
مهدی وفائی نژاد پژوهشگر حوزه امنیت عمومی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
کشور عزیزمان ایران اکنون در جنگی است که دشمنان آن را برای خود «جنگی وجودی» تعریف کردهاند. جنگی که برخی آن را به تقابل حاکمیت جمهوری اسلامی با اسرائیل و آمریکا تقلیل میدهند؛ اما اگر درکی تاریخی از مقوله داشته باشیم، خواهیم دریافت که این جنگ، نه جنگی صرفاً بر سر حاکمیت، بلکه جدال میان «مفهومی به نام ایران» که مشی استقلال را برگزیده است و «پارادایمی به نام امپریالیسم» است.
مفهوم امپریالیسمی که در دو جنگ جهانی کشور را اشغال کرده، میلیونها هموطنمان را به کام مرگ فرستاده و شاه مملکت را با حقارت به جزیرهای تبعید کرد و در کوچکترین تصمیمات سیاسی، اقتصادی و احتماعی کشورمان دخالت میکرد. اما پس از انقلاب ۵۷ اوضاع دگرگون گشت؛ شعار اصلی انقلاب ما «استقلال» بود؛ فریادی فروخفته از ملتی که از نقض استقلال و تجاوز به ستوه آمده بود. از اینرو، میخواهیم مقوله هستهای ایران را در چهارچوب استقلال و ضرورت بازدارندگی هستهای در جدال با امپریالیسم واکاوی کنیم.
جان مرشایمر بنیان گذار رئالیسم تهاجمی واحد پول روابط بین الملل را قدرت میداند به شکلی که کشور های باید با افزایش قدرت نظامی به سطحی از بازدارندگی برسند که در منطق هزینه_فایده، هزینه تجاوز به خاک خودرا آن چنان برای کشور متجاوز بالا ببرند که از این کارصرف نظر کند به شکلی که کنت والتز عنوان میکند کشور ها بیشینه ساز امنیت هستند. باید توجه داشت که در نظم آنارشیک بینالمللی هیچ مرجع مرکزی برای تضمین امنیت وجود ندارد و دولت ها به مثابه یک state دارای فهم به دنبال مقداری از امنیت هستند که بقای خود را تضمین کنند و در چهارچوب رئالیسم تدافعی مسئله کلیدی مقوله امنیت میباشد به نوعی که در این گستره دولت ها به دنبال سطح بهینه ای از قدرت هستند که امنیتشان را تثبیت نمایند و در این پارادایم، بازدارندگی جایگاهی محوری میباید، به نوعی در شرایطی که نیت ها نامشهود و قدرت های قابل اندازه گیری هستند دولت ها نیازمند تحمیل هزینه به مهاجمان بالقوه میباشند به شکلی که بازدارندگی هسته ای یعنی کشور دارای بمب اتم در تجربه تاریخی نقش تثبیت کننده و ضامن امنیت برای دولت ها ایفا کرده است؛ از این رو آن چنان که مسئله هستهای ایران را نمیتوان در زنجیرهای از رویدادهای کوتاهمدت یا پارامترهای صرفاً فنی فهم کرد. به شکلی که این مسئله پیوندی عمیق و ناگسستنی با مفهوم استقلال در تاریخ معاصر ایران دارد و هرگونه تحلیلِ تقلیلگرایانه که آن را به درصد غنیسازی یا تعداد سانتریفیوژها محدود کند، از درک ماهیت واقعی آن ناتوان است. اگر فهمی تاریخی از ایران داشته باشیم، درمییابیم که کنشهای سیاسی ایرانیان در ادوار مختلف، همواره وجهی استقلالطلبانه داشته است. این استقلالطلبی نه صرفاً یک گفتمان سیاسی، که واکنشی ناخودآگاه و ساختاری به تجربه مکرر نقض حاکمیت ملی بوده است. از شکستهای دوره قاجار و قراردادهای تحمیلی روسیه تزاری و انگلیس تا کودتای امپریالیستی ۲۸ مرداد و جنگ تحمیلی هشت ساله، ایران همواره در معرض تهدیدات وجودی قرار داشته که زخم های عمیقی بر پیکره کشور برجای گذاشته است و این تجربه تلخ، حافظه تاریخی ملت را نسبت به اهمیت قدرت بازدارندگی حساس کرده است. محمد رضا پهلوی زمانی که در دهه ۱۳۳۰ برنامه هستهای ایران را کلید زد، به خوبی دریافته بود که بدون داشتن قدرت بازدارندگی، نمیتوان گفتمانی مستقل و منفک از امپریالیسم داشت. او دریافته بود که اراده سیاسی بدون پشتوانه قدرت سخت نظامی که بازدارندگی برای کشور ایجاد کند ممکن نیست، در برابر ساختارهای قدرت بینالمللی مقاومت کرد.
از این رو پس از انقلاب اسلامی و با مرکزیت شعار استقلال به معنای تقابل با سلطه گری بر کشور، این منطق با شدت بیشتری تداوم یافت. شروع مجدد برنامه هستهای ایران پس از انقلاب، در بستر تجربه جنگ هشتساله و کارشکنیهای قدرتهای بزرگ صورت گرفت و تنها در چنین چهارچوبی قابل درک است. جنگ تحمیلی به ایرانیان آموخت که در نبود بازدارندگی مؤثر، دشمن تا چه حد میتواند پیشروی و به خاک کشور تجاوز کند. حمایت قدرتهای بزرگ از عراق، تحریم تسلیحاتی، و بمباران شیمیایی مناطق مسکونی، این واقعیت را به تصمیمگیرندگان ایرانی القا کرد که در نظام بینالملل آنارشیک، امنیت کالایی وارداتی نیست. از این رو استارت برنامه هستهای و موشکی ایران و پیشرفتهای بعدی آن، با هزینههای گزافی که برایش پرداخت شده، صرفاً در چارچوب غنیسازی زیر یک درصد یا مصارف پزشکی قابل درک نیست.
مسیری که طی شد تا جایی که ایران اکنون در زمره معدود کشورهای دارای توانایی غنیسازی در سطح ساخت سلاح هسته ای قرار گرفته، نشان میدهد که ایران به عنوان یک دولت، بر اساس فهمی تاریخی از موقعیت خود در منطقه و جهان، دریافته است که اگر بخواهد استقلالش را در خاورمیانه پرتنش حفظ کند، باید از سطحی از بازدارندگی برخوردار باشد که هر لحظه در معرض تهدید جنگ قرار نگیرد.
این نکته را باید مد نظر داشت که اگر قصد حفظ استقلال داریم، همواره مورد تهدید کشورهای امپریالیستی قرار خواهیم گرفت زیرا ایجاب میکند که برای پیش برد اهداف سیاسی خود به ما نیاز داشته باشند و همواره نحوه برخورد ما با آن ها از موضع ضعف باشد نه احترام متقابل. همانطور که لنین در کتاب خود امپریالیسم را بالاترین مرحله سرمایهداری مینامد، کشوری که منافعش فراتر از مرزهای ملی تعریف میشود، نمیتواند کشوری با اهمیت ژئوپلیتیک ایران را نادیده بگیرد. ایران با منابع عظیم و موقعیت استراتژیک خود، ذاتاً در کانون توجه قدرتهای بزرگ قرار دارد و این موقعیت، همواره کشور را در معرض تنش قرار میدهد. در چنین وضعیتی، نداشتن بازدارندگی مناسب نمیتواند تهدید را از سر کشور دور سازد. از این منظر، بمب اتم برای ایران نه یک ابزار قدرتنمایی یا توسعهطلبی، که وسیلهای برای بقا و حفظ امنیت ملی است.
این سلاح، در منطق راهبردی، کارکردی دفاعی دارد و هدفش بازداشتن دشمن از تجاوز به خاک ایران است، نه آغازگری جنگ.
من باب بیشینهساختن امنیت و افزایش سطح بازدارندگی، نمونه بارز مقوله میان هند و پاکستان است. درگیریهای میان دو کشور که یکدیگر را نجس و دشمن خونی مینامند، از نخستین درگیریهای میان دو کشور در کشمیر سال ۱۹۴۷ تا جدایی بنگلادش و سپس نخستین آزمایش اتمی هندوستان در سال ۱۹۷۴ در عملیات پوکران ۱، همواره منجر به کشتهشدن هزاران انسان بیگناه میشد. اما پس از آزمایش اتمی پاکستان در سال ۱۹۹۸ و آزمایشهای دوم عملیات پوکران ۲ هندوستان در همان سال، سطح تنشهای میان دو کشور بهطور چشمگیری کاهش یافت. مثال گفتار بنده، درگیری اخیر میان هند و پاکستان بود که تنش میان دو کشور در سه روز فروکش کرد؛ زیرا سطح درگیری میان دو کشور اتمی هیچگاه به مرحله جنگ وجودی نخواهد رسید. زیرا در قیاس هزینه-فایده، در نردبان تنش میان دو کشور اتمی، منجر به نابودی دو کشور خواهد شد. به نوعی بمب اتم صبح پایدار میان آن ها به وجود آورد.
برخی ممکن است با اشاره به کره شمالی، هستهای شدن را مساوی با فلاکت اقتصادی بدانند، اما باید به این نکته توجه داشت که قیاس کره شمالی با ایران قیاسی مع الفارق است. کره شمالی تنها سه همسایه محدود دارد، فاقد کریدورهای راهبردی و جایگاه کلیدی در نظم بینالمللی است و از منابع انرژی و موقعیت ترانزیتی برخوردار نیست. اما ایران با هفت همسایه مرز خشکی، شش کشور همسایه مرز آبی، دو دریای استراتژیک خزر و خلیج فارس، و مالکیت بر مهمترین تنگه جهان یعنی هرمز، موقعیتی کاملاً متفاوت و منحصربهفرد دارد. حساسیت غرب نسبت به هستهای شدن ایران دقیقاً ناشی از همین موقعیت است: ایرانِ هستهای را دیگر نمیتوان به راحتی تحت فشار قرار داد و این معادلات منطقهای را دگرگون میکند. از سوی دیگر، کشوری که از تهدید وجودی در امان باشد، میتواند مسیر توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را آسانتر بپیماید. تجربه هند و پاکستان همانطور که اشاره کردیم نشان میدهد که پس از هستهای شدن، هر دو کشور توانستند بر توسعه اقتصادی متمرکز شوند و جنگهای مستقیم میان آنها متوقف شد. از این رو، مسیر هستهای ایران را باید ادامه داد، اما نه برای جنگافروزی، که برای صلح و جلوگیری از جنگ.
ما شاهد تجربههای تلخ افغانستان و لیبی در کنار هند و پاکستان هستیم. افغانستان که در زمان نجیبالله، پیش از بسیاری از کشورهای آسیایی در مسیر توسعه گام برمیداشت، به چه سرنوشت دچار شد؟ لیبی نیز که قذافی با خون دل آن را از ویرانهها به نخستین اقتصاد آفریقا تبدیل کرد، با اعتماد به بیگانگان و برونسپاری امنیت خود، به شرایطی دچار گشت که عملاً در آن شاهد بازگشت بردهداری و شکل گیری یک بی نظمی ساختاری در دل آن کشور هستیم. از سوی دیگر، تجربه هند و پاکستان نیز که بمب اتم خودرا ساختند و امنیت خودرا تضمین کردند کاملاً پیش روی ما قرار دارد.!
اکنون که در طول نه ماه گذشته دو بار مورد تجاوز کثیفترین حاکمیتهای تاریخ قرار گرفتهایم؛ تا جایی که رهبر عزیزمان را به شهادت رساندهاند و خون جوانان این مرز و بوم ریخته در حال ریخته شدن است، و کشوری که با خون دل ساخته شده، زیر بمبهای وحوش امپریالیستی در حال ویران شدن است، تا کی میخواهیم نقش «آدم خوب داستان» را بازی کنیم!؟
ابهاماتی در حوزه بینالمللی وجود دارد که در صورت دستیابی ایران به سلاح هستهای، نحوه برخورد جهانیان و دیدگاه آنان به مظلومیت انگاشتن ایران چگونه خواهد بود؟
برای پاسخ به این ابهامات، با اشاره به بخشی از کتاب دکتر حسین دهشیار، «سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا» آغاز میکنم که در مقدمه آن عنوان میشود: سیاستهای امپریالیستی آمریکا در عصر جدید به استعمار نو بدل شده؛ یعنی تثبیت نرم سلطه بهواسطه نهادهای بینالمللی چون صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی، سازمان ملل، آژانس بین المللی اتمی و…
از این رو، سؤال بنده این است: چرا کشور های هسته ای پس ایجاد سازکاری ماند آژانس بین المللی اتمی به تعهدات خود مبنی بر خلع سلاح هسته ای خود احتمام نورزیده اند؟ یا توجه ما به نها های بین المللی این سوال را پیش روی ما قرار می دهدآیا نهادهای بینالمللی توانستهاند از ما در برابر تجاوز به خاکمان حفاظت و حراست کنند؟ آیا در جریان جنگ هشتساله، عراق بهعنوان متجاوز شناخته شد؟ در جریان تجاوز رژیم صهیونیستی و آمریکا در جنگ دوازده روزه که رئیس آژانس بین المللی اتمی با نرمالایز کردن حمله به ما حتی در حد یک محکومیت ساده آن هارا محکوم نکرد؟ اکنون که در میانه جنگ هستیم، نهادهای بینالمللی یکبار تجاوز به ما، رژیم صهوینستی و آمریکا را محکوم کردهاند؟
حال از این رو بهنحوی اگر ما بهعنوان یک دولت (State) دارای فهم شناختهشده و دارای حقوقی هستیم، آیا حقوق ما توسط غربیها محترم شمرده شده است؟ آیا ما بهعنوان کشوری همواره نهایت سعی خود را برای برقراری ارتباط مبتنی بر احترام متقابل با کشورهای متخاصم داشتهایم آیا در این امر موفق بودهایم یا پاسخ ما چیزی جز بمباران، خرابکاری و ترور بوده؟
باید واقعبین بود؛ واقعیتهای سیاسی را در بستری ساختاری بررسی کرد. ساختار نظام بینالمللی برای تثبیت سلطه است؛ مفهومی به نام امپریالیسم بر دیگر کشورهای جهان سایه افکنده است. از این سو، پروژهای به نام اسرائیل قابل فهم میگردد. بهوضوح شاهد بودیم که صدراعظم آلمان صراحتاً عنوان کرد در جریان جنگ دوازدهروزه که اسرائیل کارهای کثیف ما را انجام میدهد…
خب، امید داشتن به اینکه در نظم بینالمللی ما بهعنوان مظلوم شناخته شویم یا نشویم، آیا میتواند توانایی حراست و حفاظت از کشور را داشته باشد؟ آیا مظلوم شناختهشدن ایران میتوانست از جان رهبر عزیز، مدبر و شهیدمان در برابر بمباران یانکیها محافظت کند؟ آیا شناختهشدن ایران بهعنوان کشوری که مظلوم و مورد تجاوز قرار گرفته و امید داشتن به حفظ این تفکر، توانست از جان فرماندهان دلیر نظامی ما حفاظت کند؟ آیا توانست از جان مردم زیرساختهای ما محافظت بهعمل آورد؟ قطعا پاسخ همه اینها خیر است!
حال، جریان دیگری که پیش میآید این است که دستیابی ایران به بمب اتم ممکن است اجماع جهانی را علیه کشورمان بهوجود آورد. اینگونه باید به این سؤال پاسخ داد که ما اکنون با دو کشور اتمی در جدال مستقیم قرار داریم: آمریکایی که سابقه استفاده از بمب اتم دارد و اسرائیلی که عضو NPT نیست و در ابهام هستهای قرار دارد؛ کشوری که همگان بر مسلحبودن این رژیم به بمب اتم آگاه هستند.
در اینجا باید از سران دیپلماسی کشور انتقاد کرد که چرا پس از جنگ دوازدهروزه اینگونه عنوان نکردید که ما توسط اسرائیل، کشوری اتمی که عضو NPT نیست، مورد تجاوز قرار گرفتهایم چرا با تحمیل فشار، اینچنین القا نکردید که شرط ما برای باقیماندن در این معاهده، عضویت رژیم صهیونیستی است؟ در این صورت، قطع به یقین کشورهایی مانند ترکیه همسو با ما حرکت میکردند؛ ضمن محکومکردن اسرائیل، تلاش خود را برای خلع سلاح هستهای آن بهکار میگرفتند در آن صورت میتوانستیم در صورت تجاوز مجددی که صورت گرفته با فراغت بالی آسوده تر در صورت فتوای ثانویه یا فتوای جدید رهبر جدید مبنی بر بلا مانع بودن بمب اتم آزمایش اتمی خود را انجام بدهیم.
حال باید چنین عنوان کرد که اسرائیلی که در جنگ ۱۹۷۳ با تهدید به حمله اتمی، کشورهای عربی را از ادامه جنگ بازداشت(زیرا تهدید توان بالقوه دارد؛ نمونه تاریخی آن تهدید کلینتون به صربها پس از بالکانیزاسیون یوگسلاوی بود) حال که ما در درگیری و تنش با چنین کشورهایی با چنین ساختاری که مبتنی به زورگویی و بهتعبیر دکتر رئیسدانا، خونخواری هستند، آیا اجماع جهانی اهمیت دارد یا اصلا نزدیک به واقعیت است؟
برعکس، با اتمیشدن ایران، کشورهای دیگری مانند کره جنوبی در مرز کره شمالی و ترکیه نزدیک به اسرائیل نیز مجبور خواهند شد برای جلوگیری از تهدید وجودیشدن، دست به ساخت سلاح اتمی بزنند و جهان نیز به سمت یک صلح ابدی پیش برود!؛ همانطور که پس از جنگ جهانی دوم، صلح کنونی جهان را مدیون بمب اتم هستیم…
حال اگر بخواهیم پاسخی دیگر نیز به این پرسش بدهیم، باید چنین عنوان کنیم که میزان تخریب وحشتناک بمب اتم بهحدی است که تهدید به استفاده از آن، بهدلیل توانایی بالفعلشدن آن، تنش را از سطح درگیری همهجانبه میکاهد.
یعنی بهمحض اتمیشدن ایران، تمام کشورهای جهان هم نمیتوانند دیگر کاری مبتنی بر اعمال قدرت نظامی با ایران انجام بدهند؛ زیرا در بدترین حالت ایران حتی در صورت مورد حمله قرار گرفتن توسط سلاح اتمی، فرصت شلیک یک موشک هستهای را داشته باشد حتی در صورت رهگیری، توانایی نابودکردن کشور متخاصم را خواهد داشت و این، محاسبه هزینه-فایده کشورهای جهان را از اجماع
نظامی کردن علیه کشورمان باز میدارد. همین امر خود میتواند بهعنوان امری که بیشینهکننده امنیت و بازدارنده از تجاوز باشد، در نظر گرفته شود.
حال، موضوعی دیگر که باید به آن اشاره کرد، موضوعی است نسبی در سیری تاریخی. گلدا مائیر، نخستوزیر اسرائیل، صراحتاً اعلام کرد که پس از هولوکاست، هر امری برای اسرائیل مجاز است یعنی تهدید ضمنی به حمله اتمی. خب، ما بهعنوان یک کشور ریشهدار در دل تاریخ نیز باید این حق را برای خود قائل باشیم که به سطحی از بازدارندگی دست پیدا کنیم که مورد تجاوز قرار نگیریم.
ما اشغالشدن ایران در دو جنگ جهانی و تحمیل هشتمیلیون کشته در قحطی را به ملتمان دیدهایم. ما ترکمانچای، گلستان، آخال، معاهده سعدآباد، جدایی بحرین و نقض استقلال سیاسی و سرزمینی خود را بهوفور دیدهایم. دیدهایم که همواره در معرض تجاوز قرار داریم. ما شاهد هستیم که اکنون در یک جنگ شرافتمندانه با جنایتکارترین حکومتهای تاریخ جهان قرار داریم. آیا نباید دست به کنش بزنیم و یکبار برای همیشه مسئله امنیت خود را حل نکنیم؟
ما حق نداریم بهخاطر میلیون کشته و میلیونها متر مربع جغرافیایی که از کشورمان توسط ستیز با امپریالیسم و استکبار از مجموعه کشورمان جدا شده، اقدامی کنیم؟
یک سلسله سؤال-گزاره طراحی میکنم برای اثبات مدعای خودم، یعنی بازدارندگی ایجاد شده توسط بمب اتم:
– تا به حال رهبر کدام کشور مسلح به سلاح اتمی — نه ترور! تهدید به ترور شده؟
– تا به حال کدامیک از رهبران کشورهای اتمی اقدام به ترورشان صورت پذیرفته؟
– تا به حال به کدام کشور اتمی تجاوز نظامی صورت پذیرفته است؟
– در عصر سازمانهای بینالمللی، آیا روسیه بهدلیل دلخوشبودن به زرادخانه اتمی خود، به اوکراین حمله نبرده و کشورگشایی کرده است؟ یا همین اوکراین اگر زرادخانه اتمی خود را در بوداپست ۱۹۹۴ تسلیم نمیکرد اکنون مورد تجاوز قرار میگرفت؟
– اسرائیل، کوچکاندازه یکی از استانهای ما، مگر جسارت تجاوز به کشورمان را بهواسطه مجهز بودن به سلاح اتمی پیدا نکرده است؟
– مگر نه اینکه آمریکا بهواسطه مجهز بودن به سلاح اتمی به ونزوئلا هجوم میبرد و رئیسجمهور میدزدد؟
– مگر نه اینکه تنشهای میان هند و پاکستان پس از اتمیشدن دو کشور فروکش کرد؟ یا اینکه کره شمالی به واسطه داشتن بمب اتم مگر نه اینکه برای خود بازدارندگی کامل ایجاد کرده است؟
باید این واقعیت را پذیرفت: در جهان آنارشیک یعنی جهان هابزی است که خوی درنده امپریالیسم چیزی جز زور را نمیفهمد. داشتن دید رمانتیک به مقوله امنیت، نابودگر کشور است؛ آن هم در برابر کسی که چیزی جزء توان مقابله به مثل را نمیفهمد!
باید یکبار برای همیشه این مسئله را حل کنیم و اطمینان دارم اگر بمب اتم داشتیم، هیچگاه نه به کشورمان تجاوز میشد، نه رهبران نظامی و سیاسی و رهبر شهیدمان ترور میشدند و میتوانستیم از کشته شدن مردم کشورو از بین رفتن زیرساختهایمان جلوگیری کنیم. هزینهای که تاکنون پرداختهایم، در صورت داشتن بمب اتم، بهمراتب کمتر از این چیزی است که پرداختهایم.
ابهاماتی پیش میآید در مورد حرام اعلامکردن ساخت سلاح اتمی توسط رهبری.
مقولاتی را که عنوان کردم، صرفاً متمرکز بر مسائل سیاسی-تاریخی و مبتنی بر علم روابط بینالملل بود؛ چراکه اظهارنظر در مقولات فقهی، نیازمند تخصص فقهی است و اظهارنظر در این حوزه را توسط فردی که متخصص این حوزه نیست احتمال خطا را بالا میبرد. از این رو، اظهارنظر در این حوزه را به متخصصان حوزه فقه میسپاریم و فقط اشارهای کوچک میکنم که مقولاتی مانند فتوای ثانویه و قاعده اضطراری نیز وجود دارد.
در آخر لازم به ذکر است که یکبار برای همیشه باید مسیر دستیابی به توان تسلیحاتی هستهای را طی کنیم؛ نه صرفاً برای این جنگ، بلکه برای ثبت نامی درخشان در تاریخ معاصر ایران و پاسداشت خون تمام شهیدانی که از جنبش تنباکو و مشروطه تا کنون، برای استقلال و ماندگاری ایران جان خود را فدا کردهاند.
این مسیر جسارت میخواهد و ما مردم با آگاهی یافتن از این مقوله، باید در کنار یکدیگر این راه را بپیماییم. ما به تاریخ ایران مدیونیم؛ برای خونخواهی رهبر شهیدمان که دغدغهای جز استقلال ایران نداشت، باید این مسیر را ادامه دهیم؛ امیدوارم به زودی شاهد نخستین آزمایش گرم اتمی کشورمان باشیم که آن قارچ برآمده از انفجار هسته ای چتری است برای حفاظت از این سرزمین تاریخی و اهورایی.
وطن زیباست، حتی در کفن



