
محمد دلاورجور پژوهشگر علوم انسانی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
آتشبس در این مقطع نه به خودی خودی شکست و سرافکندگی است و نه فتح و پیروزی است. بلکه نوعی تعویض و اصطلاحا نقد کردن دستاوردهای میدان نظامی به دستاوردهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و… برای کشور است. از این رو آتشبس را در این شرایط نه باید یک شکست و فروپاشی برای نظام قلمداد کرد و نه یک نوید و بشارت برای فتحی بزرگ.
آتشبس در این مقطع نوعی تعویض عرصه و میدان است. همان طور که کشور در عرصه میدان نظامی برای حفظ تفوق و برتری خود از تاکتیکها و نیروهای مختلفی استفاده می کند؛ گاهی از یک تاکتیک بهره می گیرد و گاهی از تاکتیک دیگر؛ گاهی از یک نیرو بهره می گیرد و گاهی از ترکیب نیروها همچون ترکیب نیروی دریایی و هوافضا؛ امروز هم کشور با حفظ راهبرد در حال تعویض ساحت از میدانی به میدان دیگر در پی حفظ منافع خود در عرصه میدان است. از این رو نباید ترسید یا ناامید شد و دیگران را نیز ناامید کرد.
بله آنچه سبب نوعی نگرانی در توده مردم خصوصا مردم انقلابی می شود به طور عمده سه چیز است:
- صلح تحمیلی که بر نظام و خصوصا بر ولی فقیه تحمیل شده باشد.
- سابقه دیپلماسی خصوصا در دهه نود و ذیل مساله ای به نام برجام؛
- احیاء و بازسازی دشمن در مدت آتشبس برای ادامه درگیری؛
اولا باید اذعان داشت که لزوما این طور نیست ما در عرصه میدان حتما پیروز باشیم و درسایر عرصه ها حتما شکست خورده و ضعیف؛ خدای میدان ها یکی است؛ بنابراین اگر در میدان نظامی فتح و نصرت برسپاه اسلام نازل شد بواسطه صبر، ایمان به حقانیت مسیر، اخلاص و از خودگذشتگی و در نهایت اتکال محض به قدرت لایزال خدا بوده است. بنابراین در صورت استفاده از همین فرمول در عرصه دیپلماسی نیز می توان به فتح و ظفر دست یافت.
ثانیا این موضوع در جبهه مقاومت مسبوق به سابقه است. در جریان جنگ 33 روزه مقاومت لبنان که اتفاقا دست بالاتر را در جنگ خصوصا در اواخر آن داشت توانست با مذاکرات بعد از جنگ تمام خواسته های خود را به دشمن صهیونیستی خود دیکته کند.
ثالثا در اینجا هیچ صلحی از جمله صلح تحمیلی وجود ندارد بلکه صرفا آتشبس است که احتمال درگیری بعد از آن همچنان بسیار بالاست.
بر این اساس آنچه تا کنون توسط نظام مطرح شده است صرفا تعویض میدان برای کاهش خسارت ها و صدمات -خصوصا صدمات و خساراتی است که به عموم مردم از جمله زیر ساختها می باشد- است. از این رو نباید لزوما آن را صلح تحمیلی نامید. آنچه در اینجا مهم و اصطلاحا نقطه ثقل ماجراست این است که نباید دستاوردهای که میدان با تقدیم خون صدها بلکه هزاران شهید به دست آورده را خام فروشی و ارزان فروشی کرد بلکه باید آن را تبدیل به محصولاتی کرد که سالها بلکه دهه ها از آنها بهره جست از جمله امنیتی پایدار، ایجاد نظم جدید در منطقه، ایجاد توسعه سیاسی و اقتصادی برای نظام اسلامی و… کرد.
نگرانی بعدی همان طور که گذشت سابقه مذاکراتی همچون برجام است. برجام هر چند یک خسارت محض برای کشور بوده و هست اما این تجربه تلخ و تجربه بعدی آن، درسهای بسیاری را به ما آموخته است و طبیعتا نظام بعد از این همه تجربه و خصوصا این جنگ به این عقلانیت رسیده است که چگونه از دستاوردهای میدانی خود در عرصه سیاست مراقبت و محافظت بیشتری کند. این موضوع را می توان در مسئول مذاکرات در دو زمان مقایسه کرد. مسئول مذاکرات در آن زمان (دهه نود)، میدان را رقیب مذاکره می دانست و معتقد بود برای پیشرفت مذاکرات باید از میدان گذشت اما نظام امروز مذاکرات را بخشی از پازل میدان می داند.
از طرفی بنا بر آنچه که در خبرها آمده است دشمن آمریکایی-صهیونیستی ،با کلیات شروط دهگانه ایران موافقت کرده است و این موضوع در صورت صحت یعنی امتداد بخشی به میدان و تغییر تاکتیک با روشی که کمترین هزینه را برای نظام و مردم در پی داشته باشد اما بالقوه بتواند منافع کشور را تامین کند. هرچند دشمن در اینجا نیز بیکار نخواهد نشست و درصدد فشار و فریبکاری در این عرصه نیز خواهد بود. از این رو در اینجا نیز همچون میدان نظامی نباید مرعوب دشمن شد؛ بلکه باید با اتکال بر قدرت خدا و تکیه بر دستاوردهای میدانی، عرصه را بردشمن تنگ کرده و منافع کشور را تامین کرد
موضوع بسیار مهم در اینجا فهم نقش و جایگاه مردم در این شزایط حساس است. مردم باید بدانند که جنگ هنوز تمام نشده بلکه به صورت موقت از میدانی به میدان دیگر منتقل شده است و حضور آنها در خیابان همان طور که سوخت موشکها را در عرصه میدان نظامی تامین می کرد زین بعد هم حضورشان سوخت موتور محرک در عرصه دیپلماسی برای احقاق حقوق خواهد بود.
قطعا دشمن در عرصه مذاکرات و میزان امتیازدهی به طرف ایرانی، یک چشمش به خیابان ها و حمایت مردم از آنها خواهد بود. مطالبات مردم در کف خیابان نقش بسزایی در میدان دیپلماسی خواهد داشت. اگر مردم به هردلیلی میدان را خالی کنند عملا این پیام به دشمن مخابره شده است که پشت دستگاه دیپلماسی خالی است از این رو میدان دیپلماسی برای احقاق حقوق جمهوری اسلامی دچار ضعف خواهد شد و امکان نقد کردن دستاوردهای میدانی از بین خواهد رفت یا حداقل این فرآیند به شکل مطلوبی حاصل نخواهد شد. بنابراین حضور مردم برای احیای حقوق کشور لازم و ضروری است.
بنابراین نقش مردم و ادامه حضورایشان در خیابان نه تنها نباید کم رنگ شود بلکه باید با حضوری قوی نوعی پشتوانه مردمی برای احیای حقوق سلب شده ما در عرصه های سیاسی، اقتصادی و…. باشد. پس حضور مردم در خیابان ها در احیای این حقوق بسیار سرنوشت ساز و تعیین کننده است.
اما آخرین نگرانی پیرامون تکرار درگیری در میدان نظامی است؛ در اینجا مسلما باید بدترین سناریو را درنظر گرفت. این که دشمن با این آتشبس به دنبال فریبکاری، تجهیز خود در عرصه لجستیک، احیای پدافند در برابر موشکها، به روز کردن بانک اهداف و شناساییهای بیشتر، ، تنفس به بازار جهانی و در نهایت درگیری مجدد می باشد. از این رو این آتش بس یک فرصت بسیار مطلوب برای آنها خواهد بود اما از این طرف هم فرماندهان ما نیز بیکار نخواهند نشست. ایشان با ارزیابی هایی که در عرصه میدان به دست آمده و شناسایی نقاط ضعف و قوت، آنها را در جهت ادامه درگیری ساماندهی مجدد نمود. به عنوان مثال تجهیز نقاط بیشتری از کشور به پدافندهای اپتیکی- حرارتی که به لحاظ تاکتیکی، کارایی خود را اثبات نمود از طریق خرید، یا نوسازی محصولات بومی و یا تعمیر سامانه های آسیب دیده. یا به عنوان نمونه دیگر سامان بخشی جمعیت عشایر به عنوان یک لایه شناسایی و عملیاتی مهم در جریان عملیات های پدافندی به کشور؛ رصد و جمع آوری اطلاعات از دشمن، تجزیه و تحلیل عملیات های دشمن و کشف نقاط ضعف و قوت آنها از دیگر کارها و برنامه هایی است که می توان در جهت افزایش کارامدی و تاب آوری نیروهای مسلح در مواجهه با سناریوهای درگیری بعدی بهره جست.
از این رو با توجه به تجربه تاریخی ما در عرصه دیپلماسی و همچنین جنگ 12 روزه باید با این رویداد هم با احتیاط برخورد کرد. بنابراین نسبت به این آتش بس نه باید گریست و آن را نشانه ذلت و شکست معرفی کرد و نه باید آن را فتح الفتوح دانست که در تاریخ بیهمتاست. باید منتظر ماند که آیا تغییر تاکتیک جواب می دهد یا خیر؟



