
علیرضا حسینپور، پژوهشگر جامعهشناسی فرهنگی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
نخبگان و روشنفکران هرگز بیرون از نظام ارتباطی زمانه خود عمل نکردهاند. روشنفکر، حتی هنگامی که در مقام تولیدکننده اندیشه، منتقد اجتماعی یا مفسر مسائل عمومی ظاهر میشود، برای آنکه بتواند بر جامعه اثر بگذارد، به رسانه و عرصه عمومی نیاز دارد. ازاینرو، تاریخ روشنفکری را میتوان تا حدی تاریخ تحول ابزارها و شیوههای ارتباط روشنفکر با جامعه نیز دانست. آنچه در این میان تغییر کرده، صرفاً «رسانه» نبوده است؛ بلکه با هر تحول ارتباطاتی، منطق تولید، توزیع و دریافت معنا و در نتیجه الگوی کنشگری نخبگان نیز دگرگون شده است.
در دورهای که ارتباطات عمومی عمدتاً در چارچوب گفتوگوی چهرهبهچهره، محافل فکری و نهادهای سنتی صورت میگرفت، مرجعیت فکری بیش از هر چیز به جایگاه اجتماعی، دانش، تجربه و تعلق نهادی وابسته بود. با ظهور مطبوعات در دوران جدید، روشنفکر برای نخستینبار امکان یافت که مخاطبانی فراتر از حلقههای محدود اجتماعی خود پیدا کند. روزنامه و مجله فقط ابزار انتقال اندیشه نبودند؛ بلکه به تدریج عرصه عمومی جدیدی ساختند که در آن، صاحبان ایده میتوانستند درباره سیاست، فرهنگ، دین، جامعه و آینده کشور سخن بگویند و با یکدیگر وارد منازعه فکری شوند.
با گسترش رسانههای جمعی در قرن بیستم، این روند ابعاد گستردهتری پیدا کرد. رادیو و تلویزیون، مخاطب را از جمعهای محدود و خوانندگان مطبوعات به تودههای وسیع اجتماعی گسترش دادند. روشنفکر، دانشگاهی، روحانی، نویسنده و صاحبنظر اکنون میتوانستند به چهرههایی عمومی تبدیل شوند. در نتیجه، قابلیت ارتباط با مخاطب انبوه به یکی از عناصر مهم اثرگذاری فکری تبدیل شد. با این حال، تولید و توزیع پیام همچنان عمدتاً در اختیار نهادهای رسانهای بود و دسترسی به تریبون عمومی بهشدت محدود و گزینشی باقی میماند.
این وضعیت با ظهور اینترنت دگرگون شد و با پیدایش شبکههای اجتماعی به مرحلهای تازه رسید. در رسانههای سنتی، رابطه میان تولیدکننده و مصرفکننده محتوا تا حد زیادی یکسویه بود؛ اما در شبکههای اجتماعی، هر کاربر بالقوه میتواند همزمان تولیدکننده، توزیعکننده، مفسر و مصرفکننده محتوا باشد. در چنین فضایی، نخبگان و روشنفکران دیگر برای حضور در عرصه عمومی الزاماً به دروازهبانی مطبوعات، تلویزیون یا سایر نهادهای رسانهای وابسته نیستند. آنها میتوانند مستقیماً با مخاطب ارتباط برقرار کنند، مخاطب خود را بسازند و حتی یک شبکه ارتباطی مستقل پیرامون خود شکل دهند.
اما اهمیت شبکههای اجتماعی صرفاً در آزادشدن دسترسی به رسانه نیست. تحول اصلی در اینجا، تغییر منطق مرجعیت و دیدهشدن است. در نظام ارتباطی پیشین، کسی میتوانست به دلیل برخورداری از دانش، تخصص، آثار علمی، سابقه فکری یا جایگاه نهادی به مرجع تبدیل شود. در فضای شبکهای، این سرمایهها همچنان اهمیت دارند، اما در کنار آنها متغیر دیگری نیز اهمیت فزاینده پیدا کرده است: توجه.
در فضای دیجیتال، توجه مخاطب به یک منبع کمیاب تبدیل شده است. هزاران پیام، تصویر، تحلیل و ویدئو در هر لحظه در برابر کاربر قرار میگیرد و هیچ کنشگری نمیتواند بدون رقابت برای جلب توجه، بهسادگی در این میدان دیده شود. از این منظر، شبکههای اجتماعی نوعی «اقتصاد توجه» ایجاد کردهاند که در آن میزان دیدهشدن، دنبال شدن، بازنشر و تعامل با محتوا، به بخشی از سرمایه عمومی کنشگر تبدیل میشود. الگوریتمهای پلتفرمها نیز با اولویت دادن به محتوای دارای تعامل بیشتر، عملاً در تعیین اینکه چه چیزی بیشتر دیده شود و چه چیزی در حاشیه بماند، نقش پیدا میکنند.
در نتیجه، مرجعیت از انحصار نهادهای سنتی خارج و با شهرت پیوند بیشتری پیدا کرده است. اینجا پدیدهای مهم رخ میدهد: سلبریتی دیگر صرفاً چهرهای متعلق به سینما، موسیقی یا ورزش نیست. منطق شهرت میتواند به حوزههای سیاست، دین، علم، آموزش و اندیشه نیز وارد شود (طالقانی، 1400). اینجاست که پدیدههایی همچون اینفلوئنسری، بلاگری و نوعی سلبریتیسم علمی و روشنفکرانه شکل میگیرد.
در این وضعیت، ممکن است فردی به دلیل تخصص علمی یا تولید نظریه شناخته شود، اما بخش مهمی از اثرگذاری عمومی او نه از طریق آثار تخصصیاش، بلکه از طریق حضور رسانهای، تعداد مخاطبان و تواناییاش در تولید محتوای جذاب و قابل انتشار شکل گیرد. به بیان دیگر، سرمایه علمی و فکری در معرض تبدیلشدن به سرمایه رسانهای قرار میگیرد و سرمایه رسانهای نیز میتواند دوباره به مرجعیت اجتماعی بازگردد (روشندل و شریفی، 1394).
این تحول، الگوی رفتار نخبگان را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. در الگوی کلاسیک روشنفکری، تولید اندیشه نیازمند مطالعه، تأمل، استدلال و گاه فاصله گرفتن از فضای هیجانی جامعه بود. اما منطق شبکههای اجتماعی بر سرعت، استمرار حضور، واکنش بهنگام و قابلیت انتشار استوار است (استیور، 1402). روشنفکر دیجیتال نهتنها باید حرفی برای گفتن داشته باشد، بلکه باید بتواند آن را در قالبی عرضه کند که در میدان رقابت برای توجه دیده شود.
از اینجا نوعی تنش میان دو منطق شکل میگیرد: منطق اندیشه و منطق رسانه. منطق اندیشه به عمق، دقت، تأمل و پیچیدگی گرایش دارد؛ در حالی که منطق رسانهای جدید، به اختصار، سرعت، جذابیت، شخصیسازی و قابلیت بازنشر پاداش میدهد. این دو منطق الزاماً متعارض نیستند و میتوانند یکدیگر را تقویت کنند؛ اما هنگامی که دیدهشدن به هدف اصلی تبدیل شود، این خطر وجود دارد که محتوا به تدریج خود را با اقتضائات توجه مخاطب و ترجیحات الگوریتمی سازگار کند.
در چنین شرایطی، حتی موضوعات پیچیده اجتماعی و علمی نیز ممکن است در قالبهای سادهشده، احساسی یا قطبی بازنمایی شوند. حتی حقوق نویسنده و متن نیز متفاوت میشود (لیلتی، 1401). مسئله فقط این نیست که چه چیزی گفته میشود، بلکه این است که چه چیزی امکان دیده و شنیده شدن پیدا میکند. به همین دلیل، الگوریتم را نمیتوان صرفاً یک فناوری خنثی برای انتقال پیام دانست؛ الگوریتم بخشی از محیطی است که در آن اولویتهای ارتباطی، سبک بیان و حتی انتخاب موضوعات کنشگران شکل میگیرد (وارد، 1399).
پیامد دیگر این تحول، تغییر رابطه میان نخبه و مخاطب است. در الگوی سنتی، نخبه در جایگاه تولیدکننده و مخاطب در جایگاه دریافتکننده قرار داشت. در فضای شبکهای، این مرز تا حد زیادی از میان رفته است. مخاطب میتواند بلافاصله واکنش نشان دهد، نقد کند، بازنشر کند، روایت رقیب بسازد یا حتی اعتبار یک چهره را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، نخبه امروز نه فقط برای مخاطب سخن میگوید، بلکه در معرض دائمی مخاطب قرار دارد.
وقتی تعداد دنبالکنندگان، میزان بازدید و حجم تعامل به شاخصهای قابل مشاهده اعتبار تبدیل میشوند، ممکن است تفاوت میان مشهور بودن و صاحبنظر بودن کمرنگ شود. در چنین فضایی، کسی که بیشترین توجه را جلب میکند الزاماً کسی نیست که دقیقترین یا معتبرترین تحلیل را ارائه میدهد.
از همین منظر، باید به یکی از تحولات مهم عصر دیجیتال توجه کرد: رقابت میان مرجعیت تخصصی و مرجعیت توجه. دانشگاه، حوزه، پژوهشگر، روشنفکر و صاحبنظر، اکنون در کنار بازیگرانی قرار گرفتهاند که ممکن است از تخصص محدودی برخوردار باشند، اما توان بسیار بیشتری برای جلب توجه و ساختن اجتماع مخاطبان داشته باشند. این وضعیت، ساختار توزیع اعتبار در جامعه را پیچیده کرده است. مرجعیت دیگر فقط از بالا به پایین و از نهاد به جامعه منتقل نمیشود؛ بلکه میتواند از پایین به بالا، از شبکه به نهاد و حتی از شهرت به تخصص حرکت کند.
بنابراین، تحول ارتباطی مذکور را نباید صرفاً به معنای انتقال فعالیت روشنفکران از روزنامه و تلویزیون به اینستاگرام و تلگرام فهم کرد. خودِ قواعد کنشگری تغییر کرده است. روشنفکر امروز در محیطی فعالیت میکند که در آن تولید محتوا، ساختن مخاطب، اقتصاد توجه، مدیریت تصویر عمومی و واکنش سریع به رویدادها، بخشی از فرایند کنشگری او شده است. به همین دلیل، میتوان از گذار تدریجی از روشنفکری رسانهای به روشنفکری شبکهای سخن گفت؛ وضعیتی که در آن کنشگر فکری همزمان تولیدکننده دانش، شخصیت رسانهای و مدیر یک شبکه ارتباطی است.
تحول ارتباطاتی معاصر را میتوان تحولی در منطق کنشگری نخبگانی دانست: گذار از مرجعیت مبتنی بر جایگاه به مرجعیت ترکیبی تخصص و شهرت؛ از رسانه بهمثابه تریبون به رسانه بهمثابه محیط زندگی؛ از مخاطب انبوه و نسبتاً منفعل به مخاطب شبکهای و واکنشگر؛ و از تولید محتوا بهمثابه انتقال اندیشه به تولید محتوا بهمثابه رقابت مستمر برای توجه. فهم این دگرگونی، برای تحلیل رفتار نخبگان و روشنفکران در مسائل حساس اجتماعی و هویتی، ضرورتی اساسی دارد؛ زیرا بخشی از تغییرات محتوایی و موضعگیریهای آنان را باید نه فقط در سطح اندیشه بلکه در ساختار ارتباطی و منطق رسانهای جدیدی که در آن کنش میکنند جستوجو کرد.
منابع
- استیور، گیل. (1402). روانشناسی سلبریتی، ترجمه تهمینه زاردشت. تهران: نشر نو.
- طالقانی، داوود. (1400). سلبریتی ایرانی. تهران: نشر معارف.
- روشندل اربطانی، طاها؛ شریفی، مهدی. (1394). از سرمایه شهرتی تا شهرت رسانه ای، چاپ دوم. تهران: نشر علمی و فرهنگی.
- وارد، پیت. (1399). خدایان بدکردار: رسانهها، دین و فرهنگ شهرت، ترجمه احسان شاهقاسمی. تهران: نشر پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی.
- لیلتی، آنتوان. (1401). ابداع سلبریتی؛ چهرههای عمومی از 1750 تا 1850، ترجمه زکیه علیزاده و محمدتقی شریعتی. تهران: نشر صاد.



