
سید رضی آلحسینی پژوهشگر حوزه تربیت نوجوان در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
این نوشتار در صدد مروری کوتاه بر یک تقابل تاریخی است؛ این تقابل بسیار ریشه دارتر از آنچه گمان میشود بوده است، ریشه این نزاع نه به امروز و دیروز برمیگردد و نه حتی به ۴۷ سال پیش…شاید از حوالی ۲۰۰ سال پیش میتوان ردپای دو طرف این نزاع را دنبال کرد. از همان روز هایی که چشمان حاکمان برای حل مسائل کشور، به جای توان این ملت به دستان استعمارآلود بیگانگان دوخته میشد و امتیاز پشت امتیاز تقدیم آنها میشد، تا آن هنگام که تنها دست آورد صنعتگر ایرانی لولهنگ معرفی میشد.
چشم تاریخ این کشور پر است از حاکمان و مدیرانی که به این ملت به چشم حقارت مینگریسته اند. سالها این نگاه در تمامی لایه های این جامعه ترویج میشد که «ایرانی نمیتواند» رشحات این ایده چه در مباحث حکومتی، چه در مسائل فرهنگی، چه در ساحت علم و چه در حوزه صنعت به وضوح قابل مشاهده ست. سالها تریبون هایی در گوشه کنار این کشور فریاد زده اند که ایرانی قادر به ایستادن بر زانوان خود نیست.
شاید یکی از ریشه ای ترین علت های این که بسیاری به انقلاب اسلامی به چشم تردید نگاه میکنند همین نکته باشد؛ رهبران انقلاب اسلامی سالهاست که دقیقا در حال حرکت در جهت عکس این رودخانه هستند. اساس ایده انقلاب اسلامی مبتنی بر ایده «ما میتوانیم» است و سیره و بیان رهبران انقلاب اسلامی همواره سرشار از احترام و اعتماد و ستایش این ملت بوده است و همیشه ایرانی را به استقلال و ایستادن روی پای خود دعوت نموده اند.
این ایده در هر مرحله ای از سیر تطورش با نگاه های تردید آمیز جدی مواجه شده است و به مرور خودش را اثبات کرده است. «آیا ما میتوانیم با فرهنگ خودمان تحرک اجتماعی ایجاد کنیم؟» «آیا ما میتوانیم نظام شاهنشاهی را ساقط کنیم؟» «آیا ما میتوانیم نظام اسلامی تاسیس کنیم و آن را حفظ کنیم؟» این ها همه گزاره هایی بوده اند که در زمان مطرح شدنشان بسیاری با عینک تردید و استبعاد و انکار با آنها مواجه میشدند اما تاریخ بر خلاف گمان تردید کنندگان رقم خورد.
در این میان یکی از حساس ترین و مناقشه بر انگیزترین مسائل، مسئله مواجهه مستقیم نظامی با سردمداران استکبار در دنیا بوده است. خیلی ها روز مواجهه مستقیم با آمریکا را روز پایان ایده«ما میتوانیم» فرض کرده بودند، خصوصا که در سحرگاه روز دهم اسفند نگرانی ناشی از جنگ با اندوه سترگ یتیمی این کشور توام شد. آن روز حتی انقلابی ترین ها هم به آینده با نگاه تردید جدی مینگریستند. اما با گذشت زمان ورق به کلی برگشت، گویا این روز ها صفحه دیگری از این نزاع تمدنی در حال ورق خوردن است. گویا تاریخ قرار است گزاره های جدیدی را به ما اثبات کند.
گویا این جنگ قرار است به ما بگوید که مرکز ثقل قدرت این کشور نه در توان نظامی آن است، نه در قدرت علمی و نه هیچ جای دیگر، کانون قدرت ایران مردم ایرانند. همان مردمی که سالها آن امام شهید بر قدرت و ایمان و بصیرت آنها شهادت داد. این مردم ایرانند که به پشتوانه الهی ایران را قدرتمند و مقتدر کرده اند. «این مردم میتوانند» همانطور که امام شهید فرمود:
«یکی از مهمترین نقاط قوّت ملّت ایران و جامعهی اسلامی ما این است که بنیه ی درونی جامعهی اسلامی ما قوی و مستحکم است؛ روی این فکر کنید؛ این خیلی مهم است؛ استحکام بنیه ی درونی نظام اسلامی و ملّت ایران… این استحکام بنیهی نظام اسلامی، این قوّت بنیهی نظام اسلامی، استحکام درونی نظام اسلامی و ملّت ایران، ناشی از ایمان است. مردم ایران مردم مؤمنی هستند؛ حتّی آن کسانی که ممکن است به چشم به نظر برسد که به بعضی از احکام اسلامی پایبندی درستی ندارند، ایمان قلبیشان خوب است؛ به خدا ایمان دارند، به دین ایمان دارند، به قرآن ایمان دارند، به ائمّهی هدیٰ ایمان دارند؛ مردم باایمانی هستند. ملّت ایران باایمان است، با عزّت نفس است، با اعتماد به نفس است؛ اینها موجب شده است که ساخت درونی ملّت ایران و نظام اسلامی استحکام پیدا کند.» ۱۴۰۲/۰۱/۰۱
در میان برنامه ریزی های بلند مدت دشمنان برای القای حس تحقیر به مردم ایران برای اهداف استعماری خودشان، این جنگ عزت ملی مردم ایران را بازیابی کرده است. «بنیه درونی مستحکم ملت ایران» که از طرف خیلی ها انکار میشد در ایام این جنگ خودش را نشان داد، در صحنه های مختلف که اوجش در خیابان ها بود، تا جایی که رهبری معظم در پیام اولشان فرمودند: «شما ملت ایران این کشور را رهبری کردید.».
این واقعه شاید یکی از مهم ترین دستاورد های این نبرد باشد. این که ملت ایران به این باور عمیق برسد که میتواند، به پشتوانه پروردگار، با همبستگی و استقامت در برابر هر دشمن و هر مانعی پیروز شود. دستاوردی که میتواند مدل مواجهه کشور با مسائل و مشکلات را در آینده دچار تحول جدی کند.



