تحلیلی بر ژئوپلیتیک مقاومت: تضاد تمدنی ایران و امپریالیسم مدرن
بیتردید، یکی از حیاتیترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران، تقابل نظامی سالهای اخیر با جبهه امپریالیستی به رهبری ایالات متحده و رژیم صهیونیستی است.

مهدی وفایی نژاد پژوهشگر حوزه امنیت عمومی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
بیتردید، یکی از حیاتیترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران، تقابل نظامی سالهای اخیر با جبهه امپریالیستی به رهبری ایالات متحده و رژیم صهیونیستی است. واکاوی ابعاد این جنگ، نه تنها برای درک پویاییهای کنونی، بلکه برای تبیین جایگاه ژئوپلیتیک ایران در نظم جهانی ضروری است.
در بستر تحلیل تاریخی، ایران به عنوان یک «کشور-تمدن» با ریشههای عمیق در دل تاریخ، در عصر سرمایهداری با بیشترین میزان تضاد با نظم امپریالیستی مواجه است. این تضاد ریشه در دو عامل اساسی دارد: نخست، میراث تاریخی و توان بازآفرینی هویت هژمونیک(میراث هخامنشی_ساسانی_صفوی و…)در عرصه بینالملل؛ و دوم، موقعیت ژئوپلیتیک و ژئو استراتژیک. ایران در دوران باستان به عنوان «شاهراه جهانی» و در دوران معاصر به واسطه انرژی و موقعیت خلیج فارس، همواره در کانون طمع قدرتهای هژمون بوده است. فروپاشی صفویه که ایران را به عنوان یک ابرقدرت جهانی معرفی کرده بود، آغاز دورانی بود که تلاش برای بازسازی جایگاه بازیگری جهانی در کانون اندیشه سیاسی ایرانیان قرار گرفت. تجربه نقض استقلال سیاسی و ارضی کشورمان در دوران قاجار توسط روسیه تزاری و اشغال ایران در جنگهای جهانی تا سال ۵۰ جدایی بحرین، مفهوم «استقلال» را به بنیان فکری و هویتی مردم ایران تبدیل کرد؛ مفهومی که بستر شکلگیری انقلاب اسلامی به عنوان یکی از بزرگترین جنبشهای تاریخ معاصر گردید.
بر این اساس، انقلاب ۵۷ با محوریت شعار «استقلال» و «سلطهستیزی»، کنشی بود که دیگر تحمل نقض حاکمیت ملی را نمیپذیرفت و هدف آن معرفی ایران به عنوان یک «بازیگر فعال» در نظام بینالملل بود. تجربه جنگ تحمیلی هشت ساله این درس تاریخی را به روشنی به ما آموخت که برای حفظ استقلال در برابر امپریالیسم، اتکا به بیگانگان راهگشا نیست و «ایستادگی بر پایه خود» تنها ضامن تضمین امنیت ملی است.
از منظر نظریه روابط بینالملل و با استناد به کنت والتز که دولتها را «بیشینهسازان امنیت» میداند، کشوری با پیشینه تاریخی و برآمده از دل انقلابی به بزرگی انقلاب ۵۷ مبتنی بر امپریالیسم ستیزی، چارهای جز افزایش توان نظامی برای ایجاد بازدارندگی در برابر مخاطرات خارجی ندارد. در این چارچوب است که باید به مسئله هستهای و موشکی ایران نگریست. این مسئله صرفاً یک مقوله تکنولوژیک برای تأمین نیازهای کشاورزی یا پزشکی نیست؛ بلکه پیوندی مستقیم و انکارناپذیر با «امنیت ملی» و «استقلال استراتژیک» کشور دارد.
از این رو ولادیمیر ایلیچ اولیانوف لنین امپریالیسم را بالاترین مرحله سرمایهداری مینامد؛ مرحلهای که در آن قدرتهای استعمارگر برای چپاول منابع «جنوب جهانی ها» دست به هر اقدامی میزنند و از هیچ جنایتب فروگزاری نمیکنند. از هلند قرن ۱۵ تا انگلیس قرن ۱۹ و ایالات متحده در قرن ۲۱، همگی در استثمار و جلوگیری از دستیابی کشورهای مستقل به توان نظامی در خور بازدارنده اشتراک دارند(شما بنگرید به سلاخی کردن سیاه دوستان در آمریکا با قتل فجیع پاتریس لومومبا بنگرید). پس از جنگ جهانی دوم و با شکلگیری هژمونی ایالات متحده، استعمار کلاسیک جای خود را به «استعمار نوین» داد. به تعبیر حسین دهشیار، این هژمونی اکنون از طریق ابزارهایی نظیر بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول و سازمان ملل متحد تثبیت میشود. در چنین شرایطی، کنش بزرگ انقلاب اسلامی با محوریت استقلال و سلطهستیزی، واکنش تند بیرقدار امپریالیسم مدرن(آمریکا) را برانگیخت و ایران را به سمت توسعه توانهای دفاعی، از جمله برنامه موشکی و هستهای برای دفاع از خود سوق داد.
از این جهت بنا بر گفته ها و فهم شرایط میتوان ادعایی بنیادین مطرح کرد: بر اساس فهم تاریخی و تحلیلهای راهبردی، برنامه هستهای ایران از زمان تاسیس آن در زمان پهلوی توسط مرحوم دکتر اعتماد تاکنون، همواره دارای ابعاد و اهداف «بازدارندگی استراتژیک» بوده است. منطقاً سرمایهگذاریهای کلان در این حوزه صرفاً برای نیازهای غیرنظامی توجیهپذیر نیست؛ زیرا در آنارشی نظام بینالملل، امنیت مقولهای بیبها و حیاتی است. این برنامه در واقع واکنشی به یک «تحقیر تاریخی ۲۰۰ ساله» است؛ واکنشی به تجزیه، تجاوز و کشتارهایی که ملت را به این وضع رسانده است که برای حفاظت از موجودیت خود، تقویت بنیه نظامی یک ضرورت اجتنابناپذیر میداند.
از این روی خوی درنده امپریالیسم همواره با سنگاندازی در مسیر پیشرفت کشورمان سعی در آسیبرسانی به کشور داشته و اکنون ما را درگیر جنگی کرده که راهبردی جز «مقاومت حداکثری» برای حفاظت از کشور باقی نگذاشته است.
تضاد آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران سابقهای طولانی دارد و به نوعی تضاد تاریخی تمدنی است به نوعی ما ما شاهد نگاشته شده کتابی تحت عنوان ماموریت الهی اسرائیل علیه ایران در سال ۲۰۲۱ هستیم که چهارچوب های جنگ ۱۲ روزه و این جنگ را دقیقا مو به مو تبیین میکند و هدف اسرائیل نابود ساختن مفهومی به نام ایران است. از سال ۱۹۷۱ و طرحهای بنیاد تحقیقاتی هادچسون برای تجزیه ایران، تا نظریه «بالکانیزاسیون خاورمیانه» توسط دانیون نخستوزیر پیشین اسرائیل و طرح «خاورمیانه بزرگ» سیمون پرز، همگی نشاندهنده یک نقشه راه مشترک هستند؛ نابودی ایران. این طرحها در راستای منافع پروژه امپریالیستی-صهیونیستی و شعار «نیل تا فرات» طراحی شدهاند تا با نابودی کشورهای بزرگ منطقه، نفوذ آمریکا را تثبیت کنند.
در نهایت، در چنین پارادایم تهدیدی، جمهوری اسلامی ایران به عنوان حاکمیتی برآمده از اراده مردم با مشارکت بی نظیر 98 درصدی در انقلاب اسلامی، هیچ راهی جز «حداکثرسازی قدرت دفاعی» برای حفاظت از تمامیت ارضی و استقلال خود ندارد.
در برابر این تهدیدات پاسخ روشن است: تقویت توان نظامی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت وجودی و استراتژیک برای بقا در برابر طمع امپریالیسم بوده است.
باید فهمید و درک کرد ایران نمود و بروز تاریخ در عصر مدرن است و این کشور میماند و به قول دکتر کدکنی ققنوس وارد از دل خاکستر بر میخیزد.



