
امیرمحمد اصفهانی پژوهشگر حوزه مدرسه الگو در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
اگر در یادداشت پیشین گفته شد که هر نظام آموزشی بر پایه تصویری از «انسان مطلوب» بنا میشود، پرسش بعدی آن است که این انسان قرار است به چه مقصدی برسد؟ به بیان دیگر، غایت نهایی تعلیم و تربیت چیست و مدرسه باید دانشآموز را برای چه نوع زندگی آماده کند؟
پاسخ به این پرسش، صرفاً یک اختلاف نظری میان فیلسوفان تعلیم و تربیت نیست؛ بلکه جهتگیری همه اجزای نظام آموزشی را تعیین میکند. اینکه چه دانشی مهمتر است، چه مهارتهایی باید آموزش داده شود، چه شاخصهایی برای موفقیت دانشآموزان در نظر گرفته شود و حتی چه نوع مدرسهای مطلوب است، همگی تابع تصویری هستند که از مقصد نهایی تربیت ارائه میشود.
در بسیاری از الگوهای رایج آموزشی معاصر، آموزش بیش از هر چیز بهعنوان ابزاری برای رشد اقتصادی، افزایش بهرهوری، تربیت سرمایه انسانی و ارتقای توان رقابت کشورها در اقتصاد جهانی تعریف میشود. در چنین نگاهی، موفقیت نظام آموزشی عمدتاً با شاخصهایی همچون مهارتآموزی، اشتغالپذیری، کارآفرینی، نوآوری، افزایش بهرهوری و توان پاسخگویی به نیازهای بازار کار سنجیده میشود. طبیعی است که این اهداف، برای پیشرفت هر جامعهای اهمیت دارند و هیچ نظام آموزشی کارآمدی نمیتواند نسبت به آنها بیتفاوت باشد.
اما پرسش اساسی این است که آیا اینها مقصد نهایی تعلیم و تربیت هستند یا تنها بخشی از کارکردهای آن؟
مبانی نظری سند تحول بنیادین آموزشوپرورش، پاسخ متفاوتی به این پرسش میدهد و غایت نهایی تربیت را «حیات طیبه» معرفی میکند. بر اساس این مبنا، انسان تنها برای ایفای یک نقش اقتصادی یا حرفهای تربیت نمیشود، بلکه باید به گونهای رشد کند که همه ساحتهای وجودی او، اعم از عقلانی، اخلاقی، عبادی، اجتماعی، فرهنگی و زیستی، در مسیر تعالی و زندگی شایسته شکوفا شوند. در این چارچوب، پیشرفت علمی، مهارتآموزی، اشتغال و توسعه اقتصادی نه کنار گذاشته میشوند و نه کماهمیت تلقی میشوند، بلکه جایگاه خود را در منظومهای وسیعتر پیدا میکنند که مقصد نهایی آن، رشد متوازن انسان و تحقق زندگی مطلوب فردی و اجتماعی است.
«حیات طیبه» نیز مفهومی صرفاً اخروی یا انتزاعی نیست. این مفهوم، ناظر به کیفیتی از زندگی است که در آن ایمان، اخلاق، عدالت، مسئولیتپذیری، علم، کار، کرامت انسانی، خانواده، مشارکت اجتماعی و پیشرفت مادی در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند. در چنین نگاهی، جامعه پیشرفته صرفاً جامعهای ثروتمند نیست، بلکه جامعهای است که انسانهای آن در کنار برخورداری از دانش و مهارت، از فضیلت، مسئولیت و احساس تعهد نسبت به دیگران نیز برخوردار باشند.
این تفاوت در غایت تربیت، آثار گستردهای بر طراحی نظام آموزشی بر جای میگذارد. اگر هدف نهایی، صرفاً موفقیت اقتصادی باشد، طبیعی است که بخش عمده برنامههای درسی، ارزشیابیها و سیاستهای آموزشی به سمت افزایش مهارتهای شغلی و رقابت اقتصادی سوق پیدا کند. اما اگر غایت، تحقق حیات طیبه باشد، مدرسه باید در کنار آموزش دانش و مهارت، به پرورش هویت، اخلاق، مسئولیت اجتماعی، روحیه خدمت، عدالتخواهی، خودسازی و توانایی ساختن جامعه نیز اهتمام داشته باشد.
از این منظر، یکی از مهمترین پرسشهای پیش روی نظام آموزشوپرورش جمهوری اسلامی ایران آن است که آیا مدرسه را صرفاً نهادی برای تربیت نیروی انسانی مورد نیاز اقتصاد میدانیم، یا آن را مهمترین نهاد پرورش انسانهایی میدانیم که بتوانند در کنار پیشرفت علمی و حرفهای، مسئولانه در مسیر تعالی خود، آبادانی کشور و تحقق خیر عمومی نیز نقشآفرینی کنند؟
شاید یکی از مهمترین فرصتهایی که تحولات اخیر پیش روی سیاستگذاران آموزشی قرار داده، همین بازاندیشی در غایت تعلیم و تربیت باشد؛ اینکه توسعه اقتصادی، هرچند ضرورتی انکارناپذیر است، اما هنگامی پایدار و انسانی خواهد بود که در خدمت غایتی بزرگتر قرار گیرد؛ غایتی که در ادبیات تربیتی جمهوری اسلامی ایران از آن با عنوان «حیات طیبه» یاد میشود.



