اسلایدریادداشتها

پژوهش به مثابه اجرا یا فراآوری

علی محمدی پژوهشگر حوزه مطالعات رسانه در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 


زوال فرآیند در عصر هوش مصنوعی بر پایه فلسفه دیوید دیویس

با تکیه بر آراء دیوید دیویس و فلسفه وی می‌توان اینگونه برداشت کرد که نهاد پژوهش در این روزگار و در مواجه با هوش مصنوعی با گسستی جدی روبه‌رو است. زیرا پژوهش در اصیل‌ترین معنا، تولید داده یا مقاله نیست. تحقیق کنشی برای تخصیص[1] و انجام دادن یا سرانجام‌آوری یا فراآوری زاینده است. و ارزش واقعی تحقیق در محصول نهایی نهفته نیست. ارزش یک پژوهش در مسیر حل مسئله و مواجهه با محدودیت‌ها شکل و صورت می‌گیرد. لذا نگریستن به پژوهش به مثابه یک شیء هویت کنشی آن را نادیده می‌گیرد.

پیوند میان نظریه دیویس و ماهیت تحقیق را می‌توان در سه رکن خلاصه کرد: نخست، پژوهش به مثابه کنش تخصیص است یعنی تحقیق فرآیند انتخاب و تصمیم‌گیری برای حل مسائل توسط محقق نخستین رکن تحقیق است. رکن دوم، اهمیت خاستگاه است. یعنی اعتبار ادعای پژوهشی به تاریخچه تکوین و گام‌های محقق برای غلبه بر محدودیت‌های موضوع تحقیق وابسته است. رکن سوم، تقدم فرآیند بر محصول است. یعنی ارزش پژوهش در نحوه کاربست آن تعریف می‌شود و تنها ویژگی‌های ظاهری خروجی ملاک نهایی نیست.

فلسفه دیوید دیویس این افق دید را به ما می‌دهد که اثر پژوهشی را همان اجرای زاینده ببینیم. در این چهارچوب، ارزش پژوهش به نحوه حل مسئله و مواجهه با محدودیت‌های عمل‌گرایانه بستگی دارد. اگر تنها به خروجی توجه کنیم و چگونگی دستیابی به آن را نادیده بگیریم، هسته معرفتی تحقیق را تهی کرده‌ایم. و بحران امروز نیز در همین گره‍گاه است. هوش مصنوعی با تبدیل فرآوری زاینده به خروجی آنی، کنش تخصیص تا فرایند و کاربست را حذف می‌کند. هوش مصنوعی امروز در تحقیق ابزاری شده است که رنج انتخاب و تصمیم‌گیری را از دوش انسان برمی‌دارد. این حذف فرآیند همچنین مفهوم دوگانگی[2] را در درک نابود می‌کند. یعنی ما در پژوهش اصیل، همزمان باید به محتوا و نحوه غلبه بر محدودیت تحقیق توجه کنیم. اما هوش مصنوعی با ارائه خروجی‌های فاقد ردپای انتخاب انسانی، بُعد دوم را به نابود می‌کند. ما محتوا را می‌بینیم، اما نمی‌توانیم آن را دستاورد انسانی بدانیم، چرا که فرآوری و دغدغه‌ای انسانی در پس آن نیست.  لذا بر پایه فسلفه اجرای[3] دیویس، آگاهی از خاستگاه شروع برای قضاوت درباره اعتبار ضروری است.

هوش مصنوعی در حقیقت با حذف مسیر طی‌شده، سه پیامد ایجاد می‌کند: نخست، فقدان عاملیت است یعنی پژوهشگر از کسی که با چالش‌های نظری و دغدغه‌های فکری دست‌وپنجه نرم می‌کند، به اپراتور یا مهندس پرامپت تقلیل می‌یابد. دوم، بحران اصالت است خروجی‌های هوش مصنوعی (و شاید در آینده هر متنی) به جعل‌ها شبیه هستند تا یک متن انسانی با تمام محدودیت‌ها و قابلیت‌هایش. سوم، تغییر در تمرکز تحقیق یعنی جابجایی توجه از تفکر در مسیر به بزک نمودن خروجی.

اگر پژوهش تولیدی توسط هوش مصنوعی را علم اصیل بپنداریم، هستی‌شناسی علم را به محصولی بدون صاحب تبدیل کرده‌ایم. علم انباشت نتایج نیست، بلکه تاریخچه تلاش‌های آگاهانه انسان برای فهم جهان از طریق فرآوری معرفتی است. ارزش پژوهش در عصر دیجیتال، در میزان حضور پژوهشگر در پیچ‌وخم‌های فرآیند کشف نهفته است. اگر هوش مصنوعی فرآیند را ببلعد، آنچه باقی می‌ماند دستاورد نیست، بلکه تصویری جعل‌شده از دانایی است. لذا چنین می‌توان از فلسفه دیویس برداشت کرد که حفظ ردپای انسانی در تولید دانش، تنها راه ماندگاری پژوهش به مثابه کنشی معرفتی و اصیل است.

[1] Action of Specification

[2] مفهوم دوسویگی  یا دوگاانگی(Two-foldness)  توسط فیلسوف برجسته بریتانیایی، ریچارد ولهایم مطرح شده و به ساختار ۱. توجه و ۲. التذاذ ما در مواجهه با چیزها اشاره دارد.

[3] Performance

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا