
محمد توانا پژوهشگر حقوق بین الملل در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
قدرتهای بزرگ در طول تاریخ حقوق بینالملل، هرگز بیطرف نبودهاند؛ همواره کوشیدهاند قواعد را چنان بسازند که منافع خویش را حداکثر کنند. در مذاکرات منتهی به کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها نیز یکی از محورهای حیاتی برای این قدرتها، تضمین حق عبور ترانزیت از تنگههای بینالمللی بود؛ حقی که براساس بخش سوم این کنوانسیون، کشورهای ساحلی نمیتوانند از آن جلوگیری کنند و کشتیهای همه دولتها اعم از بازرگانی و نظامی باید بتوانند آزادانه از این گذرگاههای حیاتی عبور کنند.
در نگاه رسمی قدرتهای دریایی، تنگه میان دو دریا نه مرز حاکمیت، بلکه شاهراه منافع جهانی است. اما در عمل، این قاعدهی ظاهرا بیطرفانه، ابزار تسلط و فشار بر دولتهای ساحلی بوده است؛ دولتهایی که عملا بار امنیت و پیامدهای سیاسی آن عبور را بر دوش داشتهاند.
ایران گرچه به کنوانسیون حقوق دریاها نپیوست، اما هرگز در تعامل با دریانوردی بینالمللی، از اصول عرفی و حسننیت بی اندازه خود فاصله نگرفت. سالهاست که در پرتو قواعد عرفی این کنوانسیون، مسیر تنگه هرمز را برای عبور بینالمللی باز نگهداشت و احترام به آزادی کشتیرانی را بهعنوان نشانهی وفاداری به حقوق بینالملل رعایت کرده است.
اما حال پرسش بنیادین اینجاست: تا چه زمان؟
آیا زمانی که ماده ۲ بند ۴ منشور ملل متحد یعنی سنگ بنای قاعده آمره منع توسل به زور آشکارا توسط قدرتهای جهانی نقض میشود و قلمرو و حاکمیت ایران زیر آتش تجاوز نظامی قرار میگیرد، باز هم ایران باید همچنان خود را مقید به قاعدهای بداند که ریشه در اراده همان متجاوزان دارد؟ آیا حق عبور آزاد میتواند بر حق دفاع مشروع که در ماده ۵۱ منشور تصریح شده، تقدم یابد؟
جهان امروز بهوضوح پاسخ داده است: حقوق بینالملل نه داور بیطرف جنگها، که انعکاس توازن قدرت میان فاتحان و مغلوبان است. در چنین نظامی، اگر ملتی برای حفظ بقا و امنیت خویش به دفاع برخیزد، متهم به نقض قانون میشود؛ و اگر سکوت کند، نابود میگردد.
تنگه هرمز امروز تنها گذرگاه میان خلیج فارس و دریای عمان نیست؛ میدان آزمایش وجدان جامعه بینالمللی است. هنگامی که نظام بینالملل از جلوگیری از جنگ و تجاوز عاجز میشود، دولت ساحلی حق دارد از ابزارهای مشروع برای دفاع از خود استفاده کند؛ حتی اگر آن ابزار، نظم ریاکارانهی عبور آزاد را به چالش بکشد.
ایران در تمامی این سالها بر حق عبور ترانزیت اعتراض داشت، نه از سر ستیز، بلکه از سر عدالتخواهی. و امروز، در هنگامهای که ملت آن درگیر دفاعی ناگزیر است و سازوکارهای صلح جهانی فرو پاشیدهاند، مشروعیت حاکمیت ایران بر تنگه هرمز بیش از هر زمان دیگری روشن شده است.
بگذار وجدان حقوق بینالملل یکبار نیز در برابر واقعیت قد علم کند:
هیچ نظام حقوقی نمیتواند از ملت تحت تجاوز انتظار تسلیم در برابر قواعد ساخته متجاوزان داشته باشد.
تنگه هرمز بسته نیست؛ اما عبوری که بر پایهی ظلم و تجاوز شکل گیرد، عبوری آزاد نیست.
اگر برخی کشتیها دیگر رغبتی به گذشتن از این آبها ندارند، این نه نشانهی مانع گذاری ایران، بلکه بازتابی از بحرانی است که خود جامعه بینالمللی با قانونستیزی قدرتها آفریده است.
تاریخ بهروشنی حکایت خواهد کرد که در روزگار خاموشی قانون، این ملتها تحت ظلم و ستم ابرقدرتها بودند که ایستادند تا اخلاق و عدالت، دوباره معنای خود را بازیابد.



