اسلایدریادداشتها

محاصره دریایی ایران: ممکن یا ناممکن؟

پس از شکست مذاکرات اسلام آباد، طرح خصمانه محاصرانه دریایی ایران توسط ترامپ به ناوگان پنجم دریایی این کشور و فرماندهی سنتکام در منطقه اعلام شد.

محمدجواد یزدانی پژوهشگر حوزه مشارکت سیاسی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

پس از شکست مذاکرات اسلام آباد، طرح خصمانه محاصرانه دریایی ایران توسط ترامپ به ناوگان پنجم دریایی این کشور و فرماندهی سنتکام در منطقه اعلام شد.

به نظر می رسد این طرح جدید ترامپ در امتداد با همان راهبرد همیشگی امریکایی‌ها یعنی «فشار-مذاکره» طراحی شده است. با این تفاوت که ترامپ یک شخصیت عجول و ناهوشمند است و با اقدامات نسنجیده خود عملا اعتبار هر دو مسیر فشار و مذاکره را تخریب نموده است. اهرم های فشار امریکا در ابعاد مختلف و حتی در بعد نظامی نیز به کار گرفته شده اند و ناکارآمدی آنها به اثبات رسیده است. اکنون امریکا در بن‌بست راهبردی قرار گرفته است که برنامه‌های آن صرفاً نشان از استیصال است. در حقیقت ترامپ در باتلاقی عمیق گیر کرده است که خودشیفتگی او مانع از پذیرش شکست شده و هر اقدام او سبب می‌شود یکی از همراهان و متحدین داخلی و بین‌المللی خود را نیز در باتلاق غرق کند.

به باور برخی تحلیلگران اعلام چنین تصمیمی به معنای ورود به مرحله‌ای نیمه‌جنگی و نه لزوما جنگ تمام‌عیار است؛ مرحله‌ای که نه آتش‌بس محسوب می‌شود و نه جنگ گسترده، بلکه چیزی میان این دو با پیامدهایی گسترده و غیرقابل پیش‌بینی.

اهداف محاصره دریایی

در نگاه اول، این تصمیم را می‌توان تلاش برای بازتعریف قواعد بازی در تنگه هرمز دانست. آمریکا پس از ناکامی در دو مسیر قبلی، یکی مسیر نظامی مستقیم و دیگری مسیر دیپلماتیک در اسلام‌آباد، اکنون به سراغ ابزار فشار سوم و مکمل رفته است.

این راهبرد چهار هدف کلیدی را دنبال می‌کند: نخست، قطع یا به حداقل رساندن صادرات انرژی ایران؛ دوم، جلوگیری از تثبیت یک رویه جدید توسط ایران در اخذ عوارض در تنگه؛ سوم، اعمال فشار بر مصرف‌کنندگان بزرگی مانند چین که به نفت ایران وابسته‌اند و چهارم، ایجاد یک سابقه حقوقی-امنیتی برای حضور فعال‌تر آمریکا در مدیریت این گذرگاه حیاتی.

در واقع در راستای همان استراتژی کلان «فشار-مذاکره» محاصره دریایی علیه ایران بیشتر دنبال تهدید هست تا سیستم اقتصادی و سیاسی ایران را بترساند و سرریز این ترس به بدنه اجتماعی منتقل شود. براین اساس، ترامپ بنا دارد فشار اقتصادی به مردم را تشدید کند به این امید که مردم فشار برای تمام شدن جنگ نظام سیاسی ایران را تحت فشار قرار دهند.

اما باید دقت داشت که هدف ترامپ برای جلوگیری از دستیابی ایران به درآمدهای نفتی پیشاپیش با شکست مواجه خواهد شد. موسسه دراپ سایت گزارش داده است که ایران حدود ۱۷۴ میلیون بشکه نفت در ذخیره شناور دارد (معادل 80 روز صادرات نفت). طبق گزارش این مؤسسه، ایران قبل از شروع جنگ، نفتکش‌ها را با سه برابر نرخ معمول صادرات، پیش‌بارگیری کرد و هم‌اکنون ۱۲۹ نفتکش مرتبط با نفت خام ایران در حال حرکت با حالت «dark» (خاموش) هستند. این اقدامات هوشمندانه ایران باعث میشود محاصره دریایی امریکا به هیچ وجه نتواند نفتکش‌های ایرانی را لمس کند.

تضادهای عملیاتی و راهبردی

محاصره دریایی ایران در دوسطح عملیاتی و راهبردی دارای اشکالات و نواقص جدی است. فراتر از اهداف از پیش شکست خورده‌ای که ترامپ از محاصره دریایی دنبال می‌کند، ضعف اصلی اقدام جدید او نه در اهداف، بلکه در دشواری‌های عملیاتی است. محاصره دریایی در چنین مقیاسی، به‌ویژه در یکی از شلوغ‌ترین و حساس‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان، نیازمند حضور مستمر، هزینه‌های سنگین و تحمل ریسک‌های بالا است.

علاوه بر این، اگر محاصره دریایی ممکن بود پیش از جنگ یا در حین جنگ انجام می‌شد. در پاییز و زمستان سال گذشته، پس از نهایی شدن مکانیسم ماشه و همزمان با اجرای محاصره کشور ونزوئلا این تصور ایجاد شده بود که ترامپ محاصره اقتصادی ایران را نیز گسترش خواهد داد. یکی از گزینه‌های محتمل نیز تنگ‌تر کردن حلقه محاصره با کمک ناوگان دریایی این کشور در خلیج فارس و اقیانوس هند بود. با این حال، موقعیت ژئوپلتیک ایران در جغرافیای بین‌الملل این طرح را از اولویت خارج ساخته بود.

از سوی دیگر، نگرانی بابت امکان مقابله به مثل در قبال نفتکش‌های متنسب به ائتلاف امریکایی-عربی-صهیونیستی در خلیج فارس و دریای عمان سبب شد تا امریکا این طرح را در زمان جنگ کنار بگذارد. با گذشت چهل روز از جنگ و حملات هوایی و موشکی امریکایی‌ها به نیروی دریایی و سواحل ایران، هنوز نگرانی آن‌ها بابت توان نیروی دریایی ایران پابرجاست و نباید به بلوف‌های ترامپ توجه داشت.

یکی از جدی‌ترین پیامدهای محاصره دریایی علیه ایران، شدیدتر شدن بحران انرژی است. در روز نخست بازگشایی بازارهای نفت و پس از اعلام خبر، قیمت نفت نزدیک به 10 درصد افزایش یافت و مجدداً عدد 100 دلار را رد کرد.

از سوی دیگر، برآوردهای نظامی حاکی از آنست که چنین تصمیمی در عمل غیرقابل اجراست و به آسیب‌پذیر شدن شدید شناورهای جنگی امریکا خواهد شد چرا که آنها مجبورند به کشتی‌های ایرانی نزدیک شوند و در این صورت هدف قرار گرفتن ناورهای امریکایی برای قایق‌ها و شهپادهای ایرانی سهل‌الوصول خواهد بود.

گفته می‌شود امریکا قصد دارد بابت همکاری سایر کشورها با ناوگان دریایی ایران تعرفه‌های تنبیهی وضع کند. به طور مثال، ترامپ دولت چین را به وضع تعرفه‌های 50 درصدی تهددید کرده است.

اگر عوارض ستانی دو گانه از تنگه هرمز ایجاد شود تضادهای درونی عملیات دریایی امریکایی‌ها دو چندان خواهد شد. بخش عمده ای از کشتی های عبوری از این آبراهه متعلق به کشورهای هم‌پیمان امریکا در اروپا،استرالیا و آسیای جنوب شرقی است که ستاندن چنین عوارضی توسط امریکا هیچ منطق عقلانی ندارد؛ نه به لحاظ راهبردی، نه اقتصادی و نه نظامی. بخش دیگری از ناوگان عبوری از این تنگه نیز مربوط به کشورهایی نظیر هند و چین است که مطالبه عوارض از آنها بابت تردد از تنگه‌ای که امریکایی‌ها خودشان مسبب ایجاد محدودیت در آن شده اند قطع به یقین عصبانیت آنان را به دنبال خواهد داشت و این کشورها توانایی بالقوه مقابله به مثل با امریکا را در حوزه های مختلف را دارند. بخش دیگری از ناوگان ترانزیتی از تنگه هرمز نیز متعلق به کشورهایی نظیر عراق است که روابطه دوستانه‌ای با ایران دارند و اگر امریکا قصد جریمه کردن آنها را داشته باشد، ایران نیز می‌تواند متقابلاً تخفیف هایی را برای آنان اعمال کند. در مورد ناوگان مربوط به ایران نیز اعمال محدودیت از طرف کشتی‌های نظامی امریکا آسان نخواهد بود. هرگونه تهدید و حمله به بنادر و نفتکش‌های ایرانی بدون شک با اقدام متقابل ایران تلافی خواهد شد و این امر، پس از یک دوره جنگ 40 روزه که بازار انرژی جهان را تحت تأثیر قرار داد و سبب شد قیمتها تا 60 درصد رشد را نیز تجربه کنند، مجدداً بازارهای جهانی را منفجر خواهد کرد. تنش‌ها تشدید خواهد شد و قیمت نفت، گاز و بنزین و زنجیره‌های تأمین و تولید وابسته به آنها با تورم بسیار شدیدی مواجه خواهند شد که به نظر نمی‌رسد اقتصاد جهانی تاب تحمل آن را داشته باشند.

قطع به یقین این راهبرد به انسداد کامل تنگه هرمز خواهد انجامید و امریکا را با چین درگیر می‌کند چرا که عمده کشتی‌های مرتبط با بنادر ایران از چین می‌آیند یا محموله‌هایی را به چین می‌برند.

از منظر امنیتی، این سناریو به‌سرعت می‌تواند به یک درگیری فرسایشی دریایی تبدیل شود. برخوردهای مداوم، توقیف و حمله به کشتی‌ها یا حتی درگیری‌ میان ایران و همسایگان جنوبی، به‌مرور سطح تنش را بالا می‌برد و احتمال بازگشت به یک جنگ گسترده‌تر را افزایش می‌دهد. در چنین شرایطی، تنگه هرمز نه‌تنها یک مسیر اقتصادی، بلکه به یک نقطه اشتعال دائمی تبدیل خواهد شد.

در سوی مقابل، گزینه‌های ایران نیز کم‌هزینه و محدود نیستند. پاسخ‌هایی مانند حملات محدود یا پرشدت دریایی، ایجاد اختلال در مسیرهای جایگزین مانند تنگه باب‌المندب، یا هدف قرار دادن زیرساخت‌های نفتی دور زدن تنگه در منطقه، همگی می‌توانند دامنه بحران را از یک نقطه جغرافیایی به کل منطقه خاورمیانه گسترش دهند. این یعنی بحران از کنترل یک تنگه به بی‌ثباتی در کل زنجیره تأمین انرژی جهانی تبدیل می‌شود.
در نهایت، شاید مهم‌ترین ضعف این راهبرد، تضاد درونی آن باشد: آمریکا تلاش می‌کند با افزایش فشار بر ایران کنترل بیشتری به دست آورد و تنگه را باز کند اما همین فشار می‌تواند شرایطی ایجاد کند که کنترل از دست همه بازیگران خارج شود.

بررسی یک احتمال

‌واشنگتن پست مدعی شده است که ترامپ تمایلی به درگیری مسلحانه بیشتر ندارد. او می‌داند که مزایای ادامه جنگ محدود است و «ریسک دنباله‌دار» بزرگ را در پی خواهد داشت. ‌همچنین، یک حمله زمینی ممکن است آمریکا را به باتلاق بزرگتری بکشاند.

برخی از ناظران خارجی بر این باور هستند یکی از محتمل ترین دلایل برای تن دادن به چنین طرح احمقانه‌ای توسط دولت ترامپ آنست که او قصد دارد یک مسیر خروج از جنگ را برای خود طراحی کند. ترامپ با پذیرش آتش‌بس، بحران در سطح نظامی را فروکاست و اکنون در پنجره آتش‌بس به دنبال تخفیف سطح تنش به یک درگیری محدود و مختصر دریایی است. مطابق با این سناریوی احتمالی، بعد از چند مرحله درگیری محدود در عرصه دریاها ترامپ به دلیل‌تراشی روی خواهد آورد و نمایش‌های پیروزی خود را انجام می‌دهد تا در نهایت، عقب‌نشینی و شکست خود را در هاله‌ای از ابهام‌ها از طریق عملیات‌های شناختی مستور سازد.

جمع بندی

انتخاب چنین طرح نسنجیده‌ای توسط ترامپ و دولت او نشان می‌دهد ترامپ به هیچ وجه بر اوضاع پیش آمده مسلط نیست. او نمیفهمد به مرحله‌ای رسیده که با ضربه زدن به ایران عملاً به اقتصاد جهانی و ایضاً اقتصاد آمریکا ضربه می‌زند و آینده سیاسی خود و حزبش را بسیار وخیم کرده است.

چنان که گفته شد محاصره قطعاً یک تاکتیک فشار است، اما عمدتاً نمی‌تواند در سطح عملیاتی و نظامی توفیق چندانی را به دست آورد.

پیش‌بینی میشود راهبرد محاصره دریایی آمریکا احتمالا جایگزین یا مکمل جنگ تمام عیار قبلی شود؛ این مسیر می‌تواند هم به‌عنوان مقدمه‌ای برای تشدید تنش و حرکت به‌سوی یک جنگ گسترده‌تر عمل کند و هم به‌صورت مستقل، در سطحی پایین‌تر از جنگ تمام‌عیار، به‌عنوان یک نبرد فرسایشی و کنترل‌شده ادامه یابد.

به عنوان سخن پایانی، هنر جنگ ترامپ همچون هنر معامله او در دنیا منحصر به فرد است. او جنگی را به راه انداخت که منجر به بسته شدن یکی از گلوگاه‌های انرژی جهان شد. سپس برای بازکردن آن عملیات‌های نظامی را گسترش داد و در نهایت تن به دیپلماسی داد. آمریکای ترامپ پس از ناکامی در دو مسیر قبلی، اکنون به سراغ ایجاد یک محاصره دریایی (بخوانید عوارضی دوم در تنگه هرمز) رفته است. قطعا سنِ تزو، استراتژیست چین باستان، اگر بفهمد ترامپ توانسته محاصره انرژی جهان را با محاصره یک کشور حل کند، دوباره زنده می‌شود و در برابر ترامپ تعظیم خواهد کرد!!!

 

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا