
محمدصابر اسدی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
این روزها و شبها که مثلاً در زمانه سکوت صحنه نبرد و مترصد تحقق شروط مندرج در تفاهم اولیه توسط مسئولین، در سیاست خارجی هستیم، در سیاست داخلی نیز، تلاشهای فزایندهای را برای بازگرداندن نظام به ریلهای مشخص قبلی شاهدیم و در این میان یکی از مهمترین ارکان پیروزی ملت، یعنی حضور حماسی آنها در خیابان، موضوع بحث تصمیمگیران گشته است. تاجایی که گزارشهایی در جهت اثبات این گزاره نوشته میشود که استمرار تجمعات شبانه اهرمی برای ایجاد هزینه و مانعی جدی در برابر اتخاذ تصمیمات راهبردی هستند. در این یادداشت سعی میکنیم با بررسی انتقادی این دیدگاه، راهبرد صحیح به موضوع تجمعات شبانه مردم مبعوث را توضیح دهیم.
تجمعات مردم سرمایهخدادای است نه هزینهسازی جریان سیاسی خاص
یک خطای شناختی این است که، حضور مردم را یک اهرم هزینه زا برای نظام تعبیر میکنند، در حالی که تحلیل میدانی نشان میدهد این حضور، محصول حس عاملیت، تکلیف ملی، و اعتماد به اثربخشی جمعی است و تعطیل کردن آن، نه تنها هزینه را کاهش نمیدهد، بلکه سرمایه اجتماعی انباشته شده را یکباره به ناامیدی وفاداراترین عناصر این نظام تبدیل میکند. تجربه نشان داده که موجهای نارضایتی خاموش، دقیقاً زمانی طغیان میکنند که کانالهای مشارکت مشروع و حمایتگرانه بسته شود. همچنین جمهوری اسلامی، برخلاف نظام های اقتدارگرای سکولار، مشروعیت خود را صرفاً از نهادهای بالادستی نمیگیرد، بلکه در چارچوب نظریه مردمسالاری دینی، حضور مردم نه یک ابزار تاکتیکی، که جوهرهی تحقق نظام اسلامی است و فارغ از تأکیدات امامین انقلاب و رهبری معظم نسبت به اهمیت حضور مردم، فرصت پیشآمده برای تحقق عینی و درست اصول مندرج در قانون اساسی (اصول ۶ و ۲۷) مبنی بر مشارکت عمومی و حق تجمعات مسالمت آمیز نباید به این راحتی به تنظمیات ماقبل از بعثت مردم بازگردد. تعبیر جریان سیاسی خاص از حضور مردم به عنوان هزینه و اهرم فشار، در واقع تلاشی برای تقلیل ماهیت نظام مردمپایه به یک دستگاه فاقد نیاز به حضورالحاضر است؛ رویکردی که با روح انقلاب و بیانات مکرر امامین انقلاب و رهبری معظم که تحقق آرمانها را به بعثت مردم و حضور در خیابان گره زدند، در تناقض کامل قرار دارد.
شعار بازگشت به زندگی عادی در بحران، یک توهم راهبردی است
در شرایط جنگی تمام عیار، زیست روزمره عادی نه ممکن است و نه مطلوب. آنچه نظام را تاب آور میکند، تبدیل بحران به فرصت تحول حکمرانی است؛ همانگونه که در دفاع مقدس، حضور مردمی در قالب جهاد سازندگی و پشتیبانی مردمی، نه مانع اداره امور و حتی دیپلماسی، که پشتوانه صورتهای مختلف اعمال اقتدار و حتی قدرت چانه زنی نظام بوده است. فرود آرام تجمعات، در حقیقت فرود آرام روحیه جمعی است و دشمن دقیقاً روی همین نقطه حساب باز کرده است. دعوت به «بازگشت به زیست روزمره» در بحران، دقیقاً مصداقی از غفلت از فریضه اقامه شدهی امر به معروف و نهی از منکر و عمومی کردن جهاد تبیین است، چرا که جامعه پویا و خودآگاه، به جای مصرفکننده امنیت، تولیدکننده قدرت شده است. تعطیلی این پویایی به بهانه واهی بهداشت روانی، در واقع محقق کردن نقشه دشمن برای جدا کردن مردم از حاکمیت و القای یأس است. تغییر وضعیت، نیازمند حضور آگاهانه و مستمر مردم است، نه فرود آرام در باتلاق بیتفاوتی.
تجمعات، محدودکننده ابتکار عمل نیست؛ بلکه مشروعیت دهنده آن است
اتخاذ تصمیمات استراتژیک در نظام مردمسالار، وقتی در انزوا و بدون پشتوانه خیابانی گرفته شود، استقلال عمل حاکمیت را تضمین نمیکند بلکه آن را شکننده و بیپشتوانه میسازد. تجمعات شبانه، اگر در چارچوب پاسخگویی و اثربخشی هدایت شوند، به جای ایجاد انسداد، امکان مانور دیپلماتیک را با نشان دادن اجماع داخلی، افزایش میدهند. در واقع ضعف دیپلماسی، نه از حضور مردم، که از نبود بازخورد صادقانه میان خیابان و تصمیمگیران ناشی میشود. درحالی که سیاست خارجی جمهوری اسلامی همواره بر سه اصل عزت، حکمت و مصلحت استوار بوده است و رکن عزت به معنای تکیه بر قدرت داخلی و پشتوانه مردمی است که به دیپلمات، اهرم چانه زنی میبخشد. اگر تجمعات شبانه به درستی هدایت شوند، نه تنها دیپلماسی را محدود نمیکنند، بلکه عملیات روانی بازدارنده علیه دشمن هستند. دشمن وقتی ببیند جامعه ایران باوجود مشکلات، همچنان در خیابانها حضور حماسی دارد، میداند که تهدید و تحریم کارساز نیست. بنابراین، محدود کردن خیابان، استقلال عمل حاکمیت را افزایش نمیدهد، بلکه میدان نبرد روایی را به نفع دشمن خالی میکند.
سیاست نظام باید استمرار حضور را نهادینه کند، نه تعطیل
حضور مردم را میتوان از یک مناسک هیجانی کنترل ناپذیر به یک ساختار مشارکتی پایدار تبدیل کرد. این همان «ولایت متقابل» است که در آن، مردم تماشاگر نیستند، بلکه شریک تصمیمسازی و اجرا هستند. تعطیلی این فرایند، تنها به بازتولید همان شکافهایی دامن میزند که نظام را در بلندمدت با بحرانهای انباشته روبهرو خواهد کرد. نقد اصلی به رویکرد تعطیل کننده این است که آنان، هیجان را آسیبی ذاتی میدانند، در حالی که در اندیشه اسلامی، هیجان همراه با بصیرت، موتور حرکت جمعی برای احقاق حق است. آنچه به عنوان راهکار میتوان ارائه داد این است که با تشکیل قرارگاههای محلی و ستاد ملی مشارکت و تضمین پاسخگویی مسئولین، دایره ایفای نقش مردم را گسترده تر کنیم تا صرفاً نیروی این هیجان در برخی مسائل فوق پیچیده و حساس کشور متمرکز نشود. اینکه چگونه حضور خودجوش را به یک نهاد مردمی کارآمد تبدیل کنیم، بدون آنکه آن را سرکوب کنیم یعنی همان «ولایت متقابل» نیازمند سازوکارهای عمیقی است که در آن، حاکمیت به جای دیدن مردم در جایگاه عوام محتاج به کنترل، آنان را در جایگاه جریان خلیفةاللهی و عماد دین ببیند که مسئولیت سرنوشت خویش را بر دوش دارند.
تهدید اصلی؛ نه عدم کنترل خیابان، بلکه فرسایش امید است
به نظر میرسد که بزرگترین تهدید برای این استمرارحضور مبعوثانه مردم، فرسایش تدریجی امید است. نگاه تعطیلکننده، اگرچه با ادبیات صیانت از سرمایه های سیاسی تزیین شده، در عمل، بزرگترین ضربه را به سرمایه اجتماعی نظام میزند. مردم حاضر در خیابان، همان مردمی هستند که اگر پاسخ به موقع و صادقانه دریافت کنند، به شبکه های محلی مقاومت تبدیل میشوند. اما اگر با عدم پاسخگویی و سپس با ممنوعیت، مواجه شوند، به قشر خاموش معترض بدل خواهند شد که هزینه آن، نه در یک شب، یا در انتخابات آینده، بلکه در بزنگاههای تاریخی بعدی، گریبانگیر نظام خواهد شد.
چه راهبردی درست است؟
نهادینهسازی حضور مردم در ساختارهای جنگی و بحرانی، عین تحقق وعده الهی «وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ آمَنوا منکُم وَ عَملُوا الصّالحات لَیَستَخلفَنَّهُم فی الأَرض…» (نور: ۵۵) است؛ یعنی استخلاف و پیروزی نهایی، در گرو ایمان فعال و عمل صالح جمعی است، نه در حذف میدان از صحنه معادلات. بنابراین، تعطیلکنندگان این تجمعات، نه متولی صیانت از نظام، که ناآگاهانه در حال تخریب مهمترین رکن آن یعنی مشارکت مردمی آگاهانه هستند. راه درست، استمرار، سازماندهی و پاسخگویی است؛ چراکه «ما»ی متحد خیابانی، امنترین سنگر ایران اسلامی در برابر طوفان هاست.



