
سعید زعیمی گیلوائی پژوهشگر حوزه حکمرانی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
در یادداشت پیشین اشاره شد که مسئله اصلی و مغفول در چرخه اداره کشور، فروکاستن «پیشرفت» به منابع مالی، اسناد بالادستی، بودجه یا واردات سختافزار و فناوری است. آنچه این زنجیره را به حرکت درمیآورد یا کاملاً متوقف میسازد، کیفیّت «بینش، دانش و عاملیت» لایه حکمرانی است. پیشرفت، فرایندی تصادفی، خودبهخودی یا حاصل حسننیت محض نیست؛ بلکه معلول مستقیمِ اراده و توانمندی حکمرانی است که منطق، چارچوب و ادبیات پیشرفت را دقیق و عمیق بفهمد.
در این میان، تفکیک مرز میان «ادبیات پیشرفت» و «ادبیات توسعه لیبرالی» یک الزام تحلیلی و راهبردی است. الگوهای توسعه لیبرالی غالباً با نسخهپیچیهای برونزا، فروکاستن تمامی مناسبات انسان و جامعه به مؤلفههای صرفاً بازارمحور، نادیدهانگاری استقلال ملی و همسانسازی الگوی زیست با تجربیات غرب شناخته میشوند. در مقابل، «ادبیات پیشرفت» بر پایهی بومشناسیِ ملی، حفظ استقلال سیاسی و فرهنگی، و تدوین الگویی بومی برای عقلانیت، کارآمدی و عدالت استوار است. با این حال، تحقق همین الگوی بومی پیشرفت نیز بدون تسلط حکمران بر مفاهیم، ابزارها و پیچیدگیهای سیاستگذاری عمومی ناممکن خواهد بود.
۱. ذهنیت حاکم و ضرورت تحلیل فنی از مسئله پیشرفت
هر تصمیم کلانی که در کشور گرفته میشود، بازتاب مستقیم «الگوهای ذهنی» و «سطح دانش تحلیلی» تصمیمگیرندگان است. وقتی لایه مدیریتی کشور از مفاهیم پایهای و فنی پیشرفت—نظیر اقتصاد دانشبنیان، زنجیرههای ارزش، نهادهای تنظیمگر (Regulators)، مدیریت ریسکهای سیستماتیک و پویاییهای بوروکراسی—تحلیل عمیق و متقنی نداشته باشد، اسناد راهبردی به مجموعهای از عناوین کلی، شعارهای آرمانگرایانه و تکالیف غیرقابلاجرا تبدیل میشوند. حکمرانی که با ادبیات فنی پیشرفت ناآشناست، کشور را به آزمایشگاهی برای آزمون و خطاهای پرهزینه بدل میسازد و در مواجهه با بحرانهای ساختاری، به جای درمان ریشهای، به رفتارهای مسکّنوار و حواشی روزمره پناه میبرد.
۲. شکستن «تله کوتاهمدتگرایی» و نهادینهسازی افق راهبردی
پیشرفت ماهیتی تدریجی، انباشتی و زمانبر دارد. یکی از بزرگترین آسیبهای حکمرانیِ ناآشنا با ادبیات پیشرفت، افتادن در دام «تله کوتاهمدتگرایی» (Short-termism) و رضایتمندیهای زودهنگام سیاسی است. پیشرفت واقعی مستلزم اتخاذ تصمیمات سخت، اصلاحات ساختاری عمیق و سرمایهگذاری بر روی زیرساختهای مادی و انسانی است؛ پروژههایی که ثمرهدهی آنها نیازمند صبوری، پایداری و ثبات در تصمیمگیری است. تنها حکمرانی که منطق طولی و زمانبندیِ نهفته در پیشرفت را درک کرده باشد، توان پایداری در برابر فشارهای مقطعی را دارد و میتواند افق راهبردی را فدای جذابیتهای پوپولیستی و زودگذر نکند.
۳. توان ساختن «ائتلاف برای تغییر» و وفاق ملی
در ادبیات پیشرفت، هیچ اصلاح ساختاری و هیچ گام بلندی بدون ایجاد «وفاق» و «ائتلاف ملی» میان نخبگان علمی، سیاسی، فعالان اقتصادی و آحاد جامعه به ثمر نرسیده است. هرگونه تغییر در جهت پیشرفت، نظم موجود را دستخوش دگرگونی میسازد و طبیعی است که با مقاومت ذینفعان وضعیت موجود مواجه شود. حکمرانِ مسلط به ادبیات پیشرفت میداند که اراده یکجانبه، ابلاغ بخشنامهای یا اعمال قدرت سخت، برای پیشبرد اصلاحات توانا نیست. او باید از دانش اقناع، توانایی همراستاسازی منافع متعارض و مهارت شکلدهی به «ائتلاف برای تغییر» برخوردار باشد تا بتواند انرژیهای پراکنده جامعه را حول یک آرمان ملی متمرکز کند.
۴. ارتقای «ظرفیت حکمرانی» و بازسازی بوروکراسی
برنامهها و الگوهای پیشرفت، خودبهخود اجرا نمیشوند، بلکه نیازمند ظرفیت اجرایی و نهادیِ متناسب هستند. در ادبیات پیشرفت، به این مولفه «ظرفیت حکمرانی» (State/Governance Capacity) گفته میشود. حکمرانی که عمیقاً با این ادبیات مأنوس است، نقش دولت را تنها در تخصیص بودجه و توزیع رانت نمیبیند؛ بلکه تمرکز خود را بر ارتقای بدنه کارشناسی، حاکمکردن شایستهسالاری در بوروکراسی، ایجاد شفافیت نهادی و تسهیلگری برای مشارکت فعالِ نخبگان و بخشهای مردمی قرار میدهد. بدون بازسازی این ظرفیت نهادی، بهترین الگوهای بومی نیز در لایههای اجرایی خنثی خواهند شد.
نتیجهگیری
برنامهها، اسناد بالادستی، بودجهها و فناوریها، همگی ابزارهای خام در دست حکمرانان هستند. اگر لایه اصلی تصمیمگیری و لایه نخبگانیِ مسلط بر کشور از فهم فنی، بومی و عمیقِ «ادبیات پیشرفت» تهی باشد، حتی غنیترین برنامهها نیز به اسنادی بایگانیشده و بیخاصیت تبدیل میشوند. پیشرفت واقعی از تغییر در ادراک، دانش و الگوی ذهنی رهبران آغاز میشود؛ نقطهای که در آن، «قدرت» با «معرفتِ راهبردی»، «افق بلندمدت» و «ظرفیت نهادی» پیوند میخورد.



