اسلایدریادداشتها

آتش‌بس ؛ نتیجه پیروزی، نه دلیل آن

پیروزی پیش از آتش‌بس رقم خورد

سید رضا حسینی پژوهشگر حوزه مشارکت سیاسی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت: 

 

در فضای رسانه‌ای و افکار عمومی معمولاً لحظه آتش‌بس به‌عنوان نقطه تعیین‌کننده یک جنگ تلقی می‌شود؛ گویی تا زمانی که سلاح‌ها خاموش نشده‌اند، نتیجه جنگ نیز مشخص نیست. اما در منازعه کنونی میان ایران و جبهه باطل صهیونی – آمریکایی واقعیت دقیقاً برعکس بوده است: نتیجه واقعی جنگ پیش از آتش‌بس تعیین شده و آتش‌بس صرفاً محصول آن نتیجه بوده است. آتش‌بس اخیر میان ایران و ایالات متحده نیز از همین جنس است. توقف درگیری‌ها نه به این معناست که در همان لحظه پیروزی شکل گرفته، بلکه نشانه آن است که مجموعه‌ای از تحولات سیاسی، نظامی و اقتصادی پیش از آن، شرایطی ایجاد کرده که ادامه جنگ برای طرف مقابل فاقد توجیه بوده است. به بیان دیگر، آتش‌بس پیامد یک توازن جدید قدرت است؛ توازنی که پیش از خاموش شدن سلاح‌ها شکل گرفته بود؛ بنابراین نباید دچار این خطای راهبردی شد و آتش‌بس کنونی را به عنوان یک پیروزی بیان کرد زیرا در صورت شکست محتمل این آتش‌بس، احساس یأس جایگزین احساس پیروزی‌هایی خواهد شد که پیش از این در نبرد حاصل شده است و ممکن است مغفول واقع شود و آسیب ببیند.

حال لازم است به منظور فهم این مسئله به یک پرسش ساده اما اساسی پاسخ داد: آمریکا و متحدانش با چه اهدافی وارد این تقابل شدند و کدام‌یک از آن اهداف محقق شد؟ پاسخ به این پرسش می‌تواند نشان دهد که چرا جمهوری اسلامی ایران از مدت‌ها پیش در نبرد کنونی پیروز شده است. ما پیروز شدیم چون:

  • شکست اهداف راهبردی آمریکا و اسرائیل

در هر جنگی، مهم‌ترین معیار سنجش پیروزی یا شکست، تحقق یا عدم تحقق اهداف اعلامی و عملیاتی طرف‌هاست. در این چارچوب، بررسی اهدافی که در ماه‌ها و سال‌های اخیر در سیاست‌های واشنگتن و تل‌آویو دنبال می‌شد، تصویر روشنی از نتیجه واقعی این تقابل ارائه می‌دهد. نخستین هدف، تغییر ساختار سیاسی ایران بود؛ هدفی که سال‌ها در قالب سیاست «فشار حداکثری»، تحریم‌های گسترده، عملیات روانی و حمایت از پروژه‌های بی‌ثبات‌سازی دنبال شد اما نه تنها چنین هدفی تحقق نیافت، بلکه ساختار سیاسی کشور در برابر فشار خارجی انسجام بیشتری پیدا کرد. این شکست تا به جایی بود که ترامپ در بیانیه پذیرش آتش بس خود، ایران را «جمهوری اسلامی ایران» نامید.

هدف دوم، تغییر جغرافیای سیاسی ایران یا ایجاد بی‌ثباتی سرزمینیبود؛ سناریویی که در برخی محافل راهبردی غربی با عنوان «بالکانیزه کردن ایران» مطرح می‌شد. این هدف نیز نه تنها به نتیجه نرسید، بلکه تمامیت ارضی کشور بدون خدشه باقی ماند.

هدف سوم، کنترل منابع انرژی ایران و به‌ویژه نفت بود. در بسیاری از تحلیل‌های راهبردی غربی و حتی در سخنرانی‌های ترامپ و وزیر جنگ وی آشکارا تسلط بر منابع انرژی ایران به‌عنوان یکی از انگیزه‌های اصلی فشارهای آمریکا مطرح می‌شد. با این حال، نه تنها چنین کنترلی شکل نگرفت، بلکه مسیرهای صادرات انرژی در منطقه وارد معادلات پیچیده‌تری شد که هزینه‌های بیشتری برای اقتصاد جهانی ایجاد کرد.

هدف چهارم، برچیده شدن برنامه هسته‌ای ایران بود. این موضوع سال‌ها در صدر مطالبات آمریکا قرار داشت. اما واقعیت آن است که نه تنها برنامه هسته‌ای ایران از بین نرفت، بلکه دانش، زیرساخت‌ها و توانمندی‌های آن به‌گونه‌ای تثبیت شد که حذف آن عملاً به گزینه‌ای غیرواقعی تبدیل شده است.

هدف پنجم نیز نابودی یا تضعیف جدی توان موشکی ایران بود. در حالی که این توانمندی یکی از عناصر اصلی بازدارندگی ایران محسوب می‌شود، در عمل هیچ‌یک از سناریوهای مطرح‌شده برای خنثی‌سازی آن تحقق نیافت.

وقتی مجموعه این اهداف را کنار هم قرار دهیم، تصویر روشنی شکل می‌گیرد: اهداف اصلی طرف مقابل محقق نشده است. در چنین شرایطی، ادامه جنگ برای آن طرف به معنای افزایش هزینه‌ها بدون دستاورد قابل توجه خواهد بود.

  • تحمیل هزینه‌های اقتصادی برای جهان

یکی دیگر از شاخص‌های مهم در ارزیابی نتایج یک درگیری، پیامدهای اقتصادی آن است. درگیری‌های منطقه‌ای در خاورمیانه همواره تأثیر مستقیمی بر اقتصاد جهانی داشته‌اند، اما در این مورد خاص، اثرات اقتصادی بسیار گسترده‌تر بود. افزایش قیمت انرژی، اختلال در مسیرهای تجارت دریایی، نوسانات شدید بازارهای مالی و افزایش هزینه‌های بیمه حمل‌ونقل دریایی تنها بخشی از پیامدهای اقتصادی این تنش‌ها بود. بسیاری از اقتصادهای بزرگ جهان با فشارهای جدیدی در حوزه انرژی و زنجیره تأمین مواجه شدند. در چنین شرایطی، ادامه درگیری می‌توانست بحران اقتصادی گسترده‌تری ایجاد کند؛ بحرانی که نه تنها برای کشورهای منطقه، بلکه برای اقتصاد جهانی هزینه‌های سنگینی به همراه داشت. این اثرگذاری و فشار وارده بر جهان یکی از علل پیروزی ایران در نبرد کنونی است.

 

  • کسب کنترل تنگه هرمز؛ اهرم راهبردی ایران

یکی از مهم‌ترین عوامل در معادلات این بحران و دستاوردهای مهم نبرد کنونی، کنترل راهبردی تنگه هرمز بود. بخش قابل توجهی از تجارت انرژی جهان از این مسیر عبور می‌کند و هرگونه اختلال در آن می‌تواند بازارهای جهانی را دچار شوک کند. وقتی یک درگیری نظامی به نقطه‌ای برسد که امنیت این گذرگاه حیاتی در معرض تهدید قرار گیرد، نگرانی‌های بین‌المللی به سرعت افزایش پیدا می‌کند. همین مسئله باعث شد موضوع امنیت تنگه هرمز به یکی از مهم‌ترین عوامل فشار برای پایان دادن به درگیری تبدیل شود. در واقع، این موقعیت ژئوپلیتیکی و جنگ رمضان، به ایران یک اهرم مؤثر در معادلات راهبردی داده است؛ اهرمی که نقش مهمی در تغییر محاسبات طرف مقابل ایفا می‌کند.

  • افزایش فشار داخلی بر دولت آمریکا

جنگ‌ها تنها در میدان نبرد تعیین تکلیف نمی‌شوند؛ بلکه در سیاست داخلی کشورها نیز سرنوشت آن‌ها رقم می‌خورد. در ایالات متحده نیز ادامه این تقابل با فشارهای سیاسی قابل توجهی همراه بود. دولت آمریکا با انتقادات جدی در داخل کشور مواجه شد. بخشی از نخبگان سیاسی و رسانه‌ای نسبت به هزینه‌های جنگ و پیامدهای آن برای اقتصاد و امنیت آمریکا هشدار می‌دادند. علاوه بر این، نگرانی درباره کشیده شدن آمریکا به یک درگیری گسترده‌تر در خاورمیانه نیز به شدت افزایش یافته بود. در چنین فضایی، دولت آمریکا ناچار بود میان ادامه یک تقابل پرهزینه و حرکت به سمت کاهش تنش یکی را انتخاب کند. نتیجه این فشارها در نهایت به شکل تمایل به آتش‌بس و توقف درگیری ظاهر شد. بی شک در آینده شاهد شکست‌های سیاسی ترامپ و دولت وی در انتخابات‌های آتی آمریکا خواهیم بود که کاملاً برآمده از شکست‌های وی در نبرد کنونی است.

  • آسیب به متحدان منطقه‌ای واشنگتن

درگیری‌های اخیر تنها محدود به ایران و آمریکا نبود. بسیاری از متحدان منطقه‌ای واشنگتن نیز به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم در معرض پیامدهای این بحران قرار گرفتند. برخی زیرساخت‌های حیاتی در منطقه آسیب دیدند، هزینه‌های امنیتی افزایش یافت و نگرانی‌های جدی درباره امنیت انرژی و تجارت شکل گرفت. این تحولات باعث شد برخی از بازیگران منطقه‌ای نسبت به تداوم سیاست‌های تقابلی واشنگتن تردید بیشتری پیدا کنند. در واقع، این بحران نشان داد که هرگونه درگیری گسترده در منطقه می‌تواند هزینه‌های قابل توجهی برای متحدان آمریکا ایجاد کند.

 

  • شکاف در جبهه غرب

یکی دیگر از پیامدهای مهم این بحران، بروز اختلافاتی میان آمریکا و برخی کشورهای اروپایی بود. در حالی که واشنگتن رویکرد تهاجمی‌تری را دنبال می‌کرد، برخی دولت‌های اروپایی نسبت به پیامدهای چنین رویکردی برای امنیت و اقتصاد خود ابراز نگرانی کردند. این اختلاف دیدگاه‌ها به‌تدریج نوعی مرزبندی جدید میان برخی کشورهای اروپایی و سیاست‌های آمریکا ایجاد کرد. اگرچه این شکاف به معنای فروپاشی اتحاد غرب نیست اما نشان می‌دهد که اجماع گذشته درباره نحوه مواجهه با ایران تا حدی تضعیف شده است

آتش‌بس؛ محصول توازن جدید و پیروزی‌های میدان

بنابراین اگر بخواهیم واقع‌بینانه به ماجرا نگاه کنیم، آتش‌بس نقطه آغاز پیروزی نبود؛ بلکه نتیجه پیروزی‌هایی بود که پیش از آن شکل گرفته بودند. پیروزی در این معنا به معنای شکست کامل طرف مقابل نیست، بلکه به معنای آن است که اهداف راهبردی او محقق نشده و هزینه‌های ادامه تقابل از منافع آن بیشتر شده است. از این منظر، آتش‌بس اخیر را باید پیامد یک توازن جدید در معادلات قدرت دانست؛ توازنی که پیش از خاموش شدن سلاح‌ها شکل گرفته بود.

به همین دلیل، اگر قرار است نتیجه این تقابل ارزیابی شود، معیار آن صرفاً لحظه آتش‌بس نیست. معیار واقعی این است که چه اهدافی دنبال می‌شد و کدام‌یک از آن‌ها تحقق پیدا کرد. وقتی اهداف اصلی طرف مقابل تحقق نیافته، ساختار سیاسی کشور حفظ شده، توان دفاعی پابرجا مانده، برنامه‌های راهبردی ادامه یافته و هزینه‌های سنگینی بر طرف مقابل تحمیل شده است، می‌توان گفت «پیروزی پیش از آتش‌بس رقم خورده بود»؛ آتش‌بس تنها لحظه‌ای بود که این واقعیت خود را در عرصه سیاسی نشان داد.

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا