اسلایدریادداشتها

نسبت پوپولیسم و جمهوری اسلامی ایران

محمدامین علیدادی پژوهشگر حوزه مشارکت سیاسی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

 

مقدمه

پوپولیسم، به‌رغم کاربرد گسترده‌اش در ادبیات سیاسی معاصر، یکی از مناقشه‌برانگیزترین مفاهیم علوم اجتماعی است. چنان‌که ورنر مولر به نقل از ریچارد هافستدر می‌گوید همه از این مفهوم استفاده می‌کنند، اما هیچ‌کس تعریفی دقیق از آن ارائه نمی‌دهد[i]. همین ابهام و کاربست فراوان آن در فضای سیاسی ایران، تدقیق این مفهوم را متناسب با بوم سیاسی جمهوری اسلامی ضروری ساخته است. برای این امر، نخست باید مفاهیم پیش‌نیازی چون «مردم»، «نخبگان» و نسبت میان آن دو با یکدیگر در نظام جمهوری اسلامی روشن شود. این نوشتار، با تکیه بر اندیشه سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای، در سه بخش به جایگاه مردم، جایگاه نخبگان و نسبت میان این دو می‌پردازد و نوشتار بعدی به تدقیق و تعریف مفهوم پوپولیسم متناسب با زیست‌بوم جمهوری اسلامی خواهد پرداخت.

1. جایگاه مردم در نظام اسلامی

۱.۱. حاکمیت و اصالت مردم

پرسش از منشأ حاکمیت و اصالت، بنیانی‌ترین مسئله هر نظام سیاسی است. در اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای، حاکمیت و اصالت در نظام اسلامی بر دو عنصر مکتب و مردم استوار است (بیانات، ۹/۱۱/۱۳۶۸). ایشان در تبیین دو گونه تلقی از رابطه نظام سیاسی و مردم می‌فرماید: «یک تلقی زمامداری که همین تعبیر زمامداری هم حاکی از همان مفهوم و تلقی است. انسان‌ها زمامی دارند و این مهار در دست یک عده‌ای است. آن‌ها را هل می‌دهند یا می‌کشانند به هر طرفی که دلشان بخواهد. ممکن است آنچه دلشان می‌خواهد به مصلحت مردم باشد، ممکن است به زیان مردم باشد. … یک تلقی دیگر این است که نه، اگرچه مردم باید هدایت بشوند و راهنمایی بشوند و حتی در مواردی تخلف‌ها، تعرض‌ها، سرکشی‌ها، طغیان‌ها باید با قدرت و قاطعیت مقابله و مواجهه بشود؛ اما حرکت اصلی به دوش خود مردم و تابع اختیار خود مردم است. این خود مردمند که باید حرکت کنند، اگرچه به هدایت مِنَ الله یا من اولیاءالله، اما خود مردم باید انتخاب کنند، اختیار کنند و بروند. تلقی اسلام از حکومت، این دومی است» (خامنه‌ای، 1402: 338). بنابراین در نظام اسلامی، اصالت با آحاد مردم به‌مثابه مجموعه انسان‌هاست (همان: ۲۷۷).

۱.۲. نظام اسلامی و نظام مردمی؛ لازم و ملزوم یکدیگر

ماهیت نظام سیاسی در اسلام با مردم گره خورده و هویت حق‌مدارانه آن در گرو حضور، اراده و مشارکت مردم است. در این نگاه، مردم ستون اصلی نظام‌اند و بدون آنان سخن از «نظام اسلامی» بی‌معناست (بیانات، ۶/۱۰/۱۳۶۸). ازاین‌رو، نظامی که بر پایه مردم بنا نشده باشد، از اصالت برخوردار نیست و ماندنی نمی‌باشد؛ چراکه «إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا[ii]». تمایز حکومت حق و سلطه نیز در میزان اصالت «اراده مردم» نهفته است (بیانات، ۱۲/۷/۱۳۶۸). ازاین‌رو آیت‌الله خامنه‌ای «نظام اسلامی» را با «مردم‌سالاری دینی» یکسان می‌داند (بیانات، ۲۱/۷/۱۳۸۲) و تصریح می‌کند: «اسلامیت و جمهوریت دو عنصر جدا نیستند که به یکدیگر وصل شده باشند؛ در دل اسلامیت، جمهوریت هست… جمهوری اسلامی یک حقیقت واحد است» (بیانات، ۱۲/۵/۱۳۸۸).

۱.۳. نظام اسلامی: از مردم، با مردم، برای مردم

در اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای، نظام مردمی مبتنی بر الگوی سه‌وجهی «از مردم، با مردم، برای مردم» است. «از مردم بودن» یعنی عاملیت در تشکیل نظام با خود مردم است و هیچ نهاد، حزب یا طبقه‌ای نمی‌تواند جایگزین آنان شود (بیانات، ۱۴/۳/۱۳۷۸). نظام اسلامی نمی‌تواند امری تحمیلی باشد و باید تجلی آگاهانه حقیقتی باشد که مردم با بصیرت خویش آن را در آغوش می‌گیرند. بر اساس «کُلُّکُم راعٍ وَ کُلُّکُم مَسئولٌ»[iii]، در منطق اسلام همه مردم چوپان و مسئول‌اند و گوسفندی وجود ندارد (همان: ۳۳۸). پس نظامات مبتنی بر کودتا، احزاب مسلط و جریان‌های نخبه‌گرای منقطع از متن مردم، در نگاه اسلامی مشروعیتی ندارند (بیانات، ۱۴/۳/۱۳۹۵).

«با مردم بودن» به چگونگی استمرار نظام با مردم و در میان مردم اشاره دارد. آیت‌الله خامنه‌ای معتقد است: «مادامی که مردم با حکومت همکاری نکرده باشند… این ادعا پذیرفته نیست که دولتی بگوید ما مردمی هستیم» (همان ۱۵۳). هر جا که توانایی‌های مردم به کار گرفته شود، موفقیت حاصل می‌شود و هر جا که ناکامی در حکمرانی مشاهده می‌شود، ناشی از عدم تأمین حضور مردم و ایجاد بستر کاربست آنان است (بیانات، ۲۰/۷/۱۳۹۰). این مشارکت به سیاست محدود نمی‌شود و در اقتصاد، فرهنگ، امنیت و علم نیز جاری است؛ چنان‌که اقتصاد مقاومتی بر همین اصل مشارکت مردمی استوار شده است (خامنه‌ای، ۱۴۰۰: ۴۹).

«برای مردم بودن» به جهت و هدف نهایی نظام اشاره دارد. متن مردم، مقصود اصلی نظام اسلامی‌اند و فلسفه قدرت، خدمت به مردم است: «فلسفه حکومت در اسلام… عبارت است از وظیفه‌ای الهی که عبارت از وظیفه خدمت به مردم است» (خامنه‌ای، ۱۴۰۲: ۱۴۰). در این میان، قدرت سیاسی ذاتا اصالت ندارد و ابزار است؛ بدین‌معنا که اگر «برای مردم» باشد متعالی و اگر «برای غیر مردم» باشد منحط است (همان: ۱۰۸). با این روحیه، «دولت، کارگزار ملّت است؛ و ملّت، کارفرمای دولت است» (بیانات، ۱/۱/۱۳۹۴).

۱.۴. لزوم آگاهی‌بخشی به مردم؛ شرط صیرورت نظام اسلامی

نظامی که حرکتش بر دوش مردم استوار است، نمی‌تواند به ناآگاهی آنان تن دهد. آگاهی مردم، ضرورتی ساختاری و پیش‌شرط بقا و پویایی نظام است: «این مردمند که باید حرکت کنند؛ پس باید مردم بدانند، آگاهی داشته باشند» (همان: ۳۳۹)، زیرا «هرگونه حركت عمومی به یك بصیرت عمومی احتیاج دارد» (بیانات، ۳۰/۵/۱۳۷۰). آگاهی‌بخشی وظیفه‌ ذاتی نظام اسلامی است و «قدرت تحلیل در مردم، بیمه‌کننده انقلاب است» (بیانات، ۱۲/۱۰/۱۳۶۸). برخلاف حکومت‌های مستبد که مردم را غیرسیاسی می‌خواهند، در نظام اسلامی مردم باید اهل تحلیل سیاسی باشند؛ زیرا در اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای، نبود تحلیل سیاسی از عوامل شکست‌های تاریخی مسلمانان بوده است (خامنه‌ای، ۱۴۰۱: ۲۵۶-۲۶۱).

۲. جایگاه نخبگان در نظام اسلامی

۲.۱. نخبگان؛ سرمایه راهبردی کشور

در اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای، نخبگی فراتر از یک موقعیت فردی است و رابطه‌ای دوسویه میان استعداد برتر و مسئولیت اجتماعی تعریف می‌شود. ایشان «نخبه» را «یکی از مهم‌ترین ثروت‌های انسانی کشور» می‌داند (بیانات، ۲۷/۷/۱۴۰۱) و این ثروت را در کنار منابع طبیعی و موقعیت جغرافیایی، از مولفه‌های بنیادین قدرت ملی قلمداد می‌کند (بیانات، ۲۵/۷/۱۳۹۷). ازاین‌رو نخبگان «هدایای نفیس الهی» و «نور چشمان ملت» شناخته می‌شوند که «امانتی در دست مسئولان»اند (بیانات، ۲۸/۷/۱۳۹۵). انقلاب اسلامی نیز این گسست تاریخی را ترمیم کرد و نخبگان را از حاشیه به متن حیات علمی و مدیریتی کشور آورد؛ در حالی که فضای قبل از انقلاب، «نخبه‌کشی» و کشتن روح امید در مستعدان بود (بیانات، ۵/۷/۱۳۸۳).

۲.۲. نخبگان؛ موتور پیشران پیشرفت و مهندسان آینده

آیت‌الله خامنه‌ای، نخبگان را مهندسان پیشرفت و طراحان اصلی آینده کشور می‌داند (بیانات، ۱۷/۷/۱۳۹۲). بدین‌معنا، نخبگان نقش هدایت‌گری جامعه را نیز بر عهده دارند؛ چراکه اصلاح توده مردم به اصلاح نخبگان وابسته است و بر اساس عبارت «لا تصلح عوام هذه الامّة الاّ بخواصّها»[iv]، مبانی دینی این نقش‌آفرینی تبیین می‌شود (بیانات، ۲/۷/۱۳۸۲). بهمین دلیل، از نخبگان انتظار می‌رود درگیر مسائل کلان کشور شوند و برای معضلاتی چون نظام پولی، مالیاتی و موانع تولید، راه‌حل علمی ارائه دهند (بیانات، ۲۶/۸/۱۴۰۰). افزون بر این، آنان باید به فکر شکستن مرزهای دانش در سطح بشری باشند و الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت را بر اساس مبانی اسلام تدوین کنند (بیانات، ۱۴/۱۲/۱۳۹۱).

۲.۳. نخبه‌پروری و بهره‌گیری از نخبگان؛ راهبرد نظام اسلامی

نخبه‌پروری در این منظومه، فرآیندی چندمرحله‌ای و مستمر است که از شناسایی استعدادهای برتر آغاز می‌شود و به تبدیل آنان به نخبگان می‌انجامد؛ اما در اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای، نخبگی پایان راه نیست: «وقتی کسی حائز عنوان نخبه می‌شود، تازه کار او شروع می‌شود» (بیانات، ۱۳/۷/۱۳۹۰). نظام اسلامی برای تحقق این راهبرد، نیازمند ساختارهایی است که نخبگان را شناسایی، جذب و هدایت کنند (بیانات، ۱۳/۱۰/۱۳۸۴). ایشان معتقد است که حمایت از نخبگان ابعاد گوناگونی دارد: ایجاد فرصت پژوهش و پیشرفت، فراهم کردن زمینه‌های کار، به‌کارگیری در بخش‌های راهبردی و توجه به بازگشت‌کنندگان از خارج. همچنین فرهنگ‌سازی و پرهیز از نگاه‌های سیاسی در مجموعه‌های علمی، از ارکان این راهبرد است (بیانات، ۲۶/۷/۱۳۹۶). در نهایت، نخبه‌پروری نیازمند تعامل دوسویه میان نخبگان و نظام مدیریتی است. بدین‌گونه که نظام باید موانع را برطرف کند و نخبگان باید همه امکانات خود را برای پیشرفت کشور به کار گیرند (بیانات، ۲۵/۷/۱۳۹۷).

۳. نسبت نخبگان و مردم در نظام اسلامی

۳.۱. تقدم خواست عامه و نفی اشرافیت

در اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای، نسبت میان نخبگان و مردم بر پایه رابطه‌ای دوسویه و توام با مسئولیت تعریف می‌شود. نخبگی در این نگاه، هیچ نسبتی با صاحبان ثروت و قدرت و سیاست‌بازان ندارد؛ بلکه یعنی ترکیبی از استعداد، همت، تلاش و پیگیری (بیانات، ۲۰/۷/۱۳۹۳). به‌نوعی در اندیشه ایشان دو نوع نخبه وجود دارد. افرادی که به‌واسطه فعلیت‌یافتن استعدادشان و تخصص خود نخبه ‌نامیده می‌شوند و افرادی که صرفا به‌واسطه قدرت و ثروت توانستند جایگاهی کسبت کنند که به آن‌ها بیشتر خواص می‌گویند تا نخبه. ایشان با استناد به نهج‌البلاغه، گروه‌های خاص و ویژه‌خواران سیاسی و اقتصادی را از نخبگان حقیقی جدا می‌کند و معتقد است که آنان در آسایش بیشترین هزینه را بر حکومت تحمیل می‌کنند و در سختی‌ها کم‌ترین کمک را دارند (بیانات، ۱۷/۷/۱۳۸۴). در مقابل، «و إنّما عِمادُ الدِّينِ و جِماعُ المسلمينَ و العُدَّةُ للأعداءِ العامَّةُ مِنَ الاُمَّةِ»[v]؛ یعنی پایه دین و پشتوانه در برابر دشمن، توده مردم‌اند. ازاین‌رو، اگر میان رضایت گروه‌های خاص و رضایت عامه مردم تعارضی پیش آید، خواست عامه مقدم است (بیانات، ۲/۶/۱۳۸۷). البته با تدقیق میان دو نوع نخبه باید اشاره کرد که این به معنای نادیده گرفتن نظرات اصلاحی نخبگان نیست و گاهی باید نظرات اصلاحی آنان را مقدم دانست و ایشان به صورت کلی معتقد است که باید از همه نیروها در اصلاح و پیشبرد مناسبات و ترتیبات کشور استفاده نمود (بیانات، 2/6/1387) و آنچه در تقدم خواست مردم بیان شد مربوط به خواص صاحب ثروت و قدرت می‌باشد. نخبگانی که نظام اسلامی برای آنان ارزش قائل است، اعضای باشگاه‌های قدرت و ثروت نیستند؛ بلکه نخبگانی‌اند که از مردم برآمده‌اند و خود را بدهکار مردم می‌دانند (بیانات، ۲۵/۷/۱۴۰۲).

۳.۲. مسئولیت مضاعف نخبگان

نخبگان به دلیل برخورداری از آگاهی و پرورش استعداد، «مسئولیتشان از مسئولیت غیر نخبگان بیشتر است» (بیانات، ۱/۵/۱۳۹۲). آن‌ها باید علم و اعتبار خود را امانتی الهی بدانند که از مسیر خدمات عامه به آنان رسیده و موظف‌اند آن را در خدمت مردم قرار دهند (بیانات، ۲۰/۷/۱۳۹۳). نخبه خود را طلبکار از نظام و مردم نمی‌داند، بلکه خود را موظف به خدمت می‌داند (بیانات، ۱۲/۷/۱۳۹۱). همچنین نخبگان وظیفه دارند فضای پیرامون خود را به سمت نخبه‌شدن سوق دهند و فرهنگ نخبه‌پروری و متعهد بودن را در جامعه گسترش دهند (بیانات، ۶/۸/۱۳۸۸).

۳.۳. مردم‌گرایی و نخبه‌گرایی؛ مکمل یکدیگر

نکته محوری آن است که در این منظومه فکری، مردم‌گرایی با نخبه‌گرایی تعارضی ندارد و این دو مکمل یکدیگرند. نخبگان بخشی از پیکره مردم‌اند که به دلیل فعلیت‌یافتن استعدادشان، مسئولیت سنگین‌تری بر دوش دارند و مردم نیز بدون هدایت و راهبری نخبگان، نمی‌توانند مسیر تکامل را به‌درستی طی کنند. به تعبیر دیگر، نخبه‌گرایی در نظام اسلامی به معنای کنار زدن مردم نیست؛ بلکه به معنای تربیت و پرورش کسانی است که در خدمت مردم و در مسیر تعالی آنان گام بردارند. ازاین‌رو، هم نخبگان باید از نخوت و احساس تافته‌جدابافته بودن پرهیز کنند و روحیه جهادی و مردمی را برگزینند (بیانات، ۲۲/۷/۱۳۹۴) و هم مردم باید از بصیرت و آگاهی لازم برای تشخیص مسیر درست برخوردار شوند. در واقع، نظام اسلامی نه نظامی نخبه‌کش و مردم‌زده است و نه نظامی نخبه‌زده و مردم‌ستیز؛ بلکه در آن، مردمْ صاحبان اصلی نظام‌اند و نخبگانْ مهندسان و پیشرانان آن و این دو در یک حقیقت واحد، مسیر تعالی جامعه را رقم می‌زنند.

منابع

الف) کتب

  • خامنه‌ای، سید علی (۱۴۰۲). ولایت و حکومت. چاپ هفتم. قم: صهبا.
  • خامنه‌ای، سید علی (۱۴۰۰). رجل سیاسی. چاپ سوم. تهران: انقلاب اسلامی.
  • خامنه‌ای، سید علی (۱۴۰۱) عهد مشترک. چاپ چهارم. قم: صهبا.

ب) بیانات

  1. 1. مولر، یان-ورنر، (1970). پوپولیسم چیست؟. ترجمه بابک واحدی (1401). چاپ هفتم. تهران: بیگدل. ص 127.

2 . قرآن کریم، سوره اسرا: آیه 81.

3 . صحيح مسلم : ج 3 ص 1459 ح 20 ، سنن أبي داوود : ج 3 ص 130 ح 2928 كلاهما عن ابن عمر.

4 . تحریر المواعظ العددیه، چاپ هشتم، قم: دارالحدیث، 1423 ق، ص 336.

5 . نهج‌البلاغه، نامه 53.

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا