
غلامرضا نوری پژوهشگر حوزه گردشگری در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
مغولان عصر مدرن و نابودکنندگان میراث جهانی (The Modern-Day Mongols and the Destroyers of World Heritage)
جنایت مشترک آمریکا و اسرائیل علیه تاریخ و تمدن ایران
این روزها اخبار تلخی از ایران به گوش میرسد. در میان گزارشهایی که از حملات نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل به کشورمان منتشر میشود، یک خبر برای همه ما ایرانیها، چه در داخل و چه در خارج از کشور، دردناکتر از بقیه است: هدف قرار گرفتن میراث تاریخیمان.
شاید برای یک سرباز، بمباران یک پادگان نظامی قابل درک باشد. شاید برای یک فرمانده جنگی، حمله به یک مرکز فرماندهی توجیهپذیر به نظر برسد. اما برای یک انسان، برای یک شهروند جهان، برای کسی که دل در گرو تمدن و فرهنگ دارد، هرگز قابل قبول نیست که موشکها به جان بناهایی بیفتند که قرنهاست یادآور صلح، زیبایی و هنر این سرزمین بودهاند.
در روزهای گذشته، حملات هوایی به شهرهای تهران و اصفهان، تنها جان مردم بیگناه را هدف نگرفت. کاخ چهلستون، مسجد جامع عباسی، مسجد شیخ لطفالله و دیگر بناهای تاریخی میدان نقش جهان، همه و همه در معرض این حملات قرار گرفتند. آوار بر فرشهای نفیس ایرانی نشست، کاشیهای هفترنگ فرو ریخت، و دیوارهایی که یادگار هنرمندان چند قرن پیش بودند، ترک برداشتند.
چرا حمله به میراث فرهنگی، جنایت جنگی است؟
بیایید صریح حرف بزنیم. در قوانین بینالمللی، حمله به میراث فرهنگی در زمان جنگ، یک جنایت جنگی آشکار است. کنوانسیون لاهه در سال ۱۹۵۴ و پروتکلهای بعدی آن، کشورها را موظف کرده که از آثار تاریخی و فرهنگی در برابر حملات نظامی محافظت کنند و موظفاند مراقب باشند در جریان درگیریهای نظامی، این گنجینهها آسیب نبینند.
ایران سالها پیش مختصات تمام آثار ثبتشده خود در فهرست جهانی یونسکو را به این سازمان اعلام کرده است. میدان نقش جهان اصفهان با همه بناهای تاریخیاش، کاخ گلستان در تهران، و دهها اثر دیگر، همه در این فهرست هستند و مختصات جغرافیایی دقیقشان برای همه کشورها روشن است.
پس وقتی موشکی در نزدیکی این بناها منفجر میشود و به آنها آسیب میزند، یا وقتی موج انفجار کاشیهای مسجد جامع عباسی را فرو میریزد، این اتفاق تصادفی نیست. این یا نادیده گرفتن عمدی قوانین بینالمللی است، یا بیتوجهی به سرنوشت میراث بشریت. به هر حال، هر دو جرم محسوب میشود.
آمریکایی ها که دم از حقوق بشر و تمدن میزنند، باید پاسخ بدهند که چرا بمبهایشان به جایی میافتد که ثبت جهانی یونسکو است. چرا موشکهای نقطهزنشان که میتوانند از چند کیلومتر آن طرفتر یک هدف کوچک را بزنند، در نزدیکی مسجدی منفجر میشود که ۴۰۰ سال پیش ساخته شده است؟
معنای پنهان بمبها؛ پیامی که میخواهند بدهند
مسجد شیخ لطفالله در سال ۱۶۰۳ میلادی ساخته شده. یعنی ۱۷۳ سال پیش از اینکه آمریکا به عنوان یک کشور متولد شود. یعنی ۳۴۵ سال قبل از اینکه رژیم صهیونیستی بر روی نقشه بیاید. این مسجد یک شاهکار هنری است که در تمام دنیا نظیر ندارد.
حالا در قرن بیست و یکم، موشکها به جان این میراث میافتند. این فقط یک حمله نظامی نیست. این یک پیام است. پیام این است: “ما حتی به کهنترین نمادهای هویت شما هم رحم نمیکنیم.” این همان کاری است که مغولان در حمله به ایران کردند. کتابها را به آب ریختند، کتابخانهها را سوزاندند، و ایوانهای مداین را ویران کردند. تفاوت اینجاست که مغولان با شمشیر و تیر میآمدند، اما اینها با موشک. به همین خاطر عنوان “مغولان عصر مدرن” را برایشان انتخاب کرده ام. چون تفاوتی در ذات ویرانگری این مغولان عصر حاضر نیست و فقط ابزارها عوض شدهاند.
سکوت نهادهای جهانی؛ چرا کسی حرف نمیزند؟
یونسکو ابراز نگرانی کرد. اما سوال اینجاست: وقتی یک کشور عضو کنوانسیونهای بینالمللی را زیر پا میگذارد و به میراث بشریت حمله میکند، صرف ابراز نگرانی چه فایدهای دارد؟
سازمان جهانی گردشگری باید با صدای بلند اعتراض کند. ایران یکی از مقاصد مهم گردشگری تاریخی در جهان است. میدان نقش جهان، تخت جمشید، چهلستون، کاخ گلستان، همه اینها سرمایههای گردشگری نه فقط ایران، که تمام جهان هستند.
ایکوموس و ایکوم هم که نهادهای تخصصی میراث فرهنگی هستند، باید وارد میدان شوند. باید کارشناس بفرستند، باید خسارات را ثبت کنند، باید گزارش دهند. اما متأسفانه در عمل، کاری از پیش نمیبرند. چون این نهادها قدرت اجرایی ندارند. میتوانند بنویسند، میتوانند محکوم کنند، اما نمیتوانند مانع موشکباران یک میراث جهانی شوند.
مردم ایران؛ حافظان واقعی میراث فرهنگی
در میان این همه خبر تلخ، یک خبر خوب هم بود. خبری که نشان داد مردم ایران هنوز زندهاند و پای ارزشهایشان ایستادهاند.
پس از انتشار خبر آسیب به کاخ چهلستون، مردم اصفهان خودجوش به میدان آمدند. دست در دست هم دادند و دور این کاخ تاریخی حلقه زدند. اسم این حرکت را گذاشتند “حلقه حفاظت انسانی”. مرد و زن، پیر و جوان، آمده بودند تا با بدنهای خود از میراث نیاکانشان محافظت کنند.
این حرکت، یک پیام بزرگ داشت. به دنیا گفت: “شما با بمب میتوانید سنگ و کاشی را بشکنید، اما نمیتوانید عشق به ایران را از دل ایرانیان بیرون کنید.” این حلقه انسانی، زیباترین پاسخ به کسانی بود که فکر میکنند با زور میتوانند ملتی را تسلیم کنند.
این را باید در تاریخ ثبت کرد. در کتابهای درسی باید نوشت که در فلان تاریخ، وقتی بمبها بر سر چهلستون میبارید، مردم با دستان خالی اما دلهای پر از عشق، حلقه حفاظت تشکیل دادند. این یعنی هویت ملی زنده است. این یعنی تمدن ایران اسلامی همیشه پابرجاست.
مسئولیت قانونی؛ وزارت خارجه و وزارت گردشگری چه باید بکنند؟
حالا سوال مهم این است: ما به عنوان یک کشور چه باید بکنیم؟ غیر از محکومیتهای لفظی، چه اقدام عملی میتوانیم انجام دهیم؟
وزارت امور خارجه و وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی وظیفه سنگینی دارند. باید با کمک حقوقدانان بینالمللی، پروندهای قوی علیه آمریکا و رژیم اسرائیل در دیوان بینالمللی کیفری تشکیل بدهند. باید ثابت کنند که این حملات، جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت بوده. باید ثابت کنند که کشورهای مهاجم، آگاهانه یا بر اثر سهلانگاری، به میراث ثبتشده جهانی آسیب زدهاند.
این پرونده باید همراه با مدارک کامل باشد. تصاویر ماهوارهای قبل و بعد از حمله، گزارش کارشناسان بینالمللی، مدارک قانونی درباره خسارات، و مهمتر از همه، اثبات این که مختصات این بناها قبلاً به سازمانهای بینالمللی اعلام شده بوده. وزارت خارجه باید این پرونده را تا آخر پیگیری کند و نگذارد که این جنایت به فراموشی سپرده شود.
دوم، باید با نهادهای بینالمللی مانند یونسکو، ایکوموس و ایکوم تماس بگیرد و از آنها برای بازدید و نظارت بر مرمت دعوت کند. حضور کارشناسان بینالمللی در این پروسه، از یک طرف به کیفیت کار کمک میکند، از طرف دیگر سندی است بر این که جمهوری اسلامی برای میراث فرهنگی ارزش قائل است و شفاف عمل میکند.
سوم، باید گزارش کاملی از خسارات تهیه کند و در اختیار رسانههای داخلی و بینالمللی بگذارد. افکار عمومی جهان باید بداند که در این حملات، چه بر سر گنجینههای تاریخی ایران آمده است.
چهارم، باید طرحی بلندمدت برای حفاظت از بناهای تاریخی در شرایط بحرانی تهیه کند. جنگها تمام میشوند، اما میراث فرهنگی برای همیشه میماند. باید فکر کرد که اگر باز هم چنین حوادثی پیش بیاید، چه طور میتوان از این بناها محافظت کرد. شاید نیاز باشد که پوششهای محافظ روی بعضی قسمتهای آسیبپذیر نصب شود، شاید نیاز باشد که برای تخلیه سریع اشیای قیمتی در شرایط بحرانی برنامه داشت.
سکوت نکنیم
در پایان، یک نکته مهم را باید یادآوری کنم. ما مردم ایران، وظیفه داریم که این جنایت را فراموش نکنیم. نه برای کینهتوزی، که برای یادآوری. برای اینکه نسلهای آینده بدانند در روزگار ما چه گذشت. برای اینکه بدانند میراثی که به آنها میرسد، با چه هزینهای حفظ شده.
ما نباید بگذاریم که این جنایت در هیاهوی اخبار روزمره گم شود. باید بنویسیم، باید بگوییم، باید به دوستان و آشنایانمان در سراسر جهان بگوییم که در ایران چه میگذرد. باید از آنها بخواهیم که صدای ما باشند. باید از نهادهای بینالمللی بخواهیم که به وظیفه قانونی و اخلاقی خود عمل کنند.
کاخ چهلستون را میشود مرمت کرد. کاشیهای مسجد جامع عباسی را میشود بازسازی کرد. اما اعتماد به جامعه جهانی، سختتر از اینها مرمت میشود و شاید دیگر این اعتماد از بین برود. وقتی نهادهایی که وظیفه حفاظت از میراث بشریت را دارند، در برابر ویرانی آن سکوت میکنند، این زخم عمیقتر از هر ترک بر دیواری میماند.



