اسلایدریادداشتها

اتحاد شکننده و اتحاد مقدس؛ تأملی بر مبنا و کاربست اصل وحدت

بخش اول: مبنای وحدت

علیرضا حسین‌پور پژوهشگر جامعه‌شناسی فرهنگی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت: 

 

دو نگاه متضاد به مقوله‌ی وحدت

وحدت را می‌توان از دو منظر متفاوت فهم کرد: نخست، وحدت به‌مثابه یک تاکتیک سیاسی و اجتماعی و دوم، وحدت به‌مثابه یک اصل بنیادین و راهبردی. در نگاه نخست، اتحاد تا زمانی مطلوب است که بتواند مسئله‌ای را حل کند، خطری را دفع کند یا نیرویی را در برابر تهدیدی بسیج سازد. اما در نگاه دوم، وحدت صرفاً وسیله‌ای برای رسیدن به هدفی دیگر نیست بلکه خودِ حفظ پیوندهای اجتماعی، تأکید بر مشترکات و جلوگیری از فروپاشی سرمایه اجتماعی، بخشی از هدف و غایت حکمرانی و زیست جمعی است.

این تمایز در نگاه رهبر شهید اهمیت ویژه‌ای دارد (خامنه‌ای، 1403). هنگامی که وحدت «تاکتیک» تلقی شود، ارزش آن تابع شرایط خواهد بود؛ در هنگام بحران و تهدید، ضرورت وحدت برجسته می‌شود و پس از عبور از بحران، ممکن است دوباره مرزهای هویتی، رقابت‌ها، طردها و دیگری‌سازی‌ها فعال شوند. اما اگر وحدت «اصل» باشد، دیگر نمی‌توان آن را صرفاً در شرایط اضطراری مطالبه کرد. وحدت باید در شرایط آرامش نیز حفظ شود و حتی در موقعیت اختلاف و رقابت، به‌عنوان یک قاعده تنظیم‌کننده روابط اجتماعی و سیاسی عمل کند.

مسئله اصلی در اینجا سوءاستفاده از مفهوم وحدت است. وحدت تاکتیکی ممکن است دیگری را تا زمانی به رسمیت بشناسد که به حضور او نیاز دارد. در شرایط خطر و نیاز، مانند جنگ خارجی و انتخابات، دایره «ما» گسترده می‌شود؛ مرزهای اختلاف موقتاً کنار می‌روند و گروه‌های متفاوت در یک جبهه قرار می‌گیرند. اما اگر این اتحاد صرفاً محصول یک ضرورت بیرونی باشد، با کاهش تهدید، همان مرزها دوباره فعال می‌شوند و «دیگری» به جایگاه پیشین خود بازمی‌گردد. بنابراین، وحدت تاکتیکی می‌تواند نوعی پذیرش مشروط دیگری ایجاد کند: دیگری تا زمانی «خودی» است که در حل مسئله‌ای مشترک کارآمد باشد.

در مقابل، وحدت اصولی از اساس منطق دیگری دارد. در اینجا «دیگری» صرفاً نیرویی ذخیره‌شده برای روزهای بحران و نیاز نیست. وجود اختلاف، تفاوت در سبک زندگی، سلیقه سیاسی، گرایش فکری یا تعلقات اجتماعی، لزوماً به معنای خروج از دایره جامعه مشترک نیست. اصل وحدت اقتضا می‌کند که پیش از برجسته‌کردن تفاوت‌ها، اشتراکات دیده و حفظ شوند. از همین رو، وحدت اصولی الزاماً به معنای حذف اختلاف نیست؛ بلکه به معنای پذیرش این واقعیت است که جامعه می‌تواند در عین اختلاف، همچنان یک «ما»ی مشترک داشته باشد.

این تفاوت، رابطه‌ی وحدت با «هویت» را نیز دگرگون می‌کند. هویت‌گرایی افراطی معمولاً با تعریف دقیق مرزهای «خودی» و «غیرخودی» شکل می‌گیرد. هرچه هویت بیش از اندازه بر تمایز با دیگری استوار شود، دیگری برای تثبیت هویت خودی ضروری‌تر می‌شود. در چنین شرایطی، جامعه دائماً به تولید مرز، طرد و حذف نیاز پیدا می‌کند. اما وحدت اصولی، به جای آنکه هویت را بر حذف دیگری بنا کند، بر اشتراکات هویت‌ساز تأکید می‌کند. در نتیجه، هویت جمعی به جای آنکه صرفاً از طریق «چه کسی نیستیم» تعریف شود، می‌تواند بر اساس «چه چیزهایی میان ما مشترک است» شکل بگیرد.

از این منظر، تأکید بر مشترکات یک توصیه اخلاقی ساده نیست؛ یک راهبرد برای جلوگیری از فرسایش جامعه است. هر جامعه‌ای مجموعه‌ای از تفاوت‌هاست و هیچ نظم اجتماعی پایداری نمی‌تواند همه تفاوت‌ها را از میان ببرد. مسئله اصلی این نیست که اختلاف وجود داشته باشد یا نه؛ مسئله این است که اختلاف چگونه مدیریت و معناگذاری شود. در منطق وحدت تاکتیکی، اختلاف غالباً به فرصتی برای مرزبندی تبدیل می‌شود و در زمان بحران موقتاً تعلیق می‌گردد. در منطق وحدت اصولی، اختلاف می‌تواند درون یک چارچوب بزرگ‌تر از اشتراکات به رسمیت شناخته شود.

تفاوت دیگر، در نسبت وحدت با مصلحت آشکار می‌شود. وحدت تاکتیکی می‌گوید در شرایط خاص، همچون «برهه‌ی حساس کنونی»، باید متحد شویم، زیرا هزینه اختلاف در این لحظه بالاست. بنابراین، اصل نه وحدت، بلکه مصلحتی است که وحدت را اقتضا کرده است. اما در وحدت اصولی، حفظ پیوندهای اجتماعی خود بخشی از مصلحت بلندمدت جامعه است. حتی زمانی که هیچ تهدید فوری وجود ندارد، شکاف اجتماعی، طرد گروه‌ها و تبدیل اختلافات به خصومت می‌تواند در بلندمدت هزینه‌هایی ایجاد کند که بسیار بزرگ‌تر از یک بحران مقطعی باشد.

توحید، مبنای وحدت اصولی

اگر وحدت را صرفاً در سطح سیاست، جامعه یا حتی دین بررسی کنیم، هنوز به بنیادی‌ترین لایه آن نرسیده‌ایم. در نگاه توحیدی، وحدت پیش از آنکه یک دستور سیاسی یا یک راهبرد اجتماعی باشد، نتیجه نوعی نگاه به هستی و نسبت انسان با جهان است. انسان موحد جهان را مجموعه‌ای از عناصر منفک، بی‌ارتباط و رقیب نمی‌بیند؛ هستی را در نسبت با مبدأ واحدی می‌فهمد که همه کثرات از او نشئت گرفته و در یک نظام به‌هم‌پیوسته قرار دارند.

از این منظر وحدت در برابر کثرت قرار نمی‌گیرد؛ بلکه وحدت، مبنای فهم کثرت است. کثرت‌های عالم، نشانه نفی وحدت نیستند. انسان‌ها متفاوت‌اند، جوامع و فرهنگ‌ها متنوع‌اند، طبیعت و انسان یکسان نیستند و موجودات در مراتب گوناگون قرار دارند؛ اما این تفاوت‌ها درون یک هستی واحد، کل منسجم و تحت نسبت با یک مبدأ واحد معنا پیدا می‌کنند. بنابراین، مسئله اصلی نگاه توحیدی جلوگیری از تبدیل کثرت به گسست و تبدیل تفاوت به بیگانگی است.

در این معنا اصل وحدت از یک گزاره ساده آغاز می‌شود: خالق واحد، خلقت واحد و نظام هستی به‌هم‌پیوسته است. اگر مبدأ آفرینش واحد باشد، هیچ گروهی از انسان‌ها نمی‌تواند به‌صورت ذاتی خود را صاحب مرتبه‌ای از انسانیت بداند که دیگران از آن بی‌بهره‌اند. تفاوت‌ها نمی‌توانند بهانه‌ای برای نفی کرامت دیگری شوند؛ زیرا همه انسان‌ها در اصل خلقت، مخلوق یک خالق‌اند.

از همین‌جا می‌توان به یکی از تفاوت‌های اساسی نگاه توحیدی با منطق‌های افراطی هویت‌گرا رسید. هویت‌گرایی افراطی برای تثبیت «ما» به تولید «دیگری» نیاز دارد. خود را با مرزهایی تعریف می‌کند که دیگری را بیرون از خود قرار می‌دهند: قوم در برابر قوم، مذهب در برابر مذهب، ملت در برابر ملت، طبقه در برابر طبقه، و حتی انسان در برابر طبیعت. اما نگاه توحیدی، پیش از آنکه تفاوت‌ها را ببیند، نسبت مشترک موجودات با مبدأ هستی را می‌بیند.

به همین دلیل، در منطق توحیدی، تبدیل یک گروه، قوم، مذهب، طبقه، جنسیت یا ملت به «دیگری مطلق» با اصل وحدت ناسازگار است. این به معنای نفی این تصور است که تفاوت می‌تواند به‌خودی‌خود مجوز بیگانگی، تحقیر، طرد یا سلب کرامت باشد.

در این نگاه، وحدت از سطح ملی و دینی فراتر می‌رود و به سطح انسانی و جهانی امتداد می‌یابد. انسان پیش از آنکه عضو یک ملت، قوم، طبقه یا جریان سیاسی باشد، انسان است؛ و همین اشتراک بنیادی، مبنایی برای نوعی وحدت انسانی فراهم می‌کند؛ آنچنان که امام موسی صدر می‌گفت: «برای انسان گرد آمده‌ایم. وحدت در افق توحیدی، حتی مرزهای ملی و مذهبی را نیز درمی‌نوردد و نسبت انسان با سایر انسان‌ها را درون یک کلیت بزرگ‌تر قرار می‌دهد (صدر، 1403: 40-50).

این منطق حتی می‌تواند از سطح روابط میان انسان‌ها فراتر رود. در جهان‌بینی توحیدی، هستی یک مجموعه کاملاً گسسته از موجودات مستقل نیست چراکه موجودات در یک نظام کلی و به‌هم‌پیوسته قرار دارند. طبیعت، حیوانات، گیاهان، انسان و دیگر مراتب هستی، هرکدام در جایگاه خود بخشی از نظام آفرینش‌اند. در نتیجه انسان نیز نمی‌تواند خود را موجودی مطلقاً منفصل از جهان تلقی کند که نسبتش با سایر موجودات صرفاً نسبت مصرف‌کننده و مصرف‌شونده و منطق مواجهه با آن دخل و تصرف باشد.

می‌توان از نوعی وحدت ارگانیک هستی سخن گفت؛ وحدتی که به معنای یکسان‌بودن موجودات نیست. به معنای قرارگرفتن کثرت موجودات در یک نظام واحد آفرینش است. البته این وحدت ارگانیک نباید با یکسان‌سازی اشتباه گرفته شود. وحدت زمانی معنا پیدا می‌کند که کثرت وجود دارد و این کثرت می‌تواند یا درون یک نظام هماهنگ قرار گیرد یا به گسست و نزاع تبدیل شود.

بنابراین، اصل وحدت در نگاه توحیدی را می‌توان در سه سطح پیوسته فهم کرد:

  1. وحدت هستی‌شناختی: جهان در نسبت با مبدأ واحد و نظام واحد آفرینش فهم می‌شود.
  2. وحدت انسان‌شناختی: همه انسان‌ها، پیش از تعلقات ثانویه خود، در اصل خلقت و کرامت انسانی مشترک‌اند.
  3. وحدت جامعه‌شناختی: این اشتراک بنیادی باید در مناسبات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی نیز تا حد امکان بازتاب پیدا کند و مانع از تبدیل تفاوت‌ها به سازوکارهای طرد و دیگری‌سازی شود.

بر این اساس، اصل وحدت را می‌توان یکی از مهم‌ترین نتایج اجتماعی و اخلاقی نگاه توحیدی به هستی دانست. وحدت در نگاه توحیدی را نمی‌توان صرفاً «وحدت نیروها» دانست؛ سخن از «وحدت نسبت‌ها» است. انسان باید نسبت خود با دیگری، جامعه، طبیعت و کل هستی را درون یک نظام مرتبط بفهمد. اگر وحدت تاکتیکی از «نیاز، مصلحت یا خطر» آغاز می‌شود، وحدت توحیدی از «حقیقت هستی» آغاز می‌شود: حقیقتی که بر اساس آن، کثرت‌های عالم درون یک آفرینش واحد و در نسبت با خالق واحد قرار دارند. تنها مولفه‌ی دوگانه‌ساز در اینجا همان همراهی (استضعاف) یا مخالفت (استکبار) با این وحدت هستی‌شناختی است که با مفاهیمی همچون خیر، اصلاح، صراط مستقیم، شر، استکبار، استغنا و افساد صورتبندی می‌شود. دیگریِ این وحدت بنیادین، دیگری‌ای است که خودش از این مسیر خارج شده است (آل عمران 64 و 103، حجرات 9، انفال 46). به بیان دیگر، دیگری در اینجا خودش از دایره‌ی «ما» و وحدت بیرون رفته و به صورت پیشینی طرد نشده است.

 

منابع
  • قرآن کریم
  • شهید خامنه‌ای، سید علی. (1403). بیانات در دیدار جمعی از علما و بزرگان اهل سنت کشور، قابل‌بازیابی در https://khl.ink/f/57542
  • صدر، سید موسی. (1403). به کیمیای ایمان، ترجمه احمد ناظم، چاپ دوم. تهران: موسسه امام موسی صدر.

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا