
علیرضا حسینپور پژوهشگر حوزه مجازی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
جنگهای معاصر را دیگر نمیتوان صرفاً با مفاهیم کلاسیک اراده، قهرمانی فردی یا حتی کنشگری سیاسی توضیح داد. در دهههای اخیر، تحولاتی که در حوزه فناوریهای نظامی، ارتباطی و اطلاعاتی رخ دادهاند، صورتبندی تازهای از نسبت انسان و جهان مادی پدید آوردهاند. اگر در روایتهای کلاسیک علوم اجتماعی، انسانِ کنشگر در مرکز تحلیل قرار داشت، امروز بسیاری از نظریهپردازان از جمله برونو لاتور، پل ویریلیو و ژان بودریار (۱) نشان دادهاند که اشیاء، فناوریها و زیرساختهای مادی نیز در شکلدادن به رویدادهای اجتماعی نقش فعالی ایفا میکنند. در این چشمانداز، دیگر تنها با «کنشگر» انسانی مواجه نیستیم، بلکه با شبکهای از «عاملها» روبهرو هستیم که در آن انسان، فناوری، داده، الگوریتم، سلاح و سامانههای ارتباطی بهصورت همزمان در تولید واقعیت اجتماعی مشارکت دارند.
جنگ رمضان نمونهای روشن از این دگرگونی است. در این جنگ، میدان نبرد بیش از آنکه در اختیار تفنگ به دستها باشد، در اختیار موشکها، لانچرها، سامانههای پدافندی، ماهوارهها، رادارها و شبکههای پیچیده فرماندهی و کنترل قرار داشت. سهم کنش مستقیم انسانی در بسیاری از موارد به نظارت بر سامانهها، تحلیل دادهها یا فشردن چند دکمهی شلیک و پرتاب تقلیل یافته است. بدینترتیب، فاصلهای معنادار میان اراده انسانی و اثر نهایی کنش ایجاد میشود؛ فاصلهای که توسط لایههای متراکم فناوری پر شده است.
همین وضعیت را میتوان در عرصه سیاست و اجتماع نیز مشاهده کرد. در گذشته، مطالبهگری عمومی عمدتاً از طریق تجمع، مذاکره، بسیج اجتماعی و کنشهای مستقیم صورت میگرفت. اما در جهان امروز، بخش مهمی از تصمیمگیریها بر پایه کلاندادهها، مدلهای آماری، تحلیلهای تخصصی، محاسبات راهبردی و شبکههای پیچیده دیپلماتیک انجام میشود که خود توجیهی برای دخیل نکردن خواست مردمی بواسطه عدم دسترسی به «اطلاعات و دادهها» شده است. بسیاری از فرآیندهایی که بر زندگی مردم اثر میگذارند، در سطوحی رخ میدهند که از دسترس مشاهده و مشارکت مستقیم شهروندان خارجاند. بنابراین مسئله صرفاً دولتزدگی یا تمرکز و انسداد قدرت سیاسی نیست؛ بلکه با وضعیتی مواجهیم که در آن شبکههای مادی و فناورانه، مسیرهای ممکن کنش را تعیین و محدود میکنند.
از این منظر، فناوری تنها ابزاری در دست انسان نیست. فناوری خود بخشی از میدان نیروهاست. موشک، سامانه پدافندی، شبکه ماهوارهای، الگوریتم تحلیل داده، پلتفرمهای ارتباطی و هوشهای مصنوعی هر یک امکانهایی را میگشایند و امکانهایی را مسدود میکنند. آنها مسیر حرکت کنشگران را جهت میدهند و دامنه انتخابهای آنان را شکل میبخشند. به بیان دیگر، اشیاء صرفاً موضوع کنش نیستند؛ بلکه در تولید و هدایت کنش نیز مشارکت دارند.
یکی از نتایج مهم این وضعیت، نمادین شدن فزاینده کنشهای فردی و جمعی است. هنگامی که میدان واقعی جنگ در سطح فناوریهای پیچیده و شبکههای تخصصی سازمان مییابد، بسیاری از اشکال مشارکت مردمی ناگزیر به سطح نمادها منتقل میشوند. پویشهای اجتماعی، هشتگها، بیانیهها، تجمعهای حمایتی و حتی رژههای مسلحانه مردمی، بیش از آنکه مستقیماً در میدان نبرد مداخله کنند، نقش بازنمایی اراده جمعی را بر عهده دارند. برای مثال، حمل سلاح سبک توسط مردم در شرایطی که سرنوشت نبردها به سامانههای موشکی، پدافندی و اطلاعاتی وابسته است، بیش از آنکه یک کنش نظامی تعیینکننده باشد، به نمادی از آمادگی، مقاومت و همبستگی تبدیل میشود.
در این میان، بدن انسان نیز دستخوش نوعی دگرگونی بنیادین شده است. یکی از بارزترین جلوههای سلطه شبکههای فناورانه، کاهش نقش بدن در تجربه مستقیم جنگ است. در جنگهای سنتی و کلاسیک، میدان نبرد عرصه مواجهه بدنها بود؛ جایی که خطر مرگ، صدای انفجار، خستگی، درد و حضور فیزیکی عناصر تعیینکننده تجربه جنگ محسوب میشدند. اما در جنگهای امروز، بخش مهمی از عملیات از طریق سامانههای دوربرد و واسطههای تکنولوژیک انجام میشود. جنگجو ممکن است صدها کیلومتر دورتر از هدف قرار داشته باشد و نقش او به هدایت یک سامانه یا اجرای یک فرمان تقلیل یابد. در چنین وضعیتی، بدن بهتدریج از مرکز کنش کنار میرود و جای خود را به میانجیهای فناورانه میدهد. تا جایی که ممکن است رزمنده نه هدف را ببیند و نه اصابت به هدف را و هر دو را سامانههای نظامی صورتبندی کنند و این وضعیت تأثیری شگرف در وضعیت جسمی، روحی و شناختی رزمنده در هنگام رزم دارد. این فرایند را میتوان شکلی از ازخودبیگانگی بدنمند نیز دانست. کنشهای انسانی که زمانی بر حضور، مشاهده مستقیم، شنیدن، لمس کردن و مواجهه رودررو استوار بودند، اکنون در میان شبکههای دیجیتال، دادههای رمزگذاریشده و بازنماییهای مجازی بازتولید میشوند.
در عین حال، این شرایط به طرزی متناقض، امکان ظهور اشکال تازهای از مقاومت خرد انسانی را نیز فراهم میکند. اگر شبکههای فناورانه بخشی از کنش انسانی را به حاشیه راندهاند، انسان همچنان میتواند از ابتداییترین ظرفیتهای بدنمند خود برای بازپسگیری عاملیت بهره ببرد. از این منظر، یکی از مهمترین دلالتهای اجتماعی جنگ رمضان را میتوان در احیای کنشهای خرد و بدنمند جستوجو کرد.
حضور مردم در خیابان، پرچمزنی، پلاکاردنویسی، شعار دادن و گردهمآییهای عمومی، همگی کنشهایی هستند که به پیچیدهترین فناوریها وابسته نیستند. این اعمال با حداقل تجهیزات مادی انجام میشوند و اساس آنها بر حضور فیزیکی بدنها در یک فضای مشترک استوار است. ارزش این کنشها صرفاً در محتوای نمادین آنها نیست؛ بلکه در بازگرداندن انسان به متن میدان اجتماعی نهفته است. خیابان در این معنا به عرصهای برای بازپسگیری کنش بدنمند تبدیل شده است؛ عرصهای که در آن انسان میتواند بدون عبور از لایههای پیچیده فناوری و تخصص، اراده خود را به صورت مستقیم به نمایش بگذارد.
شاید بتوان مفهوم «بعثت امت» را نیز از همین زاویه بازخوانی کرد. بعثت امت صرفاً به معنای بسیج سیاسی یا همبستگی اجتماعی نیست بلکه میتواند به معنای بازگشت سوژگی جمعی در جهانی باشد که روزبهروز بیشتر تحت سیطره شبکههای تخصصی، فناوریهای پیچیده و سازوکارهای غیرشخصی قرار میگیرد. در چنین وضعیتی، مشت گرهکرده، پرچم برافراشته، شعار جمعی و حضور در میدان عمومی، تنها نمادهای مقاومت نیستند؛ بلکه اشکالی از بازپسگیری کنش انسانیاند.
قدرت این کنشها نیز دقیقاً از همین سادگی ناشی میشود. آنها بر فناوریهای پیچیده متکی نیستند، اما از تمرکز و تراکم بدنها در یک زمان و مکان مشترک نیرو میگیرند. به همین دلیل، هنگامی که در مقیاسی گسترده و هماهنگ رخ میدهند، از سطح نماد فراتر میروند و به عاملی مؤثر در میدان سیاست، اجتماع و حتی جنگ تبدیل میشوند. در جهانی که بهنظر میرسد شبکههای فناورانه هر روز سهم بیشتری از عاملیت را به خود اختصاص میدهند، بعثت امت را میتوان تلاشی برای بازگرداندن سهم انسان از کنش جمعی دانست؛ تلاشی برای آنکه بدن، حضور و اراده انسانی بار دیگر در متن تاریخ قرار گیرند.
این منظر، امکان بازاندیشی در نسبت انسان و ابزار را نیز فراهم میآورد. اگر یکسو، جبرگرایی تکنولوژیک همهچیز را به ظرفیتهای مادی فرو میکاهد و سوی دیگر، ارادهگرایی رمانتیک از نقش ماده غفلت میکند، راه سومی نیز در وسط وجود دارد. در این نگاه، نه کمیت و انباشت ماده بهتنهایی تعیینکننده است و نه اراده انسانی مستقل از شرایط و امکانات عمل میکند. غلبه فئه قلیل بر فئه کثیر مبتنی بر اراده الهی (۲) را میتوان شکستی برای قرائتهای صرفاً کمیتگرا و ابزاری از قدرت دانست.
این نگاه میانه، در مقام نفی عِدّه و عُدّه نیست. همزمان که از امکان برهم خوردن معادلات ظاهراً قطعی مادی سخن میگوید، بر آمادهسازی قدرت و تدارک ابزار (۱) نیز تأکید میکند. از این رو، موضوع نه حذف فناوری و ابزار، بلکه بازتعریف جایگاه آنها در نسبت با اراده انسانی و الهی است. شاید بعثت امت را بتوان از منظر جامعهشناسی لاتور و معرفتشناسی عمیقتری تلاشی برای بازاندیشی رابطه انسان و اشیاء فراتر از دوگانهی سوژه_ابژه دانست: بازگرداندن اراده الهی و به تبع آن اراده انسانی به مرکز میدان، بیآنکه عاملیت تعیینکنندهی دانش و تخصص، سازمان و ساختار، ابزار و تکنولوژی نادیده گرفته شود.
(1) Bruno Latour (1947–2022)، Paul Virilio (1932–2018)، Jean Baudrillard (1929–2007)
(۲) «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ» (بقره، ۲۴۹)
(۳) «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» (انفال، ۶۰)



