اسلایدریادداشتها

تأملی بر نسبت «حق» و «پیروزی» در الگوی مطلوب مطالبه‌گری (1)

محمدجواد رمضانی پژوهشگر حوزه مطالبه‌گری عمومی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

در حوزه مطالبه‌گری عمومی، یکی از چالش‌های بنیادین، نسبت‌سنجی میان «حق» و «پیروزی» است.
واقعه کربلا و قیام امام حسین علیه‌السلام، یکی از عمیق‌ترین و پرمعنا‌ترین رخدادهای تاریخی است که در آن، نسبت میان «حق» و «پیروزی» به چالش کشیده شده است. آیا «حق» با «پیروزی» تعریف می‌شود؟ آیا ناکامی در دستیابی به نتیجه، به معنای باطل‌بودن یک مطالبه است؟ این پرسش‌ها، در تقاطع جامعه‌شناسی سیاسی و فرهنگ عمومی، جایگاهی کلیدی دارند. در این یادداشت، با تکیه بر یک رویکرد الهیاتی-اجتماعی، نسبت میان «حق» و «پیروزی» و دلالت‌های آن برای مطالبه‌گری عمومی بررسی می‌شود.

بنیادهای نظری تفکیک «حق» از «پیروزی»

نگاه رایج در بسیاری از جوامع، «حق» را با «پیروزی» گره می‌زند. در این نگاه، کسی که در میدان قدرت پیروز می‌شود، «محق» شمرده می‌شود و کسی که شکست می‌خورد، «مبطل». اما این نگاه، با تأمل در بنیادهای نظریِ عدالت و حقوق، به چالش کشیده می‌شود.

«حق» به‌معنای «ثبات و استواری در مسیر» است و «پیروزی» به‌معنای «غلبه‌ی عملی». اگر «حق» با «پیروزی» گره بخورد، «مطالبه‌گری» نیز به «نتیجه‌گرایی صرف» تقلیل می‌یابد. در این حالت، اگر شهروندی نتواند به نتیجه برسد، مطالبه‌اش «بی‌ارزش» یا «ناحق» تلقی می‌شود؛ در حالی که «حق» بودن یک مطالبه، به «صداقت در مسیر» و «وفاداری به تکلیف» وابسته است، نه به «نتیجه‌گیری عملی» و «غلبه‌ی میدانی».

این رویکرد، بازتابی از نگرشی است که در آن «قدرت» و «حق» از هم جدا می‌شوند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «لا تَزْهَدَنَّ فی الْحَقِّ وَ اَنْتَ تَقْدِرُ عَلَیْهِ، وَ لا تَکُنْ عَجْزاً عَنِ الْباطِلِ». این سخن، تأکیدی است بر اینکه «حق» را نباید با «توانایی پیروزی» گره زد، بلکه «حق» را باید به‌خاطر خودش و به‌دلیل «استواریِ درونی» آن پیگیری کرد.

وعده نصرت الهی و تأثیر آن بر مطالبه‌گری

باور به نصرت الهی در پایان کار، یکی از ارکان نگاه توحیدی است. آیاتی چون «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ» و «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي» و «إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا» بر این نکته تأکید دارند که «پیروزی نهایی» از آنِ جبهه‌ی حق است. اما این وعده، دو تفسیر متفاوت دارد:

تفسیر اول: تأخیراندازی و انتظار منفعلانه

اگر «نصرت» را صرفاً به «پایان کار» (یوم القیامة) یا به «گذشت زمان» (به عنوان مثال صد سال بعد، پنجاه سال بعد) موکول کنیم، انگیزه‌ی کنش‌گریِ فوری تضعیف می‌شود. در این تفسیر، شهروند از پیگیری حقوق خود بازمی‌ماند و به «انتظار» و «سکوت» روی می‌آورد؛ چراکه نتیجه را به آینده‌ای دور حواله می‌دهد.

تفسیر دوم: امیدآفرینیِ همراه با کنش

وعده نصرت، می‌تواند «منبع امید» برای کنشگران باشد. حضرت ابراهیم علیه‌السلام، با وجود پیر شدن و ناامیدی‌های ظاهری، از دعا و تلاش دست نکشید. این تفسیر، «نصرت» را نه بهانه‌ای برای سکوت، که انگیزه‌ای برای «کنش‌گریِ مستمر» می‌داند. از این منظر، «نصرت» در «همین دنیا» نیز تحقق می‌یابد، هرچند با کندی و سختی.

در تاریخ اسلام، نمونه‌های روشنی از تحقق نصرت با گذشت زمان وجود دارد. صفین و جمل رخ داد و امروز، هیچ اختلافی در حقانیّت امیرالمؤمنین علیه‌السلام وجود ندارد. اما آیا این روشن‌شدنِ تاریخی، جایگزین مطالبه‌گریِ عملی در دوران خودمان می‌شود؟ پاسخ منفی است. «گذشت زمان»، ملاک تشخیص حق است، اما ملاک «ترک کنش» نیست. درست است که در نهایت حق روشن می‌شود، اما این روشن‌شدن، نیازمند «پیگیری مستمر» در هر نسل است.

روشن‌شدن حق با گذشت زمان؛ عبرتی برای کنشگران

«حق روشن می‌شود»، اما آیا این روشن‌شدن، خودبه‌خود رخ می‌دهد؟ یا نیازمند «کنش‌گری» و «پیگیری» است؟ در نگاه توحیدی، «حق» ممکن است در یک مقطع تاریخی، «مغلوب» یا «مظلوم» جلوه کند، اما با گذشت زمان، «روشن» می‌شود. این روشن‌شدن، به‌معنای آن نیست که کنشگران در آن مقطع تاریخی، «بی‌تأثیر» بوده‌اند. بلکه کنش‌گریِ آنان، زمینه‌ساز این روشن‌شدن بوده است.

در این میان، نمونه‌های تاریخیِ روشن‌شدن حق در مقابل باطل، درسی بزرگ برای کنشگران امروز دارد. کسانی که در مقابل حق ایستادند، با گذشت زمان «مفتضح» شدند. اما این «افتضاح»، خودبه‌خود رخ نداد. بلکه با «تلاش» و «استقامت»ِ حامیان حق، زمینه‌ساز آن افتضاح شد. بنابراین، «وعده نصرت» نه تنها نباید به «سکوت» و «انفعال» بیانجامد، بلکه باید به «پیگیریِ بیش‌تر» و «استقامتِ بیش‌تر» بینجامد.

پیامدهای تفکیک حق و پیروزی برای مطالبه‌گری عمومی

تفکیک «حق» از «پیروزی»، دست‌کم سه پیامد مهم برای مطالبه‌گری عمومی دارد:

۱. پرهیز از نتیجه‌گراییِ صرف

مطالبه‌گری نباید با «نتیجه» سنجیده شود. اگر شهروندان فقط به نتیجه‌ای که می‌گیرند، نگاه کنند، با ناکامی‌های اولیه، از کنش‌گری بازمی‌مانند. در مصاحبه‌ها، نمونه‌هایی از ناامیدیِ ناشی از بی‌نتیجه‌ماندنِ پیگیری‌ها دیده می‌شود. تفکیک حق و پیروزی، می‌تواند به شهروندان کمک کند که در مسیر حق، حتی اگر به نتیجه نرسند، استقامت کنند.

۲. تقویت «تکلیف‌مداری» به‌جای «قدرت‌مداری»

اگر «حق» با «قدرت» گره بخورد، مطالبه‌گری به «قدرت‌مداری» تبدیل می‌شود. در این حالت، شهروندان فقط به‌دنبال کسانی می‌روند که «قدرت» دارند و «حق» را به‌کسی می‌دهند که «پیروز» است. اما تفکیک حق و پیروزی، به «تکلیف‌مداریِ بی‌چون‌وچرا» می‌انجامد؛ یعنی شهروندان، «حق» را به‌خاطر خودش پیگیری می‌کنند، نه به‌خاطر «پیروزی» یا «منفعت».

۳. ایجاد «امیدِ پایدار»

در نگاه نتیجه‌گرایانه، اگر پیروزی حاصل نشود، امید از بین می‌رود. اما در نگاهِ تفکیک‌شده، «امید» از «درستیِ مسیر» سرچشمه می‌گیرد، نه از «نتیجه‌ی عملی». این امید، می‌تواند به «کنش‌گریِ مستمر» بیانجامد که در آن، شهروندان حتی در شرایط سخت، از پیگیری حقوق خود بازنمی‌ایستند.

قیام امام حسین علیه السلام؛ الگوی طراز در نسبت‌سنجی میان «حق» و «پیروزی»

واقعه کربلا و قیام امام حسین علیه‌السلام، یکی از عمیق‌ترین و پرمعنا‌ترین رخدادهای تاریخی است که در آن، نسبت میان «حق» و «پیروزی» به چالش کشیده شده است. در نگاه رایج، «پیروزی» به‌معنای «غلبه‌ی عملی» و «دستیابی به نتیجه» است. اما در کربلا، جبهه‌ی حق (امام حسین علیه‌السلام و یارانش) در میدان نبرد شکست خورد و جبهه‌ی باطل (لشکر یزید) پیروز شد. با این حال، هیچ کس در تاریخ، این «شکستِ ظاهری» را به‌معنای «باطل‌بودنِ قیام حسینی» تلقی نکرده است. این رخداد، نشان می‌دهد که «حق» و «پیروزی» دو مفهوم جدای از یکدیگرند و نباید «پیروزی عملی» را ملاک «حقانیت» قرار داد.

از این منظر، قیام عاشورا، الگویی است برای همه‌ی کسانی که در مسیر عدالت و حقوقِ خود، با ناکامی و شکست مواجه می‌شوند. امام حسین علیه‌السلام، با آگاهی کامل از شکستِ خود در میدان نبرد، قیام کرد، چون «تکلیف» خود را می‌دانست، نه به‌خاطر «پیروزی». این رویکرد، می‌تواند به شهروندان در جوامع مدرن نیز بیاموزد که «مطالبه‌گری» را با «نتیجه‌ی عملی» گره نزنند و حتی در شرایط ناکامی، از پیگیری حقوق خود دست برندارند. در این یادداشت، نسبت «حق» و «پیروزی» در پرتو واقعه کربلا و با نگاهی به دلالت‌های آن برای مطالبه‌گری عمومی، مورد بررسی قرار می‌گیرد.

چالش‌ها و الزامات

با وجود تأکید بر تفکیک حق و پیروزی، این نگاه با چند چالش اساسی نیز روبه‌روست:

چالش اول: خطر «انفعال» در پوشش «تکلیف‌مداری»

اگر «تکلیف» به‌معنای «صبر و انتظارِ بی‌نتیجه» تعریف شود، تفکیک حق و پیروزی می‌تواند به «سکوت» و «انفعال» بیانجامد. در تاریخ اسلام، «صبر» به‌معنای «سکوت» نیست، بلکه به‌معنای «استقامت در مسیر» است. حضرت ابراهیم علیه‌السلام، با وجود سختی‌های فراوان، دست از دعا و تلاش نکشید.

چالش دوم: نادیده‌گرفتن «نتیجه» در عرصه‌ی اجتماعی

در عرصه‌ی عمومی، «نتیجه» یکی از مؤلفه‌های ارزیابیِ مطالبه‌گری است. اگر شهروندان «نتیجه» را نادیده بگیرند، ممکن است مطالبه‌گری به «شعارزدگی» تبدیل شود. بنابراین، باید میان «نتیجه‌گراییِ صرف» و «نتیجه‌گراییِ توأم با تکلیف‌مداری» تفکیک قائل شد.

چالش سوم: نادیده‌گرفتن «زمان» و «فرصت»

گذشت زمان، ممکن است «حق» را روشن کند، اما ممکن است «فرصت‌ها» را نیز از بین ببرد. در عرصه‌ی مطالبه‌گری، «زمان» یک عنصر کلیدی است. نباید «گذشت زمان» را بهانه‌ای برای «تأخیر» در مطالبه‌گری قرار داد. کنشگران باید در «همان زمان» به پیگیری حقوق خود بپردازند، نه اینکه به «گذشت زمان» امید ببندند.

جمع‌بندی

تفکیک «حق» از «پیروزی»، نگاهی عمیق و بنیادین است که می‌تواند به «مطالبه‌گریِ عقلانی» و «تکلیف‌مداریِ بی‌چون‌وچرا» بینجامد. در این نگاه، «حق» به‌خاطر خودش پیگیری می‌شود، نه به‌خاطر نتیجه‌ی عملی. با این حال، این نگاه نیازمند تعادل‌سازی است: باید از «انفعال» در پوشش «تکلیف‌مداری» پرهیز کرد و «نتیجه» را نیز به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های مطالبه‌گری، در نظر گرفت. در نهایت، «وعده نصرت» نه بهانه‌ای برای سکوت، که انگیزه‌ای برای کنش‌گریِ مستمر است.

 

 

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا