اسلایدریادداشتها

تأملی جامعه‌شناختی بر مسئله مذاکره با آمریکا

امیرحسام هاشمی پژوهشگر مسائل سیاسی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

مذاکره با آمریکا در ایران صرفاً یک موضوع دیپلماتیک یا پرونده‌ای در حیطۀ سیاست خارجی نیست. این مسئله در ذهن و زندگی روزمرۀ ایرانیان، به مفاهیمی چون استقلال، عزت ملی، امنیت، معیشت، هویت انقلابی، تجربه تحریم و خاطرۀ مداخله خارجی گره خورده است. از همین رو، هر خبر درباره آغاز، توقف یا شکست گفت‌وگوها، تنها در سطح وزارت خارجه و رسانه‌ها باقی نمی‌ماند؛ بلکه به سرعت بر بازار ارز، انتظارات اقتصادی، گفت‌وگوهای خانوادگی و فضای شبکه‌های اجتماعی اثر می‌گذارد.

مذاکره و حافظه تاریخی ایرانیان

نخستین عامل در شکل‌گیری حساسیت ایرانیان نسبت به مذاکره با آمریکا، حافظۀ تاریخی است. در ذهن بسیاری از شهروندان، ایالات متحده یک بازیگر صرفاً خارجی نیست، بلکه قدرتی است که در نقاط عطف تاریخ معاصر ایران حضور و اثرگذاری داشته است. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت دکتر محمد مصدق، یکی از مهم‌ترین ریشه‌های این ذهنیت به شمار می‌رود.

همچنین پس از انقلاب اسلامی نیز روابط ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای پرتنش شد. حمایت آمریکا از حکومت پهلوی، پذیرش شاه پس از انقلاب و واقعۀ تسخیر سفارت آمریکا در آبان ۱۳۵۸ ، همگی به شکل‌گیری یک روایت پایدار از خصومت و بی‌اعتمادی کمک کردند. این روایت در چهار دهۀ گذشته از راه رسانه، آموزش رسمی، مناسبت‌های سیاسی و تجربه‌های خانوادگی بازتولید شده است.

در چنین بستری، مذاکره با آمریکا برای بخشی از جامعه صرفاً گفت‌وگو برای حل اختلاف نیست. مذاکره ممکن است به‌عنوان آزمونی برای استقلال کشور، احتمال نفوذ، خطر تحمیل خواسته‌های یک‌جانبه یا تکرار تجربه‌های تلخ گذشته دیده شود. این موضوع به معنای آن نیست که همه ایرانیان با مذاکره مخالف‌اند؛ بلکه نشان می‌دهد گفت‌وگو با آمریکا در ایران از ابتدا با سرمایه‌ای بزرگ از بی‌اعتمادی تاریخی آغاز می‌شود.

از منظر جامعه‌شناسی حافظه، گذشته فقط یک روایت تاریخی نیست، بلکه در تصمیم‌ها و احساسات امروز حضور دارد. هنگامی که یک مقام آمریکایی از توافق سخن می‌گوید، بخشی از افکار عمومی ایران ممکن است هم‌زمان کودتای ۲۸ مرداد، تحریم‌های اقتصادی، تجربه خروج از برجام و مذاکرات فریب آمریکا قبل از جنگ 12 روزه را به یاد آورند. در نتیجه، هر سیاست مذاکره‌ای که این حافظه را نادیده بگیرد، در ایجاد اعتماد عمومی با دشواری مواجه خواهد شد.

برجام؛ تجربه‌ای تعیین‌کننده در ذهنیت  جامعه ایران

توافق‌نامه برجام مهم‌ترین تجربه جمعی ایرانیان از نتایج مذاکره مستقیم و چندجانبه با آمریکا در دهه‌های اخیر است. این توافق در فضایی شکل گرفت که جامعۀ ایران با فشار تحریم‌ها، تورم، محدودیت‌های بانکی و نوسانات اقتصادی روبه‌رو بود. بخشی از مردم آن را نه صرفاً توافقی فنی درباره برنامه هسته‌ای، بلکه نشانه‌ای از عادی‌سازی روابط با غرب، بازشدن مسیر تجارت، ثبات ارزی و بهبود زندگی روزمره می‌دیدند.

اما هم‌زمان، گروهی دیگر از ابتدا نسبت به توافق بدبین بودند. آنان بر این باور بودند که آمریکا شریک قابل اعتمادی نیست، ضمانت‌های توافق کافی نیست و ممکن است امتیازهایی که ایران می‌دهد، غیرقابل بازگشت باشد. در نهایت، این نگرانی‌ها پس از خروج دولت ترامپ از برجام و بازگشت سیاست فشار حداکثری، به واقعیت تبدیل شد.

در این رابطه، خروج آمریکا از توافق برای جامعۀ ایران فقط یک تحول در سیاست خارجی نبود؛ بلکه به یک تجربۀ تاریخی و روانی تبدیل شد. بسیاری از کسانی که به برجام امیدوار بودند، احساس کردند که انتظارشان از گشایش پایدار محقق نشده است. در مقابل، منتقدان توافق، خروج آمریکا را شاهدی بر صحت بدبینی خود دانستند.

این تجربه نشان می‌دهد که مسئله اصلی در افکار عمومی ایران، الزاماً مخالفت با اصل مذاکره نیست. جامعه بیشتر از آنکه گفت‌وگو را رد کند، نسبت به «معامله شکننده در برابر هزینه‌های توافق» حساس است. مردم می‌پرسند توافق دقیقاً چه دستاورد ملموسی دارد، چه تضمینی برای اجرای آن وجود دارد، و آیا اگر طرف مقابل تعهداتش را نقض کرد، ایران ابزار جبران یا بازدارندگی مؤثری در اختیار خواهد داشت یا خیر.

از دوگانه «جنگ یا مذاکره» تا منطق «میدان و دیپلماسی»

در فضای عمومی جامعۀ ایران، مذاکره اغلب در تقابل با مقاومت تصویر می‌شود. این دوگانه، گفت‌وگوی عقلانی را دشوار می‌کند؛ زیرا یک طرف مذاکره را معادل سازش و عقب‌نشینی می‌بیند و طرف دیگر، مخالفت با مذاکره را مترادف جنگ‌طلبی یا بی‌توجهی به رنج اقتصادی مردم می‌داند. حال آنکه در روابط بین‌الملل، مذاکره و مقاومت لزوماً دو ابزار متضاد نیستند؛ بلکه می‌توانند مکمل یکدیگر باشند. تاریخ دیپلماسی ایران نیز نمونه‌هایی از این هم‌پوشانی را نشان می‌دهد. برای مثال، بیانیه‌های الجزایر در سال ۱۳۵۹ که به بحران گروگان‌گیری از سفارت آمریکا پایان داد، نمونه‌ای از مذاکره غیرمستقیم در شرایط خصومت شدید بود. ایران و آمریکا در کنفرانس بن در سال ۲۰۰۱ نیز درباره آیندۀ افغانستان تعاملاتی داشتند. همچنین در سال ۲۰۰۷، گفت‌وگوهایی میان نمایندگان دو کشور در بغداد درباره امنیت عراق انجام شد.

این مثال‌ها نشان می‌دهند که مذاکره لزوماً به معنای دوستی، اعتماد یا عادی‌سازی کامل روابط نیست. کشورها گاه با طرفی گفت‌وگو می‌کنند که عمیقاً به او بی‌اعتمادند، زیرا هدف مذاکره می‌تواند کنترل بحران، کاهش فوری خطر درگیری یا حل یک مسئله محدود باشد. بنابراین، مذاکره نباید از حیث مفهومی با تسلیم یکی گرفته شود و همچنین نباید به‌عنوان راه‌حلی بی‌بدیل برای همه مسائل معرفی گردد.

ریشه‌های اجتماعی بدبینی به مذاکره

بدبینی به مذاکره در جامعۀ ایران غالباً از تجربه‌های اقتصادی سرچشمه می‌گیرد. هنگامی که پیشرفت گفت‌وگوها امید به کاهش فشارهای اقتصادی ایجاد می‌کند اما نتیجه آن در زندگی روزمره مردم ملموس نیست، مذاکره به پدیده‌ای پرنوسان در حافظه جمعی تبدیل می‌شود. برای نمونه، پس از اجرای برجام در دی‌ماه ۱۳۹۴، بخشی از محدودیت‌های هسته‌ای و تحریم‌های مرتبط با آن کاهش یافت و فروش نفت ایران در مقطعی افزایش پیدا کرد؛ اما بازگشت تحریم‌های آمریکا در سال۱۳۹۷، این موضوع را مختل کرد و به تردیدهای عمومی درباره دوام دستاوردهای توافق دامن زد.

بنابراین اقتصاد کشور نباید به نتیجه مذاکرات «شرطی» شود. شرطی‌شدن اقتصاد به این معناست که تولیدکننده، مصرف‌کننده، سرمایه‌گذار و حتی نهادهای دولتی، همه تصمیم‌های خود را به نتیجه یک توافق احتمالی گره بزنند. در این وضعیت، مذاکره از یک ابزار سیاست خارجی به موتور اصلی امید و ناامیدی اقتصادی بدل می‌شود.

یکی دیگر از دلایل بدگمانی به مذاکره با آمریکا را می‌توان مربوط به امنیت روانی جامعه دانست. جامعۀ ایران در حافظۀ خود به یاد دارد که علی‌رغم حضور جمهوری اسلامی در مذاکرات غیرمستقیم با آمریکا، در اثنای مذاکرات، طرف مقابل دراقدامی تهاجمی و پیشدستانه به خاک کشورمان حمله کرد و نیت شوم خود در استفاده از مذاکره به عنوان پوششی برای اطالۀ وقت و فریب را نمایان ساخت.

همچنین می‌توان ادعا کرد که هویت و شأن جمعی جامعۀ ایران در ارزیابی آن از مفهوم مذاکره با آمریکا نقش دارد. هنگامی که جامعه ادراک کند که عالی‌ترین مقام کشورش از طرف یک رژیم بیگانه ترور شده است، دیگر برای آن تفاوت چندانی میان شاه یا ولی فقیه وجود ندارد، بلکه این اقدام را یک اهانت بزرگ به به شعور جمعی‌ خود تلقی می‌کند. چنین جامعه‌ای ظرفیت این را دارد که در مقابل متجاوز و تهدیدکنندۀ خارجی، تفاوت‌های اجتماعی و اختلافات داخلی را در خود هضم نماید و تا زمانی که ااثر این اهانت پاک نشود، خود را مسئول دفاع و پاسداری از حیثیت و کیان ملی بداند.

رقابت داخلی بر سر روایت مذاکره

متأسفانه مذاکره با آمریکا در ایران تنها یک مسئله میان ایران و واشنگتن نیست؛ بلکه بیشتر اوقات به میدان رقابت سیاسی داخلی نیز تبدیل می‌شود. هر توافق یا شکست احتمالی، می‌تواند به نام یک جریان سیاسی ثبت شود و بر اعتبار، نفوذ و کارنامه آن جریان اثر بگذارد. به همین دلیل، تحلیل مذاکره غالباً با رقابت‌های جناحی درهم می‌آمیزد.

برخی جریان‌ها، توافق را نشانۀ توان دیپلماسی و واقع‌گرایی سیاسی می‌دانند؛ برخی دیگر، آن را محصول خوش‌بینی بیش از اندازه به غرب ارزیابی می‌کنند. از سوی دیگر، گروهی مخالف هرگونه مذاکره‌اند و گفت‌وگو با آمریکا را ذاتاً بی‌فایده یا زیان‌بار می‌دانند. مشکل این رویکرد آن است که معمولاً جایگزین عملی و کم‌هزینه‌ای برای مدیریت فشارهای اقتصادی و امنیتی ارائه نمی‌کند. لازم به ذکر است که تصور تداوم دائمی درگیری بدون توجه به ظرفیت‌های اقتصادی، اجتماعی و روانی جامعه، می‌تواند به نوعی آرمان‌گرایی غیرواقع‌بینانه منتهی شود.

گروه دیگری نیز با مذاکره مطلقاً مخالفت نمی‌کند، اما بر شروط مشخصی تأکید دارد. آن‌ها معمولاً می‌گویند که مذاکره باید محدود به موضوعی معین باشد، از موضع قدرت دنبال شود، دارای ضمانت اجرایی و سازوکار راستی‌آزمایی باشد و اقتصاد کشور به نتیجه آن وابسته نماند. این دیدگاه، به‌ویژه پس از تجربه برجام، در میان بخشی از جامعه و نخبگان انقلابی قوت گرفته است.

