اسلایدریادداشتها

ساختاردهی و نظم­‌جویی والدگرانه

نکته محوری و راهبردی در ارتباط والدین با فرزند این است که والدین به فرزند خود ساختار داشتن و منظم بودن را از همان ابتدای تولد بیازموزند.

ایمان زاغیان پژوهشگر حوزه خدمات سلامت روان در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

یکی از دغدغه­های جدی والدین به خصوص در تربیت کودکان این است که چگونه می­توان منظومه تربیتی کارامدی در ارتباط خود با فرزند در نظر بگیرند. در واقع نیاز اصلی این است که یک چارچوب کلی برای ارتباط با فرزند داشته باشند تا بر اساس آن بتوانند تشخیص دهند چه رفتارهایی درست و چه رفتارهایی غلط است. چه رفتارهایی مقوم تربیت و چه رفتارهایی مخل آن است.

ضرورت ساختاردهی و نظم‌­جویی

نکته محوری و راهبردی در ارتباط والدین با فرزند این است که والدین به فرزند خود ساختار داشتن و منظم بودن را از همان ابتدای تولد بیازموزند. انسان در ابتدای زندگی بدون هیچ گونه ذهنیتی وارد این جهان می­شود و تمایل طبیعی و اولیه او این است که کاری انجام ندهد ولی در عین حال نیازهایش هم برآورده شود. این در حالی است که واقعیت زندگی غیر از این است و افراد در طول زندگی یاد می­گیرند برای به دست آوردن هر چیزی باید تلاش کنند. این تلاش با دانستن و رعایت قواعد بیرونی است که باعث می­شود فرد به موفقیت­ها و کامیابی­هایی دست یابد. بدین ترتیب لازم است اساس رابطه والدگرانه بر همین مبنا قرار گیرد که به فرزند خود قاعده­مندی نظام هستی و بازتاب و نتیجه رفتارها را در جامعه­ی انسانی یاد دهند.

شیوه­‌ی نظم و ساختار دادن به فرزندان

اولین نکته این است که بدانیم در نظم و ساختاردهی سن و سالی نباید مشخص کرد و باید از همان ابتدای تولد فرزند، این موضوع به او آموخته شود. این نکته در جایی مشخص می­شود که نوزاد در روزهای اول تولد در هروقتی شیر می­خواهد. خواب نامرتبی دارد. در گریه کردن شب و روز نمی­شناسد. والدین به صورت خودکار می­دانند باید این را به مرور و طی روزها به فرزند خود بیاموزند تا خواب و خوراک و نظافت او نظم و ترتیب پیدا کند. نکته جالب توجه این است که بسیاری از والدین در خصوص این موضوع دچار مشکل نمی­شوند و می­پذیرند که باید به کودک نظم و ساختار داد اما در سنین بالاتر این قاعده را از یاد می­برند و موجب بروز آسیب­های مختلف در تربیت فرزند خود می­شوند.

نکته بعدی آموختن دوری از شلختگی در بازی با اسباب بازی­ها است. کودکان طبیعتاً اسباب بازی­های مختلفی دارند ولی باید بیاموزند اگر بخواهند بازی کنند با یک اسباب بازی می­بایست سرگرم شوند و پهن بودن اسباب­های مختلف نه تنها به خلق و خوی کودک و ارتباط او با والدین آسیب می­زند بلکه باعث می­شود جذابیت اسباب بازی­ها برای او کم شود؛ بنابراین لازم است کودک یک اسباب بازی در اختیار داشته باشد. اگر مایل بود با چیز دیگری بازی کند اسباب بازی قبل جمع­آوری شود. البته کودکی که قدری توانمندی حرکتی و کلامی دارد لازم است بیاموزد خودش در جمع کردن اسباب بازی­اش کمک کند و این کمک کردن در حد توان او باشد. پس از جمع کردن یک اسباب بازی، اسباب بازی دیگری در اختیار او قرار گیرد.

در ارتباط با غذا خوردن هم بچه­ها نمی­توانند بفهمند چه غذایی برای آنان مفید و چه چه غذایی مضر است. اما دو نکته را می­فهمند: یک اینکه خوراکی­های خوشمزه را دوست دارند و لذیذ بودن را درک می­کنند؛ دوم اینکه احساس گرسنگی خود را می­فهمند. به همین ترتیب زمان­های غذا خوردن برای بچه­ها باید رعایت شود. در اوقات نزدیک به وعده­های غذایی خوراکی­های خوشمزه و تنقلات نخورند؛ زیرا میلشان به غذای اصلی کاسته می­شود. همچنین در صورتی که غذا را نمی­خورند خوراکی و تنقلات به عنوان جایگزین به آنان داده نشود و اجازه دهند در فرصت یکی دو ساعته حوالی ارائه وعده هر زمان که گرسنه شد و میل به غذا پیدا کرد غذای خود را بخورد. همچنین اصرار به کودک برای خوردن غذا، این موضوع را به بچه انتقال می­دهد که او غذا را دارد برای پدر و مادر می­خورد نه برای خودش. بدین ترتیب به لجبازی متوسل می­شود ولو آن که غذا بخواهد و احساس گرسنگی کند.

در نوع بازی نیز کودکان نظم را می­آموزند. بدین صورت که بازی­های کودکان در ابتدا جنبه­های لمسی دارد. سپس بازی­ها جنبه­­های دیداری پیدا می­کنند. پس از این، برد و باخت در بازی را می­توانند بفهمند. بچه­ها می­آموزند اگر بخواهند در بازی ببرند و لذت بردن را تجربه کنند و از طعم تلخ ناکامی و شکست دور شوند باید قواعد بازی را خوب بشناسند و آن را رعایت کنند. این اتفاق در سنین 4-5 سالگی برای کودکان می­افتد. بچه­ها وقتی به این سطح از رشد شناختی دست می­یابند آماده دریافت همین موضوع در زندگی واقعی خود می­شوند. بنابراین واقعیت­های زندگی را بدین ترتیب می­توان به آنان آموخت.

موضوع دیگری که در این موقعیت توسط کودکان فراگرفته می­شود این است که با محدودیت­های محیط آشنا می­شوند. می­دانند امکانات محدود است و نیازهای نامحدودی وجود دارد. در واقع بازی­های مناسب سن کودکان سنین 4-5 سال این مفهوم را می­تواند به آنان انتقال دهد؛ بدین روی یکی از مهم­ترین مسائلی که باید کودکان از ابتدا یاد بگیرند اولویت­بندی در ارضای نیازها است. وقتی بیاموزند برای ارضای یک نیاز مهم لازم است از ارضای نیاز دیگری چشم­پوشی نمایند این امر خودبه­خود زمینه­ی رشد شناختی و هیجانی و اجتماعی آنان را فراهم می­سازد.

کودکان در سنین بالاتر باید مسئولیت­های مربوط به خود را بپذیرند؛ مثلاً مرتب نگه داشتن اتاق، کمد و کشو لباس­های شخصی خانه را بپذیرند. پس از این مسئولیت کارهای مربوط به خانه و خانواده باید به آنان واگذار شود. در مورد پسران باید با نحوه مخارج خانه آشنا شوند. در این زمینه نقش پدران خیلی اهمیت دارد. وقتی پدری پسر خود را در هنگام خرید کنار خود قرار می­دهد به او می­آموزد چگونه باید خرید کند. رفته­رفته بخشی از خریدهای منزل و حتی کارهای داخل خانه باید به پسر واگذار شود. در مورد دختران هم کارهای خانه و حتی کارهای خارج از خانه در صورتی که در حد توان فرزند دختر باشد باید به او واگذار شود. از سویی وادار نمودن کودکان به انجام فرایض دینی نیز یکی از راهبردهای نظم­بخشی به کودکان است.

همان طور که ذکر شد سنین 4-5 سالگی سنینی است که کودکان آمادگی فهم نسبت به قانون را دارند. از این رو می­توان به آنان آموخت نماز چیست. به همین ترتیب در ابتدا با دیدن نماز خواندن والدین و کنار والدین نماز ناقص خواندن را می­آموزند. همچنین در مورد حجاب و پوشش هم در همین سنین می­توان کودکان را با حجاب مأنوس کرد. اگر چه آموزش حجاب در مورد دختران اهمیت و حساسیت بیشتری دارد اما در مورد پسران نیز این موضوع اهمیت بسیار بالایی دارد. پسرانی که در مورد پوشش و توجه به پوشاندن بدن خود حساس و دغدغه­مند باشند از انحرافات جنسی و خودارضایی در سنین نوجوانی بازداشته می­شوند.

نکته­ی مهم بنیادینی که سبب می­شود فعالیت­های والدین در مورد نکات گفته شده اثربخش باشد و خود موضوع نظم را در ذهن و عمل فرزندان نهادینه کند منظم بودن خود والدین است. اصل نظم داشتن فارغ از هر نوع شخصیتی که فرد دارد مطلوب است و همه­ی انسان­ها باید برای بهره­وری بالاتر، نظم بیشتری داشته باشند؛ زیرا بدون نظم هیچ کاری از پیش نخواهد رفت. نکته­ی جالب توجه این است که گفتن والدین و تذکر دادن آن­ها در درجه­ی آخرین قرار دارد. تذکر دادنی جواب می­دهد و اثربخشی دارد که در پس آن زمینه­های متعددی فراهم شده باشد.

با توجه به نکات گفته شده می­توان تا حدی کودکان را به جایی رساند که در درجه اول نسبت به خداوند و در درجه دوم نسبت به والدین احساس مسئولیت کنند و نظم و ساختار متناسب با رفتارهای سن خود را در خود شکل دهند.

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا