اسلایدریادداشتها

از دیدن میراث تا فهم میراث؛ ضرورت حکمرانی بر تجربه گردشگر

یادداشتی علمی ـ تحلیلی برآمده از یک تجربه سفر به اردبیل

غلامرضا نوری پژوهشگر حوزه زیارت و گردشگری در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

 

گردشگری در معنای امروزین خود، صرفاً جابه‌جایی از یک مکان به مکان دیگر و بازدید از مجموعه‌ای از جاذبه‌ها نیست؛ بلکه فرایندی است که در آن گردشگر با مکان، تاریخ، فرهنگ، روایت و هویت مواجه می‌شود و بر اساس این مواجهه، تصویری ذهنی و عاطفی از مقصد شکل می‌دهد. از این منظر، کیفیت گردشگری را نمی‌توان تنها با تعداد گردشگران، آثار تاریخی، هتل‌ها یا میزان سرمایه‌گذاری سنجید؛ بلکه باید پرسید: گردشگر در پایان سفر چه دیده، چه فهمیده و با چه تجربه‌ای بازگشته است؟

این پرسش در یکی از سفرهایم به اردبیل، برای من از یک بحث نظری به یک تجربه عینی تبدیل شد. در این سفر، با هدف بازدید از مجموعه‌ای از آثار تاریخی و فرهنگی شهر، از جمله بقعه شیخ صفی‌الدین اردبیلی، شهیدگاه و آرامگاه شاه اسماعیل صفوی بازدید کردم. انتظارم این بود که این بازدید فراتر از تماشای معماری و بناها باشد و بتوانم با تاریخ و روایتی که در پس این آثار قرار دارد نیز ارتباط برقرار کنم.

اما در جریان بازدید، با یک پرسش ساده مواجه شدم: اگر گردشگری بدون مطالعه قبلی وارد چنین مکانی شود، از کجا باید بفهمد چه چیزی پیش روی اوست؟

ممکن است گردشگر یک بنای تاریخی را ببیند، از آن عکس بگیرد و حتی از زیبایی آن لذت ببرد؛ اما آیا می‌داند این بنا چرا ساخته شده، متعلق به چه دوره‌ای است، چه شخصیت‌هایی با آن ارتباط دارند، چه رویدادهایی در آن رخ داده و چه نسبتی با تاریخ و هویت ایران دارد؟ در بخشی از این بازدید، توضیحات کوتاهی از سوی راهنما ارائه شد و همین چند دقیقه، تجربه بازدید را برای من کاملاً متفاوت کرد. اینجا بود که اهمیت «روایت» در تجربه گردشگر برایم پررنگ‌تر شد.

مسئله در واقع فاصله میان «دیدن میراث» و «فهم میراث»است.

یک اثر تاریخی، هرچقدر ارزشمند باشد، اگر بدون روایت و تفسیر در برابر گردشگر قرار گیرد، ممکن است صرفاً به یک «ابژه دیدنی» تبدیل شود؛ در حالی که همان اثر، اگر در یک روایت منسجم تاریخی و فرهنگی قرار گیرد، می‌تواند به یک تجربه معنادار تبدیل شود. گردشگر دیگر فقط یک بنا را نمی‌بیند، بلکه داستان، شخصیت‌ها، تحولات و معنای آن را نیز درک می‌کند.

از این منظر، به نظر می‌رسد یکی از خلأهای مهم در مدیریت گردشگری ایران، توجه ناکافی به حکمرانی بر تجربه گردشگر است. منظور از این مفهوم، کنترل تجربه گردشگر نیست؛ بلکه طراحی و فراهم کردن مجموعه‌ای از زیرساخت‌ها، خدمات و ابزارهای روایی است که به او کمک کند مقصد را بهتر بشناسد و با آن ارتباط برقرار کند.

این امر الزاماً نیازمند امکانات پیچیده نیست. می‌توان در کنار یک اثر تاریخی، از تابلوهای دقیق و خوانا، کدهای QR، راهنمای صوتی، اپلیکیشن، ویدئو، بازسازی‌های دیجیتال و حتی ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی استفاده کرد تا گردشگر بتواند متناسب با زمان و علاقه خود، اطلاعات مورد نیازش را دریافت کند. در کنار فناوری نیز حضور راهنمایان آموزش‌دیده می‌تواند نقش مهمی در تبدیل اطلاعات تاریخی به یک روایت جذاب و قابل فهم داشته باشد.

بنابراین، حفاظت از میراث نباید تنها به حفاظت فیزیکی از بنا محدود شود؛ انتقال معنا و روایت آن به مخاطب نیز بخشی از حفاظت و مدیریت فرهنگی میراث است.

این تجربه همچنین نشان داد که مسئله فقط اردبیل نیست. در بسیاری از مقاصد تاریخی و فرهنگی کشور، گردشگر با آثار ارزشمندی مواجه می‌شود، اما لزوماً ابزار مناسبی برای فهم آنها در اختیار ندارد. نتیجه آن است که بخشی از ظرفیت فرهنگی و هویتی مقصد در فرایند بازدید به گردشگر منتقل نمی‌شود.

از همین‌رو، در سیاست‌گذاری گردشگری ایران لازم است در کنار توسعه زیرساخت‌های اقامتی، حمل‌ونقل، تبلیغات و حفاظت از آثار، «طراحی تجربه گردشگر» نیز به‌عنوان یک مؤلفه مستقل مورد توجه قرار گیرد. هر مقصد باید بتواند به گردشگر بگوید: کجا هستی، چه می‌بینی، چرا این مکان اهمیت دارد و چه روایتی پشت آن قرار گرفته است.

در نهایت، تجربه سفر به اردبیل این نکته را برای من روشن کرد که گردشگر نباید صرفاً بازدیدکننده یک اثر باشد؛ باید مخاطب یک روایت باشد. تفاوت میان این دو، همان فاصله‌ای است که یک مکان تاریخی را از یک «جاذبه دیدنی» به یک «تجربه فرهنگی و هویتی» تبدیل می‌کند.

شاید بتوان مسئله را در یک جمله خلاصه کرد:

گردشگری موفق آن نیست که گردشگر فقط چیزی را ببیند؛ بلکه آن است که پس از دیدن، چیزی را بفهمد، چیزی را احساس کند و روایتی معنادار را با خود به خانه ببرد.

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا