اسلایدریادداشتها

نظم خاورمیانه‌ی جدید بعد از جنگ ایران و آمریکا؟

ایران و جنگ تحمیلی نوین

بهزاد نصیری پژوهشگر روابط بین‌الملل در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت: 

 

در تاریخ ملت‌ها، مقاطعی وجود دارد که نه صرفاً یک بحران نظامی یا سیاسی، بلکه نقطه‌ عطف در بازتعریف هویت و مسیر ملی به شمار می‌آید. در ادبیات نظری روابط بین‌الملل، از این لحظه‌ها با عنوان گسست‌های تاریخی یاد می‌شود؛ نقاطی که در آن مسیر دولت‌ها، نهادها و ائتلاف‌های بین‌المللی می‌تواند به سمت آینده‌ای متفاوت تغییر جهت دهد. جنگ‌های بزرگ قرن بیستم از جنگ جهانی دوم تا جنگ ویتنام، از فروپاشی شوروی تا جنگ‌های خلیج‌فارس نمونه‌هایی ازاین‌گونه گسست‌ها هستند. جنگی که ایران در دهه ۱۴۰۰ خورشیدی با محوریت تقابل ایالات متحده رژیم صهیونیستی و برخی بازیگران منطقه‌ای تجربه می‌کند، اکنون از نظر مقیاس پیامدی، گستره زمانی و ابعاد بین‌المللی، بیش از آنکه نبردی محدود تلقی شود، به نظر می‌رسد نقطه‌ دگرگونی ژئوپلیتیکی در تاریخ معاصر ایران باشد؛ گسستی که می‌تواند ساختار قدرت، دیپلماسی، اقتصاد و حتی هویت ملی کشور را برای دهه‌ها بازتعریف کند.

باید خاطرنشان کرده که گسست تاریخی در علم سیاست زمانی رخ می‌دهد که توازن نیروها و قواعد پیشین دوام نمی‌یابند و بازیگران ناگزیرند نظام تصمیم‌گیری خود را بازطراحی کنند. جنگ جهانی دوم برای آلمان و ژاپن چنین لحظه‌ای بود؛ پایان یک نظام ایدئولوژیک و آغاز مدرنیزاسیون اقتصادی و سیاسی. برای ایالات متحده، حادثه یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ نقطه گسست ذهنی و امنیتی بود که دکترین مداخله پیش‌دستانه را جایگزین سیاست بازدارندگی کرد. ازاین‌رو جنگ‌ها این قابلیت را دارند که ساختارها را شوکه کنند و مسیر توسعه را به سمت‌های کاملاً جدید ببرند. اما شرط اصلی تبدیل بحران به نقطه عطف، نه خود جنگ بلکه نوع پاسخ کشور به پساجنگ است.

ایران اما در چهل سال گذشته دو گسست مهم را تجربه کرده است:

  1. جنگ ایران و عراق (13591367)

این جنگ، اولین بحران تمام‌عیار جمهوری اسلامی بود. تلفات انسانی ایران حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار نفر و برآورد خسارات اقتصادی بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ میلیارد دلار (به ارزش امروز) بود. بااین‌حال، نقطه قوت آن تجربه، حفظ انسجام سیاسی اجتماعی و ایجاد ذهنیت مقاومت بود. اما مهم‌تر از خود جنگ، پیامد نهادی آن بود؛ نهادسازی امنیتی (سپاه، بسیج، جهاد سازندگی) و تثبیت مفهوم مقاومت به‌عنوان سیاست. از نگاه بین‌المللی، جنگ ایران و عراق موجب انزوای ایران در نظم بین‌المللی شد؛ اما در داخل کشور یک نظام خودکفا و بسیط از قدرت شکل گرفت.

  1. دورۀ تحریم‌های فراگیر (۱۳۹۰۱۴۰۱)

این دوره، گرچه نظامی نبود، اما از حیث تأثیر استراتژیک نزدیک به جنگ تلقی می‌شود. کاهش صادرات نفت از بیش از ۲.۵ میلیون بشکه در روز به کمتر از ۵۰۰ هزار بشکه، افت ارزش ریال تا ۸۰۰ درصد در کمتر از ده سال و کاهش رشد اقتصادی به میانگین صفر درصد ساختار اقتصاد جهانی شده ایران را به چالش کشید. این دوره به ایران آموخت که جهانی‌شدن بدون تنش سیاسی پایدار نخواهد ماند و برای بازیگری مؤثر، ابزارهای متنوع‌تری لازم است؛ از دیپلماسی چندمحوری تا سیاست ارز دیجیتالی و تجارت منطقه‌ای.

بااین‌حال از سال ۲۰۲۴ به بعد می‌توان از ورود جهان به عصر چندقطبی سخن گفت؛ عصری که در آن قدرت نه صرفاً نظامی بلکه ترکیبی از فناوری، زنجیره تأمین و روایت رسانه‌ای است. در چنین فضایی، جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران فقط یک رویارویی نظامی نیست؛ بلکه آزمونی برای تعیین جایگاه ایران در نظم بین‌المللی آینده است که چند عامل مهم و اساسی این جنگ را از نمونه‌های پیشین آن متمایز می‌کند:

۱. بعد تکنولوژیک

در این جنگ، پهپادها، موشک‌های هوشمند و جنگ سایبری نقش‌ محوری دارند. حملات سایبری دوطرفه، از اختلال در شبکه‌های انرژی گرفته تا قطع سامانه‌های بانکی، نشان می‌دهد میدان جنگ از مرز جغرافیایی فراتر رفته است. تخمین‌ها حاکی از آن است که ایران بیش از ۴۰۰ حمله سایبری هدفمند را تجربه کرده و در مقابل، بیش از ۲۰۰ واکنش متقابل انجام داده است. چنین ارقامی نشان‌دهنده شکل‌گیری یک جنگ ترکیبی است، نه صرفاً تقابل‌های نظامی سنتی.

۲. هم‌زمانی بحران‌های ژئواکونومیک

این جنگ در شرایط رکود جهانی رشد (میانگین جهانی حدود ۲٫۵٪ طبق داده‌های IMF برای ۲۰۲۵) و نوسان شدید قیمت انرژی رخ‌داده است. هر ۱۰ دلار افزایش قیمت نفت، حدود ۱۰ میلیارد دلار درآمد افزوده برای ایران و ۱۵ میلیارد دلار هزینه بیشتر برای اتحادیه اروپا دارد؛ بنابراین؛ میدان جنگ عملاً با بازار جهانی انرژی گره‌خورده است و ایران، خواه‌ناخواه، به بازیگر تعیین‌کننده در معادله امنیت انرژی اروپا تبدیل شده است.

۳. فروپاشی نظم امنیتی پیشین خاورمیانه

پس از پیمان ابراهیم و تغییر جهت عربستان از سیاست تقابل به موازنه‌گرایی، منطقه وارد مرحله‌ای از آرایش مجدد قدرت شد. جنگ حاضر می‌تواند این روند را شتاب دهد یا بازگرداند. ایران باید بتواند از این شرایط برای تثبیت جایگاه خود به‌عنوان قدرت محور امنیت منطقه‌ای استفاده کند تا جایگاهش پس از جنگ ارتقا یابد؛ اما اگر درگیر فرسایش منابع شود، احتمال شکل‌گیری ائتلاف‌های متوازن در برابرش زیاد خواهد شد.

۴. حضور فعال افکار عمومی جهانی

در مقایسه با جنگ‌های دهه‌های گذشته، تأثیر رسانه و فضای مجازی در شکل‌دهی ذهنیت جهانی نسبت به ایران بی‌سابقه است. از سال ۲۰۲۵ تاکنون، بیش از ۷۰۰ میلیون تعامل مرتبط با ایران در پلتفرم‌های جهانی ثبت شده است. این نه‌فقط ابزار تبلیغاتی که ابعاد نرم قدرت ایران را تعیین می‌کند. در ادبیات روابط بین‌الملل، قدرت نرم در شرایط جنگی می‌تواند به‌اندازه قدرت نظامی در تعیین تصویر بین‌المللی کشور مؤثر باشد.

ازاین‌رو هرچند جنگ ذاتاً ویرانگر و پرهزینه است، اما در مسیر تحولات تاریخی کشورها، گاه زمینه‌ساز بازتعریف موقعیت ملی نیز می‌شود. به طور مثال، ژاپن پس از جنگ جهانی دوم: شکست نظامی ژاپن، آغاز صنعتی‌ترین رشد آسیا شد. میانگین رشد اقتصادی ژاپن بین ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۳ حدود 9.6٪ بود. روسیه پس از فروپاشی شوروی: با وجود بحران دهه ۱۹۹۰، از ۲۰۰۰ به بعد، روسیه توانست با احیای قدرت نظامی و انرژی، نقش جدیدی در نظم جهانی بیابد. ویتنام پس از جنگ با آمریکا: کشوری ویران‌شده که از ۱۹۸۶ با سیاست دوی موی (نوگرایی اقتصادی) به یکی از چابک‌ترین اقتصادهای جنوب شرق آسیا بدل شد.

وجه مشترک همه این نمونه‌ها، استفاده از بحران برای بازتعریف راهبرد ملی بود. ایران باید بتواند از جنگ کنونی برای بازسازی راهبردی بهره گیرد؛ یعنی اصلاح ساختار اقتصادی، ارتقای فناوری دفاعی به فناوری غیرنظامی و بازتعریف روابط خارجی بر محور منافع ملی که آن‌گاه این جنگ نه یک زخم، بلکه زایشی تاریخی برای ایران خواهد بود.

در این راستا سه مسیر کلان برای آینده ایران در دوره پساجنگ قابل‌تصور است:

  1. سناریوی تثبیت منطقه‌ای:

در این حالت، ایران با حفظ ظرفیت دفاعی و حضور مؤثر در بازسازی‌های منطقه‌ای (شام، عراق، یمن) موقعیت هژمون منطقه‌ای خود را تثبیت می‌کند. شرط تحقق این وضعیت، حفظ استقلال عمل اقتصادی و کاهش وابستگی به شرکای محدود است.

  1. سناریوی فرسایش ممتد:

اگر جنگ طولانی شود و فشارهای اقتصادی ادامه یابد، خطر فرسایش منابع و مهاجرت نخبگان (که از سال ۲۰۲۲ به بعد سالانه بیش از ۱۲۰ هزار نفر برآورد می‌شود) افزایش خواهد یافت. در این سناریو، ایران قدرتی دفاعی اما نه توسعه‌گر باقی خواهد ‌ماند.

  1. سناریوی بازتعریف جهانی:

در پرتو تغییرات نظم جهانی (کاهش نفوذ دلار، گسترش بریکس و مسیر تجاری آسیایی)، ایران می‌تواند با بازآرایی سیاست خارجی، از انزوا به تعامل سازنده عبور کند. در این چارچوب، تبدیل‌شدن به مرکز لجستیکی و انرژی بین شرق – غرب و شمال – جنوب منطقه می‌تواند راهبردی محوری باشد.

در نتیجه باید اذعان داشت که تجربه تاریخی نشان داده که ملت‌ها زمانی مسیر آینده‌شان را تغییر می‌دهند که از منطق بقای در بحران عبور کرده و به منطق بازسازی پس از بحران وارد شوند. جنگ کنونی، صرف‌نظر از هر برنده و بازنده‌ای در میدان نظامی، از این منظر یک آزمون تاریخی برای جمهوری اسلامی ایران است؛ آزمونی برای تعیین این‌که ایران در نظم چندقطبی در حال شکل‌گیری چه نقشی ایفا می‌کند؛ بازیگری فعال یا کشوری منفعل؟ اگر راهبرد ملی آینده بتواند مقاومت را به بازتعریف و انزوا را به تأثیرگذاری تبدیل کند، آنگاه می‌توان گفت واقعه کنونی نه‌فقط یک جنگ که نقطه‌ آغاز عصر جدیدی در تاریخ معاصر ایران است.

 

ادامه دارد…

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا