
محمدصابر اسدی پژوهشگر حوزه سیاستگذاری در آموزش و پرورش در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
نسل جدید در ایران در شرایطی رشد کرده که تجربه اجتماعی او بهطور فزایندهای در بستر شبکههای دیجیتال شکل میگیرد. برای بسیاری از نوجوانان، شبکههای اجتماعی صرفاً ابزار نیستند؛ بلکه محیط اصلی شکلگیری هویت، دریافت خبر و حتی داوری اخلاقی و سیاسیاند. گرچه کاستلز در نظریه جامعه شبکهای توضیح میدهد که در عصر اطلاعات، ساختارهای قدرت و معنا در شبکهها توزیع میشوند و کنش اجتماعی در بستر جریانهای اطلاعاتی سامان مییابد و این چارچوب به ما کمک میکند تا بفهمیم چرا مرجعیت سنتی (خانواده، مدرسه، روحانیت و نهادهای فرهنگی) دیگر همان نقش انحصاری گذشته را در انتقال ارزشها ندارد، اما اگر این وضعیت را از منظر انسانشناسی اسلامی بنگریم، مسئله تنها تغییر رسانه نیست، بلکه به سطح عمیقتری از نیازهای انسانی مربوط میشود. در نگاه اسلامی، انسان موجودی فطرتمند و حقیقتجوست و براین اساس بحران فرهنگی زمانی پدید میآید که میان نیازهای فطری و الگوهای زیست اجتماعی ناهماهنگی شکل گیرد.
در جهان الگوریتمی، نوجوان ممکن است پاسخهای سریع و جذاب به این نیازها بیابد، اما اگر این پاسخها سطحی باشد، احساس خلأ یا سرگشتگی تشدید میشود چرا که فناوری دیجیتال میتواند همزمان احساس اتصال و تنهایی را افزایش دهد و روابط را به سطحی از نمایش هویت سوق دهد و این امر نشان میدهد که چرا برخی نوجوانان با وجود ارتباطات گسترده آنلاین، همچنان احساس بیریشگی یا ناپایداری میکنند.
رخدادهای اعتراضی دیماه ۱۴۰۴ را میتوان در بستر همین تلاقی میان هیجان نوجوانی و منطق شبکهای فهم کرد. در فضای شبکهای، گردش سریع تصاویر و روایتهای احساسی میتواند حس فوریت و همبستگی هیجانی را تقویت کند و واکنشها را شتاب بخشد. از سوی دیگر، پژوهشهای اجتماعی نشان داده است که حضور در شبکههای اجتماعی بخشی از فرایند طبیعی جستوجوی هویت و دیدهشدن در نوجوانان است. بنابراین، مشارکت هیجانی برخی نوجوانان در کنشهای اجتماعی را میتوان تلاشی برای تعریف جایگاه خود نیز دانست، نه صرفاً واکنشی سیاسی.
امیرالمؤمنین در نامه 31 نهجالبلاغه که خطاب به امام حسن آمده است، می فرمایند: «إِنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ كَاْلأَرْضِ الْخالِيَةِ مَهْما أُلْقِىَ فيها مِنْ كُلِّ شَى ءٍ قَبِلَتْهُ: دل نوجوان به زمين آماده و پاكى مى ماند، كـه هـر بـذرى را در آن بپـاشـند، هـمان را قـبول خـواهـد كرد.» اندیشهورزانی مانند شهید محمدباقر صدر با تأکید بر مفهوم «انسان مسئول» یادآور میشوند که آزادی و انتخاب باید با آگاهی و مسئولیت اخلاقی همراه باشد. از این منظر، هیجان نوجوان ظرفیت ارزشمندی است که اگر با بصیرت و آموزش همراه نشود، میتواند به کنشهای شتابزده منجر گردد.
لذا چالش امروز، حذف جهان دیجیتال نیست، بلکه ایجاد پیوندی معنادار میان آن و زیست واقعی است. تقویت سواد رسانهای، افزایش گفتوگوی بیننسلی و فراهم کردن فرصتهای مشارکت واقعی میتواند حس اثرگذاری و تعلق را در نوجوانان تقویت کند. از منظر اسلامی تربیت جامع به معنای، پرورش همزمان عقل، عاطفه و معنویت، راهبردی اساسی برای تحقق این امر است. تأکید بر کرامت انسانی میتواند مبنای گفتوگویی محترمانه با نوجوانان باشد؛ گفتوگویی که در آن پرسشگری نه تهدید، بلکه فرصت رشد تلقی شود. همچنین تجربههای جمعی معنادار مانند خدمات اجتماعی و کار داوطلبانه مثل اردوهای جهادی و طرحهای مواسات محله محور یا فعالیتهای فرهنگی مثل اعتکاف ها و اردوهای روایت پیشرفت و راهیان نور، میتوانند نیاز به تعلق را در بستری واقعی پاسخ دهد و هویت را از سطح نمایش آنلاین به تجربه زیسته منتقل کنند.
حقیقت آن است که نسل شبکهای با صداقت، تجربه و روایت ملموس ارتباط برقرار میکند. اگر ارزشهای دینی و فرهنگی در قالب تجربههای واقعی، داستانهای الهامبخش و الگوهای زیسته ارائه شود، امکان همافزایی میان جهان مجازی و سنت فرهنگی افزایش مییابد. فهم وضعیت نوجوانان مستلزم پذیرش این واقعیت است که آنان در دو جهان بهطور همزمان زندگی میکنند: جهان شبکهای و جهان اجتماعی ملموس. اگر این دو جهان در تقابل قرار گیرند، شکاف نسلی و بحران معنا تعمیق میشود؛ اما اگر با رویکردی ترکیبی بهرهگیری از نظریههای اجتماعی و ظرفیتهای انسانشناسی اسلامی میان آنها پل زده شود، انرژی، خلاقیت و عدالتخواهی نسل جدید میتواند به سرمایهای برای پویایی و همبستگی اجتماعی تبدیل شود.



