
معین زمانی قاسمزاده پژوهشگر حوزه تامین اجتماعی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
جمهوری اسلامی ایران در راه رسیدن به غایت آمال و اهداف خود که تمدن نوین اسلامی است مسیر صعب العبوری را طی میکند. مسیری که گذر از هر منزل آن کار یک ملت و نظام کارکشته، قوی و عزیز است. در مراحل ترسیم شده توسط رهبری این نظام، قبل از تحقق تمدن اسلامی نیاز به یک دولت و سپس کشور اسلامی است که بتواند الگویی برای کشورهای تشکیل دهنده این تمدن باشند. این به این معناست که جمهوری اسلامی باید از حیث نظامی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و فناوری الگوی موفقی برای سایر دولتها و ملتهای این تمدن باشد. شمّهای از این تمدن در بُعد نظامی و امنیتی در قالب محور مقاومت در کشورهای یمن، عراق و لبنان تجربه شده است. با فهم این منظومه است که اخراج آمریکاییها از منطقه عامل حیاتی جهت دستیابی به این هدف تلقی میشود امّا به نظر جمهوری اسلامی ایران نتوانسته است الگویی موفق و جایگزینی مناسب برای آمریکا در کشورهای منطقه باشد و تا حصول این نتیجه فاصله قابل توجهی دارد.
آمریکا کشورهای منطقه را از لحاظ اقتصادی، حقوقی، سیاسی، فناوری، امنیتی و نظامی به خود وابسته کرده است به طوری که این کشورها نمیتوانند فردای بدون آمریکا در منطقه را متصور شوند. جمهوری اسلامی ایران اما پیشرفتهای قابل توجهی به دور از وابستگی به غرب در تمامی عرصههای مذکور داشته است؛ به طوری که میتواند نگرانی کشورهای منطقه علی الخصوص کشورهای حوزه خلیج فارس را برطرف نماید. ولی رویکردی که جمهوری اسلامی در تفاهمنامهها، پیمانها و تعاملات خود با کشورهای منطقه و متحدین خود مانند چین و روسیه داشته وابستگیهای حیاتی و التزامهای دو طرفه ایجاد نکرده است. این نوع نگاه به این موضوع علاوه بر ایجاد درآمد و منافع پایدار میتواند آثار تمدنی خود را هم در بلند مدت نمایان کند.
وقایع و آثار جنگ تحمیلی سوم نگاهها و توجهات را به ایجاد یک وابستگی راهبردی در تنگه هرمز معطوف کرده است که علی الظاهر منشاء درآمدها، امتیازها و منافع بسیاری برای ایران خواهد بود. حال اگر بتوان الگوی تنگه هرمز را در مابقی توانمندیها و نقطه مزیتهای علمی، فناوری، نظامی و امنیتی توسعه داد، به صورتی که سایر کشورهای منطقه و حتی قدرتهای جهانی، برای تامین نیازهای حیاتی خود ناگزیر به عبور از «تنگههای هرمز فناورانه و اقتصادی» جمهوری اسلامی ایران باشند، آنگاه میتوان از تثبیت یک معماری جدید قدرت سخن گفت.
این تنگههای مجازی و نوین میتوانند شامل پلتفرمهای منطقهای تبادل داده، شبکههای ارتباطی و مخابراتی بومی، زیرساختهای هوش مصنوعی، کریدورهای ترانزیت هوشمند و سیستمهای مالی مستقل از دلار باشند. در چنین شرایطی، ایران دیگر صرفاً یک قدرت بازدارنده نظامی نخواهد بود، بلکه به عنوان یک «هاب» بیبدیل در زنجیره ارزش و تامین منطقهای عمل میکند. با ایجاد این سطح از درهمتنیدگیِ علمی و فناورانه، هزینه تقابل با ایران برای هر کشوری به شدت افزایش مییابد. در این ساختار جدید، اخراج آمریکا از منطقه فراتر از یک هدف سیاسی و امنیتی به یک الزام گریزناپذیر ساختاری برای کشورهای همسایه تبدیل میشود؛ چرا که جایگزین مطمئنتر، پایدارتر و کارآمدتری را در همسایگی خود یافتهاند که منافع اقتصادی آنها را تضمین میکند.
در نهایت، پیادهسازی این استراتژی، همان حلقه مفقوده برای گذار به سوی «تمدن نوین اسلامی» است. تمدنی که اقتدار آن بر پایه ارائه خدمات بیبدیل، تولید علم راهبردی و ایجاد شبکهای از وابستگیهای متقابل و سازنده بنا شده و جایگاه ایران را از یک بازیگر مقتدر امنیتی، به رهبر تمدنساز در هندسه جدید جهانی ارتقا میدهد.



