
محمدصابر اسدی پژوهشگر حوزه سیاستگذاری در آموزش و پرورش در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
نظام تعلیم و تربیت در ایران اسلامی، میزبان ستارههای درخشانی از گروهها و مدارس و مربیان پیشرو است که به صورت پراکنده، در نبود سازوکاری برای شبکهسازی، تعامل و تعمیم تجارب، ناتوان از تشکیل یک صورت فلکی منسجم و اثرگذار در آسمان شب آموزش و پرورش کشور هستند. در نتیجه، نور این تجارب موفق، تنها محدود به حوزه نفوذ محلی خود باقی مانده و جریان اصلی تعلیم و تربیت رسمی و عمومی از تابش تحولآفرین آن کمتر بهرهمند گشته است.
نظام تربیت رسمی و عمومی جمهوری اسلامی ایران، با تکیه بر اسناد بالادستی متعالی مانند سند تحول بنیادین، چشماندازی بلندمدت برای تربیت انسان در تراز تمدن اسلامی-ایرانی ترسیم کرده است. با این حال، تحقق این چشمانداز در گرو توانایی نظام در جذب، آزمودن و تعمیم نوآوریهای تربیتی است. شواهد نشان میدهد علیرغم وجود گروههای پیشرو، مدارس خلاق و معلمان نوآور در گوشه و کنار کشور، شکافی ساختاری بین این تجارب ارزشمند و بدنه اصلی آموزش و پرورش وجود دارد. این شکاف نه تنها به کاهش بهرهوری در نیل به اهداف سند تحول میانجامد، بلکه نوعی شکاف مهارتی وسیعتر را نیز در جامعه بازتولید میکند.
مقصود از گروههای پیشرو و خلاق تربیتی، مجموعهها، مدارس، مؤسسات یا شبکههای تربیتی غیردولتی یا دولتی غیرمتداول (اعم از مردمی، انقلابی، تعاونی و …) است که در حال حاضر فعال هستند و دارای شواهد مستند یا شهرت اثباتشده در یکی از حوزههای زیر میباشند:
- ابداع و اجرای الگوهای موفق «تربیت اسلامی-ایرانی» در عمل
- طراحی و اجرای روشهای نوآورانه در تدریس، مدیریت کلاس، ارزشیابی یا ادارهی مدرسه
- تولید بستههای آموزشی-تربیتی اثربخش متناسب با مبانی اسلامی و ارزشهای انقلابی
- ایجاد فضای آموزشی پویا و مشارکتی با نتایج قابل اندازهگیری در رشد علمی، اخلاقی و مهارتی دانشآموزان
در ادامه به دنبال تشریح برخی ابعاد کلیدی مسئله ضعف حمایت و استفاده از تجارب گروههای پیشرو و خلاق تربیتی در نظام تربیت رسمی هستیم.
-
نقص در شناسایی و مستندسازی تجارب
نخستین حلقه مفقوده، نبود سازوکاری نظاممند برای شناسایی علمی و مستندسازی پایدار تجارب موفق است. بسیاری از این تجارب، محصول همت فردی یا محلی مدیران و معلمان متعهد است که به دلیل نبود چارچوب ارزیابی و ثبت ملی، یا ناشناخته میمانند یا تنها به صورت شفاهی و محلی نقل میشوند و قابلیت انتقال و تکرار را از دست میدهند. اگرچه رویدادهایی مانند جشنواره بینالمللی «الف تا» با هدف شناسایی، معرفی و قدردانی از معلمان و مدیران مدارسی که اقدامات ابتکاری و تحولآفرین انجام میدهند برگزار میشوند، اما این اقدامات عمدتاً رویدادمحور و مقطعی هستند و جای یک سامانه ملی دائمی برای پایش، طبقهبندی و آرشیو این تجارب را پر نمیکنند. فقدان این سامانه، تکرار آزمون و خطا در مناطق مختلف و اتلاف منابع را در پی دارد.
-
چالش بهرهگیری از ظرفیت معلمان خلاق
معلمان خلاق، موتور محرک هر نوآوری درونسازمانی هستند. با این حال، سازوکارهای رسمی نه تنها برای شناسایی و توانمندسازی این گروه طراحی نشده، بلکه گاه با محدودیتهای مبهم، مانع بروز ظرفیتهای آنان میشوند. نمونه بارز این امر، فعالیت معلمان در فضای مجازی (معلم-بلاگری) است. از یک سو، این فضا بستری قدرتمند برای تولید و انتشار محتوای خلاقانه آموزشی است و از سوی دیگر، وزارت آموزش و پرورش هیچ دستورالعمل رسمی و مکتوبی برای ساماندهی آن منتشر نکرده و تنها از تخلف بودن برخی فعالیتها سخن میگوید. این ابهام قانونی، مرز باریک بین خلاقیت مجاز و ممنوعیت را مخدوش میکند و بدون ارائه قواعدی روشن و حمایتگر، انگیزه و امکان بهرهگیری از این ظرفیت عظیم را از بین میبرد. این در حالی است که کشورهای پیشرو، از معلمان خود به عنوان پیشگامان ادغام فناوری در آموزش حمایت میکنند.
-
ضعف در شبکهسازی و نظام انگیزشی
دو ضعف ساختاری دیگر که به طور مستقیم بر انتشار و نهادینهسازی تجارب تأثیر میگذارند، فقدان شبکههای پایدار تبادل تجربه و نظام ناکارآمد انگیزشی است. شبکههای مؤثر، امکان گفتوگوی مستقیم بین معلمان مدارس عادی و پیشرو را فراهم میآورند. هرچند رویداد «الف تا» فضایی برای به اشتراک گذاشتن تجارب تحولآفرین مدرسهای ایجاد میکند و همایشهایی مانند همایش بینالمللی معلمان برتر و مدارس پیشرو نیز برگزار میشود، اما این ارتباطات عموماً موقت و فاقد پیوستاری مستمر است.
همچنین، نظام انگیزشی موجود (اعم از مادی و معنوی) برای ترغیب یک مدرسه عادی به الگوبرداری جدی از یک تجربه موفق کافی نیست. این الگوبرداری مستلزم صرف زمان، انرژی، تغییر روالهای عادی و احتمالاً مواجهه با مقاومتهای داخلی است. بدون پشتوانههای حمایتی قوی (اعم از مالی، اعتباری یا فنی) و تشویقهای معنوی اثرگذار، انگیزه لازم برای این حرکت دشوار ایجاد نخواهد شد.
جمعبندی و رهیافتهای پیشنهادی
شکاف بین تجارب پیشرو و جریان اصلی آموزش و پرورش ایران، تصادفی نیست، بلکه زاییده ضعفهای ساختاری در طراحی نظام یادگیری سازمانی این نهاد عظیم است. این نظام، در یادگیری از تجارب موفق درونی خود (خواه از مدارس خاص، خواه از معلمان خلاق) ناتوان عمل میکند. تداوم این وضعیت، نظام تربیتی را در میان دو مسیر معلق نگاه داشته، مسیری متصل به اسناد متعالی و تجارب محدود پیشرو، و مسیر دیگری متکی بر روالهای کُند، ناکارآمد و غیرپاسخگو که جریان غالب را تشکیل میدهد.
برای عبور از این وضعیت، تغییر نگرش از کنترل و یکسانسازی به تنظیمگری و تنوعگرایی هدفمند ضروری است. در عمل، این تغییر میتواند در تدوین و ابلاغ سریع دستورالعملهای شفاف و تسهیلگر برای فعالیتهای نوآورانه معلمان (مانند تولید محتوای مجازی)، طراحی و راهاندازی پلتفرم ملی تعاملی و دائمی برای مستندسازی و تبادل تجارب، و بازتعریف نظام ارزیابی و تشویق به گونهای که مدارس پذیرنده و منتشرکننده نوآوری را به شدت مورد حمایت قرار دهد، متبلور شود. تنها از این طریق است که گنجینه تجربیات پیشرو از حاشیه به متن جریان اصلی تعلیم و تربیت کشور وارد شده و نظام آموزش و پرورش به نهادی پویا، یادگیرنده و تحولآفرین تبدیل خواهد شد.



