
مصطفی سمیعی، پژوهشگر سیاسی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
جنگ رمضان مبدأ تحلیلهای گوناگونی در میان اندیشمندان و صاحبتظران ایرانی شد و هر کدام به جنبههایی از آن اشاره کردند. در این میان یکی از سوالات مهم و پرتکرار در میان تحلیلگران، نقطه بهینه پایان جنگ بود که پیرامون آن پیشنهادات گوناگونی ارائه شده که یکی از این پیشنهادها، از سوی دکتر محمدجواد ظریف ارائه شده است.
مقاله منتشر شده از سوی ظریف دارای ابعاد مختلفی است و از منظرهای گوناگونی میتوان به آن پرداخت اما در متن حاضر با توجه به اقتضائات موجود صرفا چهار مؤلفه از کل متن مورد توجه قرار گرفته است که دو مورد اول آن ناظر به روح کلی حاکم بر متن است و دو مورد دیگر به عنوان مؤلفههای جزئیتر در متن مورد نقد واقع شده است.
اسرائیل کجای تحلیل است؟
یکی از نکات جالب توجه در یادداشت ایشان این است که اساسا نقشی برای اسرائیل قائل نیست؛ توضیح اینکه ظریف طوری روابط میان ایران و آمریکا را شرح داده است که متغیری مهم و اثرگذار در این روابط به نام رژیم صهیونیستی را نادیده گرفته است. این در حالی است که ایشان باتوجه به تجربه زیسته خود از حضور در آمریکا و سیاستورزی در ایران، نیک میداند که در تصمیمگیریهای مقامات آمریکایی -علیالخصوص در نسبت با منطقه غرب آسیا-، لابیهای صهیونیستی دارای چه حوزه نفوذی هستند.
ترامپ از زمانی که در دوره دوم بر سر کار آمد، استراتژی خود را دکترین مونرو بیان کرد و قائل به این بود که حضور در منطقه غرب آسیا به نحو کنونی، هزینه زیادی برای آمریکا داشته و سبب رشد چین شده است. بر این اساس میل به خروج از منطقه داشت اما رژیم صهیونیستی به عنوان بزرگترین پایگاه آمریکا در منطقه از این موضوع متضرر میشد و به همین دلیل با ارائه پیشنهادات متعدد مبنی بر تجزیه ایران و امکان تصرف نفت آن ترامپ را به این جنگ کشاند. علاوه بر این، روابط کوشنر، داماد ترامپ، با صهیونیستها و انتشار اسناد جزیره اپستین از سوی موساد به جهت همراهسازی ترامپ و تهدید وی، همگی شاهدی بر این مدعاست که کارسازی اصلی این جنگ از سوی رژیم صهیونیستی صورت گرفته است و بدیهی است پایان آن نیز منوط به لحاظ رژیم در چارچوب توافق احتمالی است. حال سوال این است که ظریف چرا باتوجه به نقش کلیدی رژیم صهیونیستی اساسا آن را از معادله خارج کرده است؟ لحاظ رژیم در چارچوب تحلیلی مناسبات ایران و آمریکا امروز واقعیتی عینی و شفاف است که عدم توجه به آن، تحلیل را از واقعگرایی دور میسازد و جنبه انتزاعی به آن میبخشد.
عدم لحاظ رژیم در چارچوب تحلیل ظریف ناشی از خطای شناختی دیگری است که آن تفکیک ساختاری آمریکا و اسرائیل از یکدیگر است. حال اینکه واقعیت خلاف آن است؛ سیاستهای آمریکا -علیالخصوص در منطقه غرب آسیا- همپوشانی تقریبا کاملی با سیاستها و منافع رژیم صهیونیستی دارد و تجربه تاریخی عمر نامبارک رژیم از ابتدای تأسیس نامشروع خود تاکنون نیز این امتزاج بسیار بالا را تأیید میکند.
بنابراین حتی در صورتی که مذاکراتی میان آمریکا و ایران برای پایان جنگ آغاز شود، آمریکا توقف رشد منطقهای ایران برای ارائه تضمین امنیتی به رژیم صهیونیستی را مطرح خواهد کرد و از قضا ناگفته پیداست که این موقف، مهمترین نقطه چالش خواهد بود که متأسفانه ظریف هیچ اشارهای به آن ندارد. بر این اساس میتوان حتی با اتکا به همین غفلت آگاهانه از سوی ایشان، کل تحلیل را زیر سوال برد.
توافق «جامع صلح» ممکن است؟
ظریف کل متن را برای حصول به «توافق جامع صلح» میان ایران و آمریکا ساماندهی کرده است و چنین بیان میکند که ایران باید از دست برتر خود برای صلح استفاده کند و آمریکا ناچار است به صلح تن دردهد و «این جنگ با وجود تمام هولناکی خود، دری را به سوی یک حل و فصل پایدار گشوده است.»
سخن گفتن از توافق جامع صلح با کیفیتی که در متن مذکور آمده است، ناشی از عدم فهم صحیح ریشه منازعات و به تعبیری تحلیل تکنیکال از مسئله نزاع ایران و آمریکاست. مهمترین شاهد این ادعا نیز تأکید چندباره بر مسئله هستهای برای حل منازعات است. حال اینکه نزاع ایران و آمریکا را باید در چارچوب کلانتر از این موضوعات جزئی نگریست و چارچوبی حیثیتی و تمدنی را برای آن درنظر گرفت.
نکته جالب توجه این است که ایشان علیرغم اینکه خود مذاکره کننده ارشد ایران در جریان برجام بودهاند، جامعیت صلح میان ایران و آمریکا را صرفا در مسئله هستهای محدود ساختهاند. جناب ظریف؛ میدانید واقعیت عریان جامعیت برای صلح چیست؟ البته قطعا میدانید و خود را به غفلت زدهاید اما تکرار آنها خالی از لطف نیست؛ آمریکا زمانی با ملت ایران به توافق جامع صلح نزدیک میشود که شما 1. دست از فناوری هستهای و اساسا هرگونه فناوری پیشرفته خودکفا بردارید؛ 2. موشکها و دیگر ابزارهای دفاعی خود را تسلیم آمریکا سازید؛ 3. سیاستهای منطقهای خود را اصلاح کنید و رژیم صهیونیستی را برسمیت بشناسید؛ 4. ساختار نظام سیاسی خود را در راستای ارزشهای آمریکایی استحاله کنید و در یک کلام استقلال ملت را تقدیم آنها سازید.
در چنین وضعیتی است که صرفا رویکرد خصمانه کنار میرود و میدانید چه چیزی جای آن را میگیرد؟ رویکرد استثمار و تحقیر! برای این ادعا نیز نوع رفتار آمریکا با کشورهای منطقه و اروپا را مرور کنید. جناب ظریف؛ واقعگرا باشید! ما و آمریکا اساسا با یکدیگر نمیتوانیم به صلح جامع برسیم و صرفا باید این روابط را در چارچوب موازنه و مدیریت نزاع تحلیل کرد.
علاوه بر دو اشکال کلانی که مورد اشاره قرار گرفت، به نظر میرسد متن خطاهای فاحش دیگری نیز مرتکب شده است که در ادامه صرفا به دو مورد اصلی آن که بسامد بیشتری در کل تحلیل دارد، اشاره میشود:
چرا باید مجددا به آمریکا اعتماد کرد؟
ایشان در ابتدای متن اذعان میکنند که آمریکا نشان داده در مذاکرات قابل اعتماد نیست و به حاکمیت ایران احترام نمیگذارد. نخستین پرسش این است که آمریکا به حاکمیت کدام کشورها تاکنون احترام گذاشته است؟ از کشورهای منطقه غرب و شرق آسیا و آفریقا و آمریکای جنوبی که بگذریم، اروپاییها نیز از این خوی دیکتاتورمآبانه آمریکا در امان نبودند. کشورهای اتحادیه اروپا که تمامقد در همراهی با ایالات متحده قرار داشتند و حتی نسبت به نسلکشی وحشیانه رژیم صهیونیستی در غزه بخاطر آمریکا سکوت کردند، مگر نصیبی از احترام بردند؟ اوکراین که مانند ما با آمریکا خصومت ذاتی نداشت اما چرا آمریکا حتی حاکمیت اوکراین را نیز وجهالمصالحه قرار داد و به سمت غارت منابع آن رفت؟ چرا نسبت به گرینلند طمع دارد؟ اینها مصداق نقض حاکمیت نیست؟ به نظر میرسد تجربه چیزی فراتر از این گزاره جزئی را به ما نشان میدهد و آن این است که در برابر آمریکا زبانی جز زور کارساز نیست و آمریکا در صورتی که احساس کند کشوری در برابر او از خود ضعف نشان داده است، حاکمیتش را در راستای تقویت منافع خود، تضعیف میکند.
حال میتوان از جناب آقای ظریف پرسید که کدام عقل سلیمی باتوجه به تجربه تاریخی متعددی که حتی شما در یادداشت خود به آن اشاره کردهاید، میتواند به نتایج حاصل از مذاکرات با آمریکا خوشبین باشد؟ آمریکایی که تاکنون به تعهدات بینالمللی خود -نه فقط در قبال ایران- پایبند نبوده، چرا باید ناگهان پس از این پایبند باشد؟ آن هم رئیس جمهوری بیماری که دچار کیش شخصیت است و تصمیمات او و کابینه متوهمش به صورت روزانه تغییر میکند؟
ظریف در فهم مناسبات بینالمللی اعتماد قابل توجهی به حقوق بینالملل دارد و تصور میکند امضای توافق و پیمان رسمی به صورت بینالمللی برای آمریکا میتواند الزامآور است حال اینکه امروز بر همگان آشکار شده است که حقوق بینالملل تنها وسیله کنترل کشورهای ضعیف است و آمریکا و دیگر قدرتهای بینالمللی اساسا وقعی بر آن نمینهند و هر جا لازم باشد از آن خارج میشوند.
در چنین وضعیتی جناب ظریف همچنان نگران نگاه آمریکاییها به ایران است و در خصوص نگرشهای طرفین در خصوص توافق چنین میگوید: دستیابی به این توافق آسان نخواهد بود. ایرانیان در سراسر مذاکرات نسبت به نیتهای واشنگتن عمیقا بدگمان باقی خواهند ماند. همچنین ترامپ و مقامهای آمریکایی کماکان با تردید به تهران خواهند نگریست! جناب ظریف ما مقصر نگاه با تردید آمریکا به ایران نیز هستیم؟ ما باید چه میکردیم که نکردیم؟ شما که میدانید ما در قبال برجام به نحوی برخورد کردیم و تا کجا نسبت به تعهدات خود پایبند بودیم؛ حتی در مذاکرات اخیر پیش از جنگ، ایران چه پیشنهادات سخاوتمندانهای ارائه کرد و طرف مقابل نپذیرفت؟ فکر میکنید چرا با تردید مینگرند؟ چون مسئله آنها اساسا هستهای نیست و خواهان تسلیم کامل هستند و شما چنین امری را تعبیر به تردید میکنید.
حال با این سابقه آمریکا نکته جالب توجه در پیشنهادات گام به گام ظریف در پیشبرد طرح وی است؛ ایشان نخستین گام را آتشبس فوری و توقف درگیری میداند و گام بعدی را چنین توصیف میکند: ایران با همکاری عمان، باید عبور امن کشتیهای تجاری از تنگه هرمز را تضمین کند. اما مقامات آمریکایی نیز باید اجازه دهند که تنگه هرمز برای ایران نیز باز باشد. در این خصوص نیز چند نکته قابل طرح است:
هرچند ظریف در اینجا در مقام نگارش یک متن حقوقی نبوده است و نمیتوان بار حقوقی تکتک کلمات آن را واکاوی کرد اما در سطح مقاله ژورنالی نیز این ادبیات قابل نقد جدی است. ایشان در خصوص بازگشایی تنگه هرمز به لزوم تضمین برای بازگشایی امن اشاره میکنند اما زمانی که نوبت به آمریکا میرسد از تعبیر «باید مقامات آمریکایی اجازه دهند تنگه برای ایران باز باشد» استفاده میکنند. در واقع برای ایران الزامات سفت و سختی که منجر به تضمین عبور امن شود وضع کرده است و از سوی دیگر از آمریکاییها طلب اجازه! کاش لااقل میگفتید آمریکا فروش آزادانه نفت ایران را تضمین کند.
از سوی دیگر ایشان علیرغم تجربههای بدعهدی آمریکا با ملتهای گوناگون مجددا ابتدا به باز شدن تنگه هرمز و سپس رفع تحریم اشاره دارند. حال اینکه دیپلماتی که مدافع منافع ملی باشد میبایست در چنین موقفی ابتدا به رفع تحریم از سوی آمریکا و سپس باز شدن هرمز اشاره میکرد.
طنز ماجرا اینجاست که از زمان بستن تنگه هرمز توسط ایران، آمریکا برای کنترل قیمت نفت در جهان به ایران اجازه فروش نفت آزادانه داده است و حتی ذخایر نفتی ایران بر روی آب نیز بدون هیچ مشکلی و با دریافت قیمت آن به کشورهای مقصد صادر شده است. کدام عقل سلیم و ایرانی غیوری میپذیرد اهرمی که امروز دقیقا منجر به نتیجه نهایی رفع تحریم شده است را از دست بدهیم و از سوی دیگر منتظر اجازه مقامات آمریکایی برای فروش نفت بمانیم؟ جناب ظریف شما که نتوانستید از گلابیهای برجام استفاده کنید حداقل اجازه دهید ما این پیروزی بزرگ را حفظ کنیم.
رضایتمندی روانی از ادامه جنگ!؟
ظریف در بخش دیگری از متن با اذعان به اینکه ایران دست برتر را در جنگ دارد، چنین بیان میکند: هرچند ادامه جنگ با ایالات متحده و اسرائیل ممکن است به نظر روانی رضایتبخش باشد اما تنها به نابودی بیشتر جان غیرنظامیان و زیرساختها منجر خواهد شد.
سوال این است که رضایتمندی روانی ادامه جنگ از سوی چه کسانی؟ ایشان متن را به نحوی تنظیم کردهاند که پاسخ این سوال را محل ابهام قرار دادهاند. البته شاید بتوان به قرینه «دست برتر ایران»، این رضایتمندی را به ایران نسبت داد که اگر چنین باشد واقعا برای ایشان جای تأسف دارد. جناب ظریف این ما هستیم که به لحاظ روانی میل به ادامه جنگ داریم یا آمریکا و طرفداران اپستین؟ جناب ظریف شرم نکردید به ملت ایران چنین نسبتی دادید؟ تجربه تاریخی جنگهای آمریکا در چند دهه گذشته نیز حاکی از این واقعیت است که آمریکا باتوجه به پیوند شرکتهای تسلیحاتی با ساختار تصمیمگیری آن همیشه معتاد به جنگ بوده است.
آن چیزی که شما از آن تحت عنوان رضایتمندی روانی از ادامه جنگ یاد میکنید اساسا منتسب به شروع کننده این درگیری است و نه ملت ایران که خالصانه در حال دفاع خود از است و اساسا هیچ رضایتمندی روانی نیز از شروع و ادامه جنگ نبرده و نمیبرند و در حال حاضر ناچار به دفاع از خود تا سرکوب و تنبیه تجاوزکار است. بر همین اساس بدیهی است نه ملت ایران و نه هیچیک از مقامات نظامی و سیاسی ما نیز میل به تخریب زیرساختهای ملی ندارند و این آمریکاست که از تخریب زیرساختهای کشور و ملتی مستقل که در برابر سیاستهای استکباری سرخم نمیکند، رضایتمندی روانی میبرد.



