
نفیسه بابائی پژوهشگر حوزه زنان در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
مقدمه: شکستن آینه رؤیاهای مصنوعی
در دوران صلح و ثبات، جامعه جهانی تحت سیطرهای از «فرهنگ مشاهیر» قرار دارد. در این عصر، سلبریتیها نهتنها الگوهای استایل و مصرف، بلکه ستونهای اصلی هویت نوجوانان و جوانان هستند. اینستاگرام و شبکههای اجتماعی مشابه، دنیای مجازی را ایجاد کردهاند که در آن ارتباطات غیرمستقیم، گزینشی و مبتنی بر تصویر ایدهآل است. جوانان با مقایسههای اجتماعی مداوم، ترس از دست دادن و فشارهای ناشی از نمایش هویتی خاص مواجه هستند. فرهنگ، بر پایه «تخیّل»، «مصرفگرایی» و «کمالگرایی کاذب» بنا شده است. اما وقوع جنگ، بهعنوان یک پدیده «واقعیتگرا» و «تخریبگر»، این ساختار توهمی را در هم میشکند. این متن به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه بحرانهای جنگی میتوانند به فرصتی برای گسست از وابستگیهای بیهوده به سلبریتیها و بازگشت به «خودِ واقعی» و «واقعیتهای ملموس» تبدیل شوند.
بخش اول: روانشناسی وابستگی به سلبریتی در زمان صلح
برای درک اینکه چگونه جنگ میتواند این وابستگی را کاهش دهد، ابتدا باید دانست چرا این وابستگی شکل میگیرد.
۱. فرار از واقعیت
سلبریتیها دنیایی از رنگ، لذت و بینقصی را به نمایش میگذارند که به افراد اجازه میدهد از واقعیتهای کسلکننده یا تلخ زندگی خود فرار کنند.
۲. هویت جایگزین:
نوجوانان که در مرحلهی جستجوی هویت هستند، با تقلید از الگوهای مشهور، سعی در ساختن یک «منِ ایدهآل» دارند. آنها سعی دارند جایگاه خود را در جامعه پیدا کرده و از سوی همسالان مورد پذیرش واقع شوند.
۳. اقتصاد توجه:
رسانهها با ایجاد نیاز به دانستن «جزئیات زندگی ستارهها»، توجه مخاطب را از مسائل بنیادین (سیاسی، اجتماعی، علمی) منحرف میکنند.
بخش دوم: مکانیسمهای شکستن جادوی سلبریتی در زمان جنگ
جنگ، پارادایم (الگوی) زندگی را از «رفاه» به «بقا» تغییر میدهد. این تغییر، سه مکانیسم اصلی برای کاهش علاقمندی به مشاهیر ایجاد میکند:
۱. فروپاشی سلسلهمراتب ارزشها
در زمان جنگ، معیارهای ارزشگذاری جامعه بهشدت تغییر میکند. در صلح، محبوبیت بر اساس «زیبایی»، «ثروت» و «موج بودن» سنجیده میشود؛ اما در جنگ، معیارها به سمت «شجاعت»، «تداوم زندگی»، «کمک به دیگران» و «دانش کاربردی» حرکت میکنند. در این شرایط، زندگی پرزرقوبرق یک بازیگر در هالیوود یا یک اینفلوئنسر مد، در برابر رنج واقعی انسانها و تقابل میان مرگ و زندگی، «بیمعنا» و «احمقانه» به نظر میرسد. این «بیمعناییِ ناگهانی»، اولین قدم برای گسست از وابستگی است. در دوران جنگ، الگوها بیشتر قهرمانان ملی و چهرههای فداکار هستند.
۲. بازگشت به واقعیتگرایی
سلبریتیها نماد «ایدهآلگرایی کاذب» هستند. جنگ، با ماهیت خشن و بیرحم خود، فرد را با «واقعیت عریان» روبهرو میکند. وقتی فرد با کمبود منابع، صدای انفجار یا بحرانهای اجتماعی مواجه میشود، مغز او از حالت «خیالپردازی» به حالت «تطبیق با محیط» تغییر وضعیت میدهد. این انتقال حالت، ظرفیت ذهنی لازم برای دنبال کردن داستانهای سطحی زندگی سلبریتیها را از بین میبرد. در دوران جنگ، نوجوانان درگیر تجربهای مستقیم و غالباً هولناک با واقعیت هستند. محور اصلی زندگی بر سازگاری با شرایط سخت و کمک به جامعه در شرایط بحرانی استوار است.
۳. تغییر منبع الگوبرداری
در زمان بحران، نیاز به «قهرمان» احساس میشود. اما قهرمانِ زمان جنگ، دیگر آن فردی نیست که بر فرش قرمز راه میرود؛ بلکه کسی است که در خط مقدم ایستاده، پزشکی است که در شرایط سخت جان میبخشد، یا حتی مادری است که خانواده را در سختیها سرپا نگه داشته است. این تغییر، الگوهای تقلیدی نوجوانان را از «زیباییشناسی» به سمت «اخلاقشناسی» سوق میدهد. در شرایط سخت جنگ، حس همبستگی، همکاری و حمایت متقابل در میان افراد، بهویژه در میان جوانان، تقویت میشود. ترس مشترک و هدف واحد پیروزی در جنگ، پیوندهای اجتماعی را امیدوار میکند.
بخش سوم: استراتژیهای تربیتی برای تبدیل بحران به فرصت رشد
والدین و مربیان میتوانند از این چرخش تاریخی برای تربیت نسلی استفاده کنند که کمتر تحت تأثیر رسانههای تجاری باشد:
- گفتگوی معنایی:
بهجای سرکوب کردن یا تمسخر علاقه کودک به سلبریتیها، باید از او پرسید: «در این شرایط که دنیا درگیر مسائل جدی است، فکر میکنی این اخبار (درباره سلبریتی) چقدر به زندگی ما یا دنیای ما کمک میکند؟» این پرسش، تفکر انتقادی را فعال میکند. - تمرکز بر مهارتهای کاربردی:
در زمان جنگ، توجه را از «مشاهده» به «عمل کردن» تغییر دهید. آموزش مهارتهای بقا، کمکهای اولیه و مدیریت منابع، توجه نوجوان را از دنیای مجازی به دنیای فیزیکی و ملموس میآورد. - بازتعریف مفهوم موفقیت:
باید موفقیت را از «داشتنِ کالاها و محبوبیت» به «تواناییِ مدیریت بحران و خدمت به جامعه» بازتعریف کرد.
بخش چهارم: چالشها و خطرات (سلبریتیهای بحرانساز)
باید توجه داشت که جنگ همیشه به معنای حذف سلبریتیها نیست؛ بلکه گاهی نوع آنها تغییر میکند. پدیده «سلبریتیهای سیاسی» یا «اینفلوئنسرهای جنگ» میتواند خطرناک باشد. این افراد ممکن است از رنج مردم برای کسب توجه استفاده کنند. تربیت باید شامل آموزش «تشخیص سوءاستفاده از احساسات» نیز باشد تا نوجوان از وابستگی به یک سلبریتی، به وابستگی به یک «ایدئولوژی یا شخصیت مروج هیجان» سقوط نکند.
نتیجهگیری: تولد یک هویت مستقل
جنگ، با تمام فجایع خود، میتواند ابزاری برای «پاکسازی ذهنی» باشد. اگر بتوانیم از این دوره عبور کنیم، نسل آیندهای خواهیم داشت که بهجای دنبال کردن سایههای پرزرقوبرق در فضای مجازی، ریشههای خود را در واقعیت، مسئولیتپذیری و ارزشهای انسانی پیدا کرده است. هدف نهایی، تبدیل کردن فرد از یک «مصرفکننده محتویات سلبریتیها» به یک «کنشگر آگاه در دنیای واقعی» است. جنگ میتواند این دگرگونی دردناک اما ضروری را آغاز کند.



