
محمدجواد رمضانی پژوهشگر حوزه مطالبهگری عمومی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
در فرهنگ مطالبهگری عمومی، یکی از چالشهای بنیادین، نسبت میان «حقطلبی» و «تکلیفمداری» در مواجهه با تصمیمات کارگزاران و ولی امر است. این نوشتار، با تکیه بر سیره معصومان علیهمالسلام، به تحلیل این مسئله میپردازد که آیا مطالبهگری میتواند به گونهای عمل کند که موجب «تضعیف مقدورات ولی امر» یا «تولید تکلیف تخیلی» شود؟ با الگوگیری از سیره امام حسن مجتبی علیهالسلام در مواجهه با خوارج و نیز آزمونهای حضرت ابراهیم علیهالسلام، این نتیجه حاصل میشود که «اطاعت مشروط»، با روح مطالبهگری مؤثر سازگاری ندارد و میتواند به «تولید پالس ضعف» و «تضعیف میدان تصمیمگیری رهبری» بیانجامد. بر این اساس، مرز میان «مطالبهگری سازنده» و «تکلیفتراشی مخرب» ترسیم میشود و بر ضرورت «تمدید فرهنگ اطاعت بدونشرط» در فضای جنگی کنونی تأکید میگردد.
- مرور نسبت «حق» و «تکلیف» در فرهنگ مطالبهگری
در سلسله یادداشتهای نسبتسنجی حق و پیروزی در فرهنگ مطالبهگری به این نتیجه رسیدیم که «حق» در فرهنگ اسلامی، یک مفهوم تکلیفمحور است؛ به این معنا که انسان به دلیل «حقالله» و «تکلیف شرعی»، موظف به مطالبهگری است، صرفاً به دلیل «حق فردی» یا «منفعت شخصی» نیست. این نگاه، مطالبهگری را از «طلبکاری صرف» که مبتنی بر «منفعتجویی شخصی» است، به «کنشگری متعهدانه و هزینهپذیر» ارتقا میدهد.
اما این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا «تکلیف شرعی مطالبهگری» میتواند به گونهای عمل کند که با «تکلیف شرعی اطاعت از ولی امر» تعارض پیدا کند؟ به عبارت دیگر، در شرایطی که ولی امر مسلمین تصمیمی میگیرد که ظاهراً با «مطالبات مردمی» همخوانی ندارد، وظیفه کنشگر متعهد چیست؟ آیا او باید به مثابه «خوارج» رفتار کند و «اطاعت مشروط» را بر «اطاعت محض» ترجیح دهد، یا باید الگوی «ابراهیمی» را پیشه کند و «ربّ» را به عنوان «مهربانتر و حکیمتر از خویش» بپذیرد؟
این نوشتار، با بهرهگیری از دو الگوی تاریخی «خوارج و امام حسن مجتبی علیهالسلام» و «آزمونهای حضرت ابراهیم علیهالسلام» به تبیین مرزهای «مطالبهگری مشروع» از «تکلیفتراشی نامشروع» میپردازد.
- الگوی نخست: خوارج و مسئله «اطاعت مشروط»
سیره امام حسن مجتبی علیهالسلام در مواجهه با خوارج، به خوبی نشان میدهد که «اطاعت مشروط» با روح ولایتپذیری سازگاری ندارد و میتواند به «بیعتگیری گزینشی» و در نهایت «تضعیف جبهه حق» بیانجامد. هنگامی که خوارج با امام حسن مجتبی علیهالسلام شرط کردند که «اگر با معاویه بجنگی با تو بیعت میکنیم»، حضرت فرمودند: «من این بیعت را نمیخواهم» (کلینی، ۱۳۶۵، ج ۱، ص ۴۰۴).
این ماجرا، نشاندهنده یک اصل بنیادین در فرهنگ سیاسی اسلام است: «ولایت مشروط»، ولایت نیست. اگر کنشگران اجتماعی، اطاعت از ولی امر را به «شرط همخوانی تصمیمات با میل خود» موکول کنند، درواقع «ولایت» را به «نظارت جمعی» فروکاستهاند و جایگاه «امر» را با «استصواب» جایگزین کردهاند. این رویکرد، عیناً همان چیزی است که در تاریخ اسلام، در جریان خوارج رخ داد و آنان را از «جماعت مسلمین» جدا ساخت.
تعیین راهبرد، نیازمند «کلنگری» و «اطلاع از مجموعه مقدورات» است که در اختیار ولی امر قرار دارد، کنشگران میدانی که تنها بخشی از صحنه را میبینند، چنین توانایی ندارند. بنابراین، شرطگذاری در اطاعت، ناشی از «نادانی راهبردی» است و میتواند به «تضعیف میدان» و «تولید پالس ضعف» بیانجامد.
- الگوی دوم: حضرت ابراهیم و مسئله «تکلیف نامطبوع»
قرآن کریم، داستان حضرت ابراهیم علیهالسلام را به عنوان الگوی «تکلیفمداری محض» در سختترین شرایط ممکن به تصویر میکشد. دو آزمون کلیدی حضرت ابراهیم که در قرآن کریم به آن اشاره شده است، عبارتند از:
آزمون اول: رها کردن همسر و فرزند در بیابان
خدای متعال به حضرت ابراهیم دستور میدهد که همسر و فرزند خردسال خود را در بیابانی بیآب و علف رها کند. حضرت ابراهیم علیهالسلام این کار را بدون «چون و چرا» انجام میدهد و با خدای متعال چنین مناجات میکند:
«رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ»[1] (سوره ابراهیم، آیه ۳۷)
برداشتهای مختلفی میتوان از این آیه شریفه انجام داد لکن در موضوع الگوی مطلوب مطالبهگری، این عبارت، نشاندهنده یک اصل بنیادین در «تکلیفمداری اسلامی» است: «عبد» کسی است که «ربّ» را از خود مهربانتر و حکیمتر بداند و تسلیم امر او باشد، حتی اگر آن امر، برخلاف میل ظاهری او باشد. حضرت ابراهیم علیهالسلام با اینکه نسبت به فرزند خود دلسوزتر از هر کسی بود، اما به خدای متعال اعتماد کرد که «ربّ»، از خود او نیز مهربانتر و حکیمتر است.
آزمون دوم: ذبح فرزند
خدای متعال در قرآن کریم به ماجرای ذبح اسماعیل اشاره میفرماید:
«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ»[2] (سوره صافات، آیه ۱۰۲)
نکته ظریف این است که تکلیف حضرت ابراهیم، صرفاً «اقدام به ذبح» بود، نه «اتمام ذبح». نتیجه نهایی (بریده شدن یا نشدن تیغ) با خداست. به عبارت دیگر، تکلیف عبد، «اقدام» است، «نتیجه» نیست. قرآن کریم در ادامه میفرماید:
«فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ»[3] (سوره صافات، آیات ۱۰۳-۱۰۵)
بر این اساس تفاوت میان «تکلیف فعلی» و «تکلیف تخیلی» به خوبی مشخص است. کنشگر متعهد، به جای اینکه به دنبال «تولید تکلیف جدید» باشد، باید در «نحوه انجام تکلیف فعلی» نوآوری کند و آن را «بهتر» انجام دهد.
- نسبت «مطالبهگری» با «اطاعت»: مرزهای مطالبهگری مشروع
بر اساس دو الگوی یادشده، میتوان نسبت «مطالبهگری» با «اطاعت» را در سه سطح ترسیم کرد:
سطح اول: مطالبهگری از کارگزاران میانی
در این سطح، مطالبهگری مشروع است و یک تکلیف شرعی محسوب میشود. قرآن کریم با عبارت «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» (سوره آلعمران، آیه ۱۰۴) بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر تأکید کرده است و این فریضه، کارگزاران میانی را نیز در بر میگیرد. مرز این سطح، «کارگزاران میانی» و «مسائلی است که در چارچوب اختیارات آنان قرار دارد»، «اصل ولایت» و «راهبردهای کلان رهبری» در این سطح مطرح نیست.
سطح دوم: مطالبهگری از ولی امر در چارچوب نصیحت
در این سطح، که با اصل «نصیحت ائمه مسلمین» همخوانی دارد، کنشگر میتواند در فضایی خیرخواهانه و دلسوزانه، دیدگاه خود را به ولیامر منتقل کند. حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبه ۳۴ نهجالبلاغه، «نصیحت در نهان و آشکار» را به عنوان حقی که امام بر امت دارد، برمیشمارند. اما این مطالبهگری باید در چارچوب «اخلاق نصیحت» (پرهیز از تخریب، بدگویی، پرخاش و شرطگذاری) انجام شود و از «تولید فشار» و «تضعیف مقدورات» پرهیز کند.
سطح سوم: اطاعت محض در حوزه راهبرد
در این سطح، «تعیین راهبرد» از وظایف کنشگران میدانی خارج است. قرآن کریم به صراحت میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» (سوره نساء، آیه ۵۹). این آیه، اطاعت از «اولی الامر» را در کنار اطاعت از خدا و رسول قرار داده است و هیچ گونه «شرطی» برای آن ذکر نکرده است. همچنین در آیات دیگر، قرآن کریم میفرماید: «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ» (سوره نساء، آیه ۵۹) و در موارد اختلاف، مرجع را «خدا و رسول» معرفی کرده است، «آرای عمومی» یا «نظرات کارشناسی کنشگران میدانی» در این سطح مرجعیت ندارند. بنابراین، کنشگر میدانی به دلیل عدم اطلاع از «مجموعه مقدورات» و «آرایش منطقهای» و «نظام جهانی»، صلاحیت تعیین راهبرد را ندارد. تکلیف او «اطاعت» و «تمدید دستور» است، «نقد راهبرد» یا «تولید تکلیف تخیلی» وظیفه او نیست.
نتیجهگیری
بر اساس دو الگوی تاریخی «خوارج و امام حسن مجتبی علیهالسلام» و «آزمونهای حضرت ابراهیم علیهالسلام»، میتوان «مطالبهگری سازنده» را از «تکلیفتراشی مخرب» بر اساس چهار معیار تفکیک کرد:
الف) معیار مخاطب: مطالبهگری سازنده، مخاطب خود را «کارگزاران میانی» قرار میدهد و از «تعیین تکلیف برای رهبری» پرهیز میکند. در مقابل، تکلیفتراشی مخرب، به جای نقد کارگزاران اجرایی، به دنبال «تعیین راهبرد برای رهبری کلان» است.
ب) معیار موضوع: مطالبهگری سازنده، بر «مسائل جزئی و اجرایی» و «کاستیهای میدانی» متمرکز است، در حالی که تکلیفتراشی مخرب، به «راهبردهای کلان» و «تصمیمات راهبردی رهبری» ورود میکند.
ج) معیار روش: مطالبهگری سازنده، با «ارائه پیشنهاد»، «همراهی با اجرا» و «تمدید دستورات فعلی» همراه است، اما تکلیفتراشی مخرب، به «تولید فشار»، «تضعیف میدان» و «ارسال پالس ضعف» میانجامد.
د) معیار الگوی رفتاری: مطالبهگری سازنده، از الگوی «امر به معروف و نهی از منکر در سطح اجرا» پیروی میکند، در حالی که تکلیفتراشی مخرب، به الگوی «خوارج» (اطاعت مشروط) و «تولید تکلیف تخیلی» نزدیک میشود.
نتیجه نهایی آنکه «اطاعت محض» از ولی امر، با «مطالبهگری مؤثر» در تعارض نیست و شرط اساسی تحقق آن محسوب میشود. مطالبهگری سازنده، آن است که در چارچوب «اطاعت از اولی الامر» (بر اساس آیه ۵۹ سوره نساء) و «تمدید دستورات ایشان» انجام شود و از «تولید تکلیف تخیلی» و «ارسال پالس ضعف» پرهیز کند. الگوی «ابراهیمی» (تکلیفمداری محض، حتی در مواجهه با تکالیف نامطبوع) و الگوی «علوی» (نصیحت خیرخواهانه در چارچوب بیعت بدونشرط) به خوبی نشان میدهند که «عبد مؤمن» کسی است که «ربّ» و «ولی امر خود» را از خویش مهربانتر و حکیمتر بداند و تسلیم امر او باشد، حتی اگر آن امر، برخلاف میل ظاهری او باشد. این نگاه، ریشه در آیات قرآن کریم دارد که میفرماید: «فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً» (سوره نساء، آیه ۶۵)؛ یعنی ایمان حقیقی، در گرو «تسلیم محض» در برابر حکم اولی الامر است، بدون هیچ گونه «حرج» و «شرط» در نفس.
منابع
قرآن کریم
نهجالبلاغه، خطبه 34
کلینی، محمد بن یعقوب (۱۳۶۵). الکافی. تهران: دارالکتب الإسلامیة.
[1] پروردگارا! من برخی از فرزندانم را در این وادی بیکشت، نزد خانه محترم تو سکونت دادم.
[2] و چون با او به حد سعی (کوشش) رسید، گفت: ای پسرک من! من در خواب میبینم که تو را سر میبرم، پس بنگر که چه میاندیشی؟ گفت: ای پدر! آنچه امر شدهای بکن، که به خواست خدا مرا از شکیبایان خواهی یافت.
[3] پس هنگامی که هر دو تسلیم (فرمان خدا) شدند و او [ابراهیم]، او [اسماعیل] را به پیشانی بر خاک افکند او را ندا کردیم که ای ابراهیم! به درستی که رؤیا را تحقق بخشیدی. ما نیکوکاران را اینچنین پاداش میدهیم.



