
غلامرضا نوری در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
«همچون فردوسی حماسه مردم را در تاریخ ماندگار کنید»
(بخشی از پیام رهبر معظّم انقلاب به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵)
آنچه در خیابانها میگذرد
این روزها در بسیاری از شهرهای ایران، صحنههایی کمنظیر و در نوع خود بیبدیل شکل گرفته است. آنچه در خیابانها جریان دارد، از چارچوب یک راهپیمایی معمولی یا مراسم سازمانیافته و دولتی فراتر رفته و به چیزی شبیه یک «آیین ملیِ خودجوش» تبدیل شده است. مردم – از پیرمردانی که با عصا میآیند تا کودکانی که تازه راه افتادهاند، از زنان با پوششهای متنوع تا مردانی از هر قشر و صنفی، و حتی معلولانی که با ویلچر و عصا خود را به جمع رساندهاند – بیآنکه منتظر دستور یا دعوتنامهای باشند، خودشان به خیابان آمدهاند. این حضور جمعی و خودانگیخته، در عین حال که از عمق باور و احساس تعلق مردم به میهن حکایت دارد، از نظر جامعهشناختی و سیاستگذاری فرهنگی نیز واجد ویژگیهایی است که بررسی آن را ضروری میکند.
در این یادداشت، کوشش میشود تا با بهرهگیری از مفاهیم نظری موجود در حوزه مطالعات آیین، میراث فرهنگی ناملموس و رویدادسازی فرهنگی، ابعاد مختلف این پدیده تحلیل شود. هدف آن است که نشان داده شود چگونه یک کنش جمعیِ بهظاهر خودجوش، در عمل به یک «رویداد ملی تمامعیار» تبدیل میشود که هم از نظر تنوع کنشگران، هم از نظر غنای نمادین و هم از نظر کارکردهای هویتی و فرهنگی، قابل قیاس با بزرگترین جشنوارههای برنامهریزیشده است.
۱. سرمایه آیینی و کارکردهای اجتماعی: از هیجان جمعی تا همبستگی ملی
اگر بخواهیم این حضور گسترده را با نظریههای کلاسیک آیین بسنجیم، بیگمان به مفهوم «هیجان جمعی» در اندیشه دورکیم میرسیم. او آیینها را لحظاتی میدانست که در آنها جامعه خود را بهمثابه یک کل اخلاقی تجربه میکند. آنچه این روزها در خیابانها میگذرد، دقیقاً مصداق چنین تجربهای است. مردم در کنار هم، در یک زمان و مکان مشخص، با تمرکز بر نمادهای مشترک (پرچم، شهدا، رهبر شهید، وطن) و با همحسی عاطفی، نوعی «انرژی عاطفی» عظیم تولید میکنند که در نظریه کالینز، هسته مرکزی شکلگیری هویت گروهی است.
این آیین خیابانی، دستکم سه کارکرد نظری اساسی را به انجام میرساند: نخست، تقویت احساس تعلق به یک «ما»ی جمعی که از خانواده و محله فراتر رفته و تا مرزهای «ملت» امتداد مییابد. دوم، بازتولید حافظه جمعی از طریق تکرار شعارها، نمادها و روایتهایی که به شهدا، رهبری و دفاع مقدس ارجاع میدهند. سوم، شبکهای از نمادها و معانی را پیش روی کنشگران میگذارد که به آنها کمک میکند بحرانها و تهدیدهای بیرونی را معنا کرده و در برابر آنها موضعی فعال اتخاذ کنند.
۲. رویدادسازی بدون نهاد: الگوی خودجوش اما سازمانیافته
یکی از نکات قابل تأمل در این پدیده، نبود ساختار رسمی و نهادیِ از پیش تعیینشده است. در ادبیات رویدادسازی فرهنگی، معمولاً بر نقش دولت، شهرداریها، دبیرخانهها و ستادهای اجرایی در طراحی و مدیریت رویدادها تأکید میشود. اما آنچه این روزها میبینیم، نمونهای از «رویدادسازی از پایین به بالا» است که در آن خود مردم، بیآنکه منتظر بودجه یا مجوزی باشند، میدان را میسازند و مدیریت میکنند. با این حال، این به معنای بیسازمانی یا هرجومرج نیست. برعکس، آنچه در سطح شهر مشاهده میشود، شبکهای از کنشهای هماهنگ و مکمل است که گویی از پیش طراحی شدهاند.
در طول مسیرهای راهپیمایی، غرفههای متعددی برپاست. برخی از این غرفهها به نقاشی، خوشنویسی و کاریکاتور اختصاص دارد و هنرمندان مردمی، بیچشمداشت، در حال خلق اثر هستند. برخی دیگر محصولات فرهنگی و کتابهای مذهبی و ملی را عرضه میکنند. گروههای سرود، با لباسهای محلی و ملی، نغمههای حماسی و میهنی سر میدهند. مداحانی که هم آیینی میخوانند و هم حماسی، فضای معنوی و پر شوری به جمع میبخشند. مجریانی که با شور و حرارت، جمعیت را همراه و هماهنگ میکنند. روحانیون و سخنرانانی که پای منبر میروند و به «تبیین» اوضاع میپردازند، از احکام میگویند، دعای توسل و دعای امام زمان میخوانند و نماز استغاثه برپا میکنند.
این تنوع کنشها و بازیگران، نشان از آن دارد که جامعه ایرانی در درون خود، ظرفیت عظیمی برای خودسازماندهی فرهنگی دارد. این همان «حکمرانی مردمی» است بدون آنکه دولت یا نهادی بالادستی آن را طراحی کرده باشد. مردم، نهادهای خودجوش مردمی، هیئتهای مذهبی، گروههای جهادی، بسیج، و حتی کسبه و بازاریان، هر کدام به سهم خود وارد میدان شدهاند و بیآنکه منتظر هماهنگی از بالا باشند، نقش خود را ایفا میکنند.
۳. بازتعریف روایی در سطح ملی: همزیستی سه لایه هویتی
یکی از ویژگیهای متمایز این رویداد، تلفیق هوشمندانه و طبیعی سه لایه روایی مختلف است که معمولاً در بسیاری از جشنوارهها و مراسم رسمی، یا به سختی کنار هم قرار میگیرند یا یکی بر دیگری غلبه میکند. در اینجا، اما، این سه لایه در کنار هم و به صورت مکمل حضور دارند.
لایه نخست، روایت حماسی-ملی است. المانهایی چون نقش رستم، تخت جمشید، پرچمگردانی در سطح شهر، موسیقیهای ملی، رجزخوانی کودکان، و کنسرتهای خیابانی که برای دفاع از وطن برگزار میشود، همگی در این لایه جای میگیرند. این لایه، پیوندی عمیق با پیشینه تاریخی و اسطورهای ایران دارد و حس تمدنی و کهن بودن این مرزوبوم را به یاد میآورد.
لایه دوم، روایت دینی-شهادتطلبانه است. وصیت رهبر شهید انقلاب اسلامی در امر مبعوث شدن مردم، توسل به امام زمان، نماز استغاثه، روضهخوانی، مداحی آیینی، دعوت از روحانیت برای تبیین، و شعارهایی که یادآور دفاع مقدس و فرهنگ شهادت است، در این لایه دیده میشود. این لایه، کنشگران را به سنت دیرپایی از ایثار و ازخودگذشتگی پیوند میزند که در تاریخ معاصر ایران، نقطه اوج خود را در هشت سال دفاع مقدس یافته است.
لایه سوم، روایت انسانی-فرامنطقهای است. نکته جالب توجه، حضور پلاکاردهایی است که نه فقط از دفاع از میهن، که از «کودکان میناب تا کودکان غزه» و دیگر نقاط دورافتاده جهان سخن میگویند. این نشان میدهد که این آیین خیابانی، فقط یک واکنش لحظهای به یک تهدید خارجی نیست، بلکه بازتابی از احساس مسئولیت ملی در قبال تمام نقاط ایران و مردم آزاده جهان است، صرف نظر از فاصله جغرافیایی یا قومیت و مذهب.
این سه لایه در کنار هم، چنان روایت یکپارچهای میسازند که افراد با هر سلیقه و گرایشی – از حزباللهیترین طیف تا مردم عادی با پوششهای متنوع – میتوانند خود را در آن سهیم ببینند.
۴. خدماتی که یک رویداد فرهنگی کامل را میسازد
آنچه این تجمع را از یک راهپیمایی خشک و تشریفاتی به یک «جشن خیابانی تمامعیار» تبدیل کرده، تنوع خدمات رفاهی و فرهنگی است که در طول مسیر ارائه میشود. این بخش از رویداد، نشان میدهد که مردم نه فقط برای «حضور»، که برای «تجربه کردن» به خیابان نیز آمدهاند.
در کنار غرفههای هنری و فرهنگی، پذیرایی گسترده و متنوعی برپاست. مردمی که خود ایستادهاند و چای، شیرینی، قهوه، نسکافه و میوه پخش میکنند. ساندویچهای کوچک و تنقلات مخصوص خردسالان که مادران و پدران برای بچهها آوردهاند. این پذیرایی، جنبه نمادین مهمی هم دارد: یعنی همه در این میدان سهیم هستند، نه فقط با حضور فیزیکی، که با هزینه و وقت خود.
برای کودکان، امکانات متنوعی در نظر گرفته شده. غرفه نقاشی، ماشینبازی، کتابخوانی، قصهگویی. برای نوجوانان و جوانان، آموزشهای رزمی، مشاوره ازدواج، طب سنتی. برای عموم مردم، واکس زدن رایگان کفش، خیاطی، آموزش هلال احمر، و جمعآوری کمکهای مالی. این تنوع، نشان از عمق و دقت این خودسازماندهی مردمی دارد.
حتی رسانههای رسمی نیز پای کار آمدهاند. برنامههای رادیویی و تلویزیونی، این رویداد را پوشش میدهند و آن را در سراسر کشور بازنمایی میکنند. عکاسان حرفهای و آماتور، لحظات را ثبت میکنند. غرفههای «کلیشهزنی» نام رهبر شهید (رضوان الله علیه) و شهدا، نمادی از ماندگاری این یاد و خاطره در حافظه جمعی است.
۵. پرچم، شعار و موسیقی: زبان نمادین این آیین
در هر آیینی، نمادها حرف اول را میزنند. در این رویداد، پرچمهای ملی و مذهبی در تمام سطح شهر به چشم میخورد. عدهای با موتور، عدهای با ماشین، و عدهای پیاده، پرچمها را حمل میکنند. پرچمگردانی در سطح شهر، که گاه توسط جوانان و گاه توسط کودکان انجام میشود، یکی از پرتکرارترین و تأثیرگذارترین صحنههاست.
شعارها نیز تنوع بالایی دارند. از «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» که در کنار طبل و سنج و رجزخوانی کودکان شنیده میشود، تا شعارهایی که مستقیماً به حمایت از رهبری و شهدا اشاره دارد. اما در کنار اینها، پلاکاردهای دستنویس هر کس برای خودش، شاید صمیمیترین بخش این آیین باشد. متنهایی که گاهی طنزآمیز است، گاهی حماسی، گاهی عاطفی. هر کس هر چه دلش خواسته، نوشته. این «تکثر روایتها» در عین «وحدت جمعی»، یکی از وجوه زیبای این پدیده است.
موسیقی هم جایگاه ویژهای دارد. موسیقیهای ملی که در بعضی مواقع با طبل و سنج و رجزخوانی، فضای حماسی را تقویت میکند. گاهی یک کنسرت خیابانی کوتاه با موضوع دفاع از وطن، جمعیت را برای دقایقی دور خود جمع میکند. گاهی گروههای سرود، با تنظیمهای جدید، نغمههای قدیمی را بازخوانی میکنند.
۶. افق فراملی: مهمانان خارجی و دیاسپورا
این رویداد، فقط در جغرافیای ایران خلاصه نمیشود. حضور مهمانان خارجی در میان جمعیت، نشان از آن دارد که این فضا به نوعی به یک ویترین برای بازنمایی تصویر ایرانِ متحد و باانگیزه تبدیل شده است. کسانی که از کشورهای دیگر آمدهاند و بیواسطه میبینند که مردم با هر سلیقه و پوششی، پای دفاع از کشورشان ایستادهاند. این حضور، خود به نوعی «دیپلماسی خیابانی» است که بدون واسطه رسانههای بینالمللیِ گاه متعصب، تصویری واقعی از جامعه ایران ارائه میدهد.
از سوی دیگر، جوامع ایرانی خارج از کشور نیز با پوشش رسانهای و برپایی تجمعات همبستگی، این آیین را به یک کنش فرهنگی فراملی تبدیل میکنند. آنها هم نقش «سفیران فرهنگی» را ایفا میکنند و روایت ایرانِ همبسته و مقاوم را در فضای بینالمللی بازنمایی میکنند.
۷. تحلیل در چارچوب سیاستگذاری فرهنگی: درسهایی برای آینده
حالا که تصویری از این رویداد ارائه شد، شاید مهمترین پرسش این باشد: از منظر سیاستگذاری فرهنگی، چه درسهایی میتوان از این پدیده گرفت؟
نخست آنکه، ظرفیت خودسازماندهی فرهنگی مردم ایران بسیار بالاتر از آن چیزی است که معمولاً در گزارشهای رسمی دیده میشود. مردم بدون بودجه، بدون دبیرخانه، بدون دستورالعمل اداری، توانستهاند یک «رویداد ملی تمامعیار» را در سطح کل شهر طراحی و اجرا کنند. این یعنی اگر سیاستگذار فرهنگی به جای طراحی از بالا به پایین، زمینه را برای چنین خودجوشیهایی فراهم کند و فقط نقش تسهیلگر و حمایتکننده داشته باشد، نتیجه بسیار مؤثرتر و پرشورتر از صدها جشنواره برنامهریزیشده از پشت میزهای اداری خواهد بود.
دوم آنکه، این رویداد ثابت کرد که مردم ایران تشنه «آیینهای پرشور ملی-مذهبی» هستند. آنچه در خیابانها میگذرد، فقط یک واکنش سیاسی لحظهای نیست. عناصر فرهنگی، هنری، خدماتی، رفاهی، مذهبی و حماسی در آن چنان در هم تنیده شده که گویی مردم مدتها منتظر چنین فرصتی بودهاند تا این همه انگیزه و انرژی را در قالب یک جشن خیابانی تخلیه کنند.
سوم آنکه، ترکیب سه لایه روایی (ملی، دینی، انسانی) در یک رویداد، امکان پذیرش و مشارکت گروههای مختلف اجتماعی را فراهم میکند. در این رویداد، هم حزباللهیترین فرد جای خود را دارد و هم مردم عادی با پوششهای متعارف. این «چندصدایی» در عین «وحدت»، رمز موفقیت این آیین در جذب حداکثری است.
چهارم آنکه، اگر سیاستگذاری فرهنگیِ رسمی، این ظرفیت عظیم را نبیند و به رسمیت نشناسد، نه تنها فرصتی تاریخی را از دست میدهد، بلکه چه بسا در آینده با رویدادهایی مواجه شود که کنترل روایت آنها از دست نهادها خارج است. تجربه این روزها نشان داد که مردم خودشان میتوانند میدان را بسازند، روایت را تعریف کنند و مخاطب بینالمللی را نیز درگیر کنند.
نتیجهگیری: فرصت را مغتنم بشماریم
آنچه در این روزها در خیابانهای ایران میگذرد، یک پدیده کمنظیر و شاید بینظیر در تاریخ معاصر این کشور است. مردمی از تمام اقشار و گروهها، با همه تنوع سلیقه و پوشش و گرایش، در یک مسیر واحد، برای دفاع از میهنی که دوستش دارند، گرد هم آمدهاند. این گردهمایی، به خودی خود، یک سرمایه نمادین عظیم است؛ سرمایهای که اگر درست درک شود و به کار گرفته شود، میتواند به الگویی برای دیگر رویدادهای فرهنگی ملی تبدیل گردد.
پیشنهاد نهایی این است که به جای آنکه این رویدادها را صرفاً در چارچوب امنیتی یا سیاسی تحلیل کنیم، ابعاد فرهنگی و جامعهشناختی آن را نیز جدی بگیریم. این رویداد نشان داد که مردم ایران، تشنه «با هم بودن» در قالب یک آیین پرشور و معناگرا هستند. اگر نظام سیاستگذاری فرهنگی کشور، این نیاز را به رسمیت بشناسد و بسترهای لازم را برای تکرار و تداوم چنین آیینهایی (در ابعاد و مناسبتهای مختلف) فراهم کند، میتواند از این سرمایه عظیم مردمی برای تقویت انسجام ملی، تولید قدرت نرم و بازنمایی تصویری مثبت از ایران در عرصه بینالمللی بهره ببرد. در غیر این صورت، این فرصت طلایی نیز مانند بسیاری از آیینهای محلی دیگر، در سطح یک رویداد لحظهای باقی خواهد ماند و به سرمایهای پایدار و نهادمند برای فرهنگ ملی تبدیل نخواهد شد.



