
سید رضا حسینی پژوهشگر حوزه مشارکت سیاسی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
پیام اخیر رهبر انقلاب، در نگاه اول یک پیام تسلیت و تشکر به ملت است؛ اما در متن آن، مطالبهای صریح و بدون ابهام مطرح شده که فراتر از یک واکنش عاطفی به یک واقعه است: خونخواهی. رهبری این خواسته را نه بهعنوان یک آرزو، بلکه بهعنوان امری قطعی و اجتنابناپذیر مطرح کرده که رخ خواهد داد، چه ایشان در قید حیات باشند چه نباشند. این نکته از نظر سیاسی مهم است؛ زیرا مسئولیت تحقق این مطالبه را از یک فرد یا نهاد خاص میگیرد و آن را به یک تعهد جمعی و ملی تبدیل میکند.
نکته دوم در پیام، پیوندی است که میان این شهادت با عاشورا و نهضت امام حسین(ع) برقرار شده است. رهبری استقبال گسترده مردم در ایران و عراق را «غوغای حیاتبخش» خوانده و آن را تجلی دوباره همان روحیهای دانسته که در طول تاریخ، در برابر ظلم قد علم کرده است. این چارچوببندی که از سوی رهبر معظم انقلاب اتفاق افتاد رخداد را از حالت یک حادثه سیاسی منفرد خارج میکند و آن را در دل یک روایت تاریخی بزرگتر جای میدهد که برای مخاطب ایرانی و شیعه، آشنا و اثرگذار است.
نکته سوم، اتصال این ماجرا به افق ظهور امام زمان(عج) است؛ جایی که شهدا در زمره یاران آن حضرت معرفی میشوند. این بخش از پیام، صرفاً یک تسلی معنوی نیست، بلکه پیامی است به این مضمون که این حرکت پایانی مقطعی ندارد و در یک مسیر تاریخی-دینی بلندمدت تعریف میشود.
جمع این سه عنصر یک نتیجه روشن دارد مبنی بر اینکه رهبری این رخداد را یک نقطه پایان نمیداند، بلکه یک نقطه عطف در یک مسیر میبیند که باید ادامه پیدا کند و همینجاست که سؤال اصلی مطرح میشود چه کسی و چگونه، باید این مسیر را ادامه دهد؟ در این یادداشت بیشتر در این خصوص مطالبی بیان خواهم کرد.
نکتهای که در نخستین خوانش پیام جلب توجه میکند، این است که رهبری واقعه شهادت را در یک زنجیره پیوسته قرار میدهد که از عاشورا آغاز میشود، در انقلاب اسلامی تداوم مییابد، در شهادت رهبر شهید انقلاب بازتولید میشود و به سوی ظهور امام عصر(عج) امتداد پیدا میکند. این عبارات به نوعی یک دستگاه معنابخشی است که به مطالبه خونخواهی، صبغهای فراتر از یک واکنش سیاسی معمول میبخشد و آن را به یک تکلیف دینی و تاریخی بدل میکند. وقتی رهبری از «غوغای حیاتبخش سیدالشهدا» سخن میگوید که در ایران و عراق و فراتر از آن طنینانداز شده، در واقع دارد استقبال گسترده مردمی را نه بهعنوان یک واکنش لحظهای احساسی، بلکه بهعنوان تجلی مجدد همان انرژی حسینی معرفی میکند که در طول تاریخ، هر بار در مواجهه با ظلم، بازتولید شده است. این چارچوببندی اهمیت دارد چون مسیر تحلیل و اقدام بعدی را نیز تعیین میکند: اگر این رخداد امتداد عاشوراست، پس واکنش به آن نیز باید در منطق عاشورایی فهم شود، نه صرفاً در منطق حقوق کیفری متعارف یا روابط بینالملل معمول.
خونخواهی: از احساس تا حق
مهمترین گره مفهومی این پیام، مفهوم «خونخواهی» است. رهبری این مفهوم را با قاطعیت بیان میکند و آن را امری «حتمی» میخواند که رخ خواهد داد، صرفنظر از حضور یا عدم حضور شخص ایشان. این نکته از دو جهت درخور توجه است: نخست آنکه خونخواهی را از سطح یک خواسته شخصی یا حکومتی فراتر میبرد و آن را به یک قانونمندی تاریخی پیوند میزند که فاعلان متعددی – از جمله افرادی در سراسر جهان- در تحقق آن سهیم خواهند بود. دوم آنکه، با این تعبیر، مسئولیت تحقق این مطالبه از دوش یک نهاد یا شخص خاص برداشته شده و به یک وظیفه جمعی و پراکنده بدل میشود.
از سوی دیگر همانطور که پیش تر نیز اشاره شد، رهبر انقلاب در این پیام، تاریخ را به صورت خطی و جداگانه نمیبینند، بلکه آن را یک «جریان پیوسته» میدانند. ایشان با پیوند زدن قیام امام حسین(ع) با انقلاب اسلامی و شهادتهای اخیر، در حال ارائهی یک «تفسیرِ هستیشناسانه» از سیاست هستند. در این نگاه، شهادت یک پایان فیزیکی نیست بلکه یک تولید انرژی است که به امت اسلامی قدرت حرکت میدهد. این نوع نگاه به تاریخ، به جامعه این باور را القا میکند که آنها بخشی از یک نبرد تاریخی بزرگتر هستند؛ نبردی که از عاشورا آغاز شده و تا عصر ظهور ادامه دارد.
گذار از انتقام ابزاری به انتقام گفتمانی
نکتهی بسیار کلیدی در متن، این است که انتقام و خونخواهی از محدوده پاسخهای نظامی موردی فراتر رفته است؛ وقتی رهبری میفرمایند انتقام «متوقف بر شخص من یا سایر مسئولان نیست»، به دشمن هشدار میدهند که حتی با حذف فیزیکی رهبران، این پرونده بسته نخواهد شد. در اینجا انتقام و خونخواهی یک وظیفهی عمومی و تاریخی تعریف میشود که هر آزادهای در هر جای جهان، متناسب با ظرفیت خود، بخشی از آن را بر عهده میگیرد. این یعنی ساختار مطالبهی انتقام، به یک شبکهی فراگیر ایدئولوژیک تبدیل میشود که هیچ دولتی توان مهار یا پیشبینی آن را ندارد.
نقش عموم مردم و نخبگان در خونخواهی رهبر شهید
مردم در این پیام، تأمینکنندهی خون حیاتبخش جریان مقاومت هستند. نقش اساسی و عملیاتی مردم در خونخواهی، مقاومت در برابر فشارهای روانی و مطالبه خونخواهی و پیگیری مستمر آن است. هر فرد، به نوبهی خود، سفیر این مطالبه است. در دنیای امروز که رسانههای اجتماعی مرز ندارند، مردم میتوانند با روایت درست از مظلومیت مقتدر، افکار عمومی جهان را علیه جنایتکاران بسیج کنند. این همان انتقام غیرمتمرکزی است که رهبر انقلاب به آن اشاره کردند؛ یعنی اگر میلیونها نفر در سراسر دنیا، جنایت قاتلان را در حافظهی تاریخی خود ثبت کنند، آن قاتلان برای همیشه «بیاعتبار» و «ناامن» خواهند بود.
سازمانهای مردمنهاد و تشکلهای صنفی و دانشجویی میتوانند این مطالبه را از یک احساس آنی به یک پیگیری نهادی و مستمر تبدیل کنند (از برگزاری کمپینهای بینالمللی گرفته تا ایجاد شبکههای همبستگی با افکار عمومی سایر کشورها که از طریق انجمنهای علمی دانشگاهی در سطوح دانشگاهی میتوان پیگیری نمود. بنابراین میتوان چنین بیان داشت که بار اصلی تبدیل این «غوغای حیاتبخش» به یک حرکت پایدار، بر دوش نخبگان علمی است. اینجا نقش نخبگان را میتوان در چند حوزه مشخص کرد:
حقوقدانان و متخصصان حقوق بینالملل باید پروندههای حقوقی مستند علیه عاملان و آمران این جنایت تدوین کنند، مسیرهای پیگیری در محاکم و نهادهای بینالمللی را شناسایی کنند و از ابزارهای فشار دیپلماتیک بهدرستی استفاده کنند. فقها و اندیشمندان دینی: لازم است مفهوم خونخواهی و قصاص را برای مخاطب امروز هم داخلی هم بینالمللی تبیین کنند و آن را از اتهاماتی که ممکن است آن را با خشونتطلبی یکسان بگیرند، متمایز سازند. اساتید دانشگاه و مراکز پژوهشی باید این رخداد را وارد فضای آموزشی و پژوهشی کنند تا از طریق پژوهش، نشست علمی و تولید محتوای تخصصی بتواند نسل جوان را با این مسئله، فراتر از هیجان لحظهای درگیر کند.
به امید روزی که به درک واصل شدن مزدوران و قاتلان را بشنویم…



