
غلامرضا نوری پژوهشگر حوزه زیارت و گردشگری در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
گاهی برای فهم یک مسئله کلان، لازم نیست به سراغ آمارها، گزارشهای رسمی یا مطالعات گسترده رفت؛ کافی است مدتی در جایگاه یک «گردشگر» قرار گرفت و مقصد را نه از پشت میز، بلکه از نزدیک تجربه کرد. بسیاری از مسائل گردشگری ایران در همین تجربههای به ظاهر ساده و روزمره خود را نشان میدهند؛ مسائلی که شاید در برنامههای توسعه، طرحهای عمرانی و گزارشهای مدیریتی کمتر دیده شوند، اما برای گردشگر، تعیینکنندهترین بخش سفر هستند.
در یکی از سفرها به مناطق ساحلی شمال کشور، تجربه حضور در ساحل، مجموعهای از این مسائل را بهصورت عینی پیش چشم قرار داد. مقصد از ظرفیت طبیعی کمنظیری برخوردار بود؛ دریای خزر، ساحل، فضای سبز و امکان اقامت و تفریح خانوادگی، همگی میتوانستند زمینهساز یک تجربه مطلوب گردشگری باشند. با این حال، آنچه در عمل تجربه شد، نشان داد که برخورداری از جاذبه بهتنهایی برای شکلگیری یک مقصد گردشگری مطلوب کافی نیست.
مسئله از همان مسیر دسترسی به ساحل آغاز میشد. تردد خودروها در مجاورت ساحل و رفتوآمد موتورسیکلتها، گاه با سرعت و صدای زیاد، فضایی ایجاد کرده بود که با ماهیت آرامشبخش ساحل فاصله داشت. گردشگری که به ساحل میآید، بخشی از تجربه خود را در ارتباط با طبیعت جستوجو میکند؛ صدای موج، وزش باد، منظره دریا و امکان فاصله گرفتن از هیاهوی زندگی روزمره، از عناصر اصلی این تجربهاند. هنگامی که صدای موتور و خودرو بر صدای طبیعت غلبه میکند، در واقع بخشی از «محصول گردشگری» مقصد تضعیف شده است.
این موضوع در نگاه نخست شاید صرفاً یک مسئله انتظامی یا ترافیکی به نظر برسد، اما در سطحی عمیقتر، به حکمرانی تجربه گردشگر مربوط میشود. اینکه چه وسیلهای در چه محدودهای امکان تردد داشته باشد، چه میزان صدایی قابل قبول باشد و چگونه میان دسترسی، امنیت، فعالیت اقتصادی و آرامش گردشگر تعادل برقرار شود، همگی بخشی از مدیریت مقصد گردشگری هستند.
مسئله دیگر، وضعیت نظافت و مدیریت پسماند بود. وجود زباله در اطراف ساحل و فضاهای عمومی، نهتنها کیفیت بصری مقصد را کاهش میدهد، بلکه بهتدریج سرمایه طبیعی آن را نیز فرسوده میکند. طبیعت در بسیاری از مقاصد ایران مهمترین دارایی گردشگری است؛ اما اگر بهرهبرداری از این دارایی بدون سازوکار مناسب حفاظت، پاکیزگی و آموزش همراه باشد، همان عاملی که گردشگر را به مقصد جذب کرده، در معرض تخریب قرار خواهد گرفت.
در اینجا نیز نمیتوان مسئولیت را صرفاً متوجه گردشگر دانست. مدیریت پسماند، تعداد و محل استقرار مخازن، دفعات جمعآوری، اطلاعرسانی، نظارت بر واحدهای خدماتی و آموزش گردشگران و جامعه میزبان، همگی باید در یک نظام منسجم دیده شوند. گردشگری پایدار صرفاً به معنای استفاده از طبیعت نیست؛ به معنای ایجاد سازوکاری برای حفظ طبیعت در جریان استفاده گردشگری است.
اما تجربه سفر زمانی جدیتر میشود که گردشگر بخواهد چند ساعت یا چند روز در مقصد بماند. در چنین شرایطی، کیفیت خدمات عمومی اهمیتی دوچندان پیدا میکند. در فضای ساحلی، وجود آب سالم برای شستوشو، سرویسهای بهداشتی مناسب، محلهای استراحت و سایر امکانات اولیه، نیازهای تجملی محسوب نمیشوند؛ بلکه بخشی از زیرساخت پایه گردشگری هستند.
در تجربه این سفر، کمبود چنین امکاناتی بهوضوح احساس میشد. پس از حضور در ساحل و تماس مداوم با ماسه و آب، دسترسی مناسب به آب برای شستوشو ضروری است. همچنین، کمبود فضاهای مناسب برای استراحت، بهویژه برای خانوادهها، از کیفیت حضور در مقصد میکاهد. این در حالی است که توسعه همین خدمات میتواند به یک فرصت اقتصادی برای جامعه محلی نیز تبدیل شود.
برای نمونه، اگر مقصد دارای فضاهای مشخص و سامانیافتهای برای استراحت، پارک خودرو و استفاده از خدمات عمومی باشد، میتوان هزینهای شفاف و متناسب از گردشگر دریافت کرد و در مقابل، خدمات مشخص و باکیفیتی ارائه داد. در چنین الگویی، دریافت هزینه نه بهعنوان تحمیل هزینه اضافی به گردشگر، بلکه بهعنوان بخشی از یک نظام خدمات گردشگری شفاف و پاسخگو تعریف میشود. درآمد حاصل نیز میتواند صرف نگهداری، نظافت و توسعه همان مقصد شود.
از سوی دیگر، حضور واحدهای تجاری مانند فروشگاهها، رستورانها و مراکز خدماتی برای رونق مقصد ضروری است و میتواند سهم قابل توجهی در اقتصاد محلی داشته باشد. اما حتی فعالیت اقتصادی نیز نیازمند قاعده است. در همان تجربه سفر، پخش موسیقی با صدای بسیار بلند از سوی یکی از واحدهای تجاری، آرامش محیط را مختل کرده بود. مسئله این نیست که با فعالیت اقتصادی یا تفریح و موسیقی مخالفت شود؛ مسئله آن است که فعالیت یک واحد تجاری نباید آسایش سایر گردشگران را از بین ببرد.
در واقع، مقصد گردشگری یک فضای خصوصی نیست که هر ارائهدهنده خدمت بتواند بدون توجه به دیگران در آن فعالیت کند. مقصد، یک فضای عمومی و مشترک است و استفاده از آن مستلزم رعایت قواعدی است که منافع گروههای مختلف را با یکدیگر سازگار کند.
همین مسئله درباره روشنایی شبانه نیز صدق میکند. روشنایی برای امنیت گردشگر ضروری است، اما روشنایی شدید و بدون زمانبندی تا نیمههای شب میتواند آرامش افرادی را که برای استراحت به مقصد آمدهاند مختل کند. گردشگری مطلوب نیازمند آن است که میان امنیت، سرزندگی و آرامش تعادل برقرار شود. مقصد گردشگری نباید لزوماً در تمام ساعات شبانهروز با یک شدت فعالیت کند.
این موضوع از یک منظر فرهنگی نیز اهمیت دارد. در مقصدهای گردشگری ایران، بخش قابل توجهی از مسافران را خانوادهها تشکیل میدهند و بنابراین طراحی فضاهای عمومی باید با توجه به ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی جامعه ایرانی صورت گیرد. توجه به هنجارهای اجتماعی، رعایت حریم عمومی، تناسب رفتار و پوشش با فضای عمومی و احترام متقابل میان گردشگران، نباید به صورت برخوردهای سلیقهای و مقطعی دنبال شود؛ بلکه لازم است در قالب قواعد روشن، فرهنگسازی و طراحی مناسب فضاهای گردشگری مورد توجه قرار گیرد.
در این میان، یک نکته اساسی نباید فراموش شود: گردشگر تنها ذینفع مقصد نیست. جامعه میزبان نیز بخشی از نظام گردشگری است.
اگر حضور گردشگر موجب ترافیک، آلودگی صوتی، افزایش پسماند، تخریب محیط طبیعی و اختلال در زندگی روزمره ساکنان شود، طبیعی است که در بلندمدت رابطه میان گردشگر و جامعه میزبان دچار آسیب شود. از این رو، سیاست گردشگری باید به گونهای طراحی شود که منافع اقتصادی حاصل از گردشگری به جامعه محلی برسد و در عین حال هزینههای اجتماعی و زیستمحیطی آن نیز مدیریت شود.
آنچه این تجربه ساده سفر نشان میدهد، فراتر از چند کاستی در یک ساحل است. مسئله اصلی این است که در سیاستگذاری گردشگری ایران، گاهی «جذب گردشگر» از «مدیریت حضور گردشگر» مهمتر تلقی میشود. در حالی که افزایش تعداد گردشگران، بدون فراهم کردن ظرفیت مدیریتی و خدماتی لازم، حتی میتواند به ضد خود تبدیل شود.
ما معمولاً درباره ساخت هتل، توسعه راهها، ایجاد مراکز تفریحی و افزایش ظرفیت اقامتی صحبت میکنیم؛ اما کمتر درباره این پرسش بحث میکنیم که گردشگر پس از ورود به مقصد دقیقاً چه تجربهای خواهد داشت.
از این منظر، مفهوم «حکمرانی بر تجربه گردشگر» میتواند یکی از حلقههای مفقوده سیاستگذاری گردشگری ایران باشد. حکمرانی تجربه به معنای دخالت در تمام جزئیات سفر نیست؛ بلکه به معنای طراحی و تنظیم مجموعه شرایطی است که در آن گردشگر بتواند تجربهای مطلوب، ایمن، آرام، باکیفیت و متناسب با ویژگیهای مقصد داشته باشد.
این حکمرانی نیازمند همکاری میان دستگاههای مختلف است: مدیریت شهری و محلی، متولیان گردشگری، محیط زیست، دستگاههای انتظامی، فعالان اقتصادی، جامعه محلی و خود گردشگران. هرکدام از این بازیگران بخشی از تجربه گردشگر را شکل میدهند و ضعف هر یک میتواند بر کیفیت کل مقصد اثر بگذارد.
بنابراین شاید لازم باشد در ارزیابی مقاصد گردشگری، پرسشهای جدیدی را وارد کنیم: آیا گردشگر در این مقصد آرامش دارد؟ آیا خدمات عمومی متناسب با تعداد مسافران است؟ آیا طبیعت مقصد حفظ میشود؟ آیا فعالیت اقتصادی با حقوق سایر استفادهکنندگان از فضا تعارض پیدا نمیکند؟ آیا جامعه میزبان از حضور گردشگران منتفع میشود؟ و آیا قواعد مشخصی برای مدیریت صدا، نور، ترافیک، پسماند و استفاده از فضاهای عمومی وجود دارد؟
پاسخ به این پرسشهاست که کیفیت واقعی یک مقصد گردشگری را مشخص میکند.
شاید مهمترین درس یک سفر، همین باشد که گردشگری صرفاً دیدن یک جاذبه نیست؛ تجربه کردن یک مقصد است. یک ساحل زیبا، یک جنگل چشمنواز یا یک بنای تاریخی، نقطه آغاز سفر است؛ اما آنچه در نهایت در ذهن گردشگر باقی میماند، مجموعهای از تجربههای کوچک و بزرگ او در آن مقصد است.
از این رو، اگر ایران میخواهد از ظرفیتهای گسترده طبیعی، فرهنگی و تاریخی خود برای توسعه گردشگری استفاده کند، لازم است نگاه خود را از «افزایش گردشگر» به سمت «ارتقای کیفیت تجربه گردشگر» تغییر دهد.
گردشگری موفق، گردشگریای نیست که صرفاً گردشگر بیشتری وارد مقصد کند؛ بلکه گردشگریای است که گردشگر با رضایت از آن خارج شود، جامعه میزبان از حضور او احساس زیان نکند و طبیعت و فرهنگ مقصد نیز در نتیجه این حضور آسیب نبیند.
در چنین نگاهی، حکمرانی گردشگری دیگر صرفاً به معنای مدیریت ورود و خروج مسافر یا ساخت زیرساخت نیست؛ بلکه به معنای حکمرانی بر کیفیت تجربهای است که گردشگر، جامعه میزبان و حتی خود مقصد در جریان سفر با یکدیگر خلق میکنند. شاید ارتقای همین تجربههای کوچک و روزمره، یکی از مهمترین مسیرهای ارتقای سطح گردشگری ایران باشد.



