اسلایدریادداشتها

شبکه‌های زنانه در جنگ: زیرساخت اجتماعی اقتصاد مقاومتی

روح الله طالبی توتی پژوهشگر حوزه مطالعات جنسیت و زنان در یادداشتی برای اندیشکده هیافت نوشت:

 

یکی از تصاویر برجسته‌ی جنگ اخیر، حضور غیرقابل انکار زنان در عرصه‌ی اجتماعی بود. در بسیاری از شهرها و محله‌های کشور، در روزهای جنگ صحنه‌هایی شکل گرفت که در نگاه اول ساده و روزمره به نظر می‌رسید . هر روزه از قاب تلویزیون یا در رسانه شاهد آن بودیم. زنانی دور هم جمع شده‌اند؛ برخی در حال تهیه‌ی غذا بودند، برخی پرچم می‌دوختند و گروهی دیگر بسته‌های خوراکی یا اقلام ضروری را برای نیروهای مستقر در ایست‌های بازرسی یا خانواده‌های درگیر بحران آماده می‌کردند. این فعالیت‌ها اغلب در قالب کمک‌های مردمی یا کار داوطلبانه در نظر گرفته می‌شوند. اما اگر دقیق‌تر به این فعالیت‌ها بنگریم، این کنش‌های ظاهراً ساده بخشی از سازوکاری بزرگ‌ترندکه نشان می‌دهد شبکه‌های اجتماعی محلی در شرایط بحران فعال می‌شود و به جریان یافتن تاب‌آوری کمک می‌رساند.

روشن است که تداوم زندگی روزمره—از تأمین غذا و مراقبت از خانواده گرفته تا سازماندهی کمک‌ها و پاسخ به نیازهای فوری جامعه—نقشی اساسی در حفظ ثبات اجتماعی دارد. بسیاری از این فعالیت‌ها در سطح محله‌ها و از طریق روابط غیررسمی میان افراد شکل می‌گیرد. در این میان، زنان غالباً نقش محوری در سازماندهی و پیشبرد این فعالیت‌ها دارند و از طریق شبکه‌های محلی خود، امکان هماهنگی سریع و مؤثر را فراهم می‌کنند. این شبکه‌های زنانه را می‌توان نوعی زیرساخت اجتماعی دانست که خلاف زیرساخت‌های فیزیکی، در قالب روابط انسانی و اعتماد اجتماعی شکل می‌گیرد. زیرساخت اجتماعی به مجموعه‌ای از پیوندها و شبکه‌های اجتماعی اشاره دارد که افراد را قادر می‌سازد در شرایط عادی و به‌ویژه در شرایط بحران با همکاری، منابع و توانایی خود را به اشتراک بگذارند و به نیازهای جمعی پاسخ دهند. در دوران جنگ، اهمیت این نوع زیرساخت دوچندان است زیرا نقشی حیاتی در حفظ تاب‌آوری جامعه ایفا می‌کند. شبکه‌های زنانه‌ای که در محله‌ها و اجتماعات محلی شکل می‌گیرند، معمولاً چند ویژگی مهم دارند. نخست آن‌که بر پایه‌ی روابط پیشین و اعتماد اجتماعی عمل می‌کنند. زنان در بسیاری از محله‌ها از طریق پیوند خویشاوندی، همسایگی یا تعاملات روزمره با یکدیگر در ارتباط‌اند و همین پیوندها امکان شکل‌گیری سریع فعالیت‌های جمعی را فراهم می‌کند. دوم آن‌که این شبکه‌ها انعطاف‌پذیرند و بدون نیاز به ساختارهای رسمی پیچیده می‌توانند به سرعت سازماندهی شوند. سومین ویژگی نیز در مهارت‌ها و تجربیات عملی اعضای این شبکه ها است که به آن‌ها امکان می‌دهد به نیازهای فوری جامعه پاسخ دهند.

فعالیت‌هایی مانند تهیه‌ی مواد غذایی، بسته‌بندی کمک‌های مردمی یا سازماندهی توزیع اقلام ضروری نمونه‌هایی از کنش‌هایی هستند که در چارچوب این شبکه‌ها انجام می‌شود. هرچند این فعالیت‌ها ظاهراً بیشتر به کنش‌های حمایتی یا داوطلبانه شبیهند، اما در عمل بسیاری از ویژگی‌های یک فعالیت تولیدی در مقیاس کوچک را نیز در خود دارند. در این شبکه‌ها نوعی تقسیم کار شکل می‌گیرد و مهارت‌های مختلف به کار گرفته می‌شود و در عمل، فرآیندی از تولید و توزیع شکل می‌گیرد که به تأمین بخشی از نیازهای جامعه کمک می‌کند.
از این جهت گزاف نیست اگر شبکه‌های زنانه‌ای که در شرایط جنگ فعال شدند را  هسته‌های بالقوه‌ی شکل‌گیری اقتصادهای خرد محلی بدانیم. بسیاری از فعالیت‌هایی که در قالب فعالیت‌های داوطلبانه در شرایط جنگ انجام شدند، در صورت فراهم شدن شرایط مناسب می‌تواند به فعالیت‌های اقتصادی پایدار تبدیل شوند. افزون بر این، سرمایه‌ی اجتماعی لازم برای چنین فعالیت‌هایی تا حد زیادی از پیش وجود دارد: اعتماد میان اعضا، تجربه‌ی کار جمعی و شبکه‌های ارتباطی محلی.

اما آن‌چه شاهد آن هستیم این است که متاسفانه در بسیاری از موارد این ظرفیت‌ها به اقتصادهای پایدار تبدیل نمی‌شوند. شبکه‌های زنانه‌ای که در زمان جنگ شکل گرفتند، اغلب با فروکش کردن وجه نظامی جنگ و اعلام توقف حملات، به تدریج پراکنده شده‌اند یا فعالیت آن‌ها به حداقل رسیده است. یکی از دلایل این مسئله آن است که این فعالیت‌ها بیشتر در چارچوب کمک‌های داوطلبانه دیده می‌شدند و کمتر به‌عنوان ظرفیت‌هایی اجتماعی و اقتصادی مورد توجه قرار می‌گیرند تا حتی با وجود کاهش نیاز فوری به دلیل شرایط بحرانی جنگی، ادامه یابند. از این رو، حمایت‌های نهادی و زیرساختی لازم نیز برای تداوم و توسعه این فعالیت‌ها فراهم نمی‌شود چون اغلب به عنوان فعالیت مقطعی شناخته شده‌اند. از سوی دیگر، بسیاری از این گروه‌ها با محدودیت‌هایی مانند دسترسی نداشتن به بازار، نبود آموزش‌های ساده در زمینه‌ی تولید و کسب‌وکار یا فقدان حمایت‌های حقوقی و سازمانی مواجه‌اند. در نتیجه حتی اگر مهارت و انگیزه‌ی لازم در میان اعضای این شبکه‌ها وجود داشته باشد، امکان تبدیل فعالیت‌های موقت به فعالیت‌های اقتصادی پایدار فراهم نمی‌شود.

در این میان، سیاست‌گذاری اجتماعی می‌تواند نقش مهمی در تبدیل این ظرفیت‌های پراکنده به ساختارهای پایدار ایفا کند. نخستین گام در این مسیر شناسایی و به رسمیت شناختن شبکه‌های محلی زنانه به‌عنوان بخشی از زیرساخت اجتماعی – اقتصادی کشور است. نهادهای محلی و اجتماعی می‌توانند با حمایت از این گروه‌ها، زمینه‌ی شکل‌گیری تعاونی‌های کوچک یا کارگاه‌های تولیدی محلی را فراهم کنند. ارائه‌ی آموزش‌های کوتاه و کاربردی در زمینه‌ی تولید، مدیریت مالی ساده یا بازاریابی نیز می‌تواند به این گروه‌ها کمک کند فعالیت‌های خود را توسعه دهند. همچنین ایجاد بازارهای محلی یا سازوکارهای فروش برای محصولات تولیدشده توسط این شبکه‌ها می‌تواند پیوند آن‌ها را با اقتصاد گسترده‌تر تقویت کند. چنین اقداماتی به افزایش فرصت‌های اقتصادی در سطح محلی کمک می‌کند و سرمایه‌ی اجتماعی‌ای را که در زمان بحران شکل می‌گیرد، حفظ و تقویت می‌کند.

باید توجه داشت که اقتصاد مقاومتی صرفاً به سیاست‌های کلان اقتصادی یا برنامه‌های دولتی محدود نمی‌شود و بخشی از ظرفیت مقاومت اقتصادی جامعه در سطح خردتر و در دل پیوندهای اجتماعی نهفته است. شبکه‌های زنانه‌ای که در زمان جنگ برای پاسخ به نیازهای فوری جامعه فعال می‌شوند، نمونه‌ای روشن از چنین ظرفیتی هستند که اگر به‌عنوان زیرساخت اجتماعی اقتصاد مقاومتی دیده شوند و حمایت‌های لازم برای تقویت آن‌ها فراهم شود، می‌توانند فراتر از زمان جنگ نیز به یکی از پایه‌های اقتصاد محلی و تاب‌آوری اجتماعی تبدیل شوند. در این صورت می‌توان امید داشت که کنش‌هایی که امروز در قالب همیاری‌های ساده محلی انجام می‌شود، به بنیان‌هایی پایدار برای تقویت اقتصاد جامعه در شرایط بحران و پس از آن بدل گردد و بتواند بخشی از بار اقتصادی کشور را – هرچند اندک – به دوش کشد. علاوه بر این، از منظری دیگر، افزایش سهم زنان از بازار کار و تاثیر جدی در رونق اقتصاد خرد نیز می‌تواند از پیامدهای مثبت آن به شمار آید.

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا