
سید رضا حسینی پژوهشگر حوزه مشارکت سیاسی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
رهبر انقلاب در بیانیه عید غدیر 1405، با صراحت از دو هدف اصلی جنگ ترکیبی دشمن سخن گفتند: فرسودن تابآوری مردم، و ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان. این تشخیص دقیق، یک پرسش عملیاتی جدی پیش روی ما میگذارد: کدام ساختارها و نهادها میتوانند در برابر این دو هدف، نقش سپر و حایل را ایفا کنند؟ یکی از نهادهای موثر در این زمینه، نهادهای میانجی و احزاب سیاسی فعال و مسئول هستند که در این یادداشت برآنیم تا نقش این نهادها را در راستای تحقق فرمان رهبر انقلاب تبیین کنیم.
آنچه آیتالله سید مجتبی خامنهای در عید غدیر امسال بیان کردند، صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست؛ یک تشخیص راهبردی است. تمرکز جنگ ترکیبی دشمن بر دو نقطه مشخص (تابآوری مردم و دستگاه محاسباتی مسئولان) نشان میدهد که هدف اصلی عملیات روانی و اطلاعاتی دشمن نه ویران کردن زیرساخت فیزیکی، بلکه تخریب زیرساخت شناختی و اجتماعی کشور است که بسیار دشوارتر از زیرساختهای فیزیکی بازسازی میشود. ابزار این جنگ، چنان که در این بیان آمده، «تردید، یأس، ترس، بدگمانی و اختلاف» است. این پنج عنصر اتفاقاً دقیقاً همان چیزهایی هستند که در فضای جنگ رمضان ۱۴۰۵ شاهد بودیم. در هفتههای ابتدایی درگیری، پیش از آنکه خطوط اطلاعاتی رسمی شفاف شوند، این پنج عنصر بهطور همزمان در فضای عمومی جریان داشتند. چرا؟ و پاسخ به این سؤال مستقیماً به بحث نهادهای میانجی برمیگردد.
خلأ میانجی؛ ریشه آسیبپذیری
«نهادهای میانجی» به مجموعهای از ساختارها گفته میشود که فاصله بین دولت و شهروند را پر میکنند؛ احزاب، اتحادیههای صنفی، تشکلهای مدنی، رسانههای مستقل و… کارکرد اصلی این نهادها دوگانه است: از یک سو اطلاعات واقعی درباره وضعیت جامعه را به دستگاه تصمیمگیری منتقل میکنند و از سوی دیگر تصمیمات و روایتهای رسمی را به زبان قابلفهم برای شهروندان ترجمه میکنند. قتی این میانجیها ضعیف یا غایب باشند، دو آسیب موازی اتفاق میافتد. اول، دستگاه محاسباتی مسئولان از ورودیهای واقعی محروم میشود و بر اساس اطلاعات ناقص یا فیلترشده تصمیم میگیرد. دوم، شهروند در خلأ روایی رها میشود و بدیلهای اطلاعاتی که اغلب در اختیار دشمن هستند، آن خلأ را پر میکنند.
تجربه جنگ رمضان این ادعا را به شکل عینی نشان داد. در روزهای درگیری، شهروندان برای فهمیدن وضعیت به کانالهای تلگرامی خارج از کشور و منابع فارسیزبان معاند رجوع کردند، نه به دلیل بیاعتمادی ذاتی، بلکه به دلیل سرعت و جزئیات بیشتر. یعنی در یک رقابت اطلاعاتی واقعی، نهادهای رسمی کشور از رقبایی که انگیزه تخریب داشتند، عقب ماندند. این یک شکست ساختاری است، نه شکست در محتوا.
احزاب سیاسی یکی از اصلیترین نهادهای میانجی محسوب میشوند اما در ایران، فاصله عمیقی بین ظرفیت تئوریک احزاب و عملکرد واقعی آنها وجود دارد. اکثر احزاب فعال در کشور فاقد پایگاه اجتماعی مستقل هستند. در شرایط بحران، این احزاب بهجای آنکه کانال انتقال اطلاعات دوطرفه باشند، به رقیبهای یکدیگر در فضای رسانهای تبدیل میشوند و اختلاف را تشدید میکنند. به عبارت دیگر، حزبی که از طریق قدرت دولتی زندگی میکند، نمیتواند همزمان کارکرد میانجی واقعی بین دولت و جامعه را داشته باشد؛ زیرا منافعش به دولت گره خورده، نه به جامعه. در نتیجه در لحظه بحران، نه اطلاعات درست به بالا میرساند و نه روایت معتبر به پایین منتقل میکند.
دستگاه محاسباتی مسئولان؛ خطر ورودیهای آلوده
بخش دوم پیام رهبرانقلاب، خطر «ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان» است. بدیهی است که هر سیستم تصمیمگیری، کیفیتش تابعی از کیفیت ورودیهایش است. اگر اطلاعاتی که به مسئولان میرسد آلوده به ترس، بدگمانی و سوگیری منفی باشد، خروجی تصمیمات نیز ناگزیر به سمت محافظهکاری افراطی، انفعال یا عکسالعملهای نامتناسب منحرف خواهد شد. دشمن این را میداند و به همین دلیل عملیات روانی در جنگ ترکیبی همزمان دو مخاطب دارد: مردم عادی برای تخریب تابآوری، و نخبگان و مسئولان برای تخریب دقت محاسباتی. شبکههای ارتباطی آلوده میتوانند اطلاعات نادرست را به لایههای تصمیمساز تزریق کنند و مسئولی را که اطلاعاتش از کانالهای غیر معتبر آمده، به تصمیمات اشتباه سوق دهند.
نهادهای میانجی سالم میتوانند این خطر را کاهش دهند، چون اطلاعات را از بدنه واقعی جامعه جمعآوری و پالایش میکنند و در قالبی قابل اتکا در اختیار تصمیمگیران قرار میدهند. غیاب این نهادها یعنی غیاب این فیلتر پالایشی و در نتیجه آسیبپذیری مستقیم دستگاه تصمیمساز در برابر اطلاعات آلوده دشمن.
اقدامی که بدبینی میآفریند، کمک به دشمن است
شاید مهمترین بخش این بیان، جمله پایانی آن باشد: «هرگونه اقدامی که موجب بدبینی و سرخوردگی آحاد مردم شود، نوعی کمک به دشمن این کشور و مردمانش محسوب میگردد.» این جمله مسئولیت را مستقیماً متوجه بازیگران داخلی میکند و هر تصمیم، هر بیان، هر سیاست باید از این صافی عبور کند: آیا این اقدام تابآوری مردم را تقویت میکند یا تضعیف؟ آیا اعتماد عمومی را میسازد یا میفرساید؟ اگر پاسخ به سؤال دوم مثبت است، این اقدام در خدمت اهداف دشمن قرار میگیرد. این معیار برای نهادهای میانجی نیز الزامی است. حزبی که برای کسب قدرت از اختلافافکنی بهره میبرد، رسانهای که برای مخاطب از سرخوردگی عمومی تغذیه میکند، نهادی که رابطه خود را با دولت از سر رقابت تنشزا تعریف میکند، همه اینها، ناخواسته یا خواسته، بذری را که دشمن کاشته آبیاری میکنند.
نتیجهگیری
جنگ رمضان ۱۴۰۵ یک آزمون ساختاری بود. نشان داد که در غیاب نهادهای میانجی کارآمد، هم تابآوری مردم و هم دقت محاسباتی مسئولان در معرض آسیب جدی قرار میگیرند. تشخیص راهبردی مطرحشده در عید غدیر امسال نقشه راهی برای برونرفت از این آسیبپذیری ارائه میدهد: ایستادگی، روشنبینی، وحدت، اعتماد متقابل، و عدم همصدایی با دشمن اما اینها در هوا محقق نمیشوند. به ساختار نیاز دارند. ساختاری که اطلاعات واقعی را منتقل کند، اعتماد را نهادینه کند و شهروند را از انزوای شناختی خارج سازد. این ساختار همان نهادهای میانجی سالم است. سرمایهگذاری در آنها نه یک امر رفاهی، بلکه یک ضرورت امنیت ملی است.



