
امیرمحمد اصفهانی پژوهشگر حوزه مدرسه الگو در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
تجاوز آمریکایی-صهیونیستی به ایران سبب ایجاد تردید در صداقت و صلحمحوری نسخه غربی توسعه و شکست آنها موجب تردید در توانمندی و رهنمایی آن به سمت قلههای موفقیت وعده داده شده در الگوی توسعه غربی برای ایرانیان شد. از طرفی غیرقانونی بودن این تجاوز نافی ادعاهای صلحطلبانه سردمداران این نوع توسعه شده و از طرف دیگر شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی در حوزه نظامی از کشوری که ۴۷ سال تحت شدیدترین رژیمهای تحریمی قرار داشته است افسانههای هالیوودی قدرت نطامی آنها را نیز باطل کرده است.
این تردیدها مطلع تغییرات مهمی در راهبردهای داخلی و بینالمللی کشورها شده و خواهد شد. تغییر دکترین کشورهای اروپایی و همچنین کانادا بهعنوان نزدیکترین شرکای بینالمللی آمریکا نسبت به آن، طلیعه مهمی از شروع دومینووار این تغییرات تاریخساز است. پایان این دومینو همراه با رقم خوردن پیچ تاریخی مورد اشاره رهبر شهید انقلاب خواهد بود.
در اینجا، نکته مهم برای مسئولان و سیاستگذاران فرهنگی-آموزشی کشور ما استفاده از پنجره فرصت تردید نسبت به غرب و فناوریها و محصولات منبعث از و منتسب به آن، برای ایجاد تغییر در ساختارهای غربیِ کهنه و ریشهدار فرهنگی-آموزشی در نظام حکمرانی جمهوری اسلامی است. جاییکه یافتن رد پای نفوذ غرب و مدلهای توسعه ناشی از آن، سخت و ایجاد تغییر در آن به مراتب سختتر است؛ از اینرو این پنجرههای فرصت بسیار ارزشمند هستند.
ورود آموزش مدرن برگرفته از الگوهای توسعه غربی به ایران با اجرای اصل ۴ ترومن در جریان جنگ سرد ایالت متحده با شوروی در قالب انقلاب سفید صورت گرفت؛ جاییکه پهلوی دوم بهغایت تلاش کرد با اجرای جدی این سیاستها پلکان مدرن شدن را بهسرعت طی کند.
این الگوی وارداتی که با حضور مستقیم مستشاران آمریکایی در ایران به ارمغان آورده شده بود همچنان بر نظام آموزشوپرورش ما سیطره دارد؛ چهآنکه وارداتی و غیربومی بودن آن بارها مورد انتقاد رهبر شهید انقلاب قرار گرفته است.
ایشان علاوه بر تاکید بر مسلم بودن اینکه آموزشوپرورش کنونی ما ساخته و پرداخته فکر ما نیست بر این نکته تاکید داشتند که: “آن کسانیکه الگوی آموزشوپرورش سنتی و قدیمی ما بودند، آنها به همان شکلها و قالبهای آن روز بسنده نکردند؛ مرتبا تحولات به وجود آوردند و خودشان را پیش بردند؛ اما این مقلدانِ [داخلی] آن تحولات را دیگر نفهمیدند و همان شکل سنتی را نگه داشتند!”
این الگوی وارداتی دارای مولفههایی است که اصلیترین آنها شامل این موارد است:
۱. فردگرایی تربیتی (Educational Individualism)
تأکید بر استقلال، خودتحققبخشی و انتخاب بر اساس منافع انسان غربی. ریشهها در لیبرالیسم (دیویی، میل).
۲. توسعهگرایی ابزاری (Instrumental Developmentalism)
آموزش بهعنوان ابزار رشد اقتصادی و سرمایه انسانی. به محاق رفتن وجه پرورشی. ریشهها در اقتصاد نئوکلاسیک (بکر، شولتز).
۳. استانداردسازی و شیءانگاری (Standardization, Objectification)
تبدیل یادگیرنده به ابژه قابل مدیریت در ساختارهای خطتولیدی (مانند مدرسه صنعتی). ریشهها در پوزیتیویسم و نظام تربیت فوردی. نقد آن در آثار فریره، ایلیچ، اپل.
۴. ساخت شهروند جهانی تراز (Top-Tier Global Citizen)
آموزش به مثابه بستر تربیت انسان چندفرهنگی، لابهشرط نسبت به دین. ریشه در رویکردهای توسعهای مانند توسعه پایدار و جهانی شدن. مدافع اصلی: سازمانهای جهانی با محوریت یونسکو
در یادداشتهای بعدی به هر یک از این موارد با تفصیل بیشتری خواهیم پرداخت تا گلوگاههای اصلی خروج از الگوی غربی آموزشوپرورش مشخص شود.



