اسلایدریادداشتها

خودتنظیمی هیجانی؛ سپر سلامت روان کودک و نوجوان در جنگ

خودتنظیمی هیجانی پناهگاهِ امن و منبعی درونی است که می‌تواند این نسل را از غرق شدن در اضطرابِ ناشی از بلاتکلیفی نجات دهد.

زهرا قلمی پژوهشگر حوزه روان‌شناسی تربیتی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت: 

 

حملات رژیم صهیونیستی با همکاری آمریکا که از اواخر سال ۱۴۰۴ شروع شد آغازگر فصلی از جنگ و مبارزه میان ما و دشمنان بود و آتش‌بسِ متزلزل پس از آن نیز ایرانیان را به دوران خاکستریِ انتظار وارد کرد. برای کودکان و نوجوانان، این انتظار ترسناک‌تر از جنگ است؛ چون دشمنی که دیده نمی‌شود، در ذهن باقی می‌ماند و سایة تهدیدات نظامی به جای بمب، بر بام خانه‌ها سنگینی می‌کند. کودکان و نوجوانان در شرایط فعلی گویی در فضایی گیر افتاده‌اند که در آن، نه آژیر خطر می‌پیچد و نه زنگ تفریح مدرسه به صدا درمی‌آید؛ آن‌ها در حالت تعلیق زندگی می‌کنند. در این میان، خودتنظیمی هیجانی پناهگاهِ امن و منبعی درونی است که می‌تواند این نسل را از غرق شدن در اضطرابِ ناشی از بلاتکلیفی نجات دهد. این یادداشت، با نگاهی تحلیلی به بررسی نقش این مهارت حیاتی در سلامت روان نسل کودک و نوجوان ایران می‌­پردازد و نشان می‌دهد که چگونه می‌توان از دل این مه غلیظِ ناامنی، امید را برای کودکان و نوجوانان بازآفرینی کرد.

خودتنظیمی هیجانی: قطب‌نمای درونی در طوفان

خودتنظیمی هیجانی به معنای سرکوب احساسات نیست، بلکه هنرِ آگاهی، پذیرش و انتخاب پاسخ است. در زندگی روزمره و شرایط عادی، خودتنظیمی به کودک اجازه می‌دهد تا خشم، ناامیدی یا هیجان‌های شدید خود را مدیریت کند و از رفتارهای تکانشی مانند پرخاشگری، گریه‌های بی‌دلیل یا انزوا جلوگیری نماید. اهمیت این مهارت در آن است که به کودک کمک می‌کند تا عزت‌نفس خود را حفظ کند، در مدرسه تمرکز داشته باشد و با دوستان­اش ارتباط سازنده برقرار نماید. کودکی که می‌تواند هیجانات خود را تنظیم کند، یاد می‌گیرد که من می‌توانم بر احساسات خود مسلط باشم حتی اگر شرایط بیرونی کنترل‌ناپذیر باشد. این آگاهی، پایة شخصیت مستقل و مسئولیت‌پذیر را شکل می‌دهد. همچنین، خودتنظیمی به­عنوان یکی از مؤلفه­های محوری شایستگی­های روانی-اجتماعی نوجوانان شناخته می­شود. این توانایی به نوجوان اجازه می­دهد در مواجهه با محرک­های روزمره (مانند وسوسۀ تعویق تکالیف، خشم در تعاملات با همسالان یا حواس­پرتی­های دیجیتال) از فرایندهای فراشناختی مانند پایش و ارزیابی خود استفاده کرده و رفتار خود را هدفمند هدایت کند. خودتنظیمی از طریق افزایش خودکارآمدی و بهبود سبک­های مقابله­ای مسئله­محور به ارتقای تاب­آوری روانی منتهی می­شود. درنهایت، مهارت خودتنظیمی باعث می‌شود نوجوانان میان تلاش خود و نتیجه‌ای که به­دست می­آورند ارتباط روشنی ببینند و همین موضوع احساس توانمندی و انگیزة درونی آن‌ها را تقویت می‌کند.

اهمیت خودتنظیمی در شرایط بحرانی جنگ

در بستر جنگ و آتش‌بس متزلزل فعلی، خودتنظیمی هیجانی برای کودکان و نوجوانان اهمیت بسیار بیشتری پیدا می‌کند. این قشر با چالش‌های منحصر‌به‌فردی روبرو هستند: ترس از ناگهانی بودن خطر، احساس ناامنی، قطع ارتباط با همسالان و شنیدن اخبار ترسناک. در چنین فضایی، خودتنظیمی هیجانی به­عنوان یک سپر دفاعی عمل می‌کند که مانع از فرسودگی روانی و ترومای عمیق می‌شود. کودکانی که می‌توانند هیجانات ترس و اضطراب خود را مدیریت کنند، کمتر دچار کابوس‌های شبانه، اختلالات خواب و پرخاشگری‌های ناگهانی می‌شوند. آن‌ها یاد می‌گیرند که در میان آشوب‌های بیرونی، نقطة ثبات درونی خود را حفظ کنند. خودتنظیمی به کودکان و نوجوانان کمک می‌کند تا شرایط فعلی را بهتر مدیریت کنند و تاب بیاورند. این مهارت به آن‌ها اجازه می‌دهد تا به­جای غرق شدن در ترس، بر آنچه می‌توانند کنترل کنند (مانند مطالعه، بازی و ارتباط با دوستان) تمرکز نمایند. همچنین، خودتنظیمی به نوجوانان کمک می‌کند تا هویت خود را در بحران حفظ کنند و احساس کنند که نه‌تنها قربیان منفعل، بلکه فعالانی تاب‌آور هستند. این حس کنترل و توانمندی، کلید اصلی تاب‌آوری در برابر بحران­های جنگی است.

به­طور کلی، کودکان در شرایط فعلی با ابهامات و ترس‌های ناشی از ناگهانی بودن خطر روبرو هستند. این ابهام می‌تواند منجر به اضطراب مزمن و کاهش بازدهی تحصیلی آن­ها شود. نوجوانان نیز با چالش‌های هویتی و انزوای اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. دوری از مدرسه و دوستان، احساس تنهایی عمیقی برای نوجوانان ایجاد می‌کند و ممکن است منجر به افسردگی یا رفتارهای پرخطر آن­ها برای جلب‌توجه شود. همچنین، فشارهای اقتصادی خانواده و انتقال تنش‌های والدین به فرزندان، ممکن است نوعی حس گناه و بی‌ارزشی در آن‌ها ایجاد کند. این چالش‌ها اگر با خودتنظیمی هیجانی همراه نباشند، می‌توانند به تروماها و ضربه­های شدید درمان‌نشدة طولانی‌مدت تبدیل شوند.

نقش راهبردی سازمان‌ها و نهادهای عمومی در حمایت ساختاری از خودتنظیمی هیجانی کودکان و نوجوانان در دوران جنگ و آتش‌بس ناپایدار

در شرایط جنگ، پساجنگ و آتش‌بس ناپایدار، خودتنظیمی هیجانیِ کودکان و نوجوانان به‌شدت در معرض آسیب قرار می‌گیرد؛ زیرا تجربة مداوم ناامنی، شنیدن اخبار تهدیدآمیز، جابه‌جایی اجباری، از دست دادن عزیزان، اختلال در آموزش و آشفتگی در زندگی روزمره می‌تواند ظرفیت روانی آنان را برای مدیریت هیجان‌ها تضعیف کند. ازاین‌رو، حمایت از خودتنظیمی هیجانی در این دوره صرفاً یک موضوع تربیتی یا آموزشی نیست، بلکه بخشی از مداخلات ضروری در حوزة سلامت روان، حمایت اجتماعی و تاب‌آوری ملی به شمار می‌آید. در چنین شرایطی توصیه می­شود سازمان‌ها و نهادهای عمومی با رویکردی بحران‌محور، هماهنگ و چندلایه، راهکارهای زیر را در دستور کار قرار دهند:

استقرار نظام مداخلة روانی-اجتماعی بحران‌محور در مدارس، پناهگاه‌ها و مراکز محلی: وزارت آموزش‌وپرورش، وزارت بهداشت، سازمان بهزیستی، هلال‌احمر و شهرداری‌ها می­توانند در مدارس، مراکز اسکان موقت، پناهگاه‌ها و فرهنگسراها، گروه‌های تخصصی حمایت روانی-اجتماعی مستقر کنند. این گروه‌ها باید شامل روان‌شناس، مشاور، مددکار اجتماعی و نیروهای آموزش‌دیده در مداخلة بحران باشند تا بتوانند علائم اضطراب شدید، حملات وحشت‌زدگی، سوگ، اختلال خواب، پرخاشگری، بی‌حسی هیجانی و نشانه‌های تروما را شناسایی و مدیریت کنند. در این دوره، دسترسی سریع، رایگان، محرمانه و غیرانگ‌زننده به خدمات روانی اهمیت ویژه دارد؛ زیرا تأخیر در مداخله می‌تواند به مزمن شدن آسیب‌های روانی منجر شود.

حفظ حداکثری روال عادی زندگی برای کودکان و نوجوانان: یکی از مهم‌ترین وظایف نهادهای عمومی در دوران جنگ، حفظ یا بازسازی حداقلی نظم روزمره در زندگی کودکان است. استمرار آموزش، زمان‌بندی مشخص برای بازی، فعالیت گروهی و ارتباط با همسالان، به کودکان و نوجوانان احساس پیش‌بینی‌پذیری و کنترل می‌دهد و به تنظیم هیجانی آنان کمک می‌کند. ازاین‌رو، آموزش‌وپرورش، شهرداری‌ها و نهادهای محلی باید حتی در شرایط بحرانی، برنامه‌های جایگزین آموزشی و تربیتی کوتاه‌مدت، منعطف و کم‌هزینه طراحی کنند تا کودکان و نوجوانان از وضعیت تعلیق روانی و آشفتگی زمانی خارج شوند.

آموزش والدین و مراقبان برای تنظیم هیجان در شرایط بحران: در دوران جنگ، والدین خود تحت‌فشار شدید روانی قرار دارند و این فشار ممکن است ناخواسته به فرزندان منتقل شود؛ بنابراین، آموزش والدین باید از اولویت‌های اصلی نهادهای دولتی و عمومی باشد. این آموزش‌ها باید بر مهارت‌هایی مانند حفظ آرامش نسبی در حضور فرزندان، پاسخ‌دهی صادقانه اما اطمینان‌بخش به پرسش‌های فرزندان، مدیریت خبررسانی، کاهش مشاجره در خانه و ایجاد فضای امن برای بیان احساسات متمرکز باشد. در این راستا توصیه می­شود که خدمات مشاورة تلفنی، آنلاین و حضوری برای والدین در دوران جنگ به‌صورت گسترده و فوری در دسترس قرار گیرند.

آموزش معلمان و کادر اجرایی برای مواجهه با تروما و استرس جنگی: در دوران جنگ و آتش‌بس ناپایدار فعلی، نقش معلم از انتقال‌دهندة صرف دانش فراتر می‌رود و به یک عامل حمایتگر روانی-اجتماعی تبدیل می‌شود. معلمان باید آموزش ببینند که چگونه نشانه‌های استرس پس از سانحه، افت تمرکز، سکوت غیرعادی، ترس مزمن، خشم انفجاری یا افت شدید عملکرد تحصیلی را تشخیص دهند. همچنین آنان باید با اصول گفت‌وگوی حمایتی، تثبیت روانی اولیه، مدیریت کلاس در شرایط بحرانی و ارجاع موارد پرخطر به خدمات تخصصی آشنا شوند.

بازطراحی محتوای آموزشی خودتنظیمی برای شرایط جنگی: آموزش خودتنظیمی هیجانی در شرایط جنگ و آتش‌بس ناپایدار باید متناسب با سن، سطح درک و نیازهای روانی کودکان و نوجوانان طراحی شود. برای کودکان، این آموزش‌ها باید بسیار ساده، عینی، کوتاه و همراه با بازی، داستان، تصویر و تمرین‌های عملی باشد و بر مهارت‌هایی مانند آرام‌سازی همراه با تنفس عمیق، شناخت و نام‌گذاری احساسات، تشخیص ترس در بدن، پناه بردن به بزرگسال امن و حفظ احساس امنیت نسبی تمرکز کند. برای نوجوانان، این آموزش‌ها می‌تواند عمیق‌تر و گفت‌وگومحورتر باشد و مهارت‌هایی مانند مدیریت اضطراب، مقابله با شایعه، تحمل ابهام، کنترل افکار فاجعه‌ساز، درخواست کمک، حمایت از همسالان و کنار آمدن با نگرانی دربارة آینده را دربر گیرد.

مدیریت مسئولانة رسانه و حفاظت از کودکان و نوجوانان در برابر بار روانی اخبار: در شرایط جنگ، رسانه‌ها نقشی دوگانه دارند: از یک‌سو می‌توانند به اطلاع‌رسانی، آموزش و حفظ آرامش عمومی کمک کنند و از سوی دیگر، در صورت بازنمایی نادرست بحران، ممکن است به منبعی برای تشدید ترس و اضطراب کودکان و نوجوانان تبدیل شوند. از این‌رو، صداوسیما، رسانه‌های رسمی و نهادهای تنظیم‌گر باید از بازپخش مکرر تصاویر خشونت‌آمیز، صحنه‌های ویرانی و آوار و محتوای هراس‌انگیز یا التهاب‌آفرین پرهیز کنند؛ زیرا چنین بازنمایی‌هایی می‌تواند احساس ناامنی، وحشت مزمن و آشفتگی هیجانی را در کودکان و نوجوانان افزایش دهد. در مقابل، لازم است محتوایی متناسب با سن و شرایط روانی مخاطبان تولید شود که به زبان ساده و اطمینان‌بخش، راه‌های مراقبت از خود، مهارت‌های آرام‌سازی، داشتن امید، همدلی، همبستگی اجتماعی و شیوه‌های کمک گرفتن را آموزش دهد. همچنین، آموزش عمومی به والدین و مراقبان دربارة چگونگی مدیریت مواجهة کودکان با اخبار، تصاویر بحران و شبکه‌های اجتماعی باید به‌طور جدی در دستور کار قرار گیرد تا از بار روانی ناشی از مواجهة مکرر با محتوای تنش‌زا کاسته شود.

ایجاد فضاهای امن و دوستدار کودک در مناطق درگیر و آسیب‌دیده: در مراکز اسکان موقت، پناهگاه‌ها، مدارس آسیب‌دیده و محله‌های درگیر، لازم است فضاهایی ویژه برای کودکان و نوجوانان طراحی شود تا بتوانند در آن‌ها بازی کنند، نقاشی بکشند، حرف بزنند، فعالیت گروهی انجام دهند و برای مدتی از محیط تهدید فاصله بگیرند. این فضاها نباید صرفاً محل نگهداری باشند، بلکه باید نقش حفاظت روانی-اجتماعی ایفا کنند. وجود مربیان آموزش‌دیده، برنامه‌های ساختارمند و محیطی امن و آرام می‌تواند در جلوگیری از فرسایش روانی کودکان بسیار مؤثر باشد.

بهره‌گیری از هنر، بازی و فعالیت بدنی به‌عنوان مداخلة حمایتی: در شرایطی که بسیاری از کودکان قادر نیستند تجربه‌های ترس، سوگ و ناامنی خود را به زبان بیاورند، بازی، نقاشی، موسیقی، قصه‌گویی، نمایش و فعالیت‌های بدنی می‌توانند ابزارهایی مؤثر برای تخلیة هیجانی و بازیابی احساس کنترل باشند؛ بنابراین، نهادهای فرهنگی، شهرداری‌ها، آموزش‌وپرورش و سازمان‌های مردم‌نهاد می­توانند برنامه‌های هنری و بازی‌محور را در قالب مداخلات کم‌هزینه یا رایگان اما مستمر گسترش دهند. این فعالیت‌ها باید به‌عنوان بخشی از پاسخ رسمی به بحران دیده شوند، نه صرفاً برنامه‌های تفریحی.

حمایت ویژه از کودکان و نوجوانان داغ‌دیده، آواره، مجروح و در معرض فقدان: در دوران جنگ، همة کودکان و نوجوانان به یک اندازه آسیب نمی‌بینند. کودکان و نوجوانانی که یکی از اعضای خانواده را از دست داده‌اند، خانة خود را ترک کرده‌اند، مجروح شده‌اند، مستقیماً شاهد خشونت بوده‌اند یا از خانوادة خود جدا شده‌اند، در معرض آسیب‌های شدیدتر هیجانی قرار دارند. برای این گروه‌ها باید بسته‌های حمایتی اختصاصی شامل پیگیری روان‌شناختی، مشاورة سوگ، حمایت اجتماعی، کمک‌های معیشتی، خدمات توان‌بخشی و مراقبت آموزشی جبرانی طراحی شود. رویکرد عمومی برای این گروه‌ها کافی نیست و مداخله باید هدفمند و بلندمدت باشد.

راه‌اندازی سامانه‌های سریع پاسخ‌گویی و ارجاع در بحران: در شرایط جنگی، یکی از مشکلات اصلی، گسست در پیگیری خدمات است. لازم است سامانه‌های تلفنی، پیامکی یا آنلاین برای مشاورة فوری، شناسایی موارد پرخطر و ارجاع سریع به مراکز تخصصی فعال شوند. این سامانه‌ها باید بتوانند مواردی مانند افکار خود آسیب‌رسان، حملات شدید اضطرابی، خشونت خانگی، بی‌سرپرستی موقت و پریشانی روان­شناختی فرزند یا والد را به‌سرعت به خدمات تخصصی متصل کنند. هماهنگی میان آموزش‌وپرورش، وزارت بهداشت، سازمان بهزیستی، هلال‌احمر، اورژانس اجتماعی و نهادهای قضایی در این زمینه ضروری است.

توجه به امنیت روانی در فضای مجازی و مقابله با شایعه: در دوران جنگ و آتش‌بس ناپایدار، برخی از شبکه‌های اجتماعی به منبع اصلی شایعه، تصاویر آزاردهنده و روایت‌های هراس آفرین تبدیل می‌شوند. این وضعیت می‌تواند تنظیم هیجانی کودکان و نوجوانان را به‌طور جدی مختل کند؛ بنابراین، نهادهای مسئول باید برنامه‌های آموزش سواد رسانه‌ای بحران‌محور را برای خانواده‌ها، معلمان و نوجوانان اجرا کنند تا آنان بتوانند اخبار نادرست را تشخیص دهند، از بازنشر محتوای آسیب‌زا پرهیز کنند و مواجهة خود را با اطلاعات تنش‌زا مدیریت نمایند.

تقویت حمایت اجتماعی و حس تعلق جمعی: خودتنظیمی هیجانی تنها یک مهارت فردی نیست، بلکه در بستر روابط امن و حمایت اجتماعی پایدار می‌شود. در شرایط جنگ، احساس تنهایی، رهاشدگی و بی‌پناهی می‌تواند شدت آسیب روان­شناختی را افزایش دهد. ازاین‌رو، نهادهای عمومی باید با تقویت شبکه‌های محلی حمایت، گروه‌های همیار، برنامه‌های اجتماع‌محور، مشارکت داوطلبانه و پیوند میان خانواده‌ها، احساس تعلق و همبستگی را افزایش دهند. کودک و نوجوان باید احساس کند که در شرایط بحران، تنها نیست و بزرگسالان مسئول، پاسخ‌گو و در دسترس‌اند.

طراحی مداخلات ویژه برای دورة آتش‌بس متزلزل: آتش‌بس ناپایدار، اگرچه ممکن است شدت درگیری را کاهش دهد، اما معمولاً با ترس از بازگشت بحران، بی‌اعتمادی، گوش‌به‌زنگی مزمن و فرسودگی روانی همراه است. در این دوره، نهادها نباید صرفاً با فرض پایان بحران عمل کنند، بلکه باید خدمات حمایتی را ادامه دهند. برنامه‌های بازگشت تدریجی به مدرسه، جلسات گروهی تخلیة هیجانی، مشاورة سوگ و اضطراب، حمایت از کودکان و نوجوانان دچار کابوس و ترس مداوم از جنگ و بازسازی احساس امنیت باید در اولویت قرار گیرد. درواقع، دورة آتش‌بس متزلزل نیازمند مراقبت ترمیمی است، نه توقف مداخله.

پایش مستمر و برنامه‌ریزی بلندمدت: حمایت از خودتنظیمی هیجانی در دوره‌های جنگی نباید به اقدامات مقطعی محدود شود. لازم است نهادهای مسئول به‌طور مستمر داده‌هایی دربارة وضعیت اضطراب، سوگ، افت عملکرد تحصیلی، اختلال خواب، خشونت رفتاری، ترک تحصیل و نیازهای روانی-اجتماعی کودکان و نوجوانان جمع‌آوری کنند. این داده‌ها می‌تواند مبنای تصمیم‌گیری برای تخصیص منابع، شناسایی مناطق پرخطر، اصلاح برنامه‌ها و طراحی مداخلات بلندمدت بازتوانی روانی باشد.

نتیجه‌گیری

خودتنظیمی هیجانی، به‌مثابة مرکز ثقل عاطفی و هیجانی، در شرایط آتش‌بس ناپایدار کنونی برای کودکان و نوجوانان ایرانی نه یک گزینه که مأوایی حیاتی است؛ زیرا آنان در وضعیت تعلیق و نوعی بلاتکلیفی‌ گرفتارشده‌اند که در آن اضطراب مزمنِ ناشی از تهدید نامرئی، در برخی اوقات فرسایش‌دهنده‌تر از خود جنگ عمل می‌کند. درحالی‌که خودتنظیمی از طریق افزایش خودکارآمدی و بهبود سبک‌های مقابله‌ایِ مسئله‌محور، تاب‌آوری روانی را تقویت می‌کند و به کودکان و نوجوانان اجازه می­دهد تا رابطة مثبت میان تلاش و موفقیت را تجربه کنند، تحقق این امر در بحران نیازمند مداخله‌ای ساختاری از سوی نهادهای عمومی است؛ استقرار نظام مداخلة روانی-اجتماعی بحران‌محور در مدارس و پناهگاه‌ها، حفظ حداکثری رویه­های عادی زندگی، آموزش والدین و معلمان، مدیریت مسئولانة رسانه، ایجاد فضاهای امن کودک‌محور، بهره‌گیری از هنر و بازی به‌عنوان مداخله و طراحی برنامه‌های اختصاصی برای کودکان و نوجوانان داغ‌دیده، آواره و مجروح از جملة این اقدامات است. درمجموع، حمایت از خودتنظیمی هیجانی در این دوره نیازمندِ رویکردی چندلایه، مستمر و هماهنگ است که کودکان و نوجوانان را نه قربانی منفعل بلکه عاملی تاب‌آور در برابر طوفانِ ابهام معنا می‌کند.

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا