اسلایدریادداشتها

از جغرافیای فرهنگی تا زایش قدرت نرم سرزمینی

قدرتی برآمده از جاذبه‌های بومی

غلامرضا نوری پژوهشگر حوزه زیارت و گردشگری در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

قدرت نرم کشورها صرفاً در داشته‌های تاریخی، فرهنگی و تمدنی آن‌ها خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در توانایی تبدیل این داشته‌ها به تجربه‌هایی معنادار برای دیگران شکل می‌گیرد. از این منظر، گردشگری را باید فراتر از یک صنعت اقتصادی یا ابزاری برای معرفی جاذبه‌های دیدنی، به‌عنوان بستری برای تولید قدرت نرم، تقویت هویت ملی، بازسازی اعتماد عمومی و توسعه دیپلماسی فرهنگی در نظر گرفت.

ایران از تنوع کم‌نظیری در جغرافیای فرهنگی برخوردار است. هر گوشه این سرزمین، علاوه بر جاذبه‌های طبیعی و تاریخی، حامل مجموعه‌ای از روایت‌ها، آیین‌ها، زبان‌ها، هنرها، سبک‌های زندگی، حافظه تاریخی و شیوه‌های خاص زیست اجتماعی است. در واقع، هر شهر و منطقه می‌تواند نماینده بخشی از هویت ایران و تولیدکننده نوعی قدرت نرم اختصاصی باشد. از فرهنگ دریامحور جنوب و مهمان‌نوازی مردمان آن تا زیست فرهنگی کویر، موسیقی و آیین‌های زاگرس، تمدن آذربایجان، فرهنگ خراسان و میراث تاریخی فلات مرکزی، همگی ظرفیت‌هایی هستند که می‌توانند در قالب تجربه‌های گردشگری به روایت‌هایی زنده و اثرگذار از ایران تبدیل شوند.

مسئله اصلی این است که ما تاکنون تا چه اندازه توانسته‌ایم این ظرفیت‌های پراکنده را شناسایی، روایت‌پردازی و به تجربه‌های هدفمند گردشگری تبدیل کنیم؟ جاذبه‌های بومی زمانی به قدرت نرم تبدیل می‌شوند که گردشگر صرفاً تماشاگر یک بنا، طبیعت یا مراسم نباشد، بلکه بتواند بخشی از زندگی، فرهنگ و جهان معنایی آن منطقه را تجربه کند. در چنین شرایطی، گردشگری از سطح بازدید فراتر می‌رود و به ابزاری برای شناخت متقابل، اصلاح برداشت‌ها و شکل‌گیری پیوندهای عاطفی تبدیل می‌شود.

تجربه راهیان نور در خوزستان نمونه قابل‌تأملی از این ظرفیت است. این تجربه صرفاً به بازدید از مناطق عملیاتی محدود نماند، بلکه به‌تدریج بستری برای پیوند میان حافظه تاریخی، جغرافیای سرزمینی، جامعه میزبان و زائران ایجاد کرد. چنین بستری می‌تواند در بازتعریف تصویر یک منطقه، تقویت ارتباطات اجتماعی و شکل‌گیری روایت‌های تازه از سرزمین مؤثر باشد. البته ارزش چنین تجربه‌ای زمانی پایدار می‌شود که منافع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن نیز به مردم میزبان برسد و آنان خود را شریک و صاحب این جریان بدانند.

بر همین اساس، می‌توان برای هر استان و حتی هر شهر، یک برنامه اختصاصی تولید قدرت نرم از طریق گردشگری طراحی کرد. برای مثال، گردشگری دریایی در جنوب می‌تواند به روایت پیوندهای تاریخی ایران با جهان و کشورهای همسایه کمک کند؛ جغرافیای فرهنگی غرب کشور می‌تواند بستری برای معرفی میراث مشترک اقوام و تمدن‌ها باشد و شهرهای تاریخی مرکزی می‌توانند روایتگر هنر، معماری، خانواده و شیوه زیست ایرانی باشند. این برنامه‌ها باید متناسب با ویژگی‌های فرهنگی هر منطقه طراحی شوند، نه بر اساس الگوهای تبلیغاتی یکسان و متمرکز.

نکته اساسی آن است که جامعه میزبان باید نخستین بهره‌مند و ذی‌نفع این فرایند باشد. اگر مردم یک منطقه احساس کنند گردشگری موجب رونق اقتصاد محلی، افزایش منزلت اجتماعی، دیده‌شدن فرهنگ بومی و بهبود کیفیت زندگی آنان شده است، خود به مهم‌ترین سفیران فرهنگی سرزمینشان تبدیل خواهند شد. به همین ترتیب، گردشگر داخلی با شناخت جغرافیاهای فرهنگی کمترشناخته‌شده، احساس تعلق عمیق‌تری به ایران پیدا می‌کند و گردشگر خارجی با مواجهه مستقیم با زندگی واقعی مردم، تصویری انسانی‌تر، متنوع‌تر و معتبرتر از کشور به دست می‌آورد.

شاید لازم باشد به‌جای تمرکز صرف بر افزایش تعداد گردشگران، به دنبال طراحی «نقشه قدرت نرم سرزمینی ایران» باشیم؛ نقشه‌ای که ظرفیت‌های فرهنگی و بومی هر منطقه، روایت اختصاصی آن، گروه‌های مخاطب، تجربه‌های قابل طراحی و منافع جامعه میزبان را مشخص کند.

در نهایت، قدرت نرم سرزمینی نه از تبلیغ صرف جاذبه‌ها، بلکه از پیوند میان جغرافیا، فرهنگ، مردم و ایجاد حس مشترک ملی متولد می‌شود.

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا