
ایمان زاغیان پژوهشگر حوزه خدمات سلامت روان در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
1.1 مقدمه
یکی از سوالاتی که این روزها مطرح میشود این است که چه زمانی میتوانیم جنگ را تمام کنیم آن هم در حالی که دشمن جز تسلیم از ما نمیخواهد. با توجه به اختلاف دیدگاههایی که در کشور داریم و شرایطی که با آن روبرو هستیم چه میشود کرد که کشور نه تنها از وضعیت نه جنگ و نه صلح خارج شود بلکه سایه جنگ به طور کامل از کشور برداشته شود. از سویی دیگر رهبر معظم انقلاب نیز در پیام انتصاب خود به فرمانده جدید سپاه پاسداران تاکید بر رویکرد تهاجمی داشتند.
1.2 دیدگاه های مختلف برای پایان جنگ در کشور
برخی از سیاسیون و کارشناسان وابسته به آنان بر این باورند که ما باید با امریکا مدارا کنیم. همین که توانستیم مقاومت کنیم و تسلیم او نشدیم بپذیریم که او قدرت بلامنازع جهان است و با او به هر شکلی که شده توافق کنیم. پس از توافق هم اگر او چیزی را نقض کرد ما توافق را به هم نزنیم و اجازه دهیم از ظرفیتهای احتمالی توافق جامعه منتفع شود. در واقع منظور این است که با دشمن تا جایی که میشود کنار بیاییم و حتی گاهی از اصول خود کوتاه بیاییم تا او با ما تنش را کاهش دهد.
برخی دیگر از کارشناسان معتقدند باید دشمن را ناامید کرد. یعنی راه رسیدن او را به اهدافش مسدود نماییم و به عبارتی دیگر احساس کند هر کاری میکند نمیتواند ما را تسلیم نماید این کار جنگ را به اتمام خواهد رساند.
عدهای دیگر معتقدند اگر ما در وضعیتی باشیم که رفتار دشمن را تغییر دهیم. در این صورت اگر منتظر عملیات دشمن باشیم و او هر چند ماه یک بار علیه ما جنگ کند، شورش خیابانی راه بیندازد، محاصره و تحریم علیه ما راه بیندازد ما را فرسوده میکند. بدین ترتیب او به اهدافش در بلندمدت میرسد و ما نیز با عملیاتهای ناگهانی نظامی دچار فروپاشی خواهیم شد. چنانکه چنین اتفاقی در ونزوئلا رقم خورد و آن کشور دستخوش اتفاقاتی شد که به راحتی تسلیم امریکا گردید و آنچنان که در اخبار گفته میشود و امریکاییها اذعان دارند تنها دو تا سه درصد از پول نفت شان را دریافت میکنند و بقیه آن در اختیار امریکا قرار میگیرد.
عدهای دیگر از کارشناسان و حتی سیاسیون اعتقاد دارند امریکا تا زمانی که درد واضح احساس نکند از جنگ با ما صرف نظر نمیکند. این درد در دو زمینه باید اتفاق بیفتد. اول افزایش تلفات نیروهای نظامی امریکایی و دوم ایجاد چالشهای اقتصادی برای مردم و دولت امریکا.
1.3 پیشنهاد ما چیست؟
پیشنهاد ما با دیدگاه گروه سوم همپوشی بیشتری دارد. اما علاوه بر این لازم است که این باور القا شود که دشمن امکان انجام هر کاری را در مورد ما بدهد. یعنی تصور کند اگر به ما حمله کرد ممکن است مقامات آن کشور در خاک خودشان هدف ترور قرار گیرند، منافع آنان در هر نقطه ای از زمین مورد آسیب قرار گیرد و نیروهایی رزمی امریکایی در هر نقطه ای از منطقه یا جهان ممکن است کشته شوند، حتی خود خاک امریکا مورد ناامنی قرار گیرد، اقتصاد جهانی و نفت و گاز منظقه هدف حملات جبران ناپذیر قرار گیرند. یعنی حملات به گونه ای نباشد که بتواند در عرض چند هفته یا چند ماه ترمیم شود. بلکه حملاتی که برای چند سال و یا برای همیشه آسیب وارد کند.
بر اساس نکات گفته شده مطلوبترین وضعیت، اتفاقی است که در سطور قبلی بدان اشاره شد. اما این شکل از عملیات هزینه های بسیاری دارد. از یک طرف ممکن است ما را در طرف پیروز قرار دهد. اما از طرف دیگر ممکن است دشمن با ابزار رسانه ای خود جنگ شناختی علیه ما راه بیندازد و دنیا را مجاب کند که ایران باید هدف حمله اتمی قرار گیرد. بنابراین در نظر بگیریم که برای عملیات نظامی پیوست رسانه ای بسیار مهم است. از این رو باید ما در جایگاهی قرار بگیریم که ضربه بزنیم و عدهای باشند که دشمن را از پاسخ باز بدارند و آن هم طبیعتاً دولتهای هم پیمان و خود مردم امریکا هستند. دقیقا مانند اتفاقی که در مورد لبنان رقم خورد و اسراییل شدیداً لبنان و حزب الله را بعد از آتش بس مورد ضرب قرار داد اما همین که ما خواستیم پاسخ دهیم برخی از دولتهای همسایه مانع ما شدند. این موضوع یک معادلهای است که باید تغییر کند و دشمن را در وضعیت انفعال قرار دهد.
بدین ترتیب به نظر میرسد برای اینکه عملیات آفندی و تهاجمی به دشمن داشته باشیم که در او ایجاد درد بکند باید جنگ روانی و عملیات رسانه ای خوبی علیه او راه بیندازیم. این کار سبب میشود هزینه جنگ نظامی برای ما کاهش پیدا کند. زیرا مجبور نیستیم از همه ابزارهای نظامی خود استفاده کنیم و از طرفی در دشمن احساس درد ایجاد کرده ایم.
1.4 عملیات آفندی شناختی
همان طور که رهبر انقلاب امام سید مجتبی خامنهای (مد ظله العالی) در پیام انتصاب فرمانده سپاه پاسداران بر عملیات تهاجمی تأکید داشتند لازم است به این موضوع ورود جدی شود و اندیشهها و تدابیر لازم اتخاذ شود که دشمن تصور نکند ما در یک موضع انفعالی قرار داریم. موضع انفعالی یعنی اینکه هر وقت تصمیم گرفت بجنگد ما بجنگیم و هر وقت به هر دلیلی نخواست یا نتوانست دست بردارد و ما هم دست برداریم.
بنابراین همان طور که گفته شد هدف اصلی ایجاد درد در دشمن است. درد اصلی زمانی ایجاد میشود که دشمن لطمه اقتصادی و انسانی ببیند. عملیاتی که لازم است انجام شود به دو دسته نظامی و شناختی تقسیم میشود.
در عملیات نظامی همانطور که ذکر شد طبیعتاً فرماندهان نظامی که گوش به فرمان امام فقیه جامعه هستند به خوبی کار خود را میدانند و تهدیدات و عملکرد آنان گویای این است که به صورت پلکان تنش بنا دارند که دشمن را به استیصال و عقبنشینی برسانند. اما در بعد شناختی میتوان کاری انجام داد که دشمن در ذهن خود به این محاسبه دست پیدا کند که دیگر مقابله با ایران قابل تحمل نیست. زیرا هدف نهایی از عملیات نظامی تحقق همین هدف است و میتوان با عملیات شناختی این روند را تسریع و تسهیل کرد.
1.5 جنگ نامتقارن شناختی با دشمن
به لحاظ کمی و کیفی دشمن امکانات رسانه ای و جنگ افزاری شناختی بیشتری دارد. بنابراین باید در این زمینه هم مانند عملیات نظامی به نبرد نامتقارن روی آورد. برای همین دشمن تلاش میکند از سانسور و اخبار جعلی کمک بگیرد تا بدین وسیله مردم ما را ناامید کند. مردم تصور کنند این موشکها و پهپادها به جایی نمیرسند و اگر برسند هم رهگیری میشوند. پس ما در مقابل آنان کاری نمیتوانیم انجام دهیم.
کاری که ما در مقابل باید انجام دهیم:
تهدید معتبر: تهدید در شبکههای اجتماعی که برای مردم کشورهای دیگر قابل فهم و دسترسی باشد. معتبر بودن تهدید به این است که اگر شروط ایران محقق نشد تهدید عملیاتی شود.
تمسخر منطق دشمن: تولید برنامهها یا کلیپهای کوتاه مانند پاورقی باید در فضاهای مجازی مانند اینستاگرام، فیسبوک و یوتیوب فعالیت کند که منطق رسانه ای دشمن در کتمان تعداد کشتهها، جریمه افرادی که از اصابتها فیلم میگیرند، مجازاتهای اعمال شده بر آنها، فحاشی و اتهام زنی مقامات امریکایی علیه خبرگزاری های ضدایرانی که اطلاعاتی در مورد تلفات امریکا میدهند و اموری از این قبیل را ترویج میکنند. همچنین منطق مقاومت را تبیین میکنند. یعنی اینکه چرا ما دنبال آتش بسهای موقت نیستیم؟ چرا باید رویکرد تهاجمی داشته باشیم؟ آیا ایران توان ضربه زدن به دشمن را داشته است؟
زیر سوال بردن: با استفاده از رسانههای رسمی و غیررسمی و هم به زبان فارسی و هم انگلیسی باید توانمندی دشمن و نقاط ضعف او مورد توجه قرار گیرد. مهم ترین بخش این پیام این است که او اهدافی از شروع جنگ داشت که این اهداف را در چند روز میخواست محقق کند و شرایط برای او کاملاً برخلاف میل او پیش رفت و اینکه تسلیحات دفاعی و تهاجمی او تحت فشار است و مقدار زیادی از آن مصرف شده است. از طرفی دیگر ایجاد علامت سوال و شبهه برای دشمن که او را در موضع پاسخگویی و شفاف سازی قرار دهد. حسن شبهه انداختن این است که اولا دشمن را به چالش و زحمت میکشد و در ثانی اگر راست بگوید چیزی از شبههافکن کم نمیشود اما اگر دروغ بگوید زمینه برای ایجاد شبهات بعدی مهیاتر میشود. به عبارتی دیگر باید تلاش شود اذهان مردم جهان و به خصوص مردم امریکا (حتی کسانی که موافق سیاستهای استکباری آن هستند) به جایی برسد که امریکا را آسیب پذیر و شکست خورده بدانند و یا حداقل قدری در ذهنشان آشفتگی ایجاد شود.
در عملیات شناختی باید آسیبپذیری و باطل بودن دشمن برای دیگران به اثبات برسد. آسیبپذیری دشمن اثبات شود که کسی فکر نکند او هر کاری بخواهد میتواند انجام دهد و دست او باز نیست و محدودیتهای او برای مخاطب پذیرفتنی شود. باطل بودن دشمن وقتی اثبات شود همدلی افکار عمومی با ما خواهد بود و مردم جهان راضی میشوند هر چه بر سر امریکا و اسراییل بیاید حق آنان است و از طرفی هر کاری که خودشان بتوانند و از دستشان بر بیاید حاضر باشند انجام دهند و با ایران به صورت رسمی و غیررسمی در جهت شکست امریکا و اسراییل همکاری کنند. ولو آنکه در فیلم گرفتن از اصابتها به منافع امریکا و اسرائیل باشد. هر دوی اینها (آسیب پذیری و باطل بودن دشمن) اثبات شود ایران میتواند پلکان تنش را تا حدی بالا ببرد که حتی اگر روزی تصمیم گرفت دامنه جنگ را گسترش دهد برای همه قابل توجیه باشد.