با این حال، مسئله مهم، جلوگیری از تبدیل مذاکره به یک برچسب اخلاقی است. اگر «مذاکره‌کردن» به معنای خیانت و «مذاکره‌نکردن» به معنای شجاعت معرفی شود، امکان بحث کارشناسی از بین می‌رود. جامعه نیاز دارد درباره هزینه‌ها، منافع، خطوط قرمز، سناریوهای جایگزین و نتایج ملموس هر تصمیم، گفت‌وگویی منطقی و مبتنی بر واقعیت داشته باشد.

رسانه‌ها و امنیت روانی جامعه

نکتۀ مهم دیگر، نقش اساسی رسانه‌ها در شکل‌دهی به ادراک عمومی دربارۀ مذاکرات است. هنگامی که اطلاع‌رسانی درباره مذاکرات مبهم، متناقض یا بیش از حد تبلیغاتی باشد، شایعه و اضطراب جای آن را می‌گیرد. مردم در شرایط نااطمینانی، خلأ اطلاعاتی را با روایت‌های غیررسمی، تحلیل‌های هیجانی و اخبار تأییدنشده پر می‌کنند. بنابراین، صرف افزایش حجم خبررسانی کافی نیست؛ آنچه اهمیت دارد، صداقت، انسجام و هدفمندی پیام‌هاست.

رسانه‌های رسمی می‌توانند به جای تمرکز مداوم بر لحظه‌نگاری اخبار مذاکرات، منطق رفتار طرف مقابل، موضوعات اختلاف، دستاوردهای احتمالی و محدودیت‌های واقعی گفت‌وگو را توضیح دهند. مردم باید بدانند چه چیزی موضوع مذاکره است، چه چیزی نیست، چه امتیازی قابل قبول تلقی می‌شود و چه خطوطی قابل عبور نیستند. چنین رویکردی به معنای افشای اطلاعات محرمانه نیست، بلکه به معنای احترام به افکار عمومی و تقویت اعتماد اجتماعی است.

همچنین، روایت پیشرفت کشور نباید صرفاً به توافق خارجی وابسته باشد. برجسته‌کردن دستاوردهای علمی، توسعه زیرساخت‌ها، ظرفیت‌های تولیدی، همکاری‌های منطقه‌ای و توان تاب‌آوری جامعه می‌تواند از شکل‌گیری تصور «همه‌چیز یا هیچ‌چیز در مذاکره» جلوگیری کند. توافق، اگر حاصل شود، باید فرصتی برای تسریع پیشرفت باشد، نه اینکه به عنوان تنها شرط امکان زندگی و توسعه قلمداد گردد.

جمع‌بندی

سرانجام باید توجه داشت که مذاکره با آمریکا در جامعه ایران مفهومی چندبعدی است و از حافظه تاریخی، فشارهای اقتصادی، هراس از تحقیر، رقابت‌های سیاسی و… تأثیر می‌پذیرد. به همین دلیل، نمی‌توان بدبینی مردم را صرفاً ناشی از تبلیغات یا سوءبرداشت دانست؛ این بدبینی در بخش مهمی از موارد، حاصل تجربه‌های واقعی و تکرارشونده است.

همچنین تبدیل مذاکره به تابو نیز راه‌حل نیست. مذاکره یکی از ابزارهای سیاست خارجی است؛ نه نشانه قطعی ضعف و نه تضمین‌کننده قطعی موفقیت. ارزش آن به شرایط، موضوع، توازن قدرت، کیفیت تیم مذاکره‌کننده، وجود تضمین‌های عملی و میزان حمایت اجتماعی بستگی دارد.

جامعۀ ایران بیش از هر چیز نیازمند روایتی واقع‌بینانه است؛ روایتی که هم بر حفظ استقلال، کرامت و قدرت ملی تأکید کند و هم رنج معیشتی و حق مردم برای برخورداری از ثبات و امنیت را جدی بگیرد. در این چارچوب، نه جنگ تقدیس می‌شود و نه توافق؛ بلکه هر دو در نسبت با منافع ملی، حفظ انسجام اجتماعی و آیندۀ ایران سنجیده می‌شوند.

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا