
اسماعیل شمس آبادی پژوهشگر حوزه نظام اداری در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
جنگ، با تمام ویرانیها و تلخیهایش، همواره آینهای تمامنما از عیار واقعی یک ملت است. در طول تاریخ، ارتشها و نیروهای نظامی تنها لبه شمشیر دفاع بودهاند، اما قبضه این شمشیر و بازویی که آن را به حرکت درمیآورد، همواره «مردم» بودهاند. هیچ کشوری در برابر هجوم بیگانگان تاب نیاورده است، مگر آنکه قلبهای مردمانش برای دفاع از آن خاک تپیده باشد. بررسی نقش مردم در جنگهای گذشته و تبیین رسالت آنها در جنگهای پیچیده آینده، کلید درک بقای یک ملت است.
ریشههای تاریخی: مردمان ایران، حافظان ابدی مرزها و هویت وطن : برای درک نقش مردم در دفاع، باید نگاهی به تاریخ پرفراز و نشیب ایران بیندازیم. ایران به دلیل موقعیت خاص جغرافیاییاش (چهارراه حوادث جهان)، همواره در معرض تاخت و تاز امپراتوریها و اقوام گوناگون بوده است. از هجوم اسکندر مقدونی تا یورش ویرانگر مغولها و بعدها تهاجمات بیگانگان در جنگهای جهانی اول و دوم، این سرزمین زخمهای بسیاری برداشته است. اما چه چیزی باعث شد نام «ایران» از نقشه جهان پاک نشود؟ پاسخ را می تواند در واژه ای به نام «مردم» جستجو کرد. مقاومت مردم ایران تنها در شمشیر زدن خلاصه نمیشد. وقتی ارکان نظامی ایران در هم میشکست، این فرهنگ، زبان و انسجام اجتماعی مردم بود که فاتحان را در خود هضم میکرد. در تاریخ معاصر نیز، از قیامهای مردمی در برابر استعمارگران (مانند قیام رئیسعلی دلواری در جنوب یا میرزا کوچک خان در شمال و رشادت های بی بی مریم بختیاری ) تا حضور یکپارچه در دفاع از تمامیت ارضی، این مردم کوچه و بازار بودهاند که با دست خالی اما با ارادهای پولادین، سد راه متجاوزان شدهاند. تاریخ ایران ثابت کرده است که مردم این جغرافیای کهن، هرگز تماشاچی نبودهاند، بلکه همواره بازیگران اصلی صحنه دفاع ملی بودهاند.
به وضوح می توان دید که در اندیشه و منظومه فکری رهبر شهید انقلاب اسلامی (آیتالله خامنهای)، «مردم» نه یک کلمه تشریفاتی و نه ابزاری برای رسیدن به قدرت، بلکه موتور محرک تاریخ و صاحبان اصلی انقلاب و کشور هستند. از نگاه ایشان، هیچ تحول بنیادین و هیچ مقاومت تاریخسازی در ایران شکل نگرفته است، مگر آنکه اراده، ایمان و حضور مردم در مرکز آن قرار داشته باشد.
تبلور حضور مردم در میدان جنگ 8 ساله : در برجستهترین تجربه جنگی تاریخ معاصر ایران (دفاع هشت ساله در برابر تهاجم خارجی)، مفهوم «دفاع مردمی» به کاملترین شکل خود به نمایش درآمد. در نگاه رهبر شهید انقلاب امام خامنه ای ، بزرگترین هنر امام خمینی (ره) در آغاز جنگ، این بود که دفاع از کشور را به نیروهای مسلح (ارتش و سپاه) محدود نکردند. ایشان معتقدند اگر جنگ تنها در انحصار نیروهای نظامی میماند، با توجه به حمایتهای همهجانبه جهانی از رژیم بعث و کمبود شدید تجهیزات در ایرانِ تازهانقلابکرده، شکست قطعی بود ورود اقیانوس بیکران مردم در قالب بسیج، معادله جنگ را تغییر داد. دانشآموز، دانشجو، کشاورز، کارگر، معلم و روحانی، با رها کردن زندگی روزمره خود، راهی جبههها شدند. این حضور داوطلبانه، جنگ را از یک تقابل نظامی، به یک دفاع ملی و اعتقادی ارتقا داد.
نقش مردم در این دوران را میتوان در دو جبهه اصلی تبیین کرد:
۱. خط مقدم (حضور داوطلبانه و فیزیکی):جنگ تحمیلی نشان داد که ارتش کلاسیک به تنهایی برای مقابله با یک تهاجم همهجانبه کافی نیست. حضور داوطلبانه اقشار مختلف مردم از دانشآموز و دانشجو گرفته تا کشاورز، کارگر، معلم و پزشک معادلات نظامی را تغییر داد. آنها با تکیه بر ایمان و عرق ملی، کمبود تجهیزات را با نوآوری و شجاعت جبران کردند.
۲. پشت جبهه (پشتیبانی و تابآوری ملی): نقش مردم در شهرها و روستاها کمتر از خط مقدم نبود. زنانی که در مساجد و خانهها لباس میدوختند، غذا آماده میکردند و به پرستاری از مجروحان میپرداختند، شریانهای حیاتی دفاع را زنده نگه داشتند. از سوی دیگر، تابآوری مردم در برابر بمباران شهرها و مقاومت روانی آنها، مانع از فروپاشی اجتماعی شد. دشمنی که قصد داشت با فشار بر غیرنظامیان، کشور را به تسلیم وادارد، در برابر سد محکم «صبر مردمی» شکست خورد.
آیتالله خامنهای همواره بر نابرابری مطلق تسلیحاتی در جنگ هشتساله تأکید داشتند. از دیدگاه ایشان، دشمن تا دندان به پیشرفتهترین هواپیماها، تانکها و سلاحهای شیمیایی مجهز بود، اما آنچه ماشین جنگی صدام را متوقف کرد، سلاح نبود، بلکه «اراده و ایمان مردم» بود.
ایشان معتقد بودند مردم ایران در این جنگ ثابت کردند که وقتی یک ملت با انگیزه الهی و تکیه بر باورهای درونی خود به میدان میآید، هیچ قدرت مادی و هیچ ائتلاف نظامی جهانی قادر به درهمشکستن مقاومت آنها نیست. این حضور، فرمولهای کلاسیک نظامی دنیا را باطل کرد.
تغییر در ماهیت جنگها :
امروزه، مفهوم جنگ از شلیک گلوله و جابجایی تانکها فراتر رفته است. دشمنان دریافتهاند که غلبه نظامی بر ملتی که ریشه در خاک دارد و شهادتطلب است، اگر نگوییم غیرممکن، بسیار پرهزینه است. بنابراین، جنگهای تحمیلیِ جدید تغییر شکل داده و به صورت «جنگهای ترکیبی» بروز یافتهاند. در این جنگهای نوین، نقش مردم نه تنها کاهش نیافته، بلکه به مراتب حیاتیتر، پیچیدهتر و تعیینکنندهتر شده است.
مژده بعثت مردم برای تمام کردن کار
پس از گذشت ۳۶ سال، سرزمین پهناور ایران بار دیگر و این بار دو مرتبه به فاصله تنها هشت ماه آماج کینهتوزی و هجوم مشترک آمریکا و اسرائیل قرار گرفت. بیستوسوم خردادماه، نقطه آغاز نبردی ۱۲ روزه بود؛ روزی که رژیم صهیونیستی با به شهادت رساندن فرماندهان عالیرتبه ایرانی، رسماً در ناقوس جنگ دمید.
کشور در بهت و شوک فرو رفت. مردم ایران پس از سالها آرامش نسبی، ناگهان خود را در بطن جنگی یافتند که اگرچه زمزمههای وقوع آن از مدتها قبل در گوش زمان میپیچید، اما هجومش غافلگیرکننده بود. حالا، واقعیتِ سختِ دفاع از مرزها علاوه بر نسل های قبل تر به شانههای نسلهای جدید جوانان و نوجوانان دهههای ۷۰، ۸۰ و ۹۰ هم رسیده است تا عیار خود را در میدان بسنجند؛ روزی محتوم که شاید بسیاری در پسِ ذهن خود منتظر فرارسیدن آن بودند، سرانجام از راه رسید.
قرار بود در این کارزار نابرابر، تنها نیروهای نظامی ایران سینه به سینه ارتشهای تروریستی آمریکا و اسرائیل بایستند؛ اما آن کارت برندهای که معادلات را بر هم زد، خروش همدلی و اتحاد مردم بود. در آن ۱۲ روز پرالتهاب، ملت ایران تابلویی خیرهکننده از همبستگی را به تصویر کشید.
پویشهای خودجوش مردمی با عطر تند وطندوستی، همچون سیلی خروشان، تمام خطکشیهای کاذب سیاسی و اجتماعی را شست و با خود برد. ناگهان دیدیم آنها که تا دیروز در اندیشه و گرایش فرسنگها با هم فاصله داشتند، شانه به شانه هم ایستادهاند: فعالان اجتماعی، طیفهای رنگارنگ مذهبی، احزاب رقیب سیاسی از اصلاحطلب تا اصولگرا و عدالتخواه، و حتی نسلهای جدید (Z و آلفا) که میدانداری را با سلاح رسانه و کنشگری دیجیتال به دست گرفتند. این اتحاد معجزهگون ثابت کرد که در بزنگاههای خطر، ظرفیتی عظیم در بطن این جامعه نهفته است؛ ظرفیتی که تمام گسلها را میپوشاند و از یک ملت متکثر، دژی نفوذناپذیر میسازد.
در پی حوادث تلخ دیماه 1404 و توطئههایی که بیگانگان برای ایجاد شکاف در صفوف ملت تدارک دیده بودند، بار دیگر ائتلاف شوم آمریکا و اسرائیل با خیالی خام، تجاوزی همهجانبه را در 10 اسفند 1404 به خاک ایران آغاز کرد. آنها در همان روز نخست، با ضربهای ناجوانمردانه، رهبر انقلاب اسلامی و فرماندهان عالیرتبه را به شهادت رساندند تا به زعم خود، قلب تپنده فرماندهی را از کار بیندازند. فاجعه به همینجا ختم نشد؛ بمباران وحشیانه مدرسه «شجره طیبه» در میناب و پرپر شدن 158 کودک بیگناه و معلمانشان در خون، چهره زشت و بیرحم این تجاوز را نمایانتر کرد.
خیال خام دشمن این بود که با انداختن ستونهای خیمه نظام، کشور در گرداب آشوب فرو میرود و مزدوران داخلی با پشتیبانی آتشبار زمینی، هوایی و دریایی اجنبی، کار را تمام خواهند کرد. اما آنها یک حقیقت بزرگ را در معادلات خود نادیده گرفته بودند: عظمت اراده یک ملت. برخلاف تمام پیشبینیهای اتاقهای جنگِ واشنگتن و تلآویو، این مردم غیور ایران بودند که از میان غبار این داغ سنگین، همچون کوهی استوار قد برافراشتند.
کمی قبل تر رهبر شهید انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای در 28 بهمن 1404 فرمودند: ملّت ایران درسهای اسلامی و شیعیِ خودش را خوب بلد است؛ میداند که چه کار کند. امام حسین (علیه السّلام) فرمود: مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید؛ کسی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمیکند. ملّت ایران در واقع میگویند: ملّتی مثل ما، با این فرهنگ، با این سابقه، با این معارف عالی، با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز در آمریکا بر سر کارند، بیعت نخواهد کرد.
همچنین رهبر شهید در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ فرموند: به توفیق الهی اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابلهی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.
آری مردم مبعوث شدند برای اتمام کار .
در واکنش به این تهاجم، جامعه ایرانی در یک خیزش ملی برای یکسره کردن این کارزار و همچنین عدم دخالت مزدوران داخلی و سو استفاده از وضعیت جنگی به پا خاست. در پی ترور رهبر انقلاب، شهروندان با هدف خونخواهی، سوگواری و دفاع از تمامیت ارضی، خیابانهای سراسر کشور را به تسخیر خود درآوردند؛ حضوری چنان خیرهکننده که به حیرت رسانههای بینالمللی تحلیلگران و خبرگزاریهای معتبر جهان را برانگیخت.
در یک دوره گذار حساسِ تقریباً یکهفتهای که مجلس خبرگان رهبری طبق اصل 109 قانون اساسی در حال بررسی و رایزنی برای انتخاب سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران بود، خلأ مقطعی در رأس هرم قدرت، با همافزایی بینظیر مردمِ حاضر در میدان و مدیریت یکپارچه مقامات دولتی و فرماندهان نظامی جبران شد. در همین مقطع، نیروهای مسلح با اتکا به پشتوانه عظیم مردمی و باورهای اعتقادی، در همان گام نخست ضربه متقابل و مهلکی بر پیکره ماشین جنگی دشمن وارد کردند. در نهایت، با تحقق راهبرد پیشبینیشده توسط رهبر فقید انقلاب، سطح تنشها از یک درگیری محدود فراتر رفت و شعلههای این نبرد به یک جنگ تمامعیار منطقهای تسری یافت.
پس از این مقطع گذار حساس، مجلس خبرگان رهبری با معرفی سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران، به التهابات پایان داد. جامعه ایران بار دیگر با حضور یکپارچه خود، با حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای، فرزند برومند رهبر شهید، تجدید میثاق کرد و عهدنامهای استوار برای ادامه مسیر مقاومت به امضا رساند.
نقطه ثقل این رویداد، پیام نخستینِ رهبر جدید انقلاب بود که صراحتاً بر دکترین «مردمپایه» در نظام جمهوری اسلامی تأکید داشت. ایشان با اشاره به هنر بیبدیل امامین انقلاب در پیوند دادن مردم به عرصههای گوناگون و ارتقای سطح بصیرت عمومی، فرمودند: «اثر واضح این تکیه بر مردم، در روزهایی که کشور بدون رهبر و فرمانده کل قوا بود، نمایان شد… این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید.» ایشان فقدان رهبر شهید را با «حضور عمارگونه ملت» جبرانشده دانستند و هشدار دادند که بدون این پشتوانه مردمی، کارایی نهادهای حاکمیتی مختل خواهد شد.
تأکید بر استمرار وحدت ملی و حفظ حضور میدانی در ابعاد چندگانه (اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و امنیتی)، ترجیعبند این پیام تاریخی بود. در تحلیل نهایی، بازخوانی این پیام، یادآور همان اصل بنیادین حکمرانی علوی در عهدنامه مالک اشتر است: در هندسه قدرت جمهوری اسلامی، «مردم» صرفاً پیرو یا پشتیبان نیستند، بلکه مؤلفه اصلی اقتدار و موتور پیشران امنیت و پیشرفت ملی محسوب میشوند.
نتیجه گیری: ایران، نام دیگرِ مردمانِ آن است. پیام اصلی این یادداشت در یک حقیقت روشن خلاصه میشود؛ هیچ طوفانی، خواه هجوم بیگانگان در گذشته و خواه جنگهای ترکیبی و شناختیِ امروز، یارای درهمشکستنِ کشوری را ندارد که قلب مردمانش برای آن میتپد. گذار از سختترین گردنههای تاریخی و تابآوری در برابر شوکهای بزرگ، تنها با اعجازِ «حضور مردم» ممکن میشود. در نهایت، این قلمرو پهناور تنها با اتکا به دستهای گرهخوردهی مردمانش ایستاده است؛ مردانی و زنانی که نه سیاهیلشکرِ بزمها، که قهرمانانِ بیبدیلِ رزمها و صاحبانِ اصلی این آب و خاک هستند.



