اسلایدریادداشتها

تجمعات خیابانی و احساس کارآمدی سیاسی

محمدجواد یزدانی پژوهشگر حوزه مشارکت سیاسی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

در پی آغاز جنگ تحمیلی سوم از 9 اسفند سال گذشته، اقشار مختلف مردم بیش از 100 شب متوالی در میادین و خیابان‌های اصلی شهرها و حتی روستاهای کشور با هدف حمایت از نیروهای مسلح و ارکان سیاسی کشور تجمعات خود را ادامه داده‌اند. به اذعان کارشناسان و مسئولان مختلف، این حضور خیابانی کمک بسیار قابل توجهی در ثبات داخلی کشور داشته و توانسته‌اند تأثیرات شگرفی نیز بر رویدادهای سیاسی بگذارند. اثر این حضور خیابانی تا حدی بود که رهبر جوان نظام اسلامی، آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای، در پیام خود به‌مناسبت چهلمین روز شهادت رهبر عظیم‌الشأن انقلاب و پس از اعلام آتش بس از اثر مستقیم فریادهای مردم در میادین بر نتیجه مذاکرات گفتند.

با وجود چنین نقش کلیدی و مهمی که مردم ایفا کرده‌اند و اکنون بر همگان آشکار شده، آیا این تجمعات می‌تواند احساس کارآمدی سیاسی جامعه ایرانی را بهبود ببخشد و  اثر آن بر نظام سیاسی چه خواهد بود؟

مختصری در توضیح مفهوم احساس کارآمدی

مفهوم احساس کارآمدی سیاسی از جمله مفاهیمی است که از سوی صاحب‌نظران مکتب رفتارگرایی مطرح شده است. در تعریف کلاسیک از این مفهوم «احساس فرد به این که کنش سیاسی او می‌تواند بر فرایند سیاست اثرگذار باشد» توجه شده است.

بر این اساس، مردمی که بعد از سه ماه همچنان سیاست خیایانی کشور را به عرصه اصلی کنش سیاسی بدل کرده‌اند و از طریق کنترل بر عرصه اجتماعی تأثیرات انکارناپذیری را هم بر رویدادهای سیاسی گذاشته اند، این ظن تقویت می‌شود که به این خودباوری رسیده‌اند تصمیمات و اقدامات جمعی آنان در سایر عرصه‌ها، در شرایط بعد از جنگ نیز می‌تواند رفتار مطلوب را از سوی مقامات سیاسی ایجاد کند. مردم ایران در این برهه زمانی به این بلوغ رسیده‌اند که قدرت، شایستگی و اهمیت آنان در جمهوری اسلامی بسیار فراتر از آن چیزی بوده که پیش از این تصور می‌کردند. اگر زمانی قهر با صندوق‌های انتخاباتی را برای انعکاس نارضایتی‌های خود بر می‌گزیدند؛ اکنون، مشارکت فعال و ایجابی را بسیار مؤثرتر و سریع‌الوصول‌تر از اقدامات سلبی گذشته درک می‌کنند. لذا، یکی از پیامدهای جامعه‌شناختی که این جنگ به نظر می‌رسد در پی خواهد داشت، تقویت جامعه مدنی کشور خواهد بود.

مراد از تقویت جامعه مدنی در اینجا، نه لزوماً صورت‌بندی‌های کلاسیک و غربی آن، بلکه افزایش ظرفیت کنش جمعی، سازمان‌یابی اجتماعی و پیگیری مدنی مطالبات در چهارچوب منافع ملی است. اگر دو دهه پیش گروهی از روشنفکران و سیاستمداران ایران تصور می‌کردند با مهندسی جامعه و تبلیغ و فشار سیاسی می‌توانند جامعه مدنی بسازند، اکنون شواهد نشان می‌دهد که پویایی و کنش‌ورزی جامعه مدنی امری خود به خودی و مبتنی بر شکل گیری طبیعی اراده جامعه است. اگر جامعه همچنان اراده‌ای ندارد، کسی نمی‌تواند طرح و برنامه برای ساخت آن بریزد.

اکنون که جامعه ایرانی به نحوی طبیعی و دستکاری نشده به میزان اثربخشی و کارآمدی فعالیت‌های جمعی خود پی برده، زین پس مسیر متفاوتی را برای پیگیری مجموعه‌ی انتظارات خود از مقامات و نظام سیاسی دنبال خواهد کرد. می‌توان گفت جامعه ایرانی باور کرده که توانایی فهم و مشارکت در سیاست را دارد و این همان مفهوم «کارآمدی درونی» در نظریات سیاسی رفتارگرایان است.

آن روی سکه احساس کارآمدی سیاسی، «کارآمدی بیرونی» است. این که جامعه باور کند خواسته‌ها و انتظارات او از جانب نظام سیاسی اجابت می‌شود. بنابراین، اکنون نوبت نظام سیاسی است که کارآمدی بیرونی را متحول کند.

انعکاس احساس کارآمدی سیاسی در نظام سیاسی

اگر بپذیریم که تحولات ماه‌های اخیر به تقویت احساس کارآمدی درونی جامعه ایرانی انجامیده است، آنگاه پرسش اصلی آن خواهد بود که این تحول در سطح نظام سیاسی چه بازتابی خواهد یافت. به بیان دیگر، آیا نظام سیاسی نیز خود را با این سطح جدید از خودآگاهی اجتماعی و مطالبه‌گری مدنی هماهنگ خواهد کرد یا آنکه همچنان با الگوهای پیشینِ حکمرانی، این بیداری اجتماعی را صرفاً در حد یک ظرفیت مقطعی و مناسکی تفسیر خواهد کرد؟

واقعیت آن است که جامعه‌ای که در بزنگاه جنگ، مسئولیت‌پذیری خود را در مقیاسی ملی به نمایش گذاشته، پس از پایان وضعیت اضطراری نیز به جایگاه پیشین خود بازنخواهد گشت. مردمی که طعم اثرگذاری مستقیم را چشیده‌اند، دیگر به‌سادگی به حاشیه رانده نمی‌شوند و به نقش‌های منفعلانه رضایت نخواهند داد. این جامعه، به‌درستی از خود خواهد پرسید همان‌گونه که در روزهای خطر و تهدید، حضور و اراده‌اش برای کشور تعیین‌کننده بود، چرا در روزهای تصمیم‌گیری، اصلاح، توزیع منابع، مبارزه با فساد، ارتقای کارآمدی نهادها و جهت‌دهی به سیاست‌های عمومی، نقش او کم‌رنگ یا نادیده گرفته شود؟

از این منظر، مهم‌ترین اثر سیاسیِ تقویت احساس کارآمدی در جامعه، افزایش سطح انتظارات از ساخت قدرت است. این افزایش انتظارات، لزوماً پدیده‌ای منفی نیست؛ بلکه در صورت درک درست از سوی حاکمیت، می‌تواند منشأ یک بازتنظیم عقلانی در نسبت دولت و جامعه باشد. نظام سیاسی اگر هوشمندانه عمل کند، این وضعیت را فرصتی تاریخی برای تعمیق پیوند خود با بدنه اجتماعی تلقی خواهد کرد. چرا که سرمایه اجتماعیِ تولیدشده در متن بحران، در صورت بی‌پاسخ ماندن، به‌تدریج فرسوده می‌شود و چه‌بسا به سرخوردگی مضاعف بدل گردد.

بر این اساس، آزمون اصلی نظام سیاسی در دوره پس از جنگ، نه صرفاً در بازسازی زیرساخت‌ها و ترمیم خسارت‌های مادی، بلکه بیش و پیش از آن، در بازسازی مناسبات سیاسی با جامعه معنا پیدا می‌کند. جامعه‌ای که به میدان آمده، فداکاری کرده، هزینه داده و نتیجه کنش جمعی خود را نیز مشاهده کرده است، انتظار دارد از این به بعد در فرآیندهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری نیز جدی گرفته شود. این جدی گرفته شدن، تنها با قدردانی‌های لفظی، روایت‌های رسانه‌ای و ستایش‌های رسمی محقق نمی‌شود؛ بلکه مستلزم ایجاد سازوکارهای واقعی برای شنیده شدن، مشارکت کردن و اثر گذاشتن است.

به همین دلیل، اگر نظام سیاسی در پی آن باشد که احساس کارآمدی بیرونی را در جامعه تقویت کند، ناگزیر باید نشانه‌های عینی پاسخ‌گویی را بروز دهد. شفاف‌تر شدن فرآیندهای تصمیم‌گیری، افزایش ظرفیت نهادهای میانجی، تقویت احزاب، تشکل‌ها، هیئت‌ها، اجتماعات محلی و مجموعه‌های داوطلبانه، میدان دادن به نیروهای اجتماعی در حل مسائل عمومی و نیز برخورد ملموس با ناکارآمدی و فساد، از جمله اقداماتی است که می‌تواند به جامعه نشان دهد اراده او در سازوکار رسمی سیاست نیز معتبر و نافذ است.

در غیر این صورت، شکافی خطرناک میان کارآمدی درونی و کارآمدی بیرونی شکل خواهد گرفت. یعنی جامعه از یک سو به این باور برسد که می‌تواند اثرگذار باشد، اما از سوی دیگر احساس کند ساخت قدرت، تمایلی به پذیرش این اثرگذاری در قالب‌های پایدار و نهادمند ندارد. تداوم چنین شکافی، معمولاً به بی‌ثباتی ادراکی در رابطه دولت و ملت می‌انجامد؛ زیرا جامعه‌ای که به ظرفیت خود واقف شده، دیگر همان جامعه سابق نیست و نمی‌توان با او بر مبنای الگوهای کهنه‌ی فرمان‌پذیری و انفعال مواجه شد.

بنابراین، هر اندازه که این جنگ توانسته است نوعی هم‌بستگی ملی و خودآگاهی سیاسی را در سطح جامعه تقویت کند، موفقیت نهایی آن در گرو نحوه مواجهه نظام سیاسی با پیامدهای اجتماعی آن است. اگر ساخت سیاسی بتواند این انرژی اجتماعی را به مشارکت سازمان‌یافته، مطالبه‌گری مسئولانه و همکاری مدنیِ پایدار تبدیل کند، کشور وارد مرحله‌ای تازه از بلوغ سیاسی خواهد شد؛ مرحله‌ای که در آن، نه دولت از جامعه هراس دارد و نه جامعه خود را بیرون از معادلات اصلی قدرت می‌بیند. در چنین وضعی، جامعه مدنی و نظام سیاسی به عنوان دو بال برای پرواز ایران قوی عمل خواهند کرد.

در نقطه مقابل، اگر این حضور عظیم مردمی صرفاً به‌مثابه ابزاری برای عبور از شرایط جنگی فهم شود و پس از آن، جامعه بار دیگر به حاشیه تصمیم‌گیری رانده شود، حاصل کار چیزی جز اتلاف یک فرصت کم‌نظیر تاریخی نخواهد بود. زیرا سرمایه‌ای که در متن خطر و مجاهدت عمومی تولید شده، اگر در معماری جدید رابطه حکومت و مردم به کار گرفته نشود، به‌تدریج یا مستهلک می‌شود یا در قالب نارضایتی‌های جدید خود را بازتولید می‌کند.

سخن پایانی

جنگ، اگرچه با ویرانی و خسارت همراه است، اما گاه لایه‌هایی پنهان از ظرفیت‌های یک ملت را نیز آشکار می‌کند. یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های آشکارشده در این دوره، درک دوباره جامعه ایرانی از توان اثرگذاری خویش بود. اکنون مسئله آن نیست که مردم به میدان آمده‌اند؛ مسئله آن است که آیا نظام سیاسی نیز آماده است این میدان‌داری را در نظم جدید حکمرانی به رسمیت بشناسد یا نه.

 

 

 

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا