اسلایدریادداشتها

جنگ رمضان و خروش امنیت‌ساز مردم

امیرحسام هاشمی پژوهشگر حوزه جامعه‌شناسی سیاسی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

در ادبیات مطالعات راهبردی معاصر، مفهوم امنیت دیگر یک پدیدۀ صرفاً دولت‌محور و مبتنی بر قدرت نظامی و سخت نیست، بلکه به الگوهایی از جمله امنیت اجتماعی‌شده تحول یافته است. در یادداشت حاضر به بررسی نقش حماسی و امنیت‌آفرین جامعۀ ایران در مواجهه با شوک ناشی از شهادت رهبر انقلاب در جریان جنگ ترکیبی رمضان پرداخته می‌شود. همچنین تبیین می‌گردد که چگونه حضور مستمر و آگاهانۀ مردم در خیابان‌ها، توطئه‌های دشمنان را خنثی ساخت. در نهایت، جلوگیری از فروپاشی نظام و عبور امن از این بحران سرنوشت‌ساز، مرهون تبدیل شدن شهروندان از تماشاگران منفعل به تولیدکنندگان کارآمد امنیت تلقی می‌گردد.

امروزه امنیت به عنوان حیاتی‌ترین نیاز زندگی بشر، از یک مفهوم تک‌بعدی و دولت‌محور به پدیده‌ای چندلایه و ترکیبی تحول یافته است. برای درک دقیقتر و بهتر پدیدارهای امنیتی در جوامع امروزی، تفکیک سه‌سطحی میان امنیت ملی، امنیت انسانی و امنیت اجتماعی الزامی است؛

امنیت ملی (National Security): به طور سنتی بر حفظ حاکمیت، تمامیت ارضی و بقای ساختار سیاسی در برابر تهدیدات خارجی تمرکز دارد. در این سطح، دولت بازیگر اصلی و انحصاری تولید و حفظ امنیت قلمداد می‌شود.

امنیت انسانی (Human Security): با تمرکز بر فرد و صیانت از کرامت، معیشت، سلامت و آزادی‌های اساسی آحاد جامعه تعریف می‌شود. این مفهوم که در سال‌های پایانی قرن بیستم میلادی توسط برخی نظریه‌پردازان غربی صورت‌بندی شد، رهایی از ترس و تأمین نیازهای اولیه فردی را اولویت می‌داند.

امنیت اجتماعی (Societal Security): این مفهوم از امنیت، در فضای میان‌ امنیت ملی و انسانی قرار می‌گیرد و موضوع آن، جامعه و هویت جمعی است. امنیت اجتماعی به توانایی یک جامعه برای حفظ ویژگی‌های ذاتی، آداب و رسوم، ارزش‌ها و در یک کلام “هویت” خود در شرایط تغییر و تهدیدات بالقوه اطلاق می‌شود.                                                                                                                                       زمانی که یک نظام سیاسی با تکانه‌های شدید و ناگهانی ـ مثلاً فقدان بالاترین رکن حکومتی یعنی رهبر خود ـ مواجه می‌شود، آرایش این سطوح سه‌گانه دستخوش تغییر می‌گردد. در این شرایط، چالش اصلی به وجودآمده این است که چگونه یک سیستم می‌تواند مانع از تبدیل “شوک ساختاری و روانی ناشی از فقدان رهبری” به “گسست اجتماعی و وضعیت آنارشیک” شود. پاسخ این پرسش در تغییر پارادایم از امنیت دولت‌‌محور به امنیت اجتماعی‌شده نهفته است؛ وضعیتی که در آن جامعه خود به بازتولید امنیت و ثبات مبادرت می‌ورزد.

امنیت اجتماعی از منظر اندیشمندان                                                                                                                        

برای تبیین تئوریک پدیدۀ امنیت اجتماعی، تلفیق دیدگاه‌های مکتب امنیتی کپنهاگ و بومی‌سازی آن در بستر مطالعات ایرانی- اسلامی می‌تواند راهگشا باشد. باری بوزان (Barry Buzan) اندیشمند انگلیسی روابط بین‌الملل در نظریه امنیت منطقه‌ای خود، امنیت اجتماعی را از امنیت دولت متمایز می‌کند. از نظر بوزان دغدغه اصلی امنیت اجتماعی، بقاء و تداوم الگوهای هویتی است. هرگاه جامعه احساس کند که مرزهای هویتی، عقیدتی یا فرهنگی‌اش از سوی عوامل درونی یا بیرونی در معرض تهدید و یا فروپاشی قرار گرفته است، مکانیسم‌های دفاعی خود را فعال می‌سازد. در نگاه بوزان، تهدید علیه امنیت اجتماعی زمانی رخ می‌دهد که یک عامل خارجی درصدد دگرگون‌کردن سازه‌های هویتی جامعه باشند.

به دنباله این بحث، اصغر افتخاری استاد دانشگاه و امنیت‌پژوه ایرانی، با بومی‌سازی مفهوم امنیت اجتماعی در چارچوب تفکر اسلامی-ایرانی، مفهوم «امنیت اجتماعی‌شده» را مطرح می‌کند. وی استدلال می‌کند که امنیت در جامعه ایرانی صرفاً ساختاری فیزیکی و مبتنی بر قدرت سخت نظامی/ پلیسی نیست، بلکه پدیده‌ای است که بر دو پایۀ ” ایمان و ایدئولوژی جمعی” و “رضایت و مشارکت مدنی” استوار است. از منظر افتخاری، امنیت اجتماعی‌شده زمانی محقق می‌شود که ساختار سیاسی و بدنه اجتماعی در یک راستا قرار بگیرند. در این حالت، مردم نه مصرف‌کننده و تماشاگر منفعل امنیتی که توسط نهادهای نظامی تزریق می‌شود، بلکه جزو کنشگران و تولیدکنندگان کارآمد امنیت محسوب می‌شوند. یکی از دلایل این تولیدکنندگی در جامعۀ ایران می‌تواند ناشی از پیوند عمیق و عاطفی جامعه با نهاد رهبری به عنوان مظهر استقرار نظام باشد.

زمینه‌های لازم و خصائص جامعۀ تولیدگر امنیت       ‌                                                                                                                    

حال پرسش اساسی این است که در چه زمانی و تحت چه شرایطی یک جامعه از حالت انفعالی خارج شده و به تولیدگری در حوزه امنیت می‌رسد؟ بررسی شواهد تاریخی و تجربی نشان می‌دهد که عامل تحرک جامعه برای ایفای نقش در حوزه تولید امنیت، در سه بستر کلی قابل ارزیابی می‌باشد؛

1. ادراک تهدید وجودی علیه کلان‌هویت خود: جامعه باید حس کند که بحران پیش‌آمده صرفاً یک جابه‌جایی سیاسی یا حملۀ نظامی کور نیست، بلکه تهدیدی علیه کل موجودیت، تمامیت ارضی و ارزش‌های بنیادین اوست.

2. وجود سرمایه اجتماعی و شبکه‌های ارتباطی مردمی: وجود نهادهای واسط سنتی و مدرن (مانند هیئات مذهبی، مساجد، گروه‌های مدنی و حلقه‌های محلی) که امکان بسیج سریع و گسترده مردم بدون نیاز به دستورالعمل‌های رسمی دولتی را فراهم می‌کنند.

3. مشروعیت کاریزماتیک شخصیت از دست‌رفته: وقتی شخصیتی که فقدانش بحران‌ساز شده، دارای پیوند عمیق عاطفی و ایدئولوژیک با مردم آن کشور باشد، این سوگ جمعی به سرعت ظرفیت تبدیل شدن به حرکتی حماسی و فراگیر پیدا می‌کند. همچنین این امر زمانی شدت می‌یابد که نحوۀ مرگ این شخصیت مقدس و تراژدیک باشد.

حال جامعه‌ای که در این مختصات دست به کنشگری می‌زند، دارای ویژگی‌هایی است که می‌تواند وضعیت امنیت اجتماعی‌شده را محقق کند. برخی از این ویژگی‌ها عبارتند از:

خودتنظیم‌گری: جامعه بدون نیاز به گشت‌های انتظامی شهری، خود مراقب رفتارهای هنجارشکنانه است و به صورت خودجوش و داوطلبانه کانون‌های آشوب را شناسایی و به اطلاع نهادهای امنیتی می‌رساند.

تاب‌آوری اجتماعی: در برابر پمپاژ ناامیدی و اخبار جعلی رسانه‌های بیگانه، جامعه به جای فروپاشی روانی، در کوتاه‌مدت به بازتولید روایتی بومی و انسجام‌بخش می‌پردازد. البته استمرار این وضعیت، نیازمند روشنگری و تبیین رسانه ملی و مواجهه صحیح مسئولان با روایت‌های مغرضانه دشمنان نیز می‌باشد.

کاهش فاصله خطوط فرضی دولت-ملت: در این حالت، مرز میان حاکمیت و حوزه خصوصی مردم کم‌رنگ شده و دفاع از حاکمیت و کشور به عنوان دفاع از حریم شخصی و خانوادگی تلقی می‌شود.

«مؤلفه‌های تداوم حضور» «شیوه اثرگذاری»
پیوند مفاهیم دینی با مناسک سیاسی پیوند فرهنگ عاشورایی با ارزش‌های کلان سیاسی نظام ج.ا ایران، به مردم این امکان را می‌دهد که حضور خیابانی خود را به مثابۀ یک کنش حماسی، تاریخی و معنادار بازتعریف کنند.
هوشیاری نسبت به سناریوی «سوریه‌سازی» تجربه تاریخی جامعۀ ایران از سرنوشت کشورهای منطقه (لیبی، سوریه و عراق) نوعی هوشیاری در آن‌ها ایجاد کرده است. مردم ایران دریافته‌اند که انفعال در برابر پروژه‌های آشوب‌سازی دشمن، به ناامنی وسیع و ویرانگر در کشور منجر خواهد شد.
تعامل هم‌افزای شبکه‌ای استمرار تجمعات در قالب حلقه‌های متداخل مردمی (مساجد، محلات و صنوف) انگیزۀ روانی و همبستگی لازم برای حضور در صحنه را به طور مداوم بازتولید و پمپاژ می‌کند.

جنگ رمضان و حضور امنیت‌آفرین مردم

اکنون با امعان نظر به مطالب فوق، می‌توان به تحلیل وضعیت جامعۀ ایران در جنگ ترکیبی رمضان پرداخت. این جنگ تحمیلی در ادبیات سیاسی و استراتژیک معاصر، نشان‌دهنده یک نبرد ترکیبی تمام‌عیار بود که در ابعاد نظامی، سایبری، شناختی، اقتصادی و امنیتی بلافاصله پس از شهادت رهبر معظم انقلاب توسط اتاق‌های فکر غربی و عوامل منطقه‌ای آن‌ها پیگیری شد. فرض محوری استراتژیست‌های غربی بر این موضوع استوار بود که فقدان رأس هرم حاکمیت در ایران، صدمه‌ای جبران‌ناپذیر به انسجام ملی وارد کرده و بهترین زمان برای فعال‌سازی گسل‌های قومی، مذهبی و اقتصادی و در نهایت رسیدن به نقطه فروپاشی داخلی است. اما برخلاف پیش‌بینی آن‌ها، حضور جدی و حماسی مردم در خیابان‌ها و میادین اصلی شهرها، پازل دفاعی- امنیتی کشورمان را به گونه‌ای تکمیل کرد که نقشه‌هایشان را بی‌اثر ساخت. از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، حضور خیابانی مردم در این مقطع حساس دو کارکرد استراتژیک در راستای خنثی‌سازی آشوب طراحی‌شده داشت که عبارتند از؛

1. اشغال فیزیکی و معنایی فضا: در تئوری‌های انقلاب‌های رنگی و شورش‌های شهری، خیابان فاقد هویت ثابت است و هر نیرویی که زودتر و مؤثرتر آن را تصرف کند، می‌تواند روایت خود را بر کرسی بنشاند. در این راستا، حضور میلیونی خیابانی مردم پس از شهادت رهبر انقلاب، فرصت هرگونه مانور فیزیکی را از هسته‌های سازمان‌یافته ترور و اغتشاشگران سلب کرد. وقتی فضای حیاتی خیابان مملو از بدنه اصلی وفادار و حامی باشد، مکانیسمی به نام دفاع حداکثری رخ می‌دهد که در آن امکان تولید خشونت و وندالیسم توسط آشوبگران از بین می‌رود.

2. شکست استراتژی شناختی دشمن: رسانه‌های خارجی درصدد القای این روایت بودند که جامعۀ ایران دچار نوعی ازخودبیگانگی هویتی و بی‌اعتمادی به ساختار سیاسی شده و منتظر جرقه‌ای برای شورش است. اما سیل خروشان مردم در شهرهای مختلف، گزاره فقدان مشروعیت نظام ج.ا ایران را در سطح داخلی و بین‌المللی باطل کرد و به سرویس‌های اطلاعاتی معاند نیز ثابت نمود که در این شرایط، هزینه سرمایه‌گذاری بر روی پروژه‌های آشوب‌سازی داخلی به دلیل عدم همراهی مردم، بسیار بالا و نامعقول می‌باشد.

دلایل تداوم حضور خیابانی مردم                                                                                                                              

برخلاف بسیاری از تجمعات سیاسی در جهان که خصوصیت نقطه‌ای، هیجانی و کوتاه‌مدت دارند، حضور مردم ایران در مواجهه با بحران پیش‌آمده، خصلتی فرآیندی، طولانی‌مدت و فرسایشی برای جبهۀ مقابل داشت. برخی دلایل تداوم این حضور را می‌توان از طریق مؤلفه‌های زیر تبیین و بررسی کرد؛

این حضور مستمر در نهایت سبب شد تا هرگونه امید برای خستگی جامعه و خالی‌شدن خیابان از حضور مردم، به یأس تبدیل شود. در واقع، طولانی شدن حضور مردم، پیام صریح و قاطعانه‌ای به بدخواهان ایران و سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه مخابره کرد و منجر به اختلال در دستگاه محاسباتی آنان نیز گردید.

پیامدهای حضور خیابانی مردم                                                                                                                                   

این حضور بی‌بدیل و بعثت عظیم مردمی، برون‌دادهای ملموسی در سطوح داخلی و بین‌المللی برجای گذاشت که بازخوانی آن‌ها برخی تفاوت‌های کارکرد‌ی امنیت دولت‌پایه با امنیت اجتماعی‌شده را آشکار می‌سازد؛

1. ایجاد بازدارندگی درون‌زابزرگ‌ترین پیامد این رخداد، اثبات این نکته به ناظران جهانی بود که مؤلفه اصلی قدرت در ج.ا ایران، نه صرفاً توانمندی‌های موشکی و تسلیحاتی، بلکه سرمایۀ اجتماعی آن در داخل مرزهاست. این امر میزان آسیب‌پذیری کشور در برابر تهدیدات سخت خارجی و توطئه‌چینی‌های داخلی را به شدت کاهش ‌داد.

2. خنثی‌سازی شبکه‌های نفوذ و هسته‌های آشوب: عناصر داخلی و خارجی که سال‌ها برای بهره‌برداری از چنین حادثه‌ای برنامه‌ریزی کرده بودند، به دلیل سلب امکان حضور در محیط‌های اجتماعی به خصوص خیابان، دچار کوری عملیاتی شدند. در واقع، شورش نیازمند زمینه‌هایی از جمله همراهی یا حداقل سکوت توده‌هاست؛ اما وقتی مردم خود به سپر امنیتی تبدیل شدند، هسته‌های نفوذ چاره‌ای جز عقب‌نشینی یا انهدام تشکیلاتی نداشتند.

3. عبور امن از دوره‌ای حساس و سرنوشت‌ساز: حضور گسترده مردم باعث شد تا ج.ا ایران در یکی از حساس‌ترین لحظات تاریخی خود که می‌توانست به سقوط آن ختم شود، دچار فروپاشی نشود و مسئولان و فرماندهان بتوانند با آرامش بیشتر اقدامات لازم را برای پیشبرد امورات جاری کشور و مقابله با حملات دشمنان انجام دهند.

الزامات پایدارسازی وضعیت ایجادشده                                                                                                                    

حضور حماسی و به‌هنگام مردم در مواقع بحران، یک ذخیره استراتژیک است؛ اما اشتباه اساسی آن است که این وضعیت به عنوان یک امر همیشگی و بدون نیاز به بازتولید تلقی شود. برای حفظ و پایدارسازی حالت امنیت اجتماعی‌شده، اتخاذ رویکردهای زیر در سطوح کلان، الزامی به نظر می‌رسد؛

1. تبدیل مشارکت توده‌ای به مشارکت نهادی: ساختار سیاسی باید کانال‌های رسمی، قانونی و مستمری برای تاثیرگذاری مردم در تصمیم‌سازی‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایجاد کند. جامعه‌ای که در سیاست‌گذاری مشارکت دارد، در تولید و حفظ امنیت‌ نیز پیش‌قدم خواهد بود.                                                                                                                                                                                           

2. حل چالش‌های معیشتی و تأمین بیشتر آزادی‌های قانونی: صیانت از پایگاه اقتصادی مردم، مبارزه اساسی با فساد و اعطای بیشتر آزادی‌های قانونی مانع از تضعیف اعتماد سیاسی جامعه می‌شود. امنیت اجتماعی‌شده بدون پشتوانه کارآمدی اقتصادی و فقدان آزادی‌های سیاسی- اجتماعی لازم، در درازمدت قطعاً آسیب‌پذیر خواهد بود.                                                                                                                           

3. تحول در عرصه حکمرانی رسانه‌ای: برای مقابله با جنگ شناختی دشمن، نیازمند رسانه‌های بومی تکثرگرا و اقناع‌کننده هستیم که بتوانند روایت اول پدیده‌ها را به شکلی منصفانه و منطقی تولیدکرده تا مرجعیت خبری در دست بیگانگان قرار نگیرد. همچنین ارتقای سواد رسانه‌ای جامعه جهت مصون نگه‌داشتن آن از امواج خبری رسانه‌های بیگانه ضروری می‌باشد.                                                                                

4. حفظ و تقویت نهادهای واسط اجتماعی: شبکه‌های ارتباطی مردمی (بسیج، هیئات و انجمن‌ها) که در بحران‌ها بار اصلی تجمیع و هدایت مردم را به دوش می‌کشند، باید تقویت شده و از بوروکراتیزه شدن و دولتی شدن آن‌ها پرهیز شود تا خصلت خودجوش خود را حفظ نمایند.

نتیجه‌گیری                                                                                                                                      

تجربۀ رویارویی جامعۀ ایران با بحران پساشهادت رهبر معظم انقلاب نشان داد که مدل‌های کلاسیک امنیت ملی مبتنی بر قدرت سخت، واجد ظرفیت کافی برای مواجهه با جنگ‌های ترکیبی معاصر نیستند. آنچه ج.ا ایران را در این نقطۀ عطف تاریخی از افتادن در ورطۀ شورش و فروپاشی مصون داشت، تحقق عینی امنیت اجتماعی‌شده بود؛ فرآیندی که در آن هویت ملی، بصیرت و هوشیاری جامعه و پیوند محکم میان مردم و نمادهای حکومت دینی، جامعه را به یک دژ مستحکم و تولیدکننده امنیت تبدیل کرد. طبعاً صیانت از این دستاورد بزرگ، نیازمند توجه بیشتر به مطالبات عمومی، ارتقای کارآمدی ساختاری و حفظ پویایی شبکه‌های ارتباطی میان مردم و حاکمیت می‌باشد.

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا