
ریحانه فراهانی پژوهشگر حوزه خانواده در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
جنگ تنها در میدانهای نظامی رخ نمیدهد؛ به تدریج وارد خانهها، زندگی روزمره، عادتها و روابط انسانی میشود. تجارب تاریخی ایران (جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان) و شواهد میدانی نشان میدهد که خانواده، ستون اصلی پایداری اجتماعی در بحران است. نه به عنوان یک پناهگاه منفعل، بلکه به مثابه «هسته کنشگر تولید معنا، مدیریت عاطفی هوشمند و حل مسئله».
در این میان، زنان و مادران اگرچه محوریت ویژهای دارند، اما تقلیل نقش آنان به «کار عاطفی صرف» یا «مراقبت حاشیهای»، بزرگترین خطای سیاستی است. بر اساس نگرش امام خمینی(ره) «زن انسان مسئول است»؛ مسئولیت او از خود تا خانواده، محله و کشور گسترده میشود. این یادداشت ، ضمن بازخوانی یافتههای نظری و میدانی، توصیههای عملیاتی برای بازتعریف نقش خانواده و زنان در اسناد بالادستی ارائه میدهد.
در چارچوبهای رایج مدیریت بحران و پدافند غیرعامل، خانواده غالباً نه بهمثابه یک نهاد کنشگر، بلکه بهعنوان واحدی آسیبپذیر و نیازمند حمایت روانی ـ اجتماعی فهم میشود. در امتداد همین نگاه، نقش زنان نیز عمدتاً به مراقبت عاطفی و مدیریت هیجانی فروکاسته میشود؛ رویکردی که عملاً کنشگری آنان را به حوزه همدلی و آرامسازی محدود میکند و ظرفیتهای شناختی، تربیتی و اجتماعی آنان را در مدیریت بحران نادیده میگیرد. این صورتبندی تقلیلگرایانه، موجب شده برخی از مهمترین مؤلفههای تابآوری اجتماعی در سیاستگذاری موجود مغفول بماند.
نخستین خلأ، غفلت از خانواده بهعنوان نهاد «تولید و انتقال معنا» است. در شرایط بحران، پایداری اجتماعی صرفاً با منابع مادی یا پیامهای رسمی تضمین نمیشود، بلکه به توان جامعه در معنا دادن به وضعیت، تفسیر تهدید و تبدیل اضطراب به فهم و کنش وابسته است؛ فرآیندی که بیش از هر جای دیگر در خانواده شکل میگیرد. خانواده صرفاً دریافتکننده پیامهای بیرونی نیست، بلکه محل پردازش، بومیسازی و انتقال آنهاست و بدون این واسطه معنایی، پیامهای رسمی نیز در عمق جامعه اثرگذار نخواهند بود.
دومین خلأ، نادیده گرفتن گفتوگوی خانوادگی بهعنوان یکی از زیرساختهای اصلی تابآوری است. مسئله صرفاً فقدان ارتباط عاطفی نیست، بلکه ضعف در انتقال معنا، تجربه و اطمینان میان نسلهاست. در بسیاری از خانوادهها، اگرچه والدین ممکن است خود از ثبات و استحکام ذهنی برخوردار باشند، این سرمایه به نسل بعد منتقل نمیشود، زیرا بستر گفتوگوی فعال و معنادار تضعیف شده است. حال آنکه تابآوری خانوادگی بدون گفتوگو، یادگیری مشترک و مواجهه جمعی با مسئله شکل نمیگیرد.
سومین خلأ، غلبه نگاه انفعالی به مدیریت عاطفی در برابر فهم فعال و توانمندساز از آن است. در رویکرد رایج، مراقبت اغلب به معنای دور نگه داشتن خانواده از واقعیت بحران تفسیر میشود؛ گویی پنهانسازی تهدید، خود نوعی حفاظت است. در حالیکه تجربه خانوادههای تابآور نشان میدهد مواجهه آگاهانه با بحران و «آوردن هوشمندانه بحران به خانه»—از طریق گفتوگو، روایت، آموزش و آمادهسازی ذهنی—هراس ناشناخته را به مسئلهای قابل فهم و قابل مدیریت تبدیل میکند. در این معنا، مدیریت عاطفی نه پوشاندن بحران، بلکه توانمند کردن اعضای خانواده برای مواجهه با آن است.
در مجموع، ضعف سیاستگذاری موجود در این است که خانواده را بیشتر محل دریافت حمایت میبیند تا بستر تولید تابآوری، و زنان را بیشتر حامل مراقبت میفهمد تا کنشگران معناساز و مسئول. بازاندیشی در این سه خلأ، پیششرط بازتعریف نقش خانواده و زنان در معماری تابآوری اجتماعی است.
یافتهها:
تابآوری اجتماعی در بحران، پیش از آنکه محصول سازوکارهای رسمی یا ظرفیتهای زیرساختی باشد، بر شبکهای از معنا، روابط و کنشگری اجتماعی استوار است که کانون اصلی آن خانواده است. در این چارچوب، نخستین یافته کلیدی آن است که خانواده صرفاً پشتیبان جنگ یا محل مراقبت از آسیبهای ناشی از بحران نیست، بلکه یکی از نیروهای اصلی نگهدارنده جامعه در شرایط بحران است. خانواده با تصمیمسازی درباره مشارکت اعضا، حفظ تداوم زندگی روزمره، سازماندهی حمایتهای خرد و مهمتر از همه، تولید و بازتولید معنا، زیرساخت نامرئی پایداری اجتماعی را فراهم میکند. به بیان دیگر، اگر خانواده در سطح خرد، معنا و انگیزه مقاومت را بازتولید نکند، پایداری اجتماعی در سطح کلان نیز فرسوده میشود.
یافته دوم، ضرورت بازتعریف محوریت زنان و مادران در بحران است. شواهد نشان میدهد تمایز نقش زنان در شرایط بحران نه در انحصار آنان بر « مدیریت عاطفی»، بلکه در پیوندی است که میان عاطفه، معنا و تربیت برقرار میکنند. مدیریت عاطفی در خانواده، امری جمعی و توزیعشده میان اعضاست، اما آنچه زنان—بهویژه مادران—را به کنشگرانی محوری بدل میکند، توان آنان در تبدیل عاطفه به ابزار معناسازی، اطمینانبخشی و سازماندهی خانوادگی است. از این منظر، زن در بحران نه صرفاً مراقب، بلکه عامل تولید انسجام و تقویت ظرفیت مقاومت در خانواده است. این فهم با الگوی «زن مسئول» در اندیشه امام خمینی(ره) نیز همخوان است؛ الگویی که زن را نه قربانی بحران و نه سوژهای صرفاً احساسی، بلکه کنشگری مسئول در سطوح خانواده، محله و جامعه میبیند.
سومین یافته کلیدی به مفهوم «واکسیناسیون خانواده از طریق مواجهه آگاهانه با بحران» مربوط میشود. برخلاف تصور رایج که مراقبت را در دور نگه داشتن خانواده از واقعیت بحران میبیند، تجربه خانوادههای تابآور نشان میدهد مواجهه هوشمندانه با بحران و وارد کردن آن به فضای گفتوگوی خانوادگی، خود بخشی از سازوکار مقاومت است. وقتی بحران در خانه به موضوع گفتوگو، آموزش، روایت و تقسیم نقش تبدیل میشود، از یک تهدید مبهم و ترسآفرین به مسئلهای قابل فهم و قابل مدیریت تغییر ماهیت میدهد.
یافته چهارم آن است که نقشهای خانواده در بحران، گسسته از زندگی روزمره تعریف نمیشوند، بلکه امتداد همان الگوهای نقش و مسئولیت در شرایط عادیاند. به همین دلیل، سیاستگذاری تابآوری نباید بر مدلهای استثنایی و جدا از زیست واقعی خانواده بنا شود، بلکه باید از دل تجربه زیسته خانواده ایرانی و الگوهای جاری کنشگری در آن استخراج شود.
در نهایت، یکی از مهمترین یافتهها این است که وضعیت زنان را میتوان شاخصی راهبردی برای سنجش تابآوری اجتماعی دانست. جامعهای که زنان آن آگاه، توانمند و دارای شبکههای اجتماعی فعال باشند، حتی در شرایط تخریب مادی نیز ظرفیت بیشتری برای بازسازی و بازیابی دارد. از این منظر، زنان صرفاً یکی از گروههای متأثر از بحران نیستند، بلکه خود سنجهای برای ارزیابی کیفیت مقاومت اجتماعیاند.
در نهایت تابآوری اجتماعی از خانواده آغاز میشود، با کنشگری زنان تقویت میشود و از مسیر تولید معنا و مواجهه فعال با بحران تداوم مییابد. در این چارچوب، زن در جنگ قربانی نیست، شاخص مقاومت است و خانواده نه حاشیه بحران، بلکه یکی از اصلیترین ارکان معماری پایداری ملی.
توصیههای سیاستی
بحرانهای ملی صرفاً در سطح زیرساختها یا میدانهای درگیری رخ نمیدهند، بلکه در لایههای اجتماعی، خانوادگی و معنایی نیز عمل میکنند. تجربههای تاریخی و شواهد میدانی نشان میدهد خانواده، نه واحدی منفعل و نیازمند حمایت، بلکه هستهای کنشگر برای تولید معنا، تنظیم روابط، حل مسئله و حفظ پایداری اجتماعی است. در این میان، زنان و مادران نه صرفاً حاملان «کار عاطفی»، بلکه کنشگران معناساز و شاخصهای تابآوری اجتماعیاند.
با وجود این، سیاستهای موجود مدیریت بحران هنوز این ظرفیت را به رسمیت نشناختهاند. این یادداشت پیشنهاد میکند بازتعریف نقش خانواده و زنان در اسناد تابآوری، حول سه محور اصلاح شود: اصلاح نهادی، توانمندسازی خانوادگی، و روایتسازی فرهنگی.
محور اول: اصلاح نهادی و حکمرانی خانوادهمحور در تابآوری
نخستین محور، ناظر به اصلاح نگاه ساختاری در نظام مدیریت بحران است. مسئله اصلی آن است که خانواده در اسناد موجود عمدتاً «موضوع حمایت» تلقی میشود، نه «عامل کنش». بر این اساس، اولین توصیه، بازتعریف خانواده بهعنوان هسته کنشگر حل مسئله و تولید معنا در اسناد پدافند غیرعامل و برنامههای ملی تابآوری است؛ بهگونهای که خانواده نه فقط دریافتکننده خدمات، بلکه بخشی از سازوکار مدیریت بحران شناخته شود. در امتداد این رویکرد، توصیه دوم استفاده از وضعیت زنان بهعنوان شاخص ارزیابی تابآوری اجتماعی است؛ بدین معنا که میزان آموزش زنان، شبکههای همیاری محلهای با محوریت آنان، و کیفیت گفتوگوی خانوادگی، در کنار شاخصهای زیرساختی، وارد نظام سنجش تابآوری شوند. سومین توصیه در این محور، حمایت از الگوی کنشگری محلهمحور با محوریت زنان است؛ از طریق احیای ظرفیت مساجد، شبکههای محلی و گروههای تسهیلگری مادرانه که میتوانند در بحران، حلقه اتصال خانواده و نهادهای رسمی باشند. این سه توصیه، در مجموع، تابآوری را از سطح مداخله دولتی به سطح حکمرانی اجتماعی ارتقا میدهند.
محور دوم: توانمندسازی خانواده و بازتعریف کنشگری زنان
محور دوم بر تقویت ظرفیتهای درونی خانواده برای مواجهه فعال با بحران تمرکز دارد. در این چارچوب، نخست باید رویکرد محدود «مدیریت عاطفی زنان» جای خود را به توانمندسازی شناختی-معنایی زنان در رهبری خانوادگی بحران بدهد. مقصود آن است که زنان نه صرفاً مراقب عاطفی، بلکه تسهیلگر فهم بحران، انتقال معنا و سازماندهی واکنش خانوادگی دیده شوند. توصیه بعدی در این محور، آموزش الگوی “آوردن هوشمندانه بحران به خانه” است؛ یعنی بهجای پنهانسازی تهدید، خانوادهها برای مواجهه تدریجی، گفتوگو درباره بحران، تقسیم نقش و «واکسیناسیون روانی» آماده شوند. سومین توصیه این محور، احیای حلقههای گفتوگوی خانوادگی و بازطراحی نقش پدر در انتقال معنا است؛ زیرا تابآوری بدون گفتوگوی بیننسلی و مشارکت فعال پدران در ساخت معنای مشترک، ناقص میماند. این محور در مجموع بر این ایده استوار است که خانواده تابآور ساخته میشود، نه آنکه خودبهخود شکل بگیرد.
محور سوم: بازسازی روایت فرهنگی و رسانهای از مقاومت
محور سوم ناظر بر بعد فرهنگی تابآوری است؛ جایی که سیاستگذاری صرفاً با آموزش و ساختار کافی نیست و نیازمند تحول در روایتهای مسلط است. مهمترین توصیه در این محور، اصلاح روایت رسانهای از زن در شرایط بحران است؛ عبور از تصویر کلیشهای زنِ قربانی یا صرفاً فداکار، به سمت بازنمایی «زن مسئول و کنشگر معناساز». این تغییر روایت، صرفاً فرهنگی نیست، بلکه پیامد سیاستی دارد، زیرا نوع بازنمایی زنان بر طراحی مداخلات و انتظارات اجتماعی از آنان اثر میگذارد. در این محور، همچنین تقویت روایت خانواده بهعنوان «سنگر تولید معنا» و نه صرفاً پناهگاه عاطفی، باید در رسانه، آموزش و تولیدات فرهنگی نهادینه شود. بدون این تحول روایی، دو محور پیشین در سطح ساختار و برنامه باقی میمانند و به فرهنگ عمومی تبدیل نمیشوند.
در مجموع، این سه محور—اصلاح نهادی، توانمندسازی خانوادگی، و روایتسازی فرهنگی—یکدیگر را تکمیل میکنند: محور نخست بستر حکمرانی را فراهم میکند، محور دوم ظرفیت اجتماعی را میسازد، و محور سوم این ظرفیت را در حافظه و فرهنگ عمومی تثبیت میکند. مزیت این دستهبندی آن است که هفت توصیه پراکنده را به یک چارچوب سیاستی منسجم تبدیل میکند که میتواند مبنای طراحی اسناد بالادستی تابآوری اجتماعی قرار گیرد. این چارچوب در نهایت بر یک ایده مرکزی استوار است: تابآوری ملی زمانی تقویت میشود که خانواده بهعنوان نهاد کنشگر، و زنان بهعنوان شاخص و پیشران مقاومت اجتماعی، در مرکز سیاستگذاری بحران قرار گیرند.
نتیجهگیری
خانواده در بحران، صرفاً یک نهاد عاطفی یا پشتیبان لجستیکی نیست؛ کارخانه تولید معنا و ستون نامرئی پیروزی است. نادیده گرفتن این واقعیت، به معنای طراحی سیاستهایی است که از کنار اصلیترین سرمایه اجتماعی عبور میکنند. همچنین تقلیل نقش زنان به عاطفه، نه تنها نادرست (چون ساخت معنا یک کنش شناختی است) بلکه خطرناک است، زیرا زنان را از صحنه کنشگری مسئولانه حذف میکند. الگوی امام خمینی(ره) از «زن مسئول» و یافتههای میدانی از «آوردن جنگ به خانه برای واکسیناسیون»، دو رکن اصلی تحول در سیاستهای تابآوری هستند.
در واقع زن در جنگ قربانی نیست، شاخص مقاومت است. خانواده اگر به جای دور نگه داشتن بحران، آن را هوشمندانه به خانه راه دهد و با گفتوگو آن را به معنا تبدیل کند، نه تنها فرو نمیپاشد، بلکه قویترین سنگر پایداری ملی خواهد بود.



