
علی خوانساری پژوهشگر حوزه تعاملات سیاسی فرامنطقه در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
تحولات مرتبط با جنگ ایران، صرفا در چارچوب یک بحران منطقهای قابل تحلیل نیست، بلکه بخشی از بازآرایی گستردهتر موازنه قدرت در سطح نظام بینالملل را بازتاب میدهد. در این میان، چین بهعنوان یکی از قدرتهای اصلی اقتصادی و ژئوپلیتیک، رویکردی محتاطانه و غیرمداخلهگرانه را در قبال این بحران اتخاذ کرده است. این رویکرد نه به معنای بیتفاوتی، بلکه بیانگر یک منطق راهبردی است که بر مدیریت ریسک، پرهیز از هزینههای امنیتی مستقیم و بهرهگیری غیرمستقیم از پیامدهای رقابت قدرتها استوار است.
الگوی کنش چین در بحران های منطقه ای
سیاست خارجی چین در سالهای اخیر بیش از آنکه مبتنی بر ورود مستقیم به منازعات امنیتی باشد، بر الگوی پرهیز از درگیری و بهرهبرداری از ثبات نسبی استوار شده است. در این چارچوب، پکن تلاش کرده است از تبدیل شدن به یک بازیگر نظامی در خاورمیانه اجتناب کند و در عین حال، از طریق ابزارهای اقتصادی، انرژی و دیپلماتیک، حضور خود را در منطقه تثبیت نماید.
یکی از دلایل اصلی این رویکرد، ساختار وابستگی متنوع چین به منابع انرژی و بازارهای جهانی است. برخلاف تصور رایج، وابستگی پکن به یک منبع یا مسیر خاص انرژی محدود شده و همین موضوع امکان مدیریت ریسک در شرایط بحران را برای این کشور فراهم کرده است. در نتیجه، حتی در سناریوهای تشدید تنش در خاورمیانه، چین بیش از آنکه درگیر مستقیم هزینههای امنیتی شود، در معرض اثرات غیرمستقیم اقتصادی قرار میگیرد.
در سطحی دیگر، بحرانهای منطقهای از منظر موازنه قدرت جهانی نیز برای چین واجد اهمیت هستند. در شرایطی که ایالات متحده ناچار به تخصیص منابع و تمرکز راهبردی خود در خاورمیانه میشود، بخشی از ظرفیتهای آن از رقابت در حوزه شرق آسیا و محیط پیرامونی چین منحرف میگردد. این جابهجایی تمرکز، بهصورت غیرمستقیم میتواند فضای تنفسی بیشتری برای پکن در حوزههای حساس ژئوپلیتیک ایجاد کند.
با این حال، این وضعیت به معنای سود قطعی یا راهبردی چین از بیثباتی نیست. سیاست رسمی پکن همچنان بر ثبات منطقهای و جریان آزاد تجارت جهانی تأکید دارد، زیرا اقتصاد این کشور به شدت به نظم پایدار بینالمللی وابسته است. از این منظر، چین در موقعیتی دوگانه قرار دارد: از یک سو خواهان ثبات است و از سوی دیگر، از پیامدهای توزیع مجدد تمرکز قدرت در جهان بهرهبرداری غیرمستقیم میکند.
در مجموع، میتوان سیاست چین در قبال جنگ ایران را در قالب یک الگوی «عدم مداخله فعال همراه با مدیریت منفعتمحور پیامدها» تحلیل کرد. این رویکرد نشان میدهد که پکن در حال توسعه نوعی از قدرتورزی است که در آن، حضور مستقیم نظامی جای خود را به نفوذ اقتصادی، دیپلماتیک و مدیریت هوشمندانه ریسک داده است.
پیامدهای غیرمستقیم بحران برای چین
در کنار پیامدهای ژئوپلیتیک، نباید از برخی آثار احتمالی بحران بر زنجیرههای تجاری و شبکههای فروش چین در منطقه خلیج فارس غافل شد. تشدید تنشها میتواند بهطور موقت موجب اختلال در مسیرهای تجاری، افزایش ریسکهای حملونقل و کاهش ثبات در جریان تبادلات اقتصادی چین با کشورهای این منطقه شود. هرچند این اثرات در کوتاهمدت ممکن است محدود و قابل مدیریت باشند، اما در صورت تداوم بحران، میتوانند بر بخشی از پیوندهای تجاری و راهبردی پکن در خاورمیانه تأثیرگذار باشند.
در کنار این ملاحظات، نباید از برخی پیامدهای غیرمستقیم و کوتاهمدت بحران برای چین غافل شد. تشدید تنشها در خاورمیانه میتواند بهطور نسبی تمرکز ایالات متحده و برخی قدرتهای غربی را از محیط پیرامونی چین، بهویژه در شرق آسیا و حوزههایی مانند تایوان و دریای چین جنوبی، منحرف کند. این جابهجایی در اولویتهای راهبردی، اگرچه بهصورت مستقیم به سود چین تعریف نمیشود، اما در سطحی غیرمستقیم میتواند فضای مانور بیشتری برای پکن در مدیریت چالشهای پیرامونی خود ایجاد کند. با این حال، این منفعت احتمالی ماهیتی محدود، موقت و وابسته به تداوم بحران دارد و به هیچوجه به معنای یک راهبرد مبتنی بر بیثباتیسازی فعال از سوی چین نیست.
جمعبندی
چین در مواجهه با جنگ ایران نه بهعنوان یک بازیگر مداخلهگر، بلکه بهعنوان قدرتی عملگرا و محتاط ظاهر شده است. این کشور با پرهیز از ورود مستقیم به درگیریهای پرهزینه، تلاش میکند موقعیت خود را در نظام بینالملل تثبیت کرده و همزمان از تغییرات ناشی از بحرانهای منطقهای، اثرپذیری غیرمستقیم و کنترلشده داشته باشد. در این چارچوب، رفتار چین بیش از آنکه بر مداخله استوار باشد، بر «مدیریت فاصله از بحران و بهرهگیری از پیامدهای آن» تعریف میشود.



