ناهمگون و حتی متعارض را حول خود بسیج کنند، بدون آنکه به پروژهای منسجم و نهادمند منتهی شوند. در اعتراضات ۱۴۰۴ ایران نیز فراگیری شعارهایی کلی و عاطفی دقیقاً نشاندهنده همین وضعیت بود: دالهایی که ظرفیت بسیج داشتند اما بهدلیل فقدان نهادهای گفتمانی واسط، نتوانستند به مطالبات مشخص سیاستی ترجمه شوند. در غیاب احزاب و تشکلهای مؤثر، دال میانتهی در خیابان «بیسرپرست» میماند. این وضعیت، مطابق تحلیل لاکلاویی، لحظهای است که گفتمان مسلط فرو میریزد اما گفتمان جایگزین هنوز شکل نگرفته است. نتیجه، فضای آنومیک و مستعد خشونت است. تحلیلهای تجربی ارائهشده درباره اعتراضات ۱۴۰۴ نشان میدهد که پس از موجهای اولیهی صنفی، بهتدریج گروههای رادیکال و خشونتگرا توانستند این دالهای تهی را به نفع گفتمان خود مصادره کنند و در این نقطه، اعتراض از «کنش مطالبهمحور» به «کنش ستیزهجویانه» تغییر ماهیت داد.
در شرایط عادی، احزاب سیاسی، اتحادیههای کارگری، انجمنهای صنفی و سازمانهای مردمنهاد به عنوان کانالهای انتقال خواستهها عمل میکنند و با جذب اعتراضات در چارچوب گفتمانهای اصلاحی، از خشونتگرایی جلوگیری میکنند. اما در ایران سالهای اخیر، این نهادها یا ضعیف شدهاند (مانند احزاب اصلاحطلب که توان بسیج را از دست دادهاند) یا به حاشیه رانده شدهاند (مانند اتحادیههای مستقل کارگری که با محدودیتهای امنیتی مواجهند). در نتیجه، زمانی که شوک اقتصادی دیماه ۱۴۰۴ رخ داد، هیچ نهاد واسط قدرتمندی وجود نداشت که خشم عمومی را جذب کرده و آن را به مطالبات مشخص و قابل مذاکره تبدیل کند. این خلأ، یک دال میانتهی ایجاد کرد: فضایی که در آن اعتراضات بدون رهبری ساختاریافته، بدون برنامه اصلاحی و بدون امکان چانهزنی با حاکمیت، به حال خود رها شدند. به عبارت دیگر، جامعه وارد وضعیت آنومیک (بیهنجاری) شد که در آن خشونت تنها زبان باقیمانده برای ابراز وجود است.
در چنین فضایی، گروههای مسلح کلاسیک (مانند مجاهدین خلق، کومله، پژاک) و همچنین هستههای نوپدید تحریکشده توسط بازیگران خارجی وارد عمل شدند و به دنبال «گسترش آشوب برای سرنگونی حکومت» بودند. این دقیقاً همان خطر اصلی دال میانتهی است: هنگامی که فضای اعتراضی خالی از رهبری داخلی و مشروع میشود، به سرعت توسط نیروهای خشونتطلب داخلی و خارجی اشغال میشود و هدف آن از «اعتراض مدنی» به «اغتشاش سازمانیافته» تغییر میکند.
بنابراین وجود دال میانتهی و بیسرپرست ماندن آن دو خطر عمده را به همراه دارد:
- خشونت ساختاریافته: همانطور که در موج سوم مشاهده شد، خشونت از حالت پراکنده به الگوی منظم تبدیل میشود و میتواند به جنگ شهری بین نیروهای امنیتی و گروههای مسلح بیانجامد.
- قطبیسازی شدید جامعه: در غیاب نهادهای واسط، جامعه به دو قطب «هواداران حکومت» و «خشونتگرایان» تقسیم میشود و فضای گفتوگو و مصالحه کاملاً از بین میرود.
نقش احزاب در جلوگیری یا کنترل دال میانتهی: یک راهحل فراموششده
در نظریههای جامعهشناسی سیاسی، احزاب به عنوان «پلهای ارتباطی» بین دولت و ملت عمل میکنند. آنها با ارائه گفتمانهای جایگزین، سازماندهی اعتراضات مسالمتآمیز و شرکت در مذاکرات ساختاری، میتوانند دال میانتهی را پر کنند. بنابراین لازم است تا بیش از پیش به این کارکرد مهم احزاب توجه شود تا انرژی جامعه بتواند از طریق آنها تخلیه شود درغیر این صورت متاسفانه شاهد تکرار این وقایع خواهیم بود.
جمعبندی
اعتراضات ۱۴۰۴ نشان داد که دال میانتهی در ساختار سیاسی ایران به یک واقعیت پایدار تبدیل شده است. تا زمانی که نهادهای واسط تقویت نشوند، هر شوک اقتصادی یا اجتماعی بعدی میتواند به سرعت به خشونتهای ساختاریافته و اغتشاش منجر شود. نقش احزاب در این میان یک راهحل کلیدی است، اما این راهحل منوط به اراده حاکمیت برای افزایش میزان تحمل سیاسی خود و پذیرش نقش تنظیمگرانه نهادهای مستقل مدنی است. در غیر این صورت، ایران در چرخه معیوب شوک اقتصادی = اعتراض = خشونت = سرکوب اغتشاشگران و تروریستهای فرصتطلب و شوک اقتصادی بعدی گرفتار خواهد ماند و دال میانتهی هر بار عمیقتر و خطرناکتر خواهد شد.
فهرست منابع
- خبرآنلاین. «پنج موج اعتراضات دی ۱۴۰۴ به روایت جلاییپور؛ موج اول بازار، موج دوم در شهرهای کوچک…». انتشار در ۲۵ دی ۱۴۰۴. دسترسی: https://www.khabaronline.ir/news/2172209
- Laclau, Ernesto & Mouffe, Chantal. (1985). Hegemony and Socialist Strategy: Towards a Radical Democratic Politics. London: Verso.



