اسلایدریادداشتها

باور شکست به عنوان یک نرم افزار جنگی

ایمان زاغیان پژوهشگر حوزه خدمات سلامت روان در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

ایمان زاغیان پژوهشگر حوزه خدمات سلامت روان در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

مقدمه
در زمان جنگ هر یک از طرفین درگیری سعی می¬کنند راهبردی¬ترین و کاری¬ترین ضربات را به طرف مقابل وارد کنند تا او را شکست دهند. اما در این میان نکته¬ای که وجود دارد این است که آیا شکست به غیر از معنای سخت و نظامی و با وجهی عینی دارای وجه ذهنی نیز هست؟ با تامل در این معنا متوجه می¬شویم شکست یک معنای سخت دارد که قابل دیدن است و یک وجه دیگر آن نرم است. در عین حال ممکن است گاهی هر دوی این¬ها با هم محقق شوند و پابه¬پای هم پیش روند و گاهی نیز ممکن است با اختلاف از هم قرار داشته باشند و حتی بعضاً ممکن است. یکی محقق شود در حالی که دیگری محقق نشده است. در ادامه این یادداشت سعی می¬شود ابعاد روشن¬تری از این موضوع مورد توجه قرار گیرد.
شکست نرم در مقابل شکست سخت
وقتی سخن از شکست می¬شود بدین معنا است که دیگر طرف مقابل از ادامه عملیات دست می¬کشد و خود را تسلیم می¬کند؛ بنابراین می¬بایست این باور در او شکل بگیرد که دیگر توان مقابله کردن ندارد؛ در غیر این صورت دست از جنگ برنخواهد داشت. نکته¬ای که وجود دارد این است که اگر بتوان طرف مقابل را به باور شکست رساند پیش از آن که به لحاظ سخت¬افزاری متحمل شکستی شده باشد کار فردی که می¬جنگد بسیار آسان¬تر خواهد بود؛ زیرا دیگر لازم نیست امکانات سخت¬افزاری خود را هزینه کند و چه بسا ممکن است در میدان واقعی نیز شکست بخورد. مثال جالبی در این رابطه وجود دارد که گفته می¬شد در زمان حمله آمریکا به عراق شبکه CNN اعلام کرد دولت عراق شکست خورده است. نیروهایی که در کاخ صدام مستقر بودند با تصور اینکه همه چیز تمام شده است خود را تسلیم نمودند. در حالی که هنوز این اتفاق نیفتاده بود. با توجه به این مطالب می¬توان معنای بهتری از جنگ فهمید.
شکل¬گیری باور به واسطه نفوذ اجتماعی
نفوذ اجتماعی در روانشناسی اجتماعی به فرآیندی اشاره دارد که در آن افکار، احساسات یا رفتارهای فرد تحت تأثیر حضور واقعی یا تصوری دیگران قرار می¬گیرد. این مفهوم یکی از پایه¬های اصلی مطالعه تعاملات انسانی و رفتار گروهی است (بدار و همکاران، 1393: 156). نفوذ اجتماعی می¬تواند به شکل-های مختلفی ظاهر شود و معمولاً در سه دسته کلی تقسیم¬بندی می¬شود (همان: 184-185):
۱. همرنگی
یعنی تغییر رفتار یا عقاید فرد برای همخوانی با هنجارهای گروهی، حتی اگر هیچ درخواست صریحی از سوی گروه وجود نداشته باشد. مثلاً وقتی در یک جلسه همه به یک نظر رأی می¬دهند، فرد ممکن است برای اجتناب از مخالفت، نظر خود را تغییر دهد.
مطالعه معروف سولومون اش درباره¬ی همرنگی نشان داد که افراد حتی در مواردی که پاسخ صحیح واضح است، تحت فشار گروه پاسخ نادرست می¬دهند.
۲. اطاعت
اطاعت به معنای پیروی از دستورات مستقیم یک فرد یا مرجع قدرت (مانند یک رهبر، معلم یا آزمایشگر). در این این رابطه آزمایش میلگرام نشان داد که بسیاری از افراد حتی وقتی دستورات با ارزشهای اخلاقیشان در تضاد است (مثل شوک دادن به دیگران)، از مراجع قدرت اطاعت می¬کنند.
۳. درونی¬سازی
درونی‌سازی در نفوذ اجتماعی، به فرآیندی اشاره دارد که فرد باورها، ارزش‌ها یا هنجارهای گروهی را نه صرفاً برای پذیرش اجتماعی یا اجتناب از تنبیه، بلکه به عنوان بخشی از سیستم اعتقادی شخصی خود می‌پذیرد. این عمیق‌ترین سطح نفوذ اجتماعی است که در آن، باورهای خارجی به محرک درونی رفتار تبدیل می‌شوند.
عوامل مؤثر بر نفوذ اجتماعی (هیوستون و همکاران، 1399: 280-323):
1. اندازه و انسجام گروه
اندازه گروه به تعداد اعضای گروه اشاره دارد. اندازه گروه بر اساس هدف گروه (مثل تصمیم‌گیری، حل مسئله، یا اجرای یک پروژه) تعیین می‌شود و انسجام گروه به میزان جذابیت گروه برای اعضا، احساس تعلق، و تمایل به حفظ عضویت اشاره دارد. گروه‌های منسجم معمولاً اعتماد متقابل بالا، هدف مشترک واضح و هویت جمعی قوی دارند.
2. فرهنگ
دو نوع فرهنگ در ارتباط با نفوذ اجتماعی وجود دارد. فرهنگ‌های جمع‌گرا که نفوذ از طریق هنجارهای گروهی شکل می¬گیرد. مثلاً در ژاپن، بیان مخالفت در جمع به‌ندرت دیده می‌شود تا “آبرو” حفظ شود.
در فرهنگ‌های فردگرا: نفوذ از طریق استدلال شخصی و تأکید بر انتخاب فردی است بدین صورت که افراد بیشتر بر اساس منطق شخصی (نه فشار گروه) تصمیم می‌گیرند. برای مثال در سوئد، یک نوجوان ممکن است شغل خود را بر اساس علاقه شخصی (نه نظر خانواده) انتخاب کند.
3. شخصیت
شخصیت افراد نقش تعیین‌کننده‌ای در میزان پذیرش نفوذ اجتماعی دارد. برخی افراد به راحتی تحت تأثیر گروه قرار می‌گیرند، در حالی که دیگران در برابر فشار اجتماعی مقاومت می‌کنند.
تأثیر نفوذ اجتماعی بر شکل¬گیری باورها
نفوذ اجتماعی نقش اساسی در شکل¬گیری، تقویت یا تغییر باورهای افراد دارد. این تأثیر از طریق مکانیسم¬های مختلفی اعمال می¬شود که برخی از آن¬ها آگاهانه و برخی دیگر ناخودآگاه هستند. در ادامه، این فرآیند را با جزئیات و مثال¬های ملموس بررسی می¬کنیم:
مکانیسم¬های اصلی تأثیر نفوذ اجتماعی بر باورها
الف) هنجارهای اجتماعی
افراد برای انطباق با گروه و جلوگیری از طردشدگی، باورهای خود را تغییر می¬دهند. یک فرد ممکن است در محیط کار به دلیل ترس از قضاوت، باورهای سیاسی خود را پنهان کند و به مرور تحت تأثیر همکاران قرار گیرد.
ب) تأثیر اطلاعاتی
در شرایط ابهام، افراد از دیگران به عنوان منبع دانش استفاده می¬کنند. مثلاً اگر فردی مطمئن نباشد که یک خبر واقعی است، باور او تحت تأثیر تعداد افرادی که آن را باور دارند قرار می¬گیرد (پدیده اثر ارابه موسیقی).

ج) اطاعت از مراجع قدرت
افراد باورهایی را می¬پذیرند که مراجع قدرت (مثل رهبران، رسانه¬ها، یا متخصصان) تأیید می¬کنند برای مثال آزمایش میلگرام نشان داد که مردم حتی در صورت تعارض با وجدان، از دستورات مراجع قدرت پیروی می¬کنند.
د) یادگیری اجتماعی
افراد با مشاهده رفتار و باورهای دیگران (به ویژه الگوهای محبوب) آموزش می¬بینند. مثلاً کودکان با تقلید از والدین، باورهای مذهبی یا فرهنگی را می¬آموزند.
نقش رسانه در نفوذ اجتماعی
نقش رسانه در نفوذ اجتماعی یکی از قدرتمندترین و پیچیدهترین موضوعات در روانشناسی اجتماعی است. رسانه¬ها (اعم از سنتی مانند تلویزیون و رادیو، یا دیجیتال مانند شبکه¬های اجتماعی) به عنوان کانال-های اصلی انتقال هنجارها، اطلاعات و ارزش¬ها، باورها، نگرش¬ها و رفتارهای افراد و جوامع را عمیقاً شکل می¬دهند. در ادامه این نقش را از جنبه¬های کلیدی بررسی می¬کنیم (فراسر و براون ، 2002):
الف) ایجاد هنجارهای جدید
رسانه با نمایش مکرر رفتارها یا عقاید خاص، آنها را به عنوان هنجار قابل قبول معرفی می¬کند. مثال: نمایش سبک زندگی “لوکس” در تبلیغات، باور “موفقیت = ثروت” را نهادینه می¬کند.
ب) تأثیر اطلاعاتی
رسانه منبع اصلی اطلاعات برای عموم است، به ویژه در موضوعات پیچیده (سیاست، سلامت، علم) مثال: پوشش خبریِ یکجانبه درباره جنگ، باور عمومی را درباره “حقانیت یک طرف” شکل می¬دهد.
ج) تکرار و برجسته¬سازی
تعیین دستور کار: رسانه با تمرکز بر موضوعات خاص، تعیین می¬کند مردم به چه چیزی فکر کنند.
چارچوب¬سازی: نحوه ارائه خبر (زبان، تصویر) تفسیر مردم را هدایت می¬کند مثال: توصیف اعتراضات به عنوان “اغتشاش” یا “جنبش مردمی” باورهای متفاوتی می¬سازد.
د) الگوسازی
افراد از طریق مشاهده رفتار شخصیت¬های رسانه¬ای (سلبریتی¬ها، اینفلوئنسرها) یاد می¬گیرند مثال: تقلید از رژیم غذایی یا سبک پوشش چهره¬های مشهور.
در جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی بر ایران در ابتدای جنگ یک حمله ناگهانی اتفاق افتاد و آسیب¬هایی جدی وارد گردید. از همان ابتدا دشمن صهیونیست تلاش کرد این حمله خود را به حدی بزرگنمایی کند که دیگر ایران خسارات جبران¬ناپذیری دریافت نموده و نمی¬تواند خود را از این وضعیت خارج کند. با این کار خود تلاش می¬کرد روحیه¬ی ایرانیان را تضعیف کند و باور شکست را در اذهان آنان شکل دهد. این در حالی بود که در همان شب پاسخ کوبنده¬ی نیروهای مسلح ایران نشان داد چیزی که ترسیم می-کردند کاملاً دروغ بود. به رغم اینکه آن حمله زخم مهمی ایجاد کرده بود اما پاسخ کوبنده¬ای که تنها در 12 ساعت بعد آن حمله به شکل بی¬سابقه¬ای اتفاق افتاد تمامی معادلات را برهم زد.
اما این موضوع از دستور کار رژیم صهیونیستی خارج نشد و تا آخرین روز و حتی پس از آتش بس این روند را ادامه داد تا به شکلی نشان دهد که پیروز این میدان آنان بودند. اما نکته¬ی مهمی که وجود دارد این است که آنان از روز پنجم جنگ به طرق غیرمستقیم پیام¬هایی ارسال کردند که به دنبال آتش¬بس هستند که در نهایت این آتش بس با حمایت آمریکا برای آنان محقق شد. اما در نبرد رسانه¬ای و جنگ نرم از طریق رسانه¬های خویش تلاش می¬کردند ماجرا را به شکلی نمایش دهند که این آن¬ها بودند که توانستند خواسته¬ی خود را به ایران تحمیل کنند و به اهداف خود از شروع جنگ رسیدند.
البته توجه به این امر حائز اهمیت است که اهداف اصلی و اولیه¬ی آنان از این جنگ، نابودی توان هسته¬ای و موشکی ایران و ایجاد آشوب در کشور بود. اما سعی می¬کردند با پررنگ نمودن عملیات¬ ترور دانشمندان و فرماندهان نظامی کشور ما، این را به عنوان یک مؤید بر ادعاهای خود مطرح نمایند.
بنابراین راهبرد اصلی دشمن در این جهت است که نشان دهد تلاش¬های طرف مقابل در جنگ بیهوده بوده است ولو آنکه مؤثر بوده باشد و اقدامات خودش علیه دیگران مؤثر و کاری بوده ولو آنکه این گونه نباشد. او این کار را به واسطه¬ی سانسور خبری که دارد انجام می¬دهد و از این راه اجازه روایت را به کسی نمی¬دهد و سعی می¬کند خودش بیان کند که چه اتفاقی روی داده است. اما از طرفی دیگر سعی می¬کند آنچه را خود انجام داده به حدی بزرگنمایی کند که در منظر مخاطبان خود به شکلی جلوه دهد که رقیب را به بدترین شکل ممکن شکست داده است.
نکته¬ی مهمی که در پس این ماجرا وجود دارد این است که مخاطب در انگاره¬های ذهنی خود تصور شکست را از امریکا و اسرائیل نفی می¬کند و خود همین باعث می¬شود بسیاری از ملت¬ها از رویارویی با آنان خودداری کنند و تا جای ممکن تسلیم خواسته¬های آنان بشوند. چرا که یک تصویر غیرواقعی در ذهن او ایجاد می¬شود مبنی بر اینکه امریکا و اسرائیل نه تنها شکست ناپذیرند بلکه آسیب¬پذیر هم نیستند و دیگران به راحتی آسیب می¬بینند و شکست می¬خورند. اصل چنین ذهنیتی خود عامل پذیرش تسلیم نمودن ملت¬ها است. هدفی نهایی که هژمونی غربی آن را دنبال می¬کند همین است تا بتواند بر ملت¬ها و کشورها مسلط شوند.
نتیجه¬گیری
بر اساس آنچه ذکر گردید شکست می¬تواند به یک باور ذهنی تبدیل شود و باید دانست که دقیقاً وقتی انسان باور شکست برای او ایجاد شود تسلیم می¬شود. در حالی که ممکن است در واقعیت امر شکست نخورده باشد. اما دشمن تلاش می¬کند با استفاده از ابزار رسانه¬ای خود ماجرا را به شکلی رقم بزند که طرف مقابل را وادار به اعلام شکست کند.
در همین پیوند وقتی به نبرد رژیم صهیونیستی در غزه می¬نگریم متوجه می¬شویم در نبرد بیش از 600 روز مجهزترین ارتش دنیا با دو گروه مقاومت (حماس و جهاد) در غزه به رغم کشتار وحشیانه رژیم جنایت-کار هنوز این رژیم تلفات سختی در میدان رزم می¬دهد. این در حالی است که آنان بارها اعلام کرده بودند درهای جهنم را به روی غزه باز می¬کنند و در عرض یک هفته حماس را نابود می¬کنند و اسرای خویش را آزاد می¬کنند. این موضوعی بود که رقم نخورد؛ چرا که حماس و جهاد به هیچ وجه زیر بار چنین حرفی نرفتند که شکست خورده¬اند و حتی در مذاکرات آتش بس تمامی شرایط خود را مقتدرانه مطرح نمودند و از آن کوتاه نیامدند. اما رژیم صهیونیستی سعی می¬کرد با اعمال قحطی عمدی و کشتار زنان و کودکان بی¬دفاع قدرت خود را به شکلی که آنان را وادار به تسلیم کند اثبات کند. اما این در حالی بود که کما کان این مقاومت مردم ادامه¬دار است و رژیم صهیونیستی به دلیل اینکه نتوانسته باور شکست را در مردم غزه ایجاد کند آنان هنوز تسلیم نشده¬اند و علاوه بر آن رزمندگان جبهه مقاومت روزانه تلفات سنگینی انسانی به دشمن¬شان وارد می¬نمایند.

منابع
بدار، لوک؛ دزیل، ژوزه و لامارش، لوک (1393). روانشناسی اجتماعی. تهران: نشر ساوالان
هیوستون، مایلز؛ اشتروبه، ولفگانگ و یوناس، کلاوس (1399). مقدمه¬ای بر روانشناسی اجتماعی (ترجمه: جواد اژه¬ای و جهانبخش صادقی). تهران: انتشارات سمت
Fraser, B. P., & Brown, W. J. (2002). Media, celebrities, and social influence: Identification with Elvis Presley. Mass communication & society, 5(2), 183-206.‏

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا