اسلایدریادداشتها

کودکان و نوجوانان در سایة بلاتکلیفی: آسیب‌شناسی روان‌شناختی و راهبردهای حمایتی در بستر جنگ و آتش‌بس

زهرا قلمی پژوهشگر حوزه روان‌شناسی تربیتی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

ورود به دوران جدید پس از نهم اسفند ۱۴۰۴، با تمام هیاهوی حملات هوایی گسترده و پاسخ‌های موشکی متقابل، تنها یک نقطة عطف نظامی نبود؛ بلکه آغاز فصلی پیچیده‌تر، ظریف‌تر و از منظر تربیتی، حساس‌تر از هر دورة دیگری در تاریخ معاصر ایران بوده است. اگرچه آتش‌بسی متزلزل (از ۱۹ فروردین) به­عنوان یک وقفة موقت و میانجی­گرانه شده اعلام شد، اما ماهیت محاصرة تنگة هرمز از جانب آمریکا و تهدیدات مستمر و جنجالی ایالات‌متحده مبنی بر نابودی زیرساخت‌ها و تمدن ایران در صورت عدم بازگشایی تنگة هرمز، فضای جامعه را از حالت جنگ فعال به حالت نوعی بلاتکلیفی اضطراب‌آور تغییر داده است. در این شرایط، کودکان و نوجوانان نه در آرامش و صلح زندگی می‌کنند و نه در هیجانِ مبارزه و جنگ؛ بلکه در فضایی خاکستری و نامشخص گرفتار شده­اند که در آن، ترس از ناگهانی بودن خطر، همراه با برخی فشارهای اقتصادی و اجتماعی، بنیان‌های سلامت روان این قشر آسیب‌پذیر را هدف قرار داده است.

این نوشتار با نگاهی تحلیلی، به واکاوی لایه‌های پنهان آسیب­های روان­شناختی در دوران جنگ و آتش‌بس می‌پردازد؛ اما فراتر از یک گزارش، هدف اصلی نوشتار حاضر تبیین این واقعیت است که کودکان و نوجوانان، آینده‌سازان ایران‌ هستند و تربیت و حفظ سلامت روان­شناختی و ذهنی آن‌ها در بحران‌ها، نه یک اقدام خیرخواهانه، بلکه یک ضرورت راهبردی برای بقای فرهنگی و اجتماعی یک ملت است. اگر نسلی در آتش جنگ و بلاتکلیفیِ همراه با بی­توجهی و غفلت از ارضای نیازهای روان­شناختی پرورش یابد، ممکن است دچار ترومای درمان‌نشده شود که هزینة بازسازی اجتماعی آن در دهه‌های آینده، بسیار فراتر از خسارات مادی جنگ خواهد بود؛ بنابراین، حمایت روان‌شناختی از این قشر، سرمایه‌گذاری برای تداوم هویت ملی و مقاومت فرهنگی است.

آسیب‌شناسی روان‌شناختی: فشارهای پنهان در سایة جنگ

۱. ناامنی وجودی و اضطرابِ مبهم: در جنگ‌های کلاسیک، مرزهای خطر مشخص‌تر بود؛ صدای جنگنده و آژیر، هشدار می‌داد و پناهگاه یا گوشة دنجی در خانه جای امنی شناخته می‌شد؛ اما در دوران آتش‌بس شکنندة فعلی، این سیگنال‌های واضح قطع شده‌اند. کودکان و نوجوانان با این ابهام روبرو هستند که آیا حملات دوباره آغاز می‌شود یا خیر؟ این بلاتکلیفی نوعی اضطراب مزمن ایجاد می‌کند که بسیار فرساینده‌تر از ترس لحظه‌ایِ مربوط به زمان جنگ است. دانش‌آموزان نمی‌توانند بر روی درس‌های مجازی تمرکز کنند، زیرا بخش اعظمی از ظرفیت شناختی آن‌ها درگیر پیش‌بینی خطر در آینده است. این وضعیت می­تواند منجر به کاهش شدید بازدهی تحصیلی، اختلال در چرخة خواب (بی‌خوابی یا کابوس‌های تکراری) و پرخاشگری‌های ناگهانی ‌شود؛ کودکان و نوجوانان در شرایط فعلی حس می‌کنند در کشتی‌ای هستند که نمی‌دانند به کدام سمت می‌رود و این حس، ممکن است پایه‌های اعتماد آن­ها به جهان و امنیت روان­شناختی ایشان را سست و لرزان سازد.

۲. انزوای اجتماعی، قطع پیوندهای بین همسالان و بحران هویت نوجوانی: نوجوانی دورانی است که در آن، تأیید همسالان، هویت‌یابی و برقراری ارتباطات حیاتی‌ترین نیازهای روان‌شناختی هستند. با مجازی شدن آموزش‌ها به دلیل حفظ امنیت مدارس، نوجوانان از مهم‌ترین بستر رشد اجتماعی خود، یعنی مدرسه و دوستی‌های چهره به چهره، محروم شده‌اند. این انزوا، دو لایه آسیب ایجاد کرده است: لایة اول، احساس تنهایی عمیق است. دانش‌آموزانی که قبلاً در حیاط مدرسه با هم می‌خندیدند، اکنون در خانه‌هایشان احساس تنهایی و جدایی می‌کنند. فضای مجازی نمی‌تواند جایگزین گرمای حضور فیزیکی دوستان شود. لایة دوم، اختلال در هویت‌یابی است. نوجوانی که از جامعة همسالان جدا باشد، در فرآیند بلوغ روانی دچار تعلیق می‌شود. او نمی‌داند در این بحران، چه نقشی دارد؟ آیا فقط یک تماشاچی است یا بخشی از یک مقاومت؟ این سردرگمی می‌تواند منجر به افسردگی، انزوا و حتی رفتارهای پرخطر برای جلب‌توجه یا فرار از واقعیت شود. همچنین، حسرتِ از دست دادن خاطرات کودکی و نوجوانی (مثل جشن‌های پایان سال، اردوها و تفریحات جمعی) به یک غم پنهان تبدیل شده است که برخی از دانش­آموزان جرأت بیان آن را ندارند و آن را سرکوب می‌کنند.

۳. پیامدهای روان­شناختی ناشی از شوک‌های اقتصادی در زمان جنگ و آتش­بس متزلزل (انتقال تنش­ها به محیط خانوادگی): یکی از آسیب‌­زاترین جنبه‌های پنهان این جنگ، تأثیر مستقیم شرایط اقتصادی بر دایرة امن فرزندان و به­ویژه کودکان است. جنگ فعلی در سراسر جهان و به­صورت خاص در ایران، باعث تورم، کمبود برخی کالاها و افزایش قیمت برخی خدمات شده است. والدینی که خود تحت‌فشار شدید استرس شغلی، نگرانی از آینده و فشارهای روان­شناختی جنگ هستند، اغلب ناخودآگاه این تنش‌ها را به فرزندان منتقل می‌کنند. این پدیده که درواقع انتقال بین نسلی استرس نامیده می‌شود، پیامدهایی منفی به همراه دارد که از آن جمله می­توان به کاهش تاب­­آوری والدین اشاره کرد. والدین خسته و مضطرب، آستانة تحمل خود را از دست می‌دهند و با کودکان بداخلاقی می‌کنند. در این شرایط استرس­زا یک درخواست ساده از جانب کودک برای خرید کالایی که موجود نیست یا گران شده، ممکن است منجر به فریاد زدن، پرخاشگری کلامی یا حتی جسمانی از جانب والدین شود. همچنین، از دیگر مواردی که می­توان به­عنوان یکی از مصادیق انتقال تنش خانوادگی از آن یاد کرد، احساس گناه و بی‌ارزشی در کودکان است. کودکان و نوجوانان، به‌ویژه کودکان و نوجوانان آگاه­تر، متوجه تغییر رفتار والدین (مثلاً پرخاشگری و افزایش استرس و اضطراب) می‌شوند. آن‌ها ممکن است خود را مقصر بدانند یا حس کنند برای خانوادة خود بار اضافی هستند. این احساس گناه، عزت‌نفس آن‌ها را تخریب می‌کند و باعث می‌شود نیازهای واقعی خود را پنهان کنند. درنهایت، تورم ناشی از شرایط جنگ نظامی ممکن است باعث افزایش احساس عدم ارزشمندی فرزند به سبب ناتوانی والدین در تأمین برخی از نیازهای فرزند شود. واقعیت آن است که کودکان و نوجوانان امروزی به سرگرمی‌هایی مانند اسباب‌بازی خریدن، رفتن به مراکز تفریحی و غیره نیاز دارند. وقتی والدین به دلیل محدودیت­های اقتصادی نمی‌توانند این نیازها را تأمین کنند، ممکن است که فرزندشان احساس طردشدگی و بی‌ارزشی ‌کند، زیرا احتمال دارد که او فکر ‌کند در حدی ارزشمند نیست که برای تفریح و سرگرمی او هزینه شود.

۴. کاهش امید به آینده: پیام‌های متناقض رسانه‌ای و شنیدن اخبار مداوم از تهدیدات آمریکا، به­ویژه به نوجوانان که در مرحلة حساس هویت‌یابی هستند، پیام ناامیدی می‌دهد. آن‌ها ممکن است سوالاتی ازاین‌دست مطرح کنند که آیا اساساً در شرایط فعلی آینده‌ای وجود دارد؟ اگر بزرگ­‌ترها نمی‌توانند امنیت پایدار ایجاد کنند، چرا باید برای درس خواندن یا برنامه‌ریزی برای آینده تلاش کنم؟ این بی‌انگیزگی که می‌توان آن را نوعی ناامیدی آموخته‌شده نامید، ممکن است منجر به رها کردن اهداف بلندمدت، کاهش انگیزة تحصیلی و گرایش به خوش‌بینی‌های لحظه‌ای شود. این وضعیت، آیندة نسل جوان را به مخاطره می‌اندازد.

راهبردهای جامع حمایت روان‌شناختی: از سطح فردی تا اجتماعی

حمایت از کودکان و نوجوانان در این شرایط، نیازمند تغییر نگرش از مدیریت بحران فیزیکی به مدیریت سلامت روان است. این حمایت باید چندلایه، مستمر و مبتنی بر علم روان‌شناسی باشد.

۱. شفاف‌سازی و گفت‌وگوی سنجیده (مدیریت اطلاعات): پنهان‌کاری در مورد جنگ، استرس را در کودکان و نوجوانان افزایش می‌دهد، زیرا آن‌ها صداهای مرموز یا نگرانی‌های پنهان والدین را حس می‌کنند اما دلیل آن را نمی‌دانند. والدین و معلمان باید با زبانی متناسب با سن کودک یا نوجوان، حقایق را به او توضیح دهند؛ نه حقایق را به‌صورت ترسناک (برای ایجاد وحشت) بیان کنند و نه با کودکان غیرواقعی (برای ایجاد امید واهی) صحبت کنند. مثلاً والدین می­توانند در شرایط فعلی به فرزندان خود بگویند که: الآن شرایط سختی است و ممکن است دوباره شرایط خطرناک شود، اما نیروهای ما در حال دفاع از ما هستند و ما تلاش می‌کنیم ایمن بمانیم. مورد دیگری که والدین باید در این زمینه رعایت کنند، دادن حس کنترل به فرزندان خود است؛ وقتی‌که فرزندان بدانند چه اتفاقی در حال رخ دادن است، کمتر می‌ترسند. همچنین، باید به فرزندان اجازه داده شود که سؤالات خود را بپرسند و پاسخ‌های صادقانه دریافت کنند.

۲. بازسازی عادات روزانه و ایجاد نوعی نظم در بی‌نظمی: در اوج بی‌نظمی جنگ و دوران آتش­بس، نظم شخصی نوعی پناهگاه روان­شناختی برای فرزندان محسوب می­شود. در این زمینه به والدین توصیه می­شود که باوجود آنکه کلاس‌های درس در زمان فعلی مجازی است، سعی کنند یک برنامة روزانة منظم برای خواب، بیداری، درس و بازی فرزندان خود تنظیم کنند. همچنین، زمان‌های مشخصی را برای گفت‌وگوی خانوادگی یا بازی‌های دورهمی با اعضای خانواده اختصاص دهند. مورد دیگری که والدین در این زمینه بهتر است مدنظر قرار دهند، ایجاد حس امنیت از طریق پیش­بینی­پذیری است؛ مثلاً کودک باید بداند که بعد از درس، زمان استراحت و بازی است. این نظم، به مغز کودک سیگنال می‌دهد که همه‌چیز تحت کنترل است.

۳. مدیریت استرس والدین: فرزندان آینة احساسات والدین هستند. از این رو، اگر والدین آرام نباشند، فرزند آن­ها نمی‌تواند آرام باشد. در این زمینه والدین باید پیش از تعامل با کودک، استرس خود را مدیریت کنند. اگر عصبانی هستند، پیش از برخورد با فرزند، چند دقیقه با خود تنها باشند یا با همسرشان صحبت کنند. همچنین، والدین باید از سرکوب خشم خود خودداری کنند اما آن را به شکل سازنده ابراز کنند. برای نمونه، اگر والدین در این دوران پر از فشار و استرس ناخواسته به فرزند خود پرخاش می­کنند، حتماً عذرخواهی کنند و توضیح دهند که فرزند آن­ها مقصر نیست. این کار به کودک یاد می‌دهد که خطا بخشی از زندگی است و رابطة عاطفی بازسازی می‌شود. همچنین، والدین باید مراقب باشند که نگرانی‌های مالی خود را در حضور کودکان بیان نکنند.

۴. تقویت ارتباطات مجازی و حفظ پیوند با همسالان: در ایام فعلی، برای جبران دوری از مدرسه، باید فضای مجازی را به ابزار ارتباطی و نه فقط ابزار آموزشی تبدیل کرد. در این زمینه والدین می­توانند فرزندان خود را به برقراری تماس‌های مجازی کوتاه با دوستان صمیمی خود تشویق کنند. همچنین، برگزاری جشن‌های مجازی کوچک برای مناسبت‌های مختلف و ایجاد گروه‌های بازی آنلاین تحت نظارت والدین، ازجمله اقدامات دیگری است که می­توان از آن برای تقویت ارتباط با همسالان در شرایط فعلی استفاده کرد. این اقدامات با هدف کاهش احساس تنهایی و حفظ حس تعلق به گروه همسالان انجام می­شود؛ زیرا فرزندان و به­صورت خاص نوجوانان باید احساس کنند که تنها نیستند و دوستان­شان نیز در کنار آن­ها بوده و شرایط مشابهی را تجربه می­کنند.

۵. ارائة جایگزین‌های کم‌هزینه برای سرگرمی و ابراز وجود: نیاز به سرگرمی لزوماً با پول ارضا نمی‌شود. راه­های کم­هزینه­ای نیز برای سرگرمی وجود دارد. بازی‌های فکری خانوادگی، قصه‌گویی شبانه، نقاشی کردن با کودک، نوشتن خاطرات جنگ (که به­ ­وسیلة آن برون­ریزی هیجانی اتفاق می­افتد) و هنرهای دستی از این جمله است. این اقدامات به فرزندان اجازه می­دهد که هیجانات سرکوب‌شدة خود را بروز دهند و حس مفید بودن برای آن­ها ایجاد می­کند.

۶. دسترسی به خدمات مشاوره‌ای و شبکة حمایتی اجتماعی: مراکز فرهنگی، مساجد، مدارس و سازمان‌های مردم‌نهاد باید در دوران جنگ و دورانی که همچنان احتمال بروز جنگ نظامی وجود دارد، کارگروه‌های روان‌شناختی تشکیل دهند. آموزش معلمان برای شناسایی علائم افسردگی، اضطراب و انزوا در دانش‌آموزان، ایجاد خطوط تلفن مشاوره رایگان و ناشناس برای والدین و کودکان، استفاده از ظرفیت روان‌شناسان داوطلب در محلات برای کمک‌های اولیة روان­شناختی ازجمله اقداماتی است که می­تواند در این زمینه انجام شود.

نتیجه‌گیری

دوران جنگ تحمیلی سوم و وضعیت بلاتکلیفی پس از آن، چالشی دووجهی و عمیق در حوزة سلامت روان کودکان و نوجوانان ایرانی ایجاد کرده است. از یک‌سو، ترس از ناگهانی بودن خطر و از دست دادن آینده و از سوی دیگر، فشارهای اقتصادی و انزوای اجتماعی ناشی از مجازی شدن زندگی، همگی در هم آمیخته‌اند تا سلامت روان­شناختی این نسل را تهدید کنند. آسیب‌های این دوران، بیشتر از آنکه در بمباران‌ها پنهان باشد، در آسیب­های روان­شناختی، دوری از دوستان و ناامیدی برخی از افراد نسبت به آیندة خود موج می‌زند.

در حال حاضر، حمایت روان‌شناختی از کودکان و نوجوانان، یک انتخاب نیست؛ بلکه یک ضرورت حیاتی برای بقای اجتماعی و فرهنگی ایران است. کودکان و نوجوانان ایرانی ستون‌های آیندة این کشور هستند. اگر امروز به آن‌ها بیاموزیم که چگونه در برابر آسیب­های روان­شناختی ناشی از جنگ نظامی و یا دوران آتش­بس مقاومت کنند، چگونه امید را در دل ناامنی حفظ کنند و چگونه با همسالان خود ارتباط برقرار کنند، در فردای ایران نسلی قوی، آگاه و تاب‌آور خواهیم داشت. ما معتقدیم که این نسل، نه قربانیِ ترس و بلاتکلیفی، بلکه قهرمانِ مقاومت و امید خواهد بود. با بازسازی عادات، حفظ ارتباطات اجتماعی در دل بحران­ها، مدیریت استرس والدین و ایجاد فضایی امن برای بیان احساسات، می‌توان به کودکان و نوجوانان کمک کرد تا از دل این تاریکی‌ها، با روحیه‌ای سرافراز و امیدوار خارج شوند. به یاد داشته باشیم که حمایت از کودکان و نوجوانان ایرانی، حمایت از خودِ ایران است.

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا