
محمدجواد یزدانی پژوهشگر حوزه مشارکت سیاسی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
دیدگاه رایج به جنگ اخیر امریکا-اسرائیل علیه ایران، این پدیده شگرف را در قالب یک منازعه امنیتی یا ضربه مقطعی فهم میکند؛ جنگی که اگر اهداف اولیهاش، مثل تغییر رژیم، به کلی دور از دسترس گردد تمام عملیات نظامی نیز متوقف خواهد شد. این توضیح اگر چه بخشی از واقعیت را نشان میدهد اما برای فهم کل ماجرا کافی نیست. ترامپ و نتانیاهو تهدید هستهای ایران علیه جهان را مستمسکی برای تجاوز نظامی قرار دادهاند اما واقعیت مستور، نوعی تلاش برای بازتعریف موقعیت ایران در معماری قدرت و نظم آینده منطقه را نشان میدهد.
پروژه وسیع صهیونیستها به پشتیبانی امریکا در منطقه آنست که الگوی جدیدی از نظم و توسعه در منطقه پیاده شود که در آن کلیه کشورهای منطقه در هژمونی امریکا هضم شده و اسرائیل محور نظمساز در مرحله عملیاتی و در نهایت، ژاندارم مطلق در آینده باشد. به منظور پیادهسازی این طرح موانع باید کنار زده شوند و تا حد ممکن نسبت خود را در این برنامه مشخص کنند. یکی از موانع کلیدی در تحقق نظم صهیونیستی در منطقه، ایران است. لذا این جنگ بر پایه نوعی منطق توسعهگرایانه شکل گرفته است که هدف آن تنها حذف توان نظامی ایران نیست بلکه بازتعریف نسبت ایران با محیط پیرامونیاش را مد نظر دارد. در این چارچوب، هدف اصلی محور عبری-عربی-غربی علیه ایران جلوگیری از تکوین و تثبیت «الگوی توسعه بومی و مستقل» ایران و مهار نفوذ منطقهای آن است، نه صرفاً یک پیروزی نظامی کلاسیک.
جنگها اغلب به عنوان یک واکنش امنیتی یا عملیات بازدارنده معرفی میشوند و دیدگاه رایج به جنگ اخیر امریکا-اسرائیل علیه ایران نیز به همین نحو صورتبندی شده است. به زعم نگارنده، این یک تصور سطحی است که نمیتواند تمام وقایع را تحلیل کند. سران سیاسی و نظامی امریکایی-صهیونی در راستای نظم منطقهای مطلوب خود، ایران ضعیف و تجزیه شده را در سر میپروراندند اما پس از ناکامی در فاز نخست تجاوز، به فلج کردن یا عقب راندن موتورهای اصلی توسعه و پیشرفت ایران در بلندمدت روی آوردند. در این سناریوی جدید نوع دیگری از استراتژی در پیش گرفته شد تا یک دولت شکست خورده و زمین سوخته برای ایران باقی بماند. به تعبیری نو، ما با سناریوی یک «جنگ توسعهای» مواجهایم؛ جنگی که هدف راهبردی آن بازتعریف جایگاه ایران در نظم آینده منطقه است.
جنگ تحمیلی سوم (جنگ رمضان) را میتوان بهمثابه جنگی با هدف استراتژیک «تعیین نظم توسعه منطقهای» تفسیر کرد که از سه مکانیسم به این هدف میرسد: نخست، نابودی مستقیم توان توسعه مادی ایران (زیرساختها، نظام اقتصادی و سرمایه انسانی)؛ دوم، بازآفرینی معماری امنیتی منطقه به گونهای که هر الگوی توسعهای به آرایش جدید ژئوپلیتیکی وابسته شود؛ و سوم، تأثیرگذاری بر انرژی جهانی و الگوهای سرمایهگذاری فراملی (از جمله ابتکار «کمربند و راه») به منظور تغییر دستور کار توسعه در سطح منطقه. اگرچه نتیجه جنگ لزوماً مطابق انتظار طراحان آن نیست، اما اثرات تخریبی آن هماکنون در حال بازآفرینی مسیر توسعه منطقهای و چارچوب نظم آن است.
در این الگو از جنگ توسعهای، سه لایه اصلی را میتوان برشمرد که مکمل همان مکانیسمهای سهگانه پیشگفته هستند: لایه نظامی، لایه سیاسی و لایه ادراکی (یا روانی). در لایه نظامی، هدف بازطراحی نقشه آسیبپذیری ایران، واداشتن کشور به بازچینی پرهزینه ساختار دفاعی و امنیتی و در نهایت، فرسایش تدریجی عمق راهبردی و قدرت مانور منطقهای ایران است. در لایه سیاسی، جنگ ابزاری برای بازتعریف موقعیت ایران در معماری قدرت منطقهای و تبدیل آن از یک کنشگر مستقل و تعیینکننده به بازیگری واکنشی و محدودشده در چارچوبهای تعیینشده از بیرون است؛ بهگونهای که هزینه هرگونه ابتکار مستقل افزایش یابد و قواعد بازی به نفع دشمن تثبیت شود. در سومین لایه، عملیات نظامی پیامی فراتر از تخریب فیزیکی را دنبال میکند: شکلدهی به «تصویر آیندهای» که در آن هزینه مقاومت فزاینده و گزینههای پیش روی ایران محدود جلوه کند. این لایه ادراکی-روانی با هدف تأثیر بر محاسبات تصمیمگیرندگان، افکار عمومی داخلی، متحدان بالقوه و بازیگران منطقهای طراحی شده و از تمام ظرفیتهای رسانهای برای فرسایش سرمایه انسانی و اجتماعی ایران بهره میبرد. در مجموع، این سه لایه در کنار یکدیگر پروژهای چندسطحی برای بازآرایی نظم منطقهای و تضعیف بلندمدت موقعیت توسعهای ایران هستند.
در زیر شواهد مرتبط با هر یک از سه لایه فوقالذکر که در دوره 40 روزه ابتدایی جنگ هدف قرار گرفتند، دستهبندی شدهاند:
دسته اول: هدف قرار دادن بنیانهای نظامی و مختلسازی عمق استراتژیک
- هدف قرار دادن متحدان منطقهای: حملات مکرر به مواضع و نیروهای همسو با ایران در سوریه، عراق و لبنان (محور مقاومت)، علاوه بر افزایش هزینههای استراتژی منطقهای ایران، اهداف نظامی را هم دنبال میکند. این امر باعث میشود جنگ به پشت دیوارهای سیاسی ایران عقب رانده شود.
- ایجاد بیثباتی در محیط پیرامونی: حمایت از گروههای مخالف و ایجاد تنش در کشورهای همسایه، محیط امنیتی ایران را ناپایدار کرده و تمرکز دولت و منابع را از برنامههای توسعهای بلندمدت به سمت مسائل امنیتی فوری منحرف میکند.
- تمرکز بر برنامه هستهای و موشکی: حساسیت شدید بر برنامههای هستهای و موشکی ایران، توانمندیهای استراتژیک دفاعی و نظامی ایران را مدنظر دارند و این مسئله ارتباطی با ساخت بمب اتمی هم ندارد. آسیب به کارگاههای ساخت پهپاد، شهرهای موشکی و انبارهای سوخت تضعیف توانایی ساخت تسلیحات کلیدی ایران و توان دفاعی ایران را هدف قرار داده است. همچنین، این برنامهها نماد پیشرفت تکنولوژیک و خودکفایی علمی کشور هستند. ضربه به این برنامهها، در واقع ضربه به اعتماد به نفس ملی است (در پیوند با لایه ادراکی).
دسته دوم: تخریب زیرساختهای حیاتی و نفوذ ژئواکونومیک
- ایجاد کریدورهای اقتصادی رقیب: طرحهایی مانند «کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا» (IMEC) به عنوان رقیبی برای مسیرهای ترانزیتی ایران (مانند کریدور شمال-جنوب) عمل میکنند. هدف از این پروژهها، منزوی کردن ایران در هندسه اقتصادی و تجاری منطقه و کاهش نقش ژئواکونومیک آن است.
- حملات به شاهراههای لجستیکی و تجاری: بمباران بنادر کلیدی (مانند بندرعباس و چابهار)، پلهای استراتژیک، خطوط راهآهن، فرودگاههای باری و در نهایت اعمال محاصره دریایی در این محور گنجانده میشود. هدف از این کار، قطع کردن زنجیره تأمین داخلی و فلج کردن تجارت بینالمللی ایران است. بهعنوان نمونه، ۳۹ کشتی تجاری غرق و ۱۱۰ قایق ماهیگیری سنتی به همراه 60 فروند هواپیما آسیب جدی دیدند. پل در حال ساخت B۱ کرج (بزرگترین پل جادهای ایران) توسط نیروهای آمریکایی منهدم شد (در حالی که مردم در دره نزدیک مشغول پیکنیک بودند). سیستم ریلی نیز آسیب جدی دید، از جمله راهآهن استراتژیک ایران که با سرمایهگذاری ۴۰ میلیارد یوان (چین) ساخته میشد، در آستانه آتشبس توسط اسرائیل بمباران شد.
- حملات سایبری و خرابکاری در زیرساختها: گزارشهای متعددی از حملات سایبری به زیرساختهای کلیدی مانند بنادر (مانند بندر شهید رجایی)، سیستمهای توزیع سوخت، شبکههای برق و مراکز صنعتی وجود دارد. این اقدامات مستقیماً چرخهی اقتصاد و خدماترسانی را مختل کرده و هزینههای توسعه را افزایش میدهد. اخلال در شبکه بانکی کشور، بورس اوراق بهادار و سیستمهای پرداخت الکترونیک با هدف ایجاد هرج و مرج اقتصادی و بیاعتمادی عمومی.
- تحریمهای فلجکننده: هدف اصلی تحریمها فراتر از تغییر رفتار سیاسی، جلوگیری از رشد اقتصادی، کاهش درآمدهای ارزی و ممانعت از سرمایهگذاری در بخشهای کلیدی توسعه (نفت، گاز، پتروشیمی، فناوری) است. این فشار مستمر، منابع لازم برای پیشبرد پروژههای توسعهای را تحلیل میبرد.
- محدودسازی دسترسی به بازارهای مالی جهانی: با مسدود کردن دسترسی ایران به سیستم بانکی بینالمللی (مانند سوئیفت) و اعمال تحریمهای ثانویه، هزینههای تجارت به شدت افزایش یافته و انتقال فناوری و دانش فنی برای پروژههای توسعهای دشوارتر میشود. این تحریمهای قدیمی به همین جا ختم نشده است و اخیراً برخی از کیف پولهای دیجیتال مرتبط با ایران که برای تسویه مالی و دور زدن تحریمها مورد استفاده قرار میگرفت، توسط وزارت خزانهداری امریکا مسدود گردید.
- حملات به مراکز انرژی: این اقدام نه تنها صادرات و درآمد ارزی را مختل میکند، بلکه توان تولیدی کل کشور را با بحران انرژی مواجه میسازد. اسرائیل اعلام کرد ۷۰ درصد ظرفیت فولاد ایران را نابود کرده است. میدان گازی پارس جنوبی (بزرگترین میدان گازی جهان)، پایانه صادراتی نفت خارک (۹۰ درصد صادرات نفت ایران)، منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی ماهشهر و سایر تأسیسات کلیدی انرژی هدف قرار گرفتند.
دسته سوم: القای تصویر آینده تاریک و متلاطم از ایران
- ترور دانشمندان: حذف فیزیکی دانشمندان هستهای و نظامی، یک استراتژی مستقیم برای کند کردن و توقف فرآیند انباشت دانش و تجربه در حوزههای استراتژیک است. این اقدام، به طور مستقیم «سرمایه انسانی» به عنوان موتور توسعه را هدف قرار میدهد.
- زیرساختهای آموزشی و پژوهشی: در همان روز اول جنگ مدرسه ابتدایی شجره طیبه میناب با موشک «تاماهاوک» مورد اصابت قرار گرفت و دستکم ۱۶۵ دختر حدود ۱۰ ساله کشته شدند. ۲۵۱ مرکز درمانی و بیش از 1000 مدرسه آسیب دیدند. در این جنگ، نزدیک به ۸۰۰ مرکز علمی و آزمایشگاهی و ۳۲ دانشگاه مورد هدف قرار گرفت و بخشهایی از حوزههای هوش مصنوعی، لیزر، پلاسما، الکترونیک، هوافضا و ماهواره آسیب دید. این اقدام، یک «آیندهکُشی» فناورانه محسوب میشود.
- ترور یا حذف نخبگان علمی: موساد از دیرباز حذف فیزیکی دانشمندان و مهندسان کلیدی در پروژههای استراتژیک ایران را در دستور کار قرار داشته است و در جنگ 12 روزه نیز تعدادی از آنها در حملات دشمن به شهادت رسیدند. این کار باعث ایجاد خلأ دانشی و ترس در جامعه نخبگانی میشود.
- جنگ روانی و شناختی: دشمن استفاده گستردهای از رسانهها برای القای حس شکست، بیکفایتی و نبود آینده روشن در کشور کرده است. هدف این است که مردم، به ویژه جوانان و نخبگان، به این نتیجه برسند که تنها راه پیشرفت، خروج از کشور است.
- ایجاد بحرانهای انسانی: هدف قرار دادن زیرساختهای آب و برق یا انبارهای مواد غذایی برای ایجاد نارضایتی عمومی گسترده و مشغول کردن دولت به مدیریت بحرانهای داخلی به جای تمرکز بر دفاع و توسعه صورت گرفته است.
جمعبندی:
آنچه در این یادداشت تلاش شد تا صورتبندی شود، نگاهی فراتر از برداشتهای رایج امنیتی-نظامی به جنگ اخیر آمریکا-اسرائیل علیه ایران بود. استدلال اصلی آن بود که این جنگ را نمیتوان صرفاً در چارچوب بازدارندگی، واکنش به تهدید هستهای یا یک عملیات تنبیهی مقطعی فهمید. در مقابل، جنگ تحمیلی سوم (جنگ رمضان) را باید ذیل منطق «جنگ توسعهای» تحلیل کرد؛ منطقی که در آن هدف راهبردی، «تعیین نظم توسعه منطقهای» و بازتعریف جایگاه ایران در معماری قدرت و اقتصاد آینده غرب آسیاست.
با این حال، این یادداشت فقط توانست مکانیسم نخست از سه مکانیسم اصلی این جنگ توسعهای را به تفصیل و با ارائه شواهد تجربی پوشش دهد: یعنی نابودی مستقیم توان توسعه مادی ایران در سه لایه نظامی، سیاسی و ادراکی-روانی. به صراحت میتوان مدعی شد تخریب زیرساختهای عمرانی و اقتصادی ایران «آسیب جانبی» جنگ نبود؛ بالعکس، «اصل سازماندهنده» خود جنگ بود. در جریان این حملات، دقیقاً آن نقاط کانونی هدف قرار گرفتند که «سرهمبندی ظرفیت ملی» را ممکن میساختند؛ گرههای اتصالی که هنوز در حال شکلگیری بودند یا صنایع کلیدی را به یکدیگر پیوند میدادند. این دقیقاً منطق «جنگ توسعهای» است: ضربه زدن نه به آنچه دشمن اکنون میتواند انجام دهد، بلکه به آنچه دشمن در آینده میتوانست بشود.
اما مکانیسم نخست، تمام داستان نیست. دو مکانیسم دیگر که در این نوشتار تنها به اجمال از آنها نام برده شد، عبارتند از: بازآفرینی معماری امنیتی منطقه؛ و تأثیرگذاری بر انرژی جهانی و الگوهای سرمایهگذاری فراملی. این دو مکانیسم و ارتباط آنها با نظم توسعهای مطلوب غرب-اسرائیل، نیازمند بررسی جداگانه و مفصلتری هستند.
در یادداشتهای آینده این سلسلهنوشتار، به بازگشایی این دو مکانیسم راهبردی خواهیم پرداخت و نشان خواهیم داد که چگونه جنگ علیه ایران، یک پروژه فعال و چندمرحلهای برای شکلدهی به نظم آینده منطقه از طریق بازآرایی ظرفیتهای توسعهای کشورهای آن است. آنچه در این یادداشت آغاز شد، فقط گام نخست در جهت افشای لایههای مستور این «جنگ برای آینده» بوده است.



