
روح الله طالبی توتی پژوهشگر حوزه مطالعات جنسیت و زنان در یادداشتی برای اندیشکده هیافت نوشت:
در روایتهای رایج از جنگ، مفهوم مقاومت – اگر بدان پرداخته شود – بیشتر به کنشهایی نسبت داده میشود که مستقیماً در برابر دشمن صورت میگیرد و با منطق تقابل، قدرت و کنترل معنا مییابند. با این حال، تجربهی درگیری با جنگ نشان داده است که در دل بحران و فروپاشی، نوع دیگری از مقاومت نیز در زیست روزمره و خانهها و محلهها و زندگی اجتماعی شکل میگیرد. در این فضاها، زنان اغلب نقشهای مهمی در سازماندهی امورات روزمره و حمایت و مراقبت از خانواده ایفا میکنند. این واقعیت در گزارشها و روایتهای تاریخی از دفاع مقدس هشت ساله بارها توصیف شده و در تجربهی جنگ 12 روزه و جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز برجسته شده است. از زنان پرستار و امدادگر گرفته تا مادرانی که خانوادهها را در شرایط دشوار جنگی حفظ میکنند و زنانی که در محلهها شبکههای همیاری شکل میدهند و البته زنان حاضر در گردهماییهای شبانهی دفاع از ایران، نمونههای فراوانی از این کنشگری اجتماعی وجود دارد که از آغاز جنگ، موضوع بسیاری از گفتوگوها و یادداشتهای تحلیلی نیز قرار گرفته است. اما آچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که اغلب این پدیده صرفاً توصیف شده است و کمتر تلاش شده تا از منظر نظری توضیح داده شود که زنان چگونه در شرایط جنگ چنین نقشهای فعالی بر عهده گرفتند و چگونه قادرند در میانهی فروپاشی نظم اجتماعی، شبکههایی از حمایت و همکاری ایجاد کنند. به بیان دیگر، جدا از توصیف و برجستهسازی نفس حضور و مقاومت زنان، پرسش اساسی دیگری مطرح است که چگونه میتوان این شکل از قدرت اجتماعی و کنشگری زنان را در شرایط جنگ توضیح داد.
یکی از چارچوبهایی که میتواند به فهم این مسئله کمک کند، مفهومی است که در ادبیات فلسفی با عنوان «اخلاق مراقبت» یا «اخلاق پرواداری» شناخته میشود. این رویکرد اخلاقی که از نیمهی دوم قرن بیستم بهتدریج در فلسفهی اخلاق و نظریههای اجتماعی مطرح شد، بر اهمیت روابط انسانی، وابستگی متقابل و مسئولیت نسبت به دیگری تأکید میکند. خلاف بسیاری از نظریههای کلاسیک اخلاق که بر قواعد عام، وظایف انتزاعی یا تصمیمهای فردی متمرکزند، اخلاق پرواداری توجه خود را به روابط انسانی و تجربههای انضمامی زندگی معطوف میکند.
در میان اندیشمندانی که به مفهوم مراقبت پرداختهاند، میلتون میرآف[1] از نخستین کسانی بود که کوشید این مفهوم را بهصورت نظاممند بررسی کند. کتاب او پیرامون مراقبت که در سال ۱۹۷۱ منتشر شد، تلاشی بود برای پیوند دادن مباحث فلسفی دربارهی معنای زندگی با تجربههای واقعی روابط انسانی. میرآف مراقبت را صرفاً یک احساس یا حالت عاطفی نمیداند و آن را نوعی رابطه میفهمد که در آن فرد نسبت به رشد و شکوفایی دیگری احساس مسئولیت میکند. در چنین رابطهای، زیست فرد در نسبت با دیگری معنا پیدا میکند و توجه به دیگری به بخشی از ساختار معنایی زندگی تبدیل میشود. از چنین نظرگاهی، مراقبت شیوهای از بودن در جهان است که در آن فرد خود را در شبکهای از روابط انسانی تعریف میکند. میرآف همچنین نشان میدهد که مراقبت میتواند به زندگی نظم و معنا ببخشد. هنگامی که فرد نسبت به دیگری احساس مسئولیت میکند، فعالیتها، تصمیمها و اولویتهای زندگی او حول محور حفظ و تقویت این رابطه شکل میگیرد. به این ترتیب، مراقبت علاوه بر اینکه فضیلتی اخلاقی به شمار میآید، نوعی اصل ساماندهندهی زندگی اجتماعی نیز خواهد بود.[2]
اگر از این منظر به شرایط جنگ بنگریم، اهمیت این چارچوب نظری آشکارتر میشود. جنگ معمولاً با نحوی گسست عمیق در روابط اجتماعی همراه است. بسیاری از ساختارهای عادی زندگی از هم میپاشند، خانوادهها از هم جدا میشوند، منابع محدود میشوند و احساس ناامنی گسترش مییابد. در چنین وضعیتی، جامعه با نوعی بحران رابطهای روبهرو خواهد شد که در آن پیوندهای انسانی تهدید شده و احتمال اختلال در نظم اجتماعی افزایش مییابد.
در این شرایط کنشهایی که بتوانند این روابط را حفظ یا بازسازی کنند اهمیت ویژهای پیدا میکنند. مراقبت از کودکان و سالمندان، رسیدگی به مجروحان، سازماندهی کمکهای مردمی، ایجاد شبکههای همیاری در محلهها و البته مهمتر از همه تلاش برای حفظ زندگی روزمره، همگی نمونههایی از فعالیتهایی هستند که در زمان جنگ به بقای جامعه کمک میکنند. این فعالیتها ممکن است در مقایسه با کنشهای نظامی کمتر به چشم بیایند، اما در عمل نقشی حیاتی در تداوم زندگی اجتماعی دارند که لازمهی دوامآوری جمعی است. اخلاق پرواداری میتواند به ما کمک کند تا این نوع کنشها را تنها بهعنوان اعمالی حاشیهای یا مکمل جنگ نظامی ننگریم و آن را بهعنوان بخشی از منطق اجتماعی مقاومت درک کنیم. اگر مقاومت را صرفاً به معنای مقابله مستقیم با دشمن تعریف کنیم، بسیاری از فعالیتهایی که به حفظ زندگی و روابط انسانی کمک میکنند از حوزهی تحلیل جنگ و جامعه خارج خواهند شد. اما اگر مقاومت را به معنای تلاش برای حفظ و بازسازی جهان انسانی در برابر نیروهای ویرانگر بدانیم، آنگاه بسیاری از فعالیتهای روزمرهای که در زمان جنگ انجام میشوند معنای تازهای پیدا میکنند.
در این چارچوب، میتوان فهمید که چرا زنان در بسیاری از موقعیتهای جنگی نقشهای پررنگی در سازماندهی زندگی اجتماعی ایفا میکنند. در بسیاری از جوامع از جمله در ایران، زنان تجربهی زیسته گستردهای در حوزهی روابط مراقبتی دارند که عموماً در خانواده و جمعهای زنانه در محله و گروههای دوستانه شکل میگیرد. این تجربهها به زنان مهارتهایی میدهد که در شرایط بحران اهمیت زیادی پیدا میکند از جمله توانایی تشخیص نیازهای دیگران، ایجاد اعتماد در شبکههای اجتماعی، سازماندهی همکاریهای کوچک و مدیریت منابع محدود. به همین دلیل، هنگامی که ساختارهای رسمی دچار اختلال میشوند، همین شبکههای غیررسمی میتوانند به سرعت فعال شوند. همانگونه که طی صحنهی نبرد جنگ کنونی شاهد بودیم، گروههایی از زنان در محلهها برای تهیهی غذای ایستهای بازرسی، مراقبت از کودکان، کمک به خانوادههای آسیبدیده یا سازماندهی کمکهای مردمی و مدیریت گردهماییها فعال شدند. هرچند این فعالیتها اغلب بهصورت خودجوش و بدون برنامهریزی رسمی شکل گرفتند، اما از منظر اخلاق پرواداری نباید این کنشها را صرفاً واکنشهای عاطفی یا فعالیتهای پراکندهی مقطعی دانست؛ زیرا این کنشها تجلی نوعی منطق اخلاقی خاصاند که بر حفظ روابط انسانی و تداوم زندگی تأکید میکند. در حالی که منطق جنگ اغلب بر حذف دشمن، کنترل فضا و اعمال قدرت استوار است، منطق پرواداری بر مراقبت از دیگری، تقویت پیوندهای انسانی و بازسازی نظم اجتماعی تکیه دارد. این تفاوت در منطق عمل باعث میشود که بسیاری از فعالیتهایی که در زمان جنگ توسط زنان انجام میشود در روایتهای رسمی کمتر دیده شوند. روایتهای غالب از جنگ معمولاً بر قهرمانیهای نظامی، پیروزیها و شکستهای میدان نبرد تمرکز دارند. در نتیجه، فعالیتهایی که در حوزه مراقبت، حمایت و سازماندهی زندگی روزمره انجام میشوند کمتر بهعنوان شکلهایی از مقاومت مورد توجه قرار میگیرند. با این حال، اگر از منظر اخلاق پرواداری به این تجربهها نگاه کنیم، میتوانیم آن را بهعنوان بخشی از ظرفیتهای اجتماعی جامعه برای مواجهه با بحران درک کنیم. در واقع، بسیاری از جوامع تنها به واسطهی همین شبکههای مراقبتی قادرند در شرایط جنگی دوام بیاورند.
میتوان گفت که اخلاق پرواداری نهتنها چارچوبی برای فهم روابط انسانی در زندگی روزمره است، بلکه میتواند به ما کمک کند تا شکل دیگری از قدرت اجتماعی را نیز درک کنیم که در توانایی حفظ و بازسازی روابط انسانی نهفته است. این قدرت در بسیاری از موارد از دل تجربههای مراقبتی و شبکههای اجتماعی شکل میگیرد و در شرایط بحران به یکی از منابع اصلی تابآوری جامعه تبدیل میشود.
بازاندیشی در مفهوم مقاومت از این زاویه میتواند افق تازهای برای فهم نقشهای اجتماعی در زمان جنگ بگشاید. مقاومت تنها به معنای ایستادگی نظامی در برابر دشمن نیست و میتواند به معنای تلاش برای حفظ جهان انسانی در برابر نیروهای ویرانگر نیز باشد. در این معنا، مراقبت از دیگری، حفظ پیوندهای اجتماعی و بازسازی نظم زندگی روزمره نیز میتواند شکلی از مقاومت تلقی شود. اخلاق پرواداری با تأکید بر اهمیت روابط انسانی و مسئولیت نسبت به دیگری، چارچوبی فراهم میکند که از خلال آن میتوان این بُعد کمتر دیدهشده از مقاومت را بهتر فهمید. انتظار میرود تحلیل تجارب جنگ از چنین منظری به درک دقیقتر تجربههای اجتماعی در جنگ منجر شده و امکان بازاندیشی در مفهوم قدرت و کنشگری زنانه را نیز فراهم آورد.
[1] Milton Mayeroff
[2] کتاب «درباره ی مراقبت: تحلیل فلسفی مفهوم پروای دیگران داشتن» اثر میلتون میرآف توسط نشر همان با ترجمهی فارسی دکتر مریم نصر منتشر شده است. مترجم در کتاب «پروای دیگران» نیز درآمدی قابل توجه بر فلسفهی اخلاق مراقبت تالیف کرده است که برای آشنایی بیشتر و فهم بهتر اخلاق مراقبت حائز اهمیت است.



