اسلایدرتعاملات اقتصادی بین‌المللمصاحبه و گفتگو

اقتدار ایران در رویارویی مستقیم با آمریکا: از میدان نظام تا بازار انرژی جهانی

مصاحبه با دکتر داود منظور؛ عضو هیأت علم دانشگاه امام صادق(علیه السلام)

مصاحبه با دکتر داود منظور؛ عضو هیأت علم دانشگاه امام صادق(علیه السلام)

سوال: کشور ما اخیرا وارد یک جنگ نظامی دیگر شده است که دیگر مستقیما از سوی خود آمریکا شکل گرفته است. هر چند در تمام این سالها ما درگیری با آمریکا داشته ایم، اما مهم‌ترین تفاوت این مرحله از تقابل با آمریکا نسبت به مقاطع قبلی این ۴۷ سال چیست؟

در این روزها در شرایطی کاملاً ویژه قرار داریم؛ یکی از پیچیده‌ترین و چندلایه‌ترین رویدادهایی که می‌توان برای کشور تصور کرد، در حال وقوع است. تقابل و مواجهه ما با استکبار جهانی، به‌ویژه ایالات متحده آمریکا، رویارویی‌ای ۴۷ ساله است. در تمام این سال‌ها، آمریکا همواره در پی آن بوده که به انقلاب اسلامی آسیب بزند و اگر بتواند، آن را سرنگون کند. هر اتفاق مهمی که در این ۴۷ سال رخ داده، از جنگ تحمیلی هشت‌ساله گرفته تا تحریم‌های شدید اقتصادی بعد از آن – که خودشان ادعا می‌کردند قادر است اقتصاد ایران را فلج کند – به کشور ما تحمیل شده است. در این میان همواره بهانه‌های مختلفی را مطرح کرده‌اند: گاهی به اسم حقوق بشر، گاهی به بهانه حرکت ایران به سمت تسلیحات هسته‌ای، و گاهی با ادعای برهم زدن نظم منطقه از سوی حضور قدرتمند ایران. به هر بهانه‌ای، در تقابل با ما بوده‌اند.
اما آنچه در دو هفته اخیر، در این حدود پانزده روز، رخ داده این است که آمریکایی‌ها تصور می‌کردند با فشارهای گسترده سیاسی و اقتصادی می‌توانند ایران را از درون فلج کنند و به هدف نهایی خود یعنی براندازی نظام برسند؛ هدفی که این روزها با تعبیر صریح «تغییر رژیم» در سخنان رئیس‌جمهور و وزیر خارجه آمریکا مطرح شده است. برای همراه‌کردن افکار عمومی داخل آمریکا و افکار عمومی جهان نیز، موضوع توان موشک‌های بالستیک و دوربرد ایران – که به ادعای آنان می‌تواند اروپا و آمریکا را تهدید کند – و همچنین نزدیک‌شدن ایران به ساخت بمب هسته‌ای را دستاویز قرار داده‌اند.
در چنین شرایطی، در حالی که کشور در مسیر مذاکره و تلاش برای گشودن راه‌حل‌های دیپلماتیک برای این مسائل بود، برای دومین بار، درست در میانه روند گفت‌وگوهای سیاسی با آمریکا، حمله نظامی سختی رخ داد. آمریکایی‌ها همه ظرفیت‌های خود را به میدان آوردند: تمام پایگاه‌هایشان را در منطقه و در کشورهای همسایه ما در خلیج‌فارس، همه پایگاه‌هایشان در اروپا، و حتی رژیم صهیونیستی را در اردن و قبرس فعال کردند. یعنی هرچه در اختیار داشتند، وارد این تقابل کردند.
اما پرسش اصلی این است که ما در برابر این حمله چه کردیم؟ آیا توانستیم عملاً آمریکا را از رسیدن به اهدافش ناامید کنیم و نوعی پیروزی رقم بزنیم؟ به باور من، آنچه در این دو هفته رخ داد، اقدامی کاملاً بازدارنده از سوی جمهوری اسلامی ایران بود. ما پیامی قاطع و مقتدرانه – هم در عرصه نظامی، هم در عرصه سیاست داخلی و خارجی، و هم در حوزه اقتصاد – به آمریکا دادیم؛ پیامی که نشان داد جمهوری اسلامی ایران، با وجود همه فشارها و این جنگ نابرابر، توانسته معادلات طراحی‌شده از سوی آمریکا را برهم بزند.

سؤال: وقتی می‌گویید اقدام ایران «کاملاً بازدارنده» بوده و معادلات آمریکا را برهم زده، از نظر شما شاخص‌های عینی این بازدارندگی چیست؟ دقیقاً چه نشانه‌هایی را می‌توان به‌عنوان سند این ادعا برشمرد؟

نخست اینکه در این رویارویی، ما از نظر نظامی به آمریکا ثابت کردیم که ظرفیت مقابله مؤثر را در اختیار داریم. آمریکا همه پایگاه‌های بزرگ خود را در بحرین، امارات، قطر، کویت و عربستان – یعنی در همسایگی ما – به‌کار گرفت؛ پایگاه‌هایی که با سرمایه‌گذاری چند ده میلیارد دلاری و طی نزدیک به پانزده سال در منطقه ایجاد کرده و با انواع سامانه‌های راداری، پشتیبانی لجستیک و سوخت‌رسانی تجهیز کرده بود. اما اولین پیام ما این بود که توانستیم بخش مهمی از این پایگاه‌ها را عملاً از حالت عملیاتی خارج کنیم و خسارات جدی به آن‌ها وارد آوریم؛ به‌گونه‌ای که امروز دیگر قادر نیستند آن‌طور که آمریکایی‌ها انتظار داشتند، اطلاعات و پشتیبانی لازم برای ادامه چنین حمله‌ای را فراهم کنند. این نشان داد توان نظامی ما تا چه حد بالاست؛ به‌گمان من، این سطح از توان و دقت و گستردگی عملیات، برای بسیاری در جهان غافلگیرکننده و غیرقابل تصور بود.
از سوی دیگر، رژیم صهیونیستی نیز در برابر موشک‌ها و پهپادهای پیشرفته و هدفمند ما، با وجود همه سامانه‌هایی که تحت عنوان «گنبد آهنین»، «فلاخن داوود» و… ایجاد کرده بود – و با وجود همکاری کامل آمریکا از طریق اردن، عربستان و برخی کشورهای دیگر برای جلوگیری از اصابت موشک‌ها – امروز عملاً در موقعیتی بسیار آسیب‌پذیر قرار گرفته است. سامانه‌های راداری‌ای که آمریکا در منطقه مستقر کرده بود، به‌شدت آسیب دیده‌اند و واشنگتن ناچار شده بخشی از ظرفیت‌های نظامی خود را از نقاط دیگر جهان، مانند شرق آسیا و کره، به این منطقه منتقل کند. مشکلاتی که در سطح زرادخانه و تجهیزات برای آن‌ها به وجود آمده، نگرانی‌های مداوم آن‌ها و استمرار حملات ما، همه مؤید همین واقعیت است.
بنابراین، از منظر نظامی – هرچند من خودم تحلیلگر نظامی نیستم – اما با نگاهی به گزارش‌ها و اخبار می‌توان دید که این مواجهه، رویارویی‌ای عزتمندانه، قدرتمندانه و چشمگیر بود و اولین درس جدی را به آمریکا داد.
نکته دوم این است که ما در راهبرد مقابله با آمریکا، عملاً از یک راهبرد نامتقارن استفاده می‌کنیم؛ یعنی از همه ابزارهایی که می‌تواند هزینه‌های سیاسی، نظامی و اقتصادی آمریکا و هم‌پیمانانش را افزایش دهد، بهره می‌بریم. یکی از مهم‌ترین این ابزارها، محدودیت‌هایی است که به‌صورت طبیعی در تنگه هرمز ایجاد کرده‌ایم. بر اساس کنوانسیون‌های مربوط به آبراه‌های بین‌المللی (کنوانسیون‌های دریا ۱۹۵۸ و ۱۹۸۲)، هر کشور در شرایط جنگی می‌تواند از آبراه‌های تحت کنترل خود استفاده ویژه کند، بر آن‌ها اعمال کنترل داشته باشد و محدودیت‌هایی برقرار کند. ما نیز دقیقاً از همین حق استفاده کرده‌ایم و آن را با قدرت پیش می‌بریم.
نتیجه چه بوده است؟ در بازار جهانی انرژی، به‌ویژه نفت، ابتدا باید توجه کرد که حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز از منطقه، از طریق تنگه هرمز عبور می‌کند. در مجموع، صادرات نفت خام و میعانات گازی جهان بین ۴۵ تا ۵۰ میلیون بشکه در روز است. بنابراین، تنگه هرمز به‌تنهایی حدود ۴۰ درصد تجارت بین‌المللی نفت را در بر می‌گیرد. اگر نسبت به کل مصرف روزانه نفت جهان نگاه کنیم – حدود ۱۰۰ میلیون بشکه در روز – سهم تنگه هرمز حدود ۲۰ درصد است؛ اما آنچه برای بازار و قیمت اهمیت دارد، تجارت نفت است که حدود ۴۰ درصد آن وابسته به این تنگه است.
با ایجاد اختلال در این گذرگاه، عملاً ضربه‌ای بزرگ به جریان تأمین نفت جهان وارد شده است؛ به‌گونه‌ای که کشورهایی مانند عراق، عربستان، قطر و کویت دیگر امکان صادرات معمول خود را ندارند و در عمل حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از بازار تجارت جهانی کنار گذاشته شده است. اثر این کاهش عرضه در همین چند روز کاملاً خود را نشان داده است؛ قیمت نفت برنت و وست تگزاس اینترمدیت به حدود ۱۰۵ دلار برای هر بشکه رسیده و چنین جهش سریعی در واکنش به یک تنش ژئوپلیتیک، در بازه‌ای به این کوتاهی، کم‌سابقه است.
در واقع، اوضاع از این هم فراتر رفته است. بر اساس قیمت‌های سبد نفتی اوپک، میانگین قیمت نفت به حدود ۱۲۱ دلار رسیده؛ نفت عمان حدود ۱۳۱ دلار و نفت دبی حدود ۱۲۷ دلار قیمت‌گذاری شده است. این بازار به دلیل آنکه دولت‌ها کمتر در تعیین قیمت مداخله می‌کنند، تصویر واقعی‌تری از قیمت‌ها ارائه می‌دهد؛ یعنی اکنون می‌توان گفت قیمت واقعی نفت در حدود ۱۳۰ دلار است و عملاً طی همین چهارده، پانزده روز تقریباً دو برابر شده است.
آمریکایی‌ها تلاش کرده‌اند این جهش قیمت را از نظر روانی مدیریت کنند. به‌تازگی موضوع آزادسازی ذخایر استراتژیک نفتی خود را مطرح کرده و اعلام کرده‌اند حدود ۴۰۰ میلیون بشکه نفت وارد بازار خواهند کرد. اما به نظر می‌رسد این اقدام نمی‌تواند کمبود روزانه ۲۰ میلیون بشکه‌ای را جبران کند؛ زیرا حتی اگر این ذخایر آزاد شود، حداکثر ظرفیت تزریق روزانه آن‌ها به بازار حدود ۳ میلیون بشکه است. به عبارت دیگر، این آزادسازی قرار است در طول حدود سه ماه انجام شود و امکان ورود ناگهانی و یک‌جای این حجم به بازار وجود ندارد. بنابراین این اقدام – که با هدف مدیریت قیمت نفت و کنترل انتظارات در بازار جهانی انرژی انجام می‌شود – تأثیر تعیین‌کننده‌ای نخواهد داشت.
اقدام دیگر آمریکا، ورود مستقیم وزارت خزانه‌داری این کشور به بازار معاملات نفت است. آن‌ها به‌طور فعال وارد بورس نفت شده‌اند و معاملات یک‌ماهه انجام می‌دهند و نفت را با قیمت پایین‌تر عرضه می‌کنند تا قیمت‌ها را مهار کنند. این نخستین‌بار است که وزارت خزانه‌داری آمریکا چنین مداخله مستقیمی در بازار انرژی انجام می‌دهد؛ یعنی خودش به‌عنوان فروشنده وارد بازار می‌شود تا قیمت‌ها را پایین نگه دارد. اما حتی اگر فرض کنیم دو هفته بتوانند با این روش بازار را کنترل کنند، پرسش این است که بعد از آن چه خواهند کرد؟
بنابراین، نخستین پیامد عملی این رویارویی، جهش شدید قیمت انرژی در جهان است. امروز، از نگاه ما و براساس شاخص‌های اوپک، قیمت نفت به حدود ۱۳۰ دلار رسیده است (اگرچه بر اساس شاخص‌های غربی حدود ۱۰۵ دلار اعلام می‌شود). نشریه اکونومیست هم دو روز پیش گزارشی منتشر کرد و هشدار داد که اگر این جنگ و محدودیت‌های تنگه هرمز تا پایان مارس (حدود دو هفته دیگر) ادامه پیدا کند، قیمت نفت برنت می‌تواند به ۱۵۰ دلار برسد. چنین سطح قیمتی برای اقتصاد جهانی یک وضعیت بحرانی به‌حساب می‌آید. برخی تحلیلگران نفتی حتی معتقدند قیمت‌ها ممکن است در بازه ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلار قرار گیرد که به نظر من این سناریو محتمل‌تر است.
در نتیجه، نخستین اهرم مهمی که از دست آمریکایی‌ها خارج شده، کنترل بازار انرژی است و آن‌ها اکنون از جهات مختلف تحت فشارند: از سوی افکار عمومی جهان، از جانب اروپایی‌ها و حتی از سوی مردم خودشان. در حدود ۹۰ کشور، قیمت بنزین افزایش یافته است. تنها در همین دو هفته گذشته، در آمریکا قیمت هر گالن بنزین که حدود ۳٫۷ دلار بود، اکنون در بسیاری از ایالت‌ها به ۵ دلار و حتی بالاتر رسیده است. این افزایش، ضربه جدی به صنعت و بخش حمل‌ونقل آمریکا وارد می‌کند؛ خطوط هوایی این کشور در فشار شدید قرار گرفته و بسیاری از آن‌ها در آستانه زیان‌دهی هستند. یک مطالعه نشان می‌دهد اگر قیمت بنزین در آمریکا به حدود ۴ دلار برای هر گالن برسد، تنها سه شرکت هواپیمایی می‌توانند سودآور باقی بمانند و بقیه زیان‌ده خواهند شد. همین حالا هم قیمت بلیت هواپیما در آمریکا بیش از ۳۰ درصد افزایش یافته است.
این موج افزایش قیمت‌ها در همه جای دنیا قابل مشاهده است. چین، به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین واردکنندگان نفت از این منطقه، همچنان نفت خود را از ایران خریداری می‌کند و ما در همین شرایط از پایانه جاسک و همچنین از داخل کشور به صادرات ادامه می‌دهیم؛ با وجود این، چینی‌ها تولید پالایشگاهی خود را در یکی از پالایشگاه‌های بزرگشان حدود یک میلیون بشکه در روز کاهش داده‌اند. روشن است که این روند نمی‌تواند برای مدت طولانی ادامه پیدا کند. اقتصاد جهانی به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفته، هزینه تولید بالا رفته، خطر رکود و بیکاری افزایش یافته و در نهایت، آمریکا باید پاسخگوی پیامدهای این وضعیت در برابر افکار عمومی جهان باشد.
در افکار عمومی آمریکا، پیامدهای این بحران به‌وضوح خود را نشان داده است. در انتخابات میان‌دوره‌ای سنای این کشور که قرار است در سال ۲۰۲۶ برگزار شود، برای نخستین‌بار در دو سال گذشته، دموکرات‌ها در نظرسنجی‌ها از جمهوری‌خواهان پیش افتاده‌اند؛ به‌گونه‌ای که سهم دموکرات‌ها حدود ۵۲ درصد و جمهوری‌خواهان حدود ۴۸ درصد گزارش شده است. این یعنی ترامپ به‌زودی اکثریت سنا را از دست خواهد داد؛ وضعیتی که برای جناح جمهوری‌خواه قابل‌تحمل نیست.
تا اینجا تلاش کردم ابعاد مسئله انرژی، به‌ویژه نفت، و چشم‌اندازی را که در صورت نبود تدبیر و عدم حل‌وفصل بحران می‌تواند پیش‌روی آمریکا و جهان قرار گیرد، توضیح دهم. آمریکا ابتدا تصور می‌کرد با تهدید نظامی می‌تواند موضوع تنگه هرمز را جمع کند؛ اعلام کرد: «ما ناو و نفتکش می‌فرستیم.» اما تجربه اخیر حضور ناو هواپیمابر آمریکا در منطقه – همان ناوی که با سر و صدای فراوان وارد شد، هدف حمله قرار گرفت، موشک خورد و در نهایت ناچار شد با التماس منطقه را ترک کند – نشان داد که امروز دیگر ناو جنگی قادر نیست مسئله تنگه و امنیت عبور نفتکش‌ها را حل کند. این تجربه پیش‌تر هم وجود داشته است.
اکنون آمریکا رسماً عقب‌نشینی کرده و می‌گوید کشورهای واردکننده نفت – مانند اروپایی‌ها، ژاپن و کره – و حتی چین، خودشان برای حفاظت از نفتکش‌هایشان وارد عمل شوند. صراحتاً اعلام کرده‌اند: «ما دیگر مسئولیتی در این زمینه بر عهده نمی‌گیریم؛ خود واردکنندگان بیایند از حقوقشان دفاع کنند.» بااین‌حال، هیچ کشوری دعوت آمریکا برای اعزام ناوگان نظامی جهت حفاظت از نفتکش‌ها را نپذیرفته است؛ چون می‌دانند چنین مأموریتی عملاً شدنی نیست.
در همین دو هفته گذشته بیش از هجده کشتی و نفتکش در منطقه هدف قرار گرفته‌اند و تعداد کشتی‌هایی که توانسته‌اند از منطقه عبور کنند، بسیار محدود و انگشت‌شمار است. در نتیجه، عملاً هیچ کشتی‌ای امروز جرئت عبور از این منطقه را ندارد. ناوهای جنگی هم نمی‌توانند این مشکل را حل کنند و هیچ مالک کشتی حاضر نیست چنین ریسکی را بپذیرد.
مسئله اصلی امروز بازار انرژی، «ریسک» است. ریسک انرژی به‌شدت افزایش یافته و همین عامل، تعیین‌کننده جهت‌گیری قیمت‌ها شده است. هزینه حمل‌ونقل انرژی و کرایه نفتکش‌ها دست‌کم ۷۰ درصد بالا رفته و هزینه بیمه نفتکش‌ها تا پنج برابر افزایش یافته است. این وضعیت، سیگنال نااطمینانی و ناآرامی را به بازار مخابره می‌کند.
به‌نظر من، آمریکا دیر یا زود ناگزیر خواهد شد با حالت التماس به‌دنبال برقراری آتش‌بس با ایران برود و در این مسیر، قطعاً از کشورهای دیگر برای میانجی‌گری استفاده خواهد کرد. پیش‌بینی من، به‌عنوان یک کارشناس اقتصادی، این است که آمریکایی‌ها حداکثر تا دو هفته آینده به‌طور جدی و ملتمسانه به‌دنبال توافق و آتش‌بس خواهند آمد؛ زیرا توان مدیریت این فضای ملتهب جهانی را نخواهند داشت.
البته ماجرا فقط به نفت محدود نمی‌شود؛ گاز هم به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفته است. قطر حدود ۲۰ درصد گاز مایع جهان (LNG) را – به‌خصوص برای کره جنوبی، ژاپن و بخشی از اروپا – تأمین می‌کند. اکنون تولید و صادرات عملی قطر در این حوزه تقریباً متوقف شده و این کشور نمی‌تواند کشتی‌های LNG خود را اعزام کند. در نتیجه، قیمت گاز مایع در ژاپن و کره در همین بازه کوتاه تقریباً دو برابر شده و روند افزایشی آن ادامه خواهد داشت. مصرف‌کنندگان نمی‌توانند مصرف گاز را متوقف کنند؛ صنعت به گاز نیاز دارد، مردم به گاز نیاز دارند. بنابراین، فشار ناشی از این وضعیت در حوزه گاز نیز رو به گسترش است.
در کنار گاز، قطر یکی از تولیدکنندگان اصلی هلیوم در جهان است و حدود یک‌سوم هلیوم دنیا را تأمین می‌کند. هلیوم چه کاربردی دارد؟ بخش مهمی از صنعت نیمه‌هادی و تولید ریزپردازنده‌ها وابسته به این ماده است. بخش عمده ریزتراشه‌هایی که در صنایع الکترونیک و فناوری به‌کار می‌روند، با استفاده از همین مواد اولیه تولید می‌شوند. اکنون فشار سنگینی بر صنعت تولید ریزپردازنده – به‌ویژه در تایوان که حدود ۹۰ درصد نیمه‌هادی‌های جهان را تولید می‌کند – وارد شده است. ارزش بازار شرکت‌هایی مانند سامسونگ و دیگر شرکت‌هایی که مصرف‌کننده عمده این ریزپردازنده‌ها هستند، در همین دو هفته حدود ۲۰۰ میلیارد دلار کاهش یافته است. به‌این‌ترتیب، اقتصاد دیجیتال جهان نیز تحت‌تأثیر قرار گرفته؛ حوزه‌ای مانند هوش مصنوعی که کاملاً به ریزپردازنده‌ها و میکروپردازنده‌ها متکی است، به‌شدت آسیب دیده است.
الآن به گونه‌ای است که سایر ابعاد اقتصاد جهانی نیز به‌تدریج تحت فشار قرار گرفته است. حدود ۳۰ درصد کود شیمیایی نیتروژنی جهان از مسیر تنگه هرمز عبور می‌کند. امروز که این ۳۰ درصد با محدودیت مواجه شده، قیمت کود شیمیایی در آمریکا حدود ۷۰ درصد افزایش یافته است. کشاورزان آمریکایی یکی از قدرتمندترین لابی‌ها را دارند؛ اکنون هزینه‌های تولید آن‌ها به‌شدت بالا رفته و در نتیجه، هزینه مواد غذایی و امنیت غذایی در آمریکا در معرض تهدید قرار گرفته است و مطمئناً آن‌ها نیز فشارهای خود را بر حاکمیت وارد خواهند کرد.
بنابراین مسئله فقط نفت یا گاز نیست؛ صنایع مهم و حساس جهان نیز به‌طور هم‌زمان در حال آسیب‌دیدن‌اند. شاخص‌های بورس آمریکا حدود دو هزار میلیارد دلار کاهش ارزش را نشان می‌دهند. آمریکا چگونه می‌خواهد در برابر افکار عمومی این کشور توضیح دهد که چرا دارایی‌های مردمشان در این حد کاهش یافته است؟ این افت دو هزار میلیارد دلاری ثروت، فشار سنگینی بر فضای سیاسی داخلی آمریکا وارد می‌کند و طبیعتاً ترامپ را خشمگین و عصبی خواهد کرد.
امروز رفتارهای ترامپ به‌هیچ‌وجه شبیه یک سیاست‌مدار میانه‌رو که بتواند گفتار خود را کنترل کند، نیست؛ به‌وضوح سخنان هیجانی و نسنجیده مطرح می‌کند. یک‌بار هفته گذشته گفت: «ما به انگلیسی‌ها احتیاجی نداریم؛ این‌ها بعد از پیروزی می‌خواهند به ما بپیوندند، چرا الان کشتی‌هایشان را نفرستادند؟» اما دو روز بعد پیام داد که: «از انگلیس می‌خواهیم کشتی‌های خود را اعزام کند.» وزیر خزانه‌داری یا انرژی آمریکا در توییتر نوشت: «ما توانستیم نفتکش را با ناوهایمان عبور دهیم.» بلافاصله پس از ورود دو نفتکش بعد از این توییت، هر دو مورد حمله قرار گرفتند و آتش گرفتند. او سپس توییت خود را پاک کرد، عذرخواهی نمود و نوشت: «قول می‌دهم دیگر چنین اشتباهی را تکرار نکنم.»
این‌ها نشان می‌دهد که امروز بحران با شعار، هیاهو و تهدید لفظی حل نمی‌شود. ما در یک موقعیت مقتدرانه قرار گرفته‌ایم و از ابزارهای قانونی خود استفاده می‌کنیم. ظرفیت نیروهای مسلح ما ظرفیتی بومی و متکی بر داخل است؛ بنابراین توان ادامه این جنگ فرسایشی را داریم. زرادخانه ما عمدتاً داخلی است و دسترسی ما به منابع دفاعی، وابسته به بیرون نیست. از این‌رو می‌توانیم این رویارویی را ادامه دهیم و ان‌شاءالله تا زمانی که آمریکا و رژیم صهیونیستیِ غاصب به‌معنای واقعی کلمه به‌زانو درآیند، این روند ادامه‌دار خواهد بود.
نکته بعدی آن است که هم‌پیمانان منطقه‌ای ما نیز به‌طور مؤثر در حال حمایت از ما هستند. امروز به‌روشنی دیده می‌شود که حشدالشعبی و نیروهای مقاومت عراق، علی‌رغم همه فشارهایی که برای تضعیف و مهار آن‌ها وارد شد و تصور می‌کردند این نیروها کنترل شده‌اند، اکنون چه اقداماتی علیه حضور آمریکا در عراق انجام می‌دهند؛ هم پایگاه‌های آمریکا و هم سفارت این کشور به‌طور جدی تحت فشار قرار گرفته است. درباره حزب‌الله لبنان نیز، که برخی گمان می‌کردند دیگر توان گذشته را ندارد، امروز می‌بینید که چگونه وارد میدان شده است؛ موشک‌های پیشرفته حزب‌الله با دقت بالا به اهداف رژیم صهیونیستی اصابت می‌کند و فاصله عملیاتی آن با سرزمین‌های اشغالی به‌طرز چشمگیری کاهش یافته است. این‌ها همه پیام اقتدار است.
با این حال، ما هنوز از همه ظرفیت‌های جبهه مقاومت استفاده نکرده‌ایم؛ هنوز انصارالله به‌طور کامل وارد میدان نشده، هنوز به‌صورت جدی از موقعیت باب‌المندب بهره‌برداری نکرده‌ایم و بسیاری ابزارهای دیگر همچنان در اختیار ماست. همین تدبیری که رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (مدّ ظله‌العالی) داشتند و فرمودند محدودیت‌های تنگه هرمز باید ادامه یابد و حتی باید به سمت استفاده از سایر ظرفیت‌ها و دسترسی‌های موجود نیز حرکت کنیم، نشان می‌دهد که مدیریت این نبرد، هوشمندانه و مرحله‌بندی‌شده است.

سؤال: اگر محاسبات صحنه نبرد اینگونه قابل تشخیص است پس چرا آمریکایی ها به ایران حمله نظامی کردند؟

آمریکایی‌ها در محاسبات خود دچار خطای بزرگی شدند؛ گمان می‌کردند با شهادت امام شهیدمان رحمه‌الله‌علیه (حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای) کشور دچار فروپاشی و هرج‌ومرج می‌شود. در کجای دنیا سراغ دارید که رهبر یک کشور، همراه با وزیر دفاع، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و فرمانده سپاه پاسداران، همگی در یک روز به شهادت برسند، اما کشور حتی برای یک لحظه دچار تردید و خلل در فرماندهی نشود و توان دفاعی آن ذره‌ای عقب‌نشینی نکند؟ این خود پیام روشنی از ظرفیت‌های عمیق ساختار سیاسی و دفاعی جمهوری اسلامی و اقتدار درونی آن است.
یکی دیگر از خطاهای محاسباتی آمریکا، ارزیابی نادرست از وضعیت سیاست داخلی ایران بود. تصور می‌کردند با توجه به ناآرامی‌های دی‌ماه، در این شرایط جدید، کشور دچار تنش‌های داخلی و حتی جنگ داخلی خواهد شد. اما جای تقدیر و تشکر صادقانه از این مردم فهیم دارد که در این روزها و شب‌ها چنین مقتدرانه در صحنه حضور دارند؛ شب‌ها در خیابان‌ها حضور ایستاده و در روز قدس، زیر تهدید و بمباران، با شکوه تمام به صحنه آمدند و از کشور خود دفاع و صیانت کردند. بنابراین، از حیث ظرفیت ملی و از منظر اعتماد عمومی – همان نقطه‌ای که آمریکایی‌ها گمان می‌کردند در آن خدشه جدی وارد شده – امروز در موضع برتری قرار داریم و بحمدالله سرمایه اجتماعی نظام نسبت به گذشته در حال بهبود و تقویت است. اطمینان داریم با همراهی و همدلی مردم و پشتوانه نیروهای مسلح، می‌توانیم این مسیر را با قدرت ادامه دهیم.
خوشبختانه دولت نیز در این دو هفته نشان داد که قادر است خدمات عمومی مورد نیاز مردم را به‌خوبی تأمین کند. جریان تأمین کالاهای اساسی به‌خوبی مدیریت شده است. در کشوری که درگیر چنین سطحی از جنگ و تنش است، مشاهده می‌کنیم که عرضه‌کنندگان مواد غذایی و سایر کالاهای ضروری، نیازهای مردم را به‌وفور تأمین کرده‌اند و مردم دغدغه‌ای جدی از حیث تأمین مایحتاج روزمره خود ندارند. این وضعیت را مقایسه کنید با کشوری مانند امارات که با بروز اولین نشانه‌های بحران، در مدت کوتاهی قفسه‌های بسیاری از فروشگاه‌هایش خالی می‌شود.
مجموعه این ظرفیت‌ها – ظرفیت دولت، توان نیروهای مسلح، ایستادگی و همراهی مردم و از همه مهم‌تر، رهبری حکیمانه نظام – همگی دست‌به‌دست هم داده‌اند تا ان‌شاءالله بتوانیم از این گردنه نیز عبور کنیم. این آخرین گردنه‌ای است که اگر در آن، اقتدار ایران بار دیگر تثبیت و «شاخ آمریکا» شکسته شود، آن‌ها ناچار خواهند شد برای همیشه این واقعیت را بپذیرند که ورود به تقابل مستقیم با ایران، هزینه‌ای فراتر از توان و محاسباتشان دارد. آمریکا هر آنچه در توان داشت به‌کار گرفت و تصور کرد با تحریم‌های اقتصادی فلج‌کننده می‌تواند کشور ما را از پا درآورد؛ وقتی به نتیجه نرسید، برجام را – به تعبیر خودشان – پاره کرد و امروز نیز به آخرین حربه خود، یعنی یک درگیری مستقیم نظامی، متوسل شده است. ان‌شاءالله این «برگ آخر» را نیز که رو شود و نتیجه‌اش را ببینند، در خواهند یافت که با جمهوری اسلامی ایران نمی‌توان مانند ونزوئلا یا برخی کشورهای دیگر رفتار کرد.
از منظر اقتصادی، در مجموع می‌خواهم تأکید کنم که ظرفیت‌های اقتصاد ایران – با درنظرگرفتن ضربه‌ای که به اقتصاد آمریکا و رژیم صهیونیستی وارد شده و همچنان قابلیت تداوم دارد – قابل‌توجه است. رژیم صهیونیستی حدود ۹۰ درصد نفت خود را وارد می‌کند؛ کافی است دو نفتکش حامل نفت این رژیم در دریای مدیترانه هدف قرار گیرد تا عملاً زنجیره تأمین انرژی آن مختل شود. در حوزه لجستیک و پشتیبانی نیروهای این رژیم نیز، که تا امروز حتی به‌طور جدی سراغ زیرساخت‌های آن نرفته‌ایم، اگر تصمیم بر ورود گرفته شود، روزهای بسیار سخت‌تری در انتظارشان خواهد بود. تاکنون هشدارهایی که به رژیم صهیونیستی داده‌ایم، معطوف به مراکز نظامی و برخی مراکز دولتی بوده است، اما این امکان برای ما وجود دارد که زیرساخت‌های انرژی آن‌ها را هدف بگیریم، کشتی‌های تأمین‌کننده مایحتاجشان را مورد اصابت قرار دهیم، یا خط لوله‌ای را که از همسایگی ما بخش عمده (حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد) نفت آن‌ها را تأمین می‌کند، از کار بیندازیم؛ خط لوله‌ای که با دو پهپاد می‌توان آن را از مدار خارج کرد. ما هنوز بسیاری از تصمیمات سخت خود را عملی نکرده‌ایم؛ اگر شرایط اقتضا کند و وارد این مرحله شویم، روزگار آمریکا و رژیم صهیونیستی به‌مراتب تلخ‌تر از وضع فعلی خواهد شد.
در جمع‌بندی، از منظر اقتصاد داخلی و اقتصاد بین‌الملل، شرایط در مجموع به نفع ما در حال شکل‌گیری است و با تقویت همدلی داخلی و ثبات سیاسی، می‌توانیم از این فرصت‌ها بهره بیشتری ببریم. امیدواریم به برکت این روزها و روزهای پایانی ماه مبارک رمضان، با دست پر وارد سال جدید شویم. سال جاری اگرچه با تلخی‌ها و مصائب بزرگی همراه بود – به‌ویژه شهادت امام شهیدمان رحمه‌الله‌علیه، شهادت بسیاری از فرماندهان عالی‌رتبه نظامی و مردم عزیزمان؛ بیش از هزار نفر در جنگ تحمیلی دوازده‌روزه و حدود هشتصد تا نهصد نفر در جنگ رمضان – اما با همه این تلخی‌ها، امیدواریم ان‌شاءالله سال پیش‌رو را با کام شیرین و همراه با برکت آغاز کنیم.
اقتصاد ایران، هرچند دارای آسیب‌پذیری‌ها و چالش‌هایی است، اما این آسیب‌پذیری‌ها با تکیه بر ظرفیت‌های داخلی، به‌طور کامل قابل مدیریت است؛ همان‌گونه که در طول چهل‌وهفت سال گذشته توانستیم انقلاب و اقتصاد ملی را حفظ کنیم. ان‌شاءالله آن کاستی‌هایی که در ابعاد مختلف اقتصاد ملی وجود دارد – ازجمله ناترازی‌های حوزه پولی و بانکی، مسائل تأمین مالی دولت و بودجه عمومی، مشکلات ارزی و همچنین نواقص زیرساختی و توسعه کریدورها – با برنامه‌ریزی صحیح و استفاده از ظرفیت‌های موجود، قابل اصلاح است و کشور توان عبور از این تنگناها را دارد. یقین داریم که ملت ایران، با اتکا به این ظرفیت‌ها، همه این سختی‌ها را به نیکی و با سربلندی پشت سر خواهد گذاشت.

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا