اسلایدریادداشتها

نبرد زیست‌جهان‌ها؛ ممنوعیت حجاب در مدارس آذربایجان و توهم بی‌طرفی

روح الله طالبی توتی پژوهشگر حوزه مطالعات جنسیت و زنان در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

در روزهای اخیر، انتشار اخبار و تصاویر ممانعت از ورود دانش‌آموزان و معلمان محجبه به مدارس جمهوری آذربایجان، موجی از واکنش‌های سیاسی و اجتماعی را در منطقه و به‌ویژه فضای رسانه‌ای ایران برانگیخت. این رخداد در داخل ایران بازتابی دوگانه داشت: گروهی بلافاصله این موضوع را در کنار تجربه زیسته دختران ایرانی در مواجهه با الزام قانونی حجاب در ایران قرار دادند و از هر نوع مداخله در مورد پوشش انتقاد کردند؛ در برابر، گروه دیگری سکوت پرسش‌برانگیز مدافعان پرشور حجاب اختیاری و آزادی‌های فردی را در برابر تضییع حقوق دختران محجبه آذربایجان به نقد کشیدند. چه‌طور مسئله‌ی الزام حجاب در ایران یا افغانستان می‌تواند به یک ترند جهانی تبدیل شده و بیش‌تر رسانه‌های غربی را برای غم‌گساری زنان در این کشورها سر خط کند اما ممنوعیت حجاب در کشوری که بیش از 80 درصد جمعیت آن را مسلمانان شیعه تشکیل می‌دهد و منجر به محرومیت از تحصیل دختران بسیاری خواهد شد، کاملا نادیده گرفته می‌شود؟

هر دوی این خوانش‌ها نکات قابل تاملی با خود دارند و استانداردهای دوگانه در تحلیل پدیده‌های اجتماعی را نمایان می‌کنند. نحوه‌ی مواجهه با هر پدیده‌ای در وضعیت کنونی ایران، بسیار متاثر از صداهای گوناگون و قطب‌هایی است که در جامعه شکل گرفته و متاسفانه واگرایی آن‌ها مدام تشدید می‌شوند. در مورد مسئله‌ی حجاب در آذربایجان نیز گروه‌های متفاوت هر کدام از منظر خودشان آن را به عنوان ابزار یا زمینه‌ای برای طرح مسائل داخل ایران به کار می‌گیرند و شاید اگر در سال‌های اخیر با مسئله‌ی الزام حجاب در ایران رو به رو نبودیم، هیچ‌گاه به مسئله‌ی ممنوعیت حجاب در آذربایجان نیز التفات نداشتیم.

این نوع مواجهه با مسائل به خودی خود طبیعی است. اما توقف در این سطح، ما را از درک هسته‌ی سخت این ماجرا بازمی‌دارد. آنچه در آذربایجان می‌گذرد را می‌توان صحنه‌ای نمادین از منازعه‌ای بنیادین‌تر دانست. تقابل دو سبک زندگی و هراس عمیق یک نظام سکولار از بازتولید و نفوذ یک فرهنگ مذهبی، لایه‌ی ناآشکار این ماجراست.

۱. توهم بی‌طرفی سکولار

نظام‌های سکولار متصلب همواره خود را بر فراز عقاید و ایدئولوژی‌ها و به عنوان نماینده‌ی بی‌طرفی مطلق معرفی می‌کنند. استدلال رسمی وزارت آموزش آذربایجان نیز بر همین پیش‌فرض استوار است که مدرسه باید حوزه‌ای خنثی باشد و هیچ دانش‌آموزی نباید نشانه‌ای هویتی از عقیده‌ای خاص را با خود به کلاس درس بیاورد. یکی از روحانیان سرشناس کشور آذربایجان نیز ضمن دفاع از تصمیم دولت برای منع حجاب در مدارس، چنین استدلال کرده است که حجاب هیچ‌گاه در آذربایجان ممنوع نبوده و زنان می‌توانند در خیابان‌ها حجاب داشته باشند. اما طبق قانون اساسی آذربایجان یک دولت سکولار دارد و دولت موظف به رعایت اصول سکولاریسم از جمله بی‌طرفی مذهبی در نهادهای متبوع خود خواهد بود.

با وجود این، تجربه‌ی تاریخی نشان داده است که بی‌طرفی ادعایی سکولارها می‌تواند به نقد گرفته شود. سکولاریسم در نسخه‌ی فرانسوی و پساشوروی آن، خود یک سبک زندگی تام با هنجارها و مرزهای سفت‌وسخت است و در این چارچوب، هر پدیده‌ای که مرزهای این زیست‌جهان را به چالش بکشد، یک تهدید امنیتی و فرهنگی شناسایی شده است.

در جمهوری آذربایجان، این حساسیت ابعادی مضاعف پیدا می‌کند. کشوری که اکثریت مطلق جمعیت آن را شیعیان تشکیل می‌دهند، با یک  تناقض هویتی مواجه است زیرا حاکمیت نگرانی دارد که پذیرش مناسک و سبک زندگی مذهبی در ساحت عمومی، در عمل موازنه‌ی فرهنگی را به سود سنت‌گرایان تغییر دهد. مهم‌تر از آن، اگر کمی فراتر بنگریم، حجاب در دستگاه محاسباتی امنیتی دولت باکو چه‌بسا پرچم نفوذ نرم و پایگاه ایدئولوژیک همسایه‌ی شیعه‌ی جنوبی تلقی شود. در واقع، باکو از آن بیم دارد که میدان دادن به سبک زندگی اسلامی، جامعه را از مدار نظم هویتی مطلوب حاکمیت خارج کرده و مسیر نفوذ هژمونی فرهنگی رقیب را هموار سازد. به همین دلیل است که بدن یک دختر مسلمان محجبه، به محل منازعه‌ی یک جنگ ژئوپلیتیک و امنیتی بدل می‌شود.

۲. بازنمایی هنری اسطوره‌ی بی‌طرفی در جهان سکولار

مواجهه‌ی ستیزه‌جویانه میان دو سبک زندگی اسلامی و سکولار، موضوعی نیست که منحصر به آذربایجان باشد. هنر و ادبیات معاصر بارها کوشیده‌اند این شکاف نمادین را در قلب جهان مدرن به تصویر بکشند. یکی از مشهورترین نمودهای تصویری این چالش در سال‌های اخیر، سریال اسپانیایی «نخبگان» (Elite) بود که داستان زندگی نوجوانانی از طبقات مختلف را در یک مدرسه اشرافی و به شدت سکولار روایت می‌کند.

در فصل اول این سریال، با شخصیت دختری مسلمان و محجبه به نام «نادیا» روبه‌رو می‌شویم. نادیا دختری درس‌خوان و از خانواده‌ای مسلمان و مهاجر است که با کسب بورسیه توانسته وارد این مدرسه نخبگانی شود. اما در همان گام نخست، مدیر مدرسه مانع ورود او به مدرسه می‌شود و اعلام می‌کند برای ادامه‌ی تحصیل و برخورداری از بورسیه، باید روسری‌اش را کنار بگذارد. دیالوگی که میان مدیر و نادیا رد و بدل می‌شود، جوهره‌ی استدلال نظام‌های سکولار و پاسخ نقادانه به آن را به عریان‌ترین شکل ممکن به تصویر می‌کشد:

مدیر: یونیفرم مدرسه برای همه یکسانه. من نمی‌تونم اجازه بدم تو با داشتن حجاب نماد چیزی غیر از دانش‌آموز بودن باشی. روسری تو برابری بین دانش‌آموزها رو به هم می‌زنه.

نادیا: ساعت‌ها و جواهرهای گرون‌قیمتی که بعضی از دانش‌آموزها دارن، بیش‌تر شکاف بین ما رو نشون می‌ده تا این تکه پارچه‌ای که روی سر منه. می‌تونید اون‌ها رو هم ممنوع کنید؟

این دیالوگ کوتاه نشان می‌دهد که چگونه مفهوم برابری در سیستم‌های مدرن تحریف می‌شود. نظام آموزشی که با نشانه‌های آشکار شکاف طبقاتی و تفاخر سرمایه‌داری هیچ مشکلی ندارد و آن‌ها را طبیعی می‌انگارد، ناگهان در برابر یک نماد معنوی و فرهنگی احساس خطر می‌کند. چرا؟ زیرا کالاهای لوکس درون منطق زیست‌جهان سرمایه‌داری و سکولار تعریف می‌شوند و نظم حاکم را برهم نمی‌زنند؛ اما حجاب به سبک زندگی دیگری تعلق دارد که هژمونی آن نظم را انکار می‌کند. اگرچه سریال «الیت» در فصل‌های بعدی خود به سیاق سنت شرق‌شناسانه‌ی هالیوود، شخصیت نادیا را به سمت کنار گذاشتن حجاب برای حل شدن در جامعه‌ی مدرن سوق می‌دهد، اما همان نقطه‌ی آغازین نشان می‌دهد که جامعه‌ی مدرن چگونه از پذیرش اصیل دیگری سر باز می‌زند.

نمونه‌ی دیگری که با نگاه تحلیلی‌تر به این مسئله می‌پرددازد، کتاب «خاطرات سفیر» اثر نیلوفر شادمهری است که همین چالش را از درون، بر اساس یک تجربه‌ی واقعی بازگو می‌کند. شادمهری، دانشجوی نخبه‌ی طراحی صنعتی، برای مقطع دکتری راهی فرانسه می‌شود که خاستگاه اصلی قوانین سخت‌گیرانه لائیسیته و ممنوعیت نمادهای مذهبی است. خاطرات سفیر در روایت خود نشان می‌دهد که یک زن معتقد مسلمان چگونه به‌محض ورود به محیط دانشگاهی و اجتماعی غرب، خود را در خط مقدم دفاع از سبک زندگی اسلامی می‌بیند. شادمهری با زبانی روان و بی‌پرده توصیف می‌کند که برای اساتید و هم‌دانشگاهی‌های فرانسوی او، پذیرش هم‌نشینی میان زن مدرن نخبه‌ی دانشگاهی و پوشش کامل اسلامی امری هضم‌ناپذیر بود. ساختار اداری و آموزشی محیط میزبان و حتی مهاجرانی با تبار مسلمانی که سبک زندگی غربی را انتخاب کرده‌اند، تلاش می‌کنند نشان دهند که حجاب نماد انقیاد زن مسلمان و ارتجاع اوست. بخش مهمی از تجربه‌ی نیلوفر شادمهری به رویارویی استدلالی با منطق حذف بازمی‌گردد که مدعی است حجاب چون یک نماد مذهبی است، فضای عمومی بی‌طرفانه را آلوده به ایدئولوژی می‌کند. شادمهری در کتابش نشان می‌دهد که این استدلال چقدر متناقض است؛ چراکه سکولاریسم افراطی خودش به یک ایدئولوژی جزم‌اندیش تبدیل شده که علاوه بر این‌که سبک زندگی دیگر را به رسمیت نمی‌شناسد، آن را تحقیر و ممنوع هم می‌کند. در این شرایط زن مسلمان معتقد آگاه ناچار است مدام توضیح دهد که حجاب او از تحمیل خانواده یا حکومت ناشی نمی‌شود و یک انتخاب آگاهانه برای زیستن با یک سبک زندگی ایمانی متفاوت است؛ گزینه‌ای که دموکراسی غربی در پذیرش عملی آن دچار کاستی و تناقض می‌شود.

  1. آزمون بنیادین آزادی

تراژدی بزرگ جهان امروز این است که بدن و زیست زنان به میدان مصالحه و مناقشه‌ی قدرت تبدیل شده است. سکولاریسم با این‌که آزادی پوشش را ترویج می‌کند، حجاب را ممنوع می‌سازد و دانش‌آموزان و معلمان را از حق بنیادین تعلیم و تعلم محروم می‌کند. اگر سکولاریسم به جای گشودن فضایی برای همزیستی مسالمت‌آمیز عقاید متنوع، به سلاحی برای یکسان‌سازی جامعه و حذف باورمندان بدل شده است، گزاف نیست اگر آن را قالبی نو از استبداد بدانیم. آزادی پوشش در این نیست که فقط از حق کسانی دفاع کنیم که زیست‌جهان مشترکی با ما دارند؛ آزمون واقعی حامیان آزادی پوشش در لحظه‌ای رقم می‌خورد که از حق دختران برای حجاب داشتن دفاع کنیم، حتی اگر با تمام باورهای او در تضاد باشیم. تجربه نشان داده است که اگر بحث بر سر ظلم بر زنان مسلمان معتقد باشد، آرمان‌های آزادی‌خواهانه نیز رنگ می‌بازد. به این دلیل است که حق داریم به دیگر هیاهوها درباره‌ی آزادی زنان با احتیاط بنگریم.

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا