
امیرمحمد اصفهانی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
روایتها نهتنها بازنمایی سادهای از وقایع تاریخی یا اجتماعی نیستند، بلکه به منزلهی سازوکارهاییاند که در فرایند شکلگیری ذهنیت جمعی و هویتهای اجتماعی نقش بنیادین ایفا میکنند. هر روایتی حامل نظامی از معناها و ارزشهاست که از خلال بازگویی و بازتولید رویدادها، برداشت انسانها از واقعیت را تنظیم میکند و در نتیجه نحوهی رفتار، تصمیمگیری و کنش اجتماعی آنان را تحت تأثیر قرار میدهد.
در این چارچوب، روایتسازی پیرامون رخدادهایی چون جنگ رمضان میان ایران و غرب به رهبری ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، اهمیتی دوچندان مییابد. این روایتها میتوانند به مثابه میدان نبردی معرفتی و فرهنگی عمل کنند که در آن، معنا و تفسیر وقایع واجد قدرتی نرم برای جهتدهی به افکار عمومی و سبک کنشگری اجتماعی مردم میشود. به بیان دیگر، نحوهی روایتپردازی در این زمینه، تعیینکنندهی آن است که جامعه چه تصویری از خود، دیگری و مناسبات قدرت بینالمللی شکل دهد. چنین فرایندی نه فقط در سطح سیاست و رسانه، بلکه در لایههای عمیقتر فرهنگ و حافظهی جمعی استمرار پیدا میکند و میتواند به بازتعریف جایگاه ملی، مقاومت یا همگرایی اجتماعی منجر شود.
در این راستا یکی از روایتهای اشتباه از رابطه غرب با ایران، محور قراردادن اسلام و مسلمانی بهعنوان علت اصلی خصومت بین آنهاست. حال آنکه محور این خصومت در ایران و ایرانی بودن است؛ غرب با محوریت آمریکا، توان تحمل کشوری مستقل از خود را ندارند خصوصا اگر این کشور ایرانی باشد که علاوه بر داشتن منابع راهبردی، دارای موقعیت ژئوپولیتیکی منحصر به فرد در منطقه حساس و مهم غرب آسیا باشد و نیروی انسانی نخبه آن به سرعت آن را در جهت تبدیل شدن به یک قدرت مستقل از آمریکا پیش ببرند. لذا هر حکومتی در ایران حاکم شود فارغ از اینکه این حکومت دارای گرایشهای افراطی مذهبی باشد یا در دسته حکومتهای لائیک قرار بگیرد، اگر بخواهد مستقل از آمریکا به حیات خود ادامه دهد حتما مورد هجمه او قرار خواهد گرفت.
ونزوئلا مثال خوبی برای این امر است؛ این کشور با اینکه دارای حکومتی مذهبی نبود بلکه گرایشهای مارکسیستی ضدخدایی هم داشت ولی چون حاضر نبود استقلال خود را کنار بگذارد مورد حمله قرار گرفت و رئیس جمهور آن ربوده شد! رئیس جمهور آمریکا نیز به صراحت اعلام کرد ما برای تصرف نفت این کشور دست به اینکار زدیم چون آنها حاضر نبودند نفت خود را به ما بدهند! نقطه مقابل این امر هم صادق است لذا هر حکومتی در ایران حاکم شود فارغ از اینکه این حکومت دارای گرایشهای افراطی مذهبی باشد یا در دسته حکومتهای لائیک قرار بگیرد، اگر بپذیرد تحت قیمومیت آمریکا به حیات خود ادامه دهد، آمریکا هیچ مشکلی با آن نخواهد داشت بلکه تحت سیاستهای استعمار نوین خود از حضور آن نیز استقبال میکند. حکومت جولانی در سوریه مثال خوبی از این امر است؛ این حکومت با اینکه دارای گرایشهای افراطی مذهبی است ولی چون حاضر است استقلال را واگذارد و کاملا وابسته به امریکا و اسرائیل زندگی کند، نه تنها با آن مخالفتی نمیشود بلکه از وجود آن استقبال نیز میشود.
این امر در صحبتهای رئیس جمهور آمریکا نیز مویدات زیادی دارد؛ از اینکه مخالفتی با رهبری فردی مسلمان در ایران ندارد به شرط اینکه با آمریکا و متحدانش سر ناسازگاری نداشته باشد تا تلاش برای تجزیه ایران به چندین کشور کوچک تا توان مقابله استقلالمآبانه با آمریکا از آنها گرفته شود.اگر ایران گُرده خود را کج کرده و دست از استقلال بردارد، همین آمریکا و غرب حاضر هستند بیشترین کمکها را به اجرای مناسک دینی بکنند؛ بزرگترین مساجد را بسازند، بیشترین هزینهها را برای هیئات اهلبیت بکنند و بهعبارتی خود را دایه مهربانتر از مادر جا بزنند.
این روایت دقیق و واقعی از استقلال ایرانمحور میتواند ادبیات مشترکی با همه مردم ایجاد کند. شهدای انقلاب اسلامی و در راس آنها امام شهید، بزرگترین نمونههایی هستند که خود را برای حفظ استقلال ایران، فارغ از دوگانه کذب دشمنساخته ایران و اسلام، فدا کردند. بهعبارتی دیگر در طول تاریخ انقلاب اسلامی، همواره اسلامگراترین افراد، وطندوستترین آنها بودند؛ نگاهی گذرا به سیاهه بلند شهدای انقلاب اسلامی در ۴۷ سال گذشته، موید این امر است. چنین بازنمایی از امام شهیدی که اگر ذرهای از استقلال ایران عقب مینشست خود و خانوادهاش هدف موشکهای آمریکایی قرار نمیگرفتند، میتواند دامنه اثباتی رهبری ایشان را از محدوده ضیق مذهبیها خارج کرده و به کل ایرانیها در سرتاسر جهان گسترش دهد؛ ایرانیهایی که حتما استقلال کشور مادریشان زبان وحدتبخش آنها خواهد بود.
امام شهید، هزینه استقلال ایران و ایرانی را داد؛ ایرانی مسلمان، ایرانی مسیحی، ایرانی ارمنی، ایرانی زرتشتی و… امام شهید خواست تا ایران و منافعش برای خود ایران و ایرانیها باشد و در این مسیر به غایت استقامت کرد و هزینه هنگفت آن را که جان خود و خانوادهاش بود، پرداخت. این ملاحظات نشان میدهد که تمرکز بر روایتسازی دقیق، واقعمحور و هدفمند از تقابل تمدنی، بهویژه در بسترهای رسانهای، ضرورتی فرهنگی و راهبردی است. در شرایطی که جنگ روایتها بر ادراک عمومی و هویت جمعی تأثیر مستقیم دارد، شکلدهی به روایتهای اصیل و منطبق بر منافع ملی میتواند به عنوان یکی از مهمترین اولویتهای فرهنگی ـ تربیتی کشور تلقی شود.
از این منظر، نهادهایی چون سازمان صداوسیما، خبرگزاریها و رسانههای اجتماعی مردمپایه نهتنها نقش انتقالدهنده اطلاعات را دارند، بلکه در مقام پدیدآورندگان معنا و حافظان حافظهی جمعی عمل میکنند. بنابراین، رسالت آنها باید فراتر از پوشش رویدادها باشد و در راستای تولید روایتهایی قرار گیرد که ضمن حفظ دقت تاریخی و ارزشهای فرهنگی، توانایی تقویت انسجام اجتماعی و ارتقای سواد رسانهای عمومی را داشته باشند. چنین رویکردی میتواند به تکوین یک نظام روایتسازی بومی منجر شود که در برابر تهاجم معنایی و چارچوبهای تفسیری غرب، قدرت ایستادگی و بازتولید هویت فرهنگی ایرانی ـ اسلامی را حفظ کند.



